این مطلب در تاریخ 6 شهریور 1382 نوشته شده است
کارپایه نظری و سیاسی:
در رابطه با ارائه منشور سیاسی سعی شده است که بر مبنای واقع گرایی سیاسی حرکت شود؛ نه اینکه آرزوهایمان را طرح کنیم. بنابراین ما سیاستی را درست می دانیم که ممکن و مطلوب باشد. از این رولازم است که کار پایه نظری - سیاسی را به شکل تزها و نتیجه گیریهای سیاسی ارائه کرد؛ تا خواننده درک روشن تری نسبت به دیدگاههایمان داشته باشد.
از سوی دیگر خط مشی سیاسی بایستی اولا بصورت یک مجموعه بهم پیوسته ارائه گردد و ثانیا، وضیعت سیاسی کنونی ایران و منطقه و چشم اندازهای سیاسی اقتصادی آینده را در حد امکان ترسیم کند. ثالثا جایگاه واقعی أن را در جهان و روندهای حاکم بر آن را روشن سازد. چرا که در شرایط متلاطم کنونی و در کوران چنین تغییرات سریع ژئواستراتژیک که در حال وقوع می باشد، هیج جریان سیاسی، بدون در نظر داشت این واقعیات جهانی و قوانین تازه ی بازی که از دل آنها بر می آیند، قادر به ارائه برنامه ای سازگار با دورانی که در آن بسر می بریم و دفاع از منافع ساکنین ایران زمین، در نظم نوین جهانی نخواهد بود!
جهان و روندهای گلوبال
- جهانی شدن که برخی آن را امپراتوری جهانی می نامند، مرحله نوینی از تحول جغرافیایی و تاریخی سرمایه داری است. گلوبالیزاسیون تمدن مدرن را جهانی کرده است. در این عصر؛ هر کشوری متاثر از دو نوع ارتباطات با دنیای خارج است، یکی روابط دولتها و دیگری روابط بین مردم، جوامع مدنی و شرکت های چند ملیتی که همه اینها بر دوپایه اقتصاد و فرهنگ شکل گرفته است.
- جهان در حال پوست اندازی است و ما با دنیایی مواجه هستیم که در آن نفش سنتی دولت - ملت هر روز کم رنگ تر می شود و شرکتهای چند ملیتی و فراملیتی که پایه اصلی اقتصاد را بنا نهاده اند، دنیا را یک پارچه می بینند و نوع جدیدی از سیاست را ارائه کرده اند. بنابراین معنی و مفهموم استقلال دگرگون شده است و درک امروزین از استقلال کشورها چندان سنخیتی با درک سنتی از مقوله استقلال ندارد.
- برطبق نظر کارشناسان اقتصادی، برای کشورهای در حال توسعه؛ راهی بجز پیوستن به روندهای گلوبال نیست؛ اما دراین روند بایستی آگاهانه و با استراتژی سنجیده گام برداشت. ما از دمکراتیزه و عادلانه شدن قوانین سازمان تجارت و بانک جهانی جانبداری می کنیم.
- جهان درست در میانه یک تحول اساسی قرار گرفته است. امروز پیش از هر زمان دیگر بویژه در منطقه خاورمیانه، گلوبالیزاسیون با سکور لاریسم پیوند خورده است. آمریکا که در راس جهانی شدن قرار دارد، دشمن اصلی خود را بیناد گرایی اسلامی و حکومتهای حامی تروریسم نامیده است و قصد تعییر نقشه سیاسی منطقه خاورمیانه دارد که این استراتژی جدید امریکا فرصت تاریخی بی نظیری در اختیار نیروهای دمکرات و سکولار منطقه به ویژه کشورما قرار داده است.
- از نظر ما، منافع ملی ایران در این مقطع؛ با بخشی از اهداف امریکا همسویی پیدا کرده است. بدون تردید بایستی از این فرصت تاریخی بسود دمکر اسی درایران بهره برداری نمود.
- در کشورهای در حال توسعه نظام لیبرال دمکراسی همخوانی بیشتری با روندهای گلوبال دارد. حتی کشورهای اروپایی که در آن دولت رفاه حاکم است، از سال 1980 بدین سو در سیاست های اقتصادی خود تجدید نظر اساسی کرده اند. این گونه کشورها برای حفظ دولت رفاه در واقع ثروت ناشی از دوره توسعه یافتگی را توزیع مجدد میکنند. دخالت دولت تنها در عرصه توزیع مجدد درآمد و ثروت صورت میگیرد و اکنون در عرصه اقتصاد آزاد و رقابتی فرق چندانی مابین دولتهای سوسیال دمکرات و نئولیبرال نیست.
