١- من از سه دهه پيش ، از خط مشي اتحاد برای دمکراسی را دنبال مي كردم و مخالف قطب بندی در فضاي سياسي اپوزیسیون بودم
همواره در ٣٠ سال گذشته در پی تلاش براي نزدیک تر کردن گرایشات مختلف رقیب بهم بوده امً
٢- از منشور ۸۱ ( ٢٣سال پيش توسط حسين باقر زاده تدوين شده بود ) كه دمکراسی را محور اتحاد قرار داده بود؛ حمايت كردم كه شکل حکومت اساس صف بندي قرار نگيرد
٣- در حالي كه یک ائتلاف پنهانی ونا نوشته بین اصلاح طلبان داخل و چپ های های متمايل به آنان در خارج از كشور در مقابل جبهه دمكراسي قرار گرفت و شعار جمهوری خواهی در برلين سر داده شد ، ان را به نقد كشيدم
اين ائتلاف در أشكال مختلف تا به امروز ادامه داشته و تقويت هم شده است.
۴-من در ادامه اتحاد براي دمكراسي به شورای گذار مديريت گذار رسيدم ، جنبش انقلابي ١٤٠١ فرا رسيد
۵- از شورای مهسا که محور دمکراسی خواهی بود ، بر بستر شعار زن زندگی آزادی ، عميقا حمايت كردم ولي اين شوراي نو پا زير فشار بي سابقه چپ و راست افراطي از هم پاشيد
٦- از شكست شوراي مهسا رنجيدم و مدتي سكوت اختيار كردم تا به همايش همكاري ملي براي نجات ايران رسيديم و عليرغم انتقادات به تند روي وًافراط گرايي ها و … اميدوارم آغاز گر يك ائتلاف فراگير براي گذر از وضعيت موجود شود
22 سال پیش چنین نوشته بودم :
1-هدف ایجاد یک ائتلاف فراگیر از همه نیروهای دمکرات نه ایجاد یک بلوک سیاسی در برابر پادشاهی خواهان و درگیری در مبارزه فرعی جمهوریخواهی و سلطنت
2- ما بر این اعتقاد هستیم که اهداف استراتژیک خاورمیانه ای امریکا؛ آنجا که علیه بنیاد گرایی اسلامی و دفاع از دمکراسی در ایران است، بایستی مورد استقبال آزادیخوان ایرانی قرار گیرد
3- در این مقطع تاریخی، نقش سیاسی اقای رضا پهلوی در سمتگیری هواداران نظام پادشاهی تعیین کننده است.در این سمت گیری، چگونگی برخورد جمهوریخواهان بسیار با اهیمت است.
4_ در عین حال تاکید می کنیم که نمی توان رژیمهای شبه فاشیستی را تنها با مبارزه صرف سیاسی داخلی بر انداخت و نقش عوامل خارجی را نادیده گرفت؛ در واقع ترکیبی از فشار خارجی و داخلی تحولات آینده ایران را رقم خواهد زد.
و پاسخ به 4 سوال:
آیا شما در آن جمع نسبت به تشویق اشخاص به پابوسی و دست بوسی و...موضع گرفتید ؟
آیا شما در آن جمع نسبت به شعر علیه چپ ها و... موضع گرفتید؟
آیا شما در آن جمع نسبت به حمله اسراییل به ایران موضع گرفتید .
آیا شما در آن جمع از برقراری عدالت اجتماعی حرفی زدید.؟
با حقارت تمام از موضع ضعف در آن جمع شرکت کردید
https://iranglobal.info/fa/node/196950
اسامی سه تن از چریک های فدایی که در خانه تیمی مجدیه تهران ئستگیر شده بودند؛ عبارتند از : سوسن نصیری مسلم باقری و کیانوش توکلی

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
دیدگاهها
هزار بار نصحت کرد ترا سعدی...!
