نمیتوان از نقش شورای عالی آب و مدیرانی که کشور را به این نقطه رساندهاند چشم پوشید. مهمتر از همه، نمیتوان از نقش آیتالله علی خامنهای عبور کرد، کسی که سالها بر افزایش جمعیت تا ۱۵۰ میلیون نفر اصرار داشت و منتقدانی را که هشدار میدادند ایران حتی توان تأمین آب و غذای بیش از ۵۰ میلیون نفر را ندارد، به شیوههای مختلف ساکت کرد. یک نمونهاش پدر درگذشتهام است؛ کسی که به نام پدر آبخوانداری نوین ایران شناخته میشد.
او به دلیل مخالفت با پروژه مخرب سد تنگسرخ، حتی زمانی که سرطان بدنش را میفرسود، تحت بازجویی و فشار قضائی قرار گرفت. تا آنجا که باور کرد مردن از درد بیماری، بهتر از تحمل فشار نادانی حاکمان است. سالها شیمیدرمانی را نپذیرفت و وقتی هم که پذیرفت، دیگر دیر شده بود.
وضعیت آب ایران بدون آگاهی و مشارکت مردم بهبود نخواهد یافت. بخشی از فاجعه، به کوتاهی ما روزنامهنگاران و مدیران رسانه بازمیگردد، ما که تا طعم تشنگی، بیآبی و بیبهداشتی ناشی از بحران آب را نچشیده باشیم، نمیتوانیم عمق رنج میلیونها نفری را درک کنیم که روستاهایشان را ترک کردهاند و به حاشیه شهرها پناه آوردهاند.
دولتهای جمهوری اسلامی برای ساکت نگهداشتن شهروندان، از هر رودخانه، دریاچه و سفره آب زیرزمینی ممکن برداشتند تا آب به شهرهای بزرگ برسانند. اما امروز، اکثریت ایرانیان با واقعیتی تازه روبهرو شدهاند: بسیاری از حتی وفاداران به نظام، حالا ضعف ساختار در تأمین ابتداییترین نیازهایشان، آب، بهداشت، غذا، را به چشم میبینند. کمبود انرژی را در تابستان داغ لمس میکنند و درمییابند که حاکمان، صدها میلیارد دلار را که باید صرف بهبود زندگی مردم میشد، در قمار هستهای باختند و هیچ پاسخگویی هم در کار نیست.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.