- 11 سپتامبر خیلی از مسایل را تغییر داد و برخی برنامه را جلو انداخت! پروژه نظم نوین جهانی دوباره در دستور قرار گرفت و این طور عنوان شد که امینت ملی آمریکا حکم میکند که جغرافیای سیاسی خاورمیانه، بسود جریانهای دست کم با ظاهر سکولار - دمکرات و به زیان بنیادگرایی اسلامی تغییر یابد، روشن است که آمریکاییها و اروپاها به خوبی از محدودیتهای دموکراسی در سرزمینهایی که هنوز در آنها اسلام چیره گی دارد اطلاع دارند، کشوری مثل عراق یا عربستان را نمیتوان با آلمان و ژاپن یکی گرفت که در آنها فشار و کمک آمریکا در راستای دموکراتیزاسیون تعین کننده بود.
کاملا روشن است که امریکا علاوه بر مبارزه با تروریسم انگیزهای دیگری از جمله کنترل خلیج فارس و منابع سوختی آن و همچنین تحکیم سلطه امریکا بر جهان در سرمی پروراند! همچنین امریکا برای یک خاورمیانه یکپارچه که به لحاظ اقتصادی بتواند نقش یک بازار هماهنگی را داشته باشد؛ طرحها و بر نامه هایی را ارائه کرده است که مستلزم این است که رژیمهای منطقه سمت گیری لیبرال دمکراتیک بگیرند.
- امریکا که در دوران جنگ سرد خط سبز بینادگرایی را لازم داشت تا جلوی پیش روی شوروی را بگیرد
- در دوران جنگ سرد هر دو اردوگاه؛ از اسلام سیاسی بسود منافع استراتژیک خود سود می برد و اردوگاه شرق از چپ اسلامی و رادیکال و غرب از جریانات راست اسلامی حمایت میکرد.
- در دروان جنگ سرد سیاست غرب و آمریکا در خاور میانه بر اساس "امنیت در مقابل نفت" استوار بود که پس از 11 سپتامبر، این معامله دچار بحران جدی شده است. آمریکا آشکارا در جهت تغییر نقشه سیاسی خاورمیانه حرکت می کند.
- امریکا و برخی از کشورهای اروپایی؛ مشخصا بعد از 11 سپتامبر، علیه بینادگرایی و راست اسلامی موضع گرفته و مبارزه همه جانبه ای علیه آن آغاز نموده اند.
- استراتژی آمریکا و اروپا بر سر تغییر نقشه سیاسی خاورمیانه یکی است و اختلاف بر سر چگونگی و سیاستهای آن است. بعبارتی اختلاف اصلی بر سر "تغییر قدرت سیاسی" یا "تغییر سیاست" است.
- در رابطه با ایران، فشارهای بین المللی - این بار با هماهنگی آمریکا، اروپا و سازمان ملل - به تدریج، روی برگزاری یک انتخابات آزاد متمرکز میگردد.
- دمکراسی و اقتصاد دولتی قابل جمع نیست و یکی از دلایل اصلی استبداد در ایران؛ اقتصاد نفتی - دولتی است که هیج شباهتی با دولتهای رفاه در اروپا ندارد.
- از نظر ما حق شهروندی؛ معیار دادگری و عدالت است و تنها در صورت توسعه یافتگی کشور می توان، فقر را ریشه کن ساخت.
انقلاب اسلام سیاسی و سکولاریسم
- انقلاب؛ کشور ما را از روند جهانی شدن بازداشت، هر چند مظاهر فرهنگی جهانی شدن، علیرغم موانع متعدد مورد استقبال وسیع جوانان ایرانی قرار گرفته است! ما خواهان این هستیم که کشور ما به جرگه جامعه جهانی باز گردد و هر چه زود تر عضو سازمان تجارت جهانی و صندوق بین المللی پول گردد تا قادر شویم هر چه زودتر کشور را با روندهای سیاسی و اقتصادی گلوبال؛ همگام ساخته تا بدین طریق به توسعه یافتگی، دست یافته و فقر اقتصادی را در جامعه ایران ریشه کن کنیم.