جناب آقای کیانوش توکلی، ما بر خلاف کسانیکه بر شما خرده میگیرند که چرا بعد از عمری تجربه رژیمهای دیکتاتور شاه الهی ـ ساواک الهی، و شیخ الهی، طرفدار فلان حزب و بهمان گروه سیاسی میشوی، بر شما خرده نمی گیریم. اگر به دمکراسی باور داریم، هر کسی اجازه دارد، بنا به جهانبینی سیاسی خویش، مشی خود را انتخاب کند. این تنها به اراده شخصی خودتان بستگی دارد، که آیا بعنوان دستیار و رئیش دفتر، حتا معاون تشریفات آقای رضا پهلوی جوانب امر را عهده دار شوی. این انتخاب میان شما و آن گروه شاه الهی ـ ساواک الهی سابق به رهبری آقای پرویز ثابتی و گروهی که شما آن را حمایت تبلیغاتی میکنی، بستگی دارد.
ما به تغییر خط مشی سیاسیتان خرده ای نمیگیریم. چون منافع سیاسی، اجتماعی خود را درآن می بینی. بقول معروف: صلاح مصلحت خویش را خسروان دانند.
اما لطفا از این به بعد از اسم "چریکهای فدائی خلق" سو استفاده نکن. مدام خود را بعنوان انقلابی بخورد مردم نده! چرا؟! چون اگر کاره ای بودی، موقعی که دستگیر شدی، مثل اعدامیان سازمان، ساواک همانجا بحسابتان میرسید. پس وقتی شما را زنده گذاشتند، نشانه آنست که در تشکیلات فرد مهمی نبوده ای.
مومنت مومنت
من عضو سابق سازمان پیشگام چريك فدائي از غرب مازندران با همايش مونیخ هم راهم و هم نظرم ولی هويت سياسي کنونی ام مهم نیست مهم این است که امروز در سمت درست تاریخ ایستاده ام پاینده ایران زنده باد پادشاه
مومنت مومنت
پنجاه وهفت سرچشمه ابتذال است
در همایش مونیخ مانا ماندگار از سوی جامعه ال.جیبیتیکیو از حق گزینش هویت جنسی و جنسیتی گفت بی آنکه درگیر ابتذال گفتمانی رایج در میان چپ ووک بشود.
در گردهمائی برلین که برگزارکنندگانش همگی از پنجاهوهفتیهای نشانه دار بودند، این وظیفه به یک هنرپیشه فیلمهای پورنوگرافی سپرده شد، تا در به ابتذال کشیدن مفاهیم چیزی کم نگذارید
Sam Mamبادرود به شما .و…
Sam Mam
بادرود به شما .و واقعا احمقانه باید باشه که یک عده هنوز با آن افکار چپ که نه به در ان زمان می خورد و نه بدر آخرت. الان نیز بعدازظهر ۴۸ در جا می زنند.👏👏.
Jahangir Alizadehلطف کن وقت…
Jahangir Alizadeh
لطف کن وقت بذار این مطلب مرا بخوان
اتفاقا همین همایشی ها در ۵۷ در جا زده اند و مصلوب شده اند
دروغه کیانوش
رفته اسراییل عجز و التماس کرده شما ایران را بزنید ، مردم بلند میشن و …
علیه تجاوز اسراییل به کشور نه تنها حرفی نزد بل دفاع کرد
شماها هم تمام ۲۴ ساعت در این ۱۲ روز جنگ ، تجاوز را محکوم نکردید و علنی و غیر علنی توجیه کردید
تمام مدارک و اسناد گفته هایم وجود دارد
آنوقت شازده از فلان و بهمان حرف میزند ؟!
برو قوانین اساسی همه کشورهای دنیا را بخون که همه انهایی که همکاری کردند از تجاوز یک کشور خارجی به کشور خویش ، متهم و مجرم هستند و باید تحت پیگرد قضایی و حقوقی قرار بگیرند !
شما در تجاوز اسراییل به یک کشور عضو سازمان ملل در پوست خود نمی گنجیدید ، ۹۰۰ نفرراز هموطنان بیگناه و شهروندان عادی شما را دولت فاشیستی اسراییل کشت و آنوقت جریان مونیخ را یک جریان فکری و دموکراتیک مطرح می کنی ؟!
اصلن میتونی مولفات و مختصات یک برنامه دمکراتیک سیاسی را بگویی چیست ؟
—————————————
مشکل بزرگ ما این است که از پس گذشت نزدیک به نیم قرن و جهانی تغییر و تحولات در همه حوزه های زیست آدمی در جغرافیای زمین و همچنین وطن مان ، ذهن فرسوده و ایستای ما ، باز فقط دو نوع زیستن را بشناسد و مجبور باشد از میان آن دو نوع زیستن ( که از نظر جنس و ماهیت هر دو یکی هستند و نه دو تا ) ذهنش را معطوف به قدسی سازی از یکی و اطراق کردن در خیمه آن مصروف سازد !