- واقیعت این است که کشور و جامعه ایران در بن بست قرار گرفته است. این بن بست با انقلابی آغاز گردید که تحت رهبری عقب مانده ترین لایه های اجتماعی که نظام سکولار، اما مستبد پهلوی را برانداخت و استبداد دینی را مستقر ساخت!
این تغییر رژیم از سلطنت به جمهوری تغییری از سر اندیشه و برنامه معین و در اثر رشد و آگاهی جامعه و تغییری در جهت توسعه و پیشرفت نبود و اندیشه های مدرن، سکولار و حقوق بشر کمتر جایی در شعارها و اهداف انقلاب داشت. از این رو انقلاب 22 بهمن از نظر ما یک خطای ملی محسوب می شود.
- نواندیشی دینی که در تاریخ معاصر ایران از زمان سید جمالدین اسدآبادی شروع شده و تا مهدی بارزگان، علی شریعتی، مطهری. سروش، اغاجاری و غیره ادامه یافته است که علیرغم اینکه آنان همواره با بنیادگرایان اسلامی اختلاف نظر داشته اند ولی تجربه همه این سالها نشان میدهد که نواندیشان دینی؛ بینادگرایان را به سکولارها ترجیح داده اند. از این رو تا زمانی که آنان اعتقاد خود به جدایی دین از دولت را اعلام نکنند، نمیتوان اعتقاد آنان به حقوق بشر و آزادی های مصرحه در آن را جدی گرفت.
- جمهوری اسلامی ایران محصول 70 سال کار پیگیر تئوریک و سیاسی به اصطلاح روشنفکران دینی بوده است.
- اشتباه استراتژیک روشنفکران چپ و ملی در 70 سال گذشته این بود که آنان علت العلل عقب ماندگی را در چهره امپریالیزم دانسته و در جهت بر اندازی حکومت های مستبد متمایل به غرب؛ اقدام نموده و در این راه اسلام سیاسی را متحد استرتژیک خود می پنداشته است.
- در دوران قبل از انقلاب، نیروهای چپ، دمکرات و ملی، استبداد سیاسی دوران پهلوی را برجسته تر از آنچه در واقیعت وجود داشت برآورد کرده و این در حالی بودکه آنان چشم بر استبداد دینی حاکم بر جامعه، بسته بوده اند.
جدایی دین و دولت به چه معناست!
از آنجا که درک های متفاوتی در خصوص جدایی دین و دولت طرح شده است لازم است برداشت خود را بطور مشخص ارائه نمائیم:
- جدایی دین و دولت پایان دین نیست.
- واژه لانیستیه و یا لائیک در رابطه با کشورهای کاتولیک که دستگاه نیرومند و سلسه مراتب کلیسای حاکم بود طرح شد در حالی که مقوله سکولاریسم در کشورهای پروتستان که فاقد کلیساهای مقتدر بود، رواج یافت. ما در برنامه خود همه جا از واژه سکولار استفاده می کنیم.
- ما اعتقاد داریم که مذهب یا هر باور الهی یا غیر الهی امری فردی است و هیج گروهی حق بهره برداری درجهت دسترسی، تقویت یا حفظ مقام و منصب حکومتی - سیاسی را از مذهب ندارد و این امر باید به عنوان جرم تعریف شود و مورد تنبیهات قضایی لازم قرار بگیرد. ما همچنین با افراد و احزاب دین ستیز مرز روشنی داریم.
- سکولاریسم نه دین ستیز است و نه ضد روحانیت، بلکه ضامن فعالیت ادیان در همه عرصه های اجتماعی است.
- سکولاریسم جدایی دین از سیاست نیست بلکه جدایی دین از قدرت سیاسی است.
- استقلال دولت نسبت به ادیان و آزادی ادیان در جامعه مدنی دو شرط لازم و ملزوم سکولاریسم است.
- ما به احزابی سکولار میگوئیم که رسما در برنامه خود جدایی دین و دولت را قید کرده باشند.
- مذهب رسمی باید از قانون اساسی آینده ایران برچیده و حذف شود.
- سکولاریزم بمعنی جدایی دین و ایدئولوژی از دولت است.
ائتلاف وسیع سیاسی
نیروهای تشکیل دهنده یک ائتلاف فراگیر دمکراسی خواهی عباتند از جمهورخواهان سوسیالیست؛ دمکرات، لیبرال، طرفداران مشروطه پادشاهی، نیروهای ملی - مذهبی و آن دسته از اصلاح طلبانی که رسما جدایی دین از دولت را مورد تاکید قرا داده باشند.
- از نظر ما احزاب و سازمانهایی در این ائتلاف می گنجند که به انتخابات آزاد و نظام پارلمانی بر اساس آراء مردم اعتقاد داشته و در برنامه خود آنرا بطور شفاف قید کرده باشند.
بخشهای متحول و خانواده پنجم
- به اعتقاد ما 4 جریان سیاسی سلطنت، ملیون، اسلام سیاسی و چپ ایران) در دورهای معینی از تاریخ معاصر ایران دچار اشتباهات استراتژیک شده اند. آنان در شرایط متفاوت و به نسبتهای مختلف ضربات جبران ناپذیری به امر دمکراسی در ایران وارد ساخته اند.
با این وجود سالهاست که درون هر چهار خانواده سیاسی ایران شکافهایی ایجاد شده است. قسمتهای متحول شده این چهار جریان سیاسی، اهداف مشترکی (اما جدا جدا) را دنبال می کنند.
- در حال حاضر این چهار جریان سیاسی نه بر اساس مکتبهای سیاسی شناخته شده بلکه همچنان تحت عناوین سنتی گذشته فعالیت می کنند.
خانواده پنجم سیاسی در حال شکل گیری است، این جریان که ضمن در بر داشتن عناصر مثبت از 4 جریان سیاسی سنتی ایران؛ خود را با روندهای گلوبال دمساز می کنند. ما خود را متعلق به این خانواده می دانیم.
وضیعت رژیم اسلامی و روحیات مردم
- با شکست دوم خرداد بحران مشروعیت در کنار دو بحران دیگر یعنی بحران مشارکت و بحران کارامدی شدت گرفته است و حاکمیت توان و امکان غلبه بر بحرانهای سه گانه را ندارد و مدت زمانی است که فروپاشی سیاسی رژیم ولایت فقیه آغاز شده است. نبود ائتلاف فراگیر دمکراسی و تداوم حیات استبداد مذهبی؛ خطر فروپاشی اخلاقی - فرهنگی و جغرافیایی، جامعه ایرانی را تهدید می کند.
مردم اکثرا نا امید سر خورده اند و جز اقلیتی از جوانان و بخشی از طبقه متوسط جامعه کمتر کسی به کسب پیروزی امیدوارند. خفقان پس از سالگرد 18 تیر تشدید شده است. بقول گزارشگری "مردم اینک در میانه دالانی تاریک و تنگ، گیر افتاده است نه راه پس دارد و نه راه پیش! نه شور و توان انقلاب تازه ای در رگها و روح خود می یابد و نه امیدی به رستگاری."
- کشور ما در بن بست همه جانبه قرار گرفته است. از یک سو رژیم نمی تواند بشکل سابق حکومت کند و اکثریت مردم این نظام را مطلوب خود نمی دانند و از راه حلهای داخلی ناامید شده اند. اپوزیسیون یک پارچه نیست و در خارج کشور بجای رقابت سالم سرگرم نبرد با یکدیگر هستند.
با این وجود، کانون مبارزه در داخل کشور، همچنان بین استبداد دینی و دمکراسی متمرکز شده است.
شرایط امریکا برای عادی سازی روابط با جهموری اسلامی بقرار زیر است:
-1 پذیرش موجودیت اسرائیل و عدم دخالت در امور فلسطین.
-2 عدم حمایت از گروههای تروریستی و تندروی اسلامی.
-3 امضای قراداد الحاقی مربوط به بازرسی های سر زده از تاسیسات هسته ای.
4- رعایت موازین حقوق بشر در ایران
روشن است پذیرش شروط اول و دوم بری رژیم کار آسانی نیست. شرط سوم شاید مورد پذیرش رژیم قرار گیرد. شرط چهارم با ماهیت رژیم اسلامی مغایرست.
- از این رو مستبدین دینی حاکم بر ایران، امیدوارند وضیعت در عراق بحرانی تر شده و عملیات مسلحانه علیه آمریکا گسترش یابد. آنان آرزو می کنند که با "باتلاقی شدن عراق"؛ امریکا را وادار به سازش و دوستی بدون قید شرط با جمهوری اسلامی کرد تا بدین طریق سرکوب در داخل را ادامه دهند.
جمهوریخواهی و سلطنت طلبی:
- انقلاب اسلامی هر چه که بود؛ جمهوری "انتخابی" را جای سلطنت موروثی نشاند.