در واقع ذهن ما در سال ۵۷ قفل شده است ، پنجاه و هفتی که دو گزینه ( در واقع یک گزینه از نظر ماهیت و محتوی ) روبروی ما بوده است و با بدترین انتخاب و بدترین شکل و شیوه یعنی انقلاب مواجهه شدیم ، ما انقلاب را به رهبری آقای خمینی برگزیدیم که می توانستیم آن دیگری را نگه داشته باشیم تا شاید آرام آرام مسیر اصلاحات را طی میکردیم و چنین هزینه های عظیم و سنگینی را بر شانه کشور تحمیل نمی ساختیم و امروز هم با توقف در ایستگاه ۵۷ سلطنت و شاه را گزینه مناسب و اولی می دانیم ، یعنی همان راه و انتخاب و گزینه ۵۷ را دنبال می کنیم ، گزینه سلطنت و شاه !
این درد بزرگ ماست و چنین ذهنیت توسعه نایافته و درجا زده در نزدیک به ۵۰ سال پیش ، چالش و مانع بزرگ جدیدی است ، که در مسیر تغییر و تحولات برای خودمان درست کرده ایم و این چنین چالشی ما را از هر پیشرفت و توسعه ای باز میدارد ، چرا که در این کژراهه نوین و عظیم ذهنی مان به یک بحران جدید و نو ورود کرده ایم و از این به بعد هم ذهن در این جنگ و بحران نمی تواند به جایگاه های نو و جدید و فراتری رویش کند ، مشکل این است !
جهان متحول شده است و نظام دو قطبی شرق و غرب فروپاشیده است و جهان در مسیر منظره چند قطبی خودش طی طریق می کند و جمهوریت و سکولاریسم و غیره و غیره کاملن یک امر و یک گزینه ممکن و سهل و ساده ای شده است و کاملن به موضوعی شناخته شده و جا افتاده بدل شده است ، کثرت گرایی و پلورالیسم و چند گرایی در مقابل اقتدار گرایی و هر نوع مرجع باوری شفاف و روشن و مورد پذیرش عام کاملن در ذهن و ضمیر مردم و بخصوص جوانان جا افتاده است و زمینه های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی آن کاملن ممکن و قابل تحقق و عملیست ، و ما در این شرایط در یک ذهنیت قفل شده دو تا گزینه را که هیچ تفاوتی با هم ندارند ، و هر دو مربوط به ذهن پنجاه و هفتی می باشد ، با هم قیاس مع الفارق می سازند و یکی را فرشته می سارند و به عنوان برترین مدل حکمرانی قلمداد می سازند و آن هم با حمایت کثیف ترین نیروی خارجی و فاشیست های حاکم بر اسراییل می خواهند انقلاب کنند و مثلن کشور را نجات دهند .
زهی خیال باطل
ج-ع - بهار ۱۴۰۰
Manucher Lorestaniدرود به…
Manucher Lorestani
درود به شعور و خرد شما و حرکت درست شما برای مبارزه ، اتحاد و همبستگی در این شرایط ضروریست برای نجات ایران و مردمش ، حامیان جمهوری اسلامی کاملأ دارند آشکار میشوند و ضد این همایش هستند ،من همراه و حامی این همایش هستم هر چند حضور نداشتم ، امیدوارم همایش گسترش پیدا کند و سراسری شود، درود بر شما کیانوش عزیز و همه شرکت کنندگان این همایش.