- به لحاظ تاریخی؛ دمکراسی و جمهوری در ارتباط با هم زاده شده اند. امروز اکثر کشورهای جهان بشکل جمهوری اداره می شود.
- اما دمکراسی هدف است و جمهوری وسیله استقرار آن (و نه بالعکس)
- رفراندوم حق دمکراتیک و دائمی مردم ایران است که با آراء خود هر زمان که اراده کنند، شکل و نوع حکومت را انتخاب کنند و این حق بایستی در قانون اساسی آینده ایران گنجانده شود.
- اتحاد جمهوریخواهان هنگامی می تواند مثبت و سازنده باشد که به هدف ایجاد یک ائتلاف فراگیر از همه نیروهای دمکرات صورت بگیرد و نه ایجاد یک بلوک سیاسی در برابر سلطنت طلبان و درگیری در مبارزه فرعی جمهوریخواهی و سلطنت در شرایط فعلی حاکم بر ایران.
- هیج نیروی سیاسی داخل کشوری تا به حال، ندای اتحاد جمهوریخواهی را سر نداده است. بر عکس مخالفین استبداد دینی در داخل کشور جبهه فراگیر دمکراسی خواهی را طرح می کنند.
- ما همچنین شاهد هستیم در بسیاری از کشورهای عقب مانده و در حال توسعه جهان، جمهوری های موروثی وبسیار مستبد حاکمند و بر عکس در برخی کشورهای پیشرفته جهان که دارای نظام پادشاهی هستند که در آن بهترین دمکراسی های جهان مستقر است!
- واقیعت انکارناپذیر این است که به دلایل متعدد از جمله ناکامی رژیم اسلامی در همه عرصه داخلی و خارجی و نیز مقایسه دو نظام از دیدگاه مردم و همچنین اشتباهات و تندروی های نیروهای چپ و جمهوریخواهان ملی و مذهبی، عدم اعتنا و اعتقاد جدی و قلبی آنان به مبانی حقوق سیاسی اجتماعی و فرهنگی افراد و عدم توجه جدی به مبانی حقوق بشر در زمان وقوع انقلاب و پس از آن موجب شد که امروز طرفداران پادشاهی مشروطه در یک مقایسه کارنامه ای بتوانند نمره لازم را برای طرح مجدد خود به مثابه یک نیروی اجتماعی روبه رشد و در حد سایر نیروها بدست آورده و خود را به عنوان یکی از آلترناتیوها به جامعه عرضه کنند.
بخش بزرگی از جمهوریخواهان در جبهه اپوزیسیون؛ همچنان پسوند اسلامی را یدک می کشند و تکیف خود را با جدایی دین و دولت روشن نساخته اند. دوگانگی در خط مشی سیاسی سرنگونی طلبی و اصلاح طلبی) وجه بارز اختلافات آنان است.
- جمهوریخواهان مخالف نظام اسلامی در پراکندگی و تفرقه بسر می برند. سازمان یابی آنان در هر سطحی بسود دمکراسی و ایجاد دولت سکولار است.
- علل پراکندگی و تفرقه را بایستی در مکتب های سیاسی و خط مشی سیاسی و استراتژی های متفاوت و همچنین اختلافات قدیمی و تاریخی ما بین آنان جستجو نمود.
- جمهوریخواهان سکولار متشکل از کمونیست ها، سوسیالیست ها، سوسیال دمکرات ها، لیبرال دمکرات ها و محافظه کاران که قسمت اعظم نخبگان فرهنگی، علمی و سیاسی کشور را در خود جای داده است.
- عمده ترین اختلاف مابین جمهور خواهان سکولار در دوگانگی برنامه سیاسی آنان نهفته است.
- بخش کوچکی از جمهوریخواهان سکولار – دمکرات (در خارج از کشور) بطور انفرادی همکاری و اتحاد عمل با مشروطه خواهان را پذیرفته اند. اینان عموما افراد غیر تشکیلاتی هستند و اتحاد عمل را مشروط به اتحاد جمهور خواهی نمی کنند.
- برخی از اعضای رهبری جمهوریخواهان سکولار متشکل در احزاب؛ اصولا همکاری، اتحاد عمل و یا حتی ائتلاف سیاسی با مشروطه خواهان را درست می دانند ولی آن را موکول به متشکل شدن خود در اتحاد جمهوریخواهی می کنند.