Said Kharaziکیانوش جان…
Said Kharazi
کیانوش جان ممنون از وقت گرانبهایی که در این راه و برای مردم هزینه میکنی .. شما به خوبی و صادقانه و با مدارک کافی همه چیز را توضیح دادی و اشاره کردید به اتحاد و یک پارچگی و صبر و تحمل ... و این کاملا فهیم است و منطقی ... اگر کسانی که هنوز حالشان بد میشه از این حرکت بزرگ مردمی و روشن ..دیگه کاریش نمیشه کرد باید رهایشان کنیم به حال خودشان تا طعم واقعی خیانت به خود و مردم بزرگ ایران را بچشند .. ما راه خودمان را با چشمان باز و منطق و عشق انتخاب کردیم ... ما باید بذر عشق و محبت را بکاریم و می کاریم ..سپاس ازت
Majid Aramianکیانوش جان چپ…
Majid Aramian
کیانوش جان چپ های چکش خورده رو جمع کنی یه اتوبوس نمیشن ،
چهل سال هست که در کشور های آزاد (بقول خودشون جهنم سرمایه داری) هستند
نتونستند یه عضو سرشون رو بخوره یه هوادر سی، یا چهل و شصت ساله جدید بگیرن
این نوع به اصطلاح چپ کپک زده هستند
بایستی برن حمام مغزشون رو کیسه بکش
انسان در فضای باز سیاسی رشد و تکامل پیدا میکند.
ســـالم دوســلار..
همانطور که این روزها مشاهده میکنیم طبل سلطنت طلبان در زیر ( جمهوری خواهی ) به صدا در آمد و در کشوری که بیش از 400 هزار ایرانی زندگی میکنند , در همین همایش کمتر از 4 هزار ایرانی حضور یافتند. تعداد شرکت کننده گان مهم نیست. مهم این است که چه کسانی در این همایش شرکت کردند. اگر در ایران یک حکومت مشروطه سلطنتی مثل انگلستان می بود, اگر در ایران یک حکومت تک حزبی دیکتاتوری رستاخیزی مثل حزب کمنیست شوروی نمی بود و احزاب های مختلف سیاسی اجازه داشتند که فعالیت بکنند , نه دیکتاتوری دینی به وجو می آمد که همان تفاله های رستاخیز است, و نه قشر روشنفکر به
مسکو که قبله گاه پرولتاریای جهان وا نمود میشد رو میکرد و نه خود سلطنت از بین میرفت. احساس نوستالژیکی به گذشته ها یک پدیده طبیعی است. هستند کسانی که همین حالا ها عکس تاواریش استالین را در روسیه به سینه خود خالکوبی میکنند.انسان در فصای باز سیاسی رشد و تکامل پیدا میکند. ملت ایران در انقلاب مشروطه یک آخوند را حلق آویز کردند ولی در انقلاب بعدی از برکت حزب رستاخیز , عکس یک آخوند را در ماه می دیدند. آقای رضا پهلوی هیچ کاره ای نیست.
مسعود رجوی و حمایت از موسوی
یک رهبر پلشت
این که میگویم یک رهبر پلشت فحش نیست! شما در این سالها بارها شاهزاده را شنیده اید و فیلمش را دیده اید و رفتارش را سنجیده اید. من در زیر یک لینک میگذارم از رفتار مسعود رجوی با اعضای سازمان مجاهدین. سیگاری در دست با کمال بی احترامی و لبخند تمسخری بر لب چگونه یک کامله مرد، یک آدمی که ممکن بود در شرایط عادی رئیس یک اداره با 70 تا کارمند زیر دستش باشد چه گونه تعامل و گفتگو می کند. و شمایانی که به شاهزاده می تازید، نه این را می بینید و نه رفتار علی خامنه ای را. والا بلا رفتار علی خامنه ای و غش و ضعف کردن حزب الهی ها صدها بار شرافت داره به این صحنه ای که مسعود رجوی با هوادارش داره. خامنه ای هرگز اینقدر بیشعور نیست که این گونه یک هوادارش رو تحقیر کنه. خاک بر سرت اگر مجاهد هستی و این صحنه را ببینی و هنوز پیرو مسعود رجوی خودشیفته باشی. این آدم مریضه. مریض بودن مسعود رجوی را در این لینک بوضوح میتوان دید. این ویدیو را به یک روانشناس و یک جامعه شناس نشان بده ببین چقدر از آن در مورد شخصیت روانپریش و خودشیفته مسعود رجوی برایت مطلب میاره که میتوی کتاب بنویسی. خدا را شکر که این آدم جنایتکار جای خمینی و خامنه ای نبود اگر نه.... چه کشتارهایی که براه نمی انداخت.
https://www.youtube.com/watch?v=7Aqq7qjZVfU
لینک بالا رو کپیه کنید بگذارید اینترنت ببیند در یوتوب.. شرم آور است. و تو مجاهد بی شخصیت از شاهزاده ایراد نگیر. کلاس شاهزاده و شعور شاهزاده همواره یک جنتلمن محترم را بیاد می آورد. حتا طرز نشستن و ادای احترامش تحسین برانگیز است.
.یادیاران گرامی!
شما چون مسلح نبودید و چون فدا نشدید، تا زمان انقلاب یک عضو علنی بشمار می آیید.
یا بهتر؛ شما یک نیروی پشت جبهه بودید.
سئوال اینست که چرا از امثال شما نخواستند که یک فدایی حرفه ای شوید و مخفی گردید و سرانجام شهید گردید؟
یا اینکه سازمان میدانست چه کسانی را عضو حرفه ای و مخفی کند؟
این تعریف را رفیق "رژه دبره" از فدایی خلق نموده.
من یکبار از دوستی روشنفکر و مبارز پرسیدم، چه زمانی یک فرد آگاه میتواند چریک یا مجاهد شود؟ او گفت زمانیکه آگاهی اش ،بر ترس اش از مرگ، غالب شود !
من تا زمان انقلاب ،این پاسخ او را ،یک جمله ملکوتی و منطقی بشمار می آوردم.
اسامی سه تن از چریک های فدایی که در خانه تیمی مجدیه تهران دستگیر شده بودند؛ عبارتند از : سوسن نصیری مسلم باقری و کیانوش توکلی
حلّاج دوران شدن در میدان آزمونگریها
دروود بر کیانوش عزیز،
تحشیه ای بر صحبتهایی که هیچوقت گوش شنوایی برای نیوشیدن پیدا نکردند!
شاید زیباترین بخش پنهان همایش مونیخ، همین حضور آدمهایی بود که سالهای سال از زندگی خود را در راه جنگیدن با نظام شاهنشاهی به سر بردند و گاه، محکوم زندانها شدند و گاه آواره غربتها. این یکی از زیباترین جلوه های «همایش مونیخ» بود که انسانهایی بالاخره در سیر فراز و نشیبهای زندگی سیاسی خود، سرانجام به این نتیجه رسیدند که «سیاست»؛ یعنی هنر «باهمآزمایی و باهمعزمی» برای سعادت و سرفرازی میهن و مردمش بدون هیچ تبعیضی و تمایزی.
متاسفانه و بدبختانه و شایان نکوهشهای مکرّر، هنوز که هنوز است عدّه ای تصوّر میکنند که حضور میلیونی یا میلیاردی مردم در هر همایشی و امثالهم به معنای «حقّانیّت» داشتن برای گرایشی یا همایشی یا مذهبی یا ایدئولوزیی یا حزبی و غیره و ذالک محسوب میشود. چنین تصوّری، حکایت از ذهنیّت بسیار بدوی و نافرهیخته و بی تجربه از عالم سیاست میکند. خطای بزرگ انقلاب فاجعه بار 1357 در این بود که میلیونها انسان بی خبر از همه جا به خیابانها آمدند و به قول زنده یاد «شاپور بختیار»، دست به خودکشی دست جمعی زدند. تحوّلی را که میشد با حضور کمتر از صد نفر آدم فرزانه و با شعور و فهمیده از سراسر ایران با «محمّد رضا شاه»، حلّ و فصل کرد و به نتایج بسیار درخشان و ارزشمندی رسید، حرکت میلیونی توده ها، آن را به خاک سیاه نشاند و فرزند انقلاب، سقط شد و مرده به دنیا آمد. مدّعیان سیاست نفرین شده در ایران، هنوز متوجّه نشده اند که کار سیاسی، هارت و پورت کردن نیست؛ بلکه تلاش برای «زایش کیفیّتها» در سمت و سوی حدّاکثرین تاثیرات و نتایج و بهینه هاست. تشخیص این مسئله به معنای داشتن بینش سیاسی در رویارو شدن با تاریکیهای عرصه سیاست داخلی و منطقه ای و جهانیست.