- بخش کوچکی از جمهوریخواهان سکولار؛ سلطنت را خطری بالاتر از استبداد دینی حاکم بر کشور می پندارند و جهت عمل کرد و اقدامات سیاسی شان متوجه سلطنت است تا حکومت اسلامی!
- جمهور خواهان بر خلاف سلطنت طلبان فاقد رهبری سیاسی و خط مشی واحدی هستند است.
- اکنون گروههای متعدد مشروطه خواه و سلطنت طلب که همگی آنان رهبری سیاسی رضا پهلوی را مورد تاکید قرار می دهند؛ فعالند.
- در بین طرفداران نظام پادشاهی، حزب مشروطه ایران با برنامه مشخص و با منش لیبرال - دمکراتیک که با گذشته استبداد نظام پادشاهی در ایران، خط و مرز روشنی دارد.
- سلطنت طلبها همچون جمهوریخواهان به مکتب های سیاسی متفاوت (سوسیال دمکراسی، لیبرال دمکراسی، محافظه کار) تعلق دارند. در بین آنان جریاناتی دارای روحیه شوینیستی عظمت طلب و با خلق و خوی استبدادی وجود دارند.
- در این مقطع تاریخی، نقش سیاسی اقای رضا پهلوی در سمتگیری هواداران نظام پادشاهی تعیین کننده است. در این سمت گیری، چگونگی برخورد جمهوریخواهان بسیار با اهیمت است.
- سیاست ما ائتلافی ما با جریانات لیبرال سلطنت و مشروطه خواهان واقعی است.
راه حل و برنامه ماچیست؟
1- ما خواهان بر کناری رژیم اسلامی و جایگزینی آن با یک نظام سکولار - دمکرات در شکل جمهوری هستیم.
2- ساختار و محتوای نظام سیاسی ایران باید قبل از هر چیز بر دو اصل دمکراتیک و سکولاریسم نهادینه شود.
-3 ما منشور 81 را بعنوان پایه برنامه ای خود دانسته که بایستی در فرصتی دیگر تکمیل گردد.
4- همبستکی وسیع سیاسی شرط گذر از استبداد دینی به دمکراسی است.
5- ما خواهان همبستکی سیاسی همه احزاب و جریانات جمهوریخواه و مشروطه خواه را که بر پایه دو اصل سکولار - دمکرات باورمندند، هستیم.
6- ما بر این باوریم که حقوق اقلیت های قومی و یا ملی در ایران آینده بر پایه نظامی غیر متمرکز و دمکراتیک بصورت خود گردانی، خود مختاری و یا اشکالی از سیستم فدرال؛ تامین شود (چگونگی و شکل دقیق چنین ایده ال هایی را نمی شود از همین امروز تعیین نمود و به عوامل متعددی از جمله کار کارشناسی، آرای مردم مناطق و سراسری، حساسیت کشورهای همسایه ایران و تاثیر روندهای گلوبال بر مسئله ملی و غیره بستگی دارد. آنچه مهم است تامین حقوق اقلیت های قومی کشور در حد امکان است)
-7 جنبش آزادیخواهی مردم ایران و ائتلاف جهانی علیه ترور، دارای دشمن و اهداف استراتژیک مشترک می باشند.
8- ما از مبارزه با بنیادگرایی اسلامی و تروریسم جهانی حمایت می کنیم. همچنین از طرح صلح نقشه راه دفاع می کنیم. اعتقاد داریم که آرامش در عراق و افغانستان به سود صلح و دمکراسی در منطقه است.
9- تشویق جهان آزاد و صنتعتی به حمایت های معنوی، اخلاقی و سیاسی از مبارزات مردم ایران، امری حیاتی می نماید، همانطور که تشویق جامعه جهانی به قطع هر گونه حمایت اقتصادی، نظامی و سیاسی از کلیت یا بخشهای معروف به اصلاح طلب از همین رسالت بر می اید.
-10 ما طرفدار تغییرات مسالمت آمیز و با شیوهایی که در چارچوب نافرمانی مدنی می گنجد که عبارت
می باشند از تظاهرات خیابانی، اعتصابات، تحریم ها و اختلال های اقتصادی است، هر کاری که برای تضیعف و بر اندازی رژیم، بدون توسل به ضرب و شتم و یا کشتن لازم باشد.
در عین حال تاکید می کنیم که نمی توان رژیمهای شبه فاشیستی را تنها با مبارزه صرف سیاسی داخلی بر انداخت و نقش عوامل خارجی را نادیده گرفت؛ در واقع ترکیبی از فشار خارجی و داخلی تحولات آینده ایران را رقم خواهد زد. فشار خارخی علیه رژیم، بطور مشخص مردم ر فعال و امیدوار می سازد.
11- یک انتخاب آزاد و تحت نظارت سازمان ملل می تواند هدفی مشروع، برای همسویی نیروهای داخلی و فشارهای بین المللی به حساب آید. رفراندوم بعنوان یک شعار محوری می تواند به شعار میلیونی مردم در انتخابات پیش رو تبدیل گردد.
-12 ما بر این اعتقاد هستیم که اهداف استراتژیک خاورمیانه ای امریکا؛ آنجا که علیه بنیاد گرایی اسلامی و دفاع از دمکراسی در ایران است، بایستی مورد استقبال آزادیخوان ایرانی قرار گیرد.
کمبودهای اساسی این مرحله و چگونگی سرنگونی رژیم!
تجربه ی 5 سال جنبش دوم خرداد نشان داده است که تنها با تسخیر ارگانهای انتخابی نمی توان استبداد دینی حاکم را کنار زد و اکنون نیز این تصور که تنها با مبارزه مدنی مثل تظاهرات خیابانی قادر خواهیم بود رژیم مذهبی را سرنگون ساخت؛ در اشتباهیم و کمبود این مرحله از مبارزه بقرار زیر می باشد:
- ایجاد شورای سرنگونی؛ متشکل از جمهوریخواهان و سلطنت طلبان.
(این شورا با برنامه ریزی منظم که بتواند استراتژی گام به گام سرنگونی را بطور روزانه هدایت کرد. بگونه ای که مردم بدانند اقدام بعدیشان چه خواهد بود.)
- سراسری کردن مبارز در داخل و پیوند آن با خارج از کشور.
- کمک مالی گسترده به مبارزان در داخل کشور.
- لازم است که از هر گونه تشکل موجود؛ اصلاح طلبی و یا غیر آن بسود امر مبارزه سود جست و در این مرحله نیازی نیست که این گونه تشکل ها عنوان سکولار و یا مخالف نظام داشته باشد.
- ایجاد هسته های 3 تا 5 نفره مخفی در پوشش های طبیعی و خانوادگی برای هدایت مبارزه و ارتباط با خارج کشور.
- تلفیق کار علنی و مخفی و استفاده از وسایل ارتباط جمعی برون مرزی، زیر نظارت ستاد رهبری.
تنها در صورت برنامه ریزی منظم روزانه دستگاه رهبری است که می تواند اولا مردم را به آینده مبارزه امیدوار ساخت. ثانیا بی اعتمادی به اینده رژیم را در بدنه دستگاه نظامی و اداری رژیم تقویت کرد.
- امید به پیروزی در مردم و اشفتگی و تردید در بدنه دستگاه نظام!
در این بحرانی که کشورمان در آن گرفتار آمده است، طبیعتا آلترناتیو های متعدی می تواند طرح شود. ولی از نظر ما الترناتیوی می تواند شانس پیروزی داشته باشد که بر مبنای حداکثر ائتلاف و حداقل خواسته ها سازمان یابد و از تضادهای موجود در سطح منطقه و جهان بسود دمکراسی در ایران بهربرداری نمود.
وگرنه اگر جریانی بر اساس آرزوها و آرمان های خیالی (هر چقدر هم که زیبا باشد!) بخواهد الترناتیو ارائه نماید؛ از آنجا که چنین آلترناتیوی مطلوب همه نیست، امکان تحقق چنین ایده هایی جز در ذهینت کوچک این گروهها جایی در دنیای واقعی نخواهد داشت.
دوستان؛ ایران در خطر است! در این بحران یا جبهه دمکراسی پیروز خواهد شد و یا جمهوری اسلامی مدل پاکستان سر بر خواهد داشت و یا اینکه ایران از هم خواهد پاشید!
پنجشنبه، 2003/08/28
فایل پی دی اف
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
با سلام اقای توکلی افرین…
با سلام اقای توکلی
افرین اقای توکلی برای انتشار این منشور . اولین بار است که این چنین نوشته کاملاً مشخص و اصولی که در برگیرنده خواست اکثریت مردم ایران است می بینم. امیدوارم جناح های که نام بردید بتوانند متحد شوند و کشور ما به خانواده جهانی باز گردد.
اتقی