آنانی که سئوالهای بچّگانه کرده اند و بیشتر بی مایگی خود را اثبات کرده اند تا مثلا شعور و فهم و دانش خود را، اصلا در عمرشان به خود زحمت نداده اند تا بدانند موضوع چیست و چگونه میتوان به پرسش طرح شده در زمان و مکان حادث شده، پاسخ درخور داد. شما وقتی در شهر قدم میزنید و گشنه تان میشود، وقتی وارد رستورانی به عظمت رستورانها معروف پا میگذارید، تمام غذاهای آشپزخانه را سفارش نمیدهید؛ بلکه خیلی ساده «یه بشقاب سیب زمینی سرخ شده با یک لیوان شراب» سفارش میدهد. این یعنی، پاسخ به وضعیّت در زمان و مکان حادث شده. قرار نیست که من فردی، وقتی گرسنه ام میشود و با یک بگ مگ سیر میشوم، بروم و کلّ گاوهای دنیا را سفارش بدهم برای کشتار و سپس سرو بیگ مگ را تقاضا کنم. آخه آدم باید چقدر احمق باشه که تفاوتها را نتواند تمییز و تشخیص دهد. چقدر آخه؟. چقدر؟.
نکته بعدی. طرف اینقدر احمقه که نمیداند، مسئله دادگزاری اجتماعی/عدالت، موضوع نخوچی و کشمش در جیب شاهزاده نیست که دست در جیبش کند و به مشتاقان و مستحقانش ارزانی کند. بحث عدالت اجتماعی/دادورزی، بحث عمیق اجتماعی و کشوریست که بر حسب داده های بسیار و محاسبه های گسترده اقتصادی و خانواری و امکانهای ثروتی و شغلی و غیره و ذالک در یک پروسه طولانی در واقعیّت مناسبات اجتماعی میتواند نم نم پدیدار و اجرا شود؛ نه اینکه در یک همایش مشخّص با اهداف آشکار و فراخواهنده به همیاری و همپایی، بلافاصله درخواست عدالتخواهی مطلق کرد!؛ آنهم تازه در جایی که اتّفاقا تلاش همایشی در هدف نهایی اش این است که بتوان با دست در دست همدیگر گذاشتن به آرمان دادورزی و دادگستری، واقعیّت ملموس و محسوس داد. آخه عقلم خوب چیزیه بابا جون.
مسئله اسرائیل و فلسطین را من در همین سایت ایران گلوبال تنها ایرانی روی کره زمین بودم و هنوزم هستم که با صدای رسا گفتم و نوشتم که هیچ کشوری، هیچ ملّتی، هیچ قدرتی، هیچ ارگانی، هیچ اجباری، هیچ نامدارترین سیاستمداری بر روی کره زمین نخواهد توانست حلّ و فصل کند؛ سوای «مردم ایران و نمایندگانشان که بر شالوده پرنسیپهای فرهنگ باهمستان ایرانی» از در مناسبات دیپلماسی در آیند و قضیه را فیصله دهند. فقط ایرانیان با پرنسیپهای فرهنگ باهمستانشان و دیگر هیچکس. علّت جنگ اعراب و اسرائیل را ریشه ای توضیح دادم. علّت اینم که چرا ایرانیانی که بر شالوده پرنسیپهای فرهنگشان توانمند به حلّ مسئله اسرائیل و فلسطین هستند، توضیح دادم بدون آنکه کوچکترین حقّی از طرفین بخواهد ضایع شود. آنانی که صحبت از محو اسرائیل میکنند و در جبهه تبهکاران حکومت فقاهتی ایستاده اند، نه تنها هیچ سررشته ای از حقوق انسانها و ملّل ندارند؛ بلکه با تمام حماقتهای خود خواسته اثبات میکنند که در تمام عمرشان یک جزوه پیش پا افتاده در باره تاریخ اسلام و اعراب و همچنین تاریخ و فرهنگ و مردم یهود نخوانده اند و عمیق در باره مسئله نیندیشده اند؛ بلکه سرخود و از روی بخار معده، اسیر احساسات رقیق و بی مزه خود شده اند و احکام آنچنانی صادر کرده اند و همچنان میکنند. دیگر اینکه مسئله اساسی «حقوق ملّتها» را قرار نیست در همایشی که هدفمند با رئوس مشخّص برگزار میشود، موضوع اساسی و بحث روز همایش قلمداد کرد. این کار به حقوقدانان و مسئولان و سیاستمدارانی منوط و ملزم است که در بُعد ملّی و منطقه ای و قاره ای و جهانی بتوانند با یکدیگر مشورت و باهمفکری و راهگشایی کنند. آخه آدم باید چقدر نفهم باشه که اینگونه مسائل را هنوز در عصر اینترنت و هوش مصنوعی نفهمه. چقدر آخه؟.
و امّا مسئله دستبوسی و تعظیم و تکریم. صرف نظر از شعارهای سخیفی که داده میشود و بیشتر ناشی از غلظت احساسات و هیجانات و زیر و بمهای روحی و روانی هستند و بی شک و مخصوصا و تاکیدا و صد درصد باید به شعارهایی که به کلمه«مرگ» آمیخته اند، حتّا اگر «مرگ بر خامنه ای/مرگ بر جمهوری اسلامی و امثال این مزخرفگوییها باشد»، بی برو برگرد نه تنها ممنوع شوند؛ بلکه خاطی نیز به شدّت سرزنش و توبیخ شود. دوران مرگ بر این و مرگ بر آن، باید برای همیشه به خاک سپرده شود حتّا اگر شده است با جبر و زور و اجرای قوانینی که جرایم سنگینی را ابلاغ کنند. دستبوسی و شانه بوسی و تعظیم و تکریم در برابر انسانهایی که به هر دلایلی، محبوبیّت و شهرت و دانایی و جاذبه دارند، بیانگر احترام است و هرگز به معنای تحقیر و کوچک کردن خود نیست. تفسیبرهایی که از رفتار های احترامی انسانها میشود، اگر با آگاهی در خصوص پسزمینه های وضعیّت روحی و روانی و آرزوها و آرمانها و انتظارات پنهان و آشکار انسانها در نظر گرفته نشوند، بی شک تفسیرهای مغرضانه هستند. شما نمیتوانید به انسانی که همسرش/مادرش/پدرش/خواهرش/برادرش/دوستش/فرزندش و دیگرانی را که عزیزند به هر دلیلی میبوسد، بگویید چه خبرته. بابا. قحطی که نیومده. همش مال خودته مثل اینکه. بوسیدن از سر مهر و محبت در هر وضعیّت و شرایطی به معنای ابراز علاقه و عشق است به دیگری؛ ولو در انظار دیگران دروغین و تئاتر و تظاهر جلوه کند.
آن احمقهای شیّادی که تصوّر میکنند رفتن و ایستادن و صحبت کردن با نه تنها شاهزاده؛ بلکه حتّا با خامنه ای به معنای حقارت و از نقطه ضعف فردی است، همه بدون استثناء به ذات خودشان خبیث هستند و بی برو برگرد به شدّت جاه طلب تمام عیار. سیاست، دامنه ایست که هرگز قطعیّتهای ازلی و ابدی ندارد؛ بلکه گستره ایست مدام متغیّر و دگرگونشونده و تحوّل پذیر. یا آدمی که ادّعای سیاست و کنشگری میکند، شعور و فهم برای درک این موضوع دارد یا اینکه به ذات خودش احمق است و فقط مریض روحی و روانیست و سوای مواضع تخریبی و اتّهامی و لوس و نُنر بازیهای شهرت طلبانه و تحقیر کردنها و متلک گوییهای بی مزه و خُنُک و پوزخندهای ابلهانه زدن به رقیبان و دیگران، هیچ استعداد و هنر دیگری ندارد و همه دال بر بلاهت ذاتی هستند که در کلام و رفتار و کردار کنشگر مدّعو بروز پیدا میکنند. آخه باب اجون نمیشه ادّعای سیاست و سیاستگری کرد، ولی یه جوزوه پیش پا افتاده در باره الفبای سیاست نخوند و نفهمید. خاک عالم به سر آنانی باید کرد که در تمام عمر مبارزاتی خودشان هیچوقت نتوانستند تفاوت دوغ را از دوشاب بدانند ولی با پُر رویی و بی شرمی با ادّعاهای آنچنانی در مجامع خصوصی و عمومی مدام لغزخوانی کنند. بدبخت تر از همه نیز آنانی که به چنین مدّعیونی، اعتقاد داشته و دنباله رو آنها باشند.
در هر صورت کیانوش عزیز. دست مریزاد که به سهم خودت، تلاشهایت را میکنی. مطمئن باش که کوششهایت ثمر خواهند داد؛ ولو عمرت کفاف نده که نتیجه تلاشهایت را ببینی. دیگران خواهند دید و یادت را به سرسبزی جنگلهای سبز و شاداب شمال میهن با خودشان همه جا همراه خواهند داشت.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان