آقای اسماعیل مرادی مقاله نوشته اند با عنوان «همکاری ملی یا انحصار سیاسی». من پاسخی به ایشان دادم اما دیدم که موضوع تنها مربوط به ایشان نمیشود لذا گفتم روی سخن را به عموم نیز بگردانم. لذا مخاطب این مطلب همه منتقدین شاهزاده را در بر میگیرد.
آقای اسماعیل مرادی عزیز. شما و بسیاری مانند شما که از رضاپهلوی ایرادهایی مشابه میگیرید این است که متوجه نیستید که در کدام زمان و مکان قرار دارید. انتظاراتی که شما از رضاپهلوی دارید مربوط به یک شرایط متعارفی و در زمانی است که یک نظام دمکراسی با حق رای مردم برقرار است و در راس دولت یا حکومت رضاپهلوی نامی قرار گرفته است. در چنین شرایطی انتظارات شما مانند این که مرقوم داشته اید: « ما بر این باوریم که آینده ایران را باید همه نیروها، با پذیرش اصل تکثر و نقدپذیری، و در چارچوب یک گفتوگوی ملی، بسازند.». همانطور که ملاحظه میفرمایید، و خود نیز در اینجا اشاره دارید... صحبت از آینده ایران است. شما توقعی غیر معقول از شاهزاده دارید که اگرچه قابل فهم است اما با شرایط و زمانه نمیخواند. کدام نیروی سیاسی را دیده اید که برنامه ها و مشی مبارزاتی اش را بر اساس دمکراسی و نظرات منتقدان یا اندیشمندان زمان ساخته باشد و کارش را پیش برده باشد؟ گاندی؟ ماندلا؟ مائو؟ لنین؟ هیتلر؟ مسعود رجوی؟ کیانوری؟
خیر قربان! هیچ یک از رهبران یاد شده بالا در شرایط اپوزیسیون یا تبعید نه استراتژی ها و تاکتیک های مبارزاتی شان را به میل عموم تعیین می کنند و نه گوش شان به این حرفها بدهکار است. مبارزه دمکراسی بر نمیدارد! خوب توجه بفرمایید تکرار میکنم: در شرایط اپوزیسیون یک نیروی سیاسی را رهبران آن نیرو رهبری می کند و مشی های سیاسی اش را نیز رهبران آن تعیین میکنند و این کار دمکراسی بر نمیدارد! برای فعالیت های مبارزاتی هیچ رهبری صندوق رای نمیگذارد و مقالات منتقدین شان در رسانه ها را و نظرات شان در اینترنت و ماهواره را نمی پرسد که هوادرانش روی زمین کجا بمبگذاری کنند، کجا فلان شخصیت را ترور کنند، کجا فلان مقاله را در روزنامه بنویسند، کدام حرف را از تلویزیون و ماهواره پخش کنند. در این گونه موارد کسی نظرات آقای مرادی یا فرخ نگهدار یا رضا علیجانی یا شهبانو یا رضاپهلوی یا مسعود رجوی یا داریوش همایون یا نوح حراری یا هانا آرنت را نمی پرسد و در نظر نمیگیرد!!! اصلا گوشش نباید بدهکار باشد به نصایح اینها!! رهبری که چنین مشی ای را پی بگیرد خودش را مضحکه میکند.
یک نگاه به نصایحی و انتقاداتی که به شاهزاده میشود برای صحت این نظر کفایت میکند. به آدم هایی که این نصایح و انتقادات را مطرح می کنند نگاه کنید، کافیست شاهزاده به آنها بگوید آقا شماها بنشینید در یک مجلس یخ های تان را با یکدیگر وا بکنید و نتیجه را به من ابلاغ کنید و من عمل کنم. به باور من باید برای چنین مجلسی بالای سر هر نماینده ای دو سه نگهبان (بسته به میزان قلدری نماینده) گماشت و قبل از ورود نمایندگان به محل کنفرانس همه را بازرسی بدنی کرد که آلت قتاله ای همراه نداشته باشد چه اگر همراه اینها آلت قتاله باشد یکی از آنها هم اگر آخر جلسه جان سالم بدر ببرد باید ماهها در بیمارستان دوران نقاهت را بگذراند. اگرچه اغراق کردم اما در عالم اندیشه و برخورد اندیشه ما با چنین صحنه ای طرف هستیم. ما در همین ایران گلوبال کم یکدیگر را ندریدیم.
نکته دیگری که خوب است امثال شما منتقدین شاهزاده به آن توجه بفرمایید این است که همه توجه شما به شاهزاده است. گویی در این دنیای سیاست اپوزیسیون هیچ اندیشمندی، هیچ رهبر اپوزیسیون دیگری وجود ندارد. اینقدر که در نظرات شما منتقدین شاهزاده انتقاد نسبت به شاهزاده وجود دارد «درک متقابل» وجود ندارد. برعکس.. تا دلتان بخواهد «درک متقابل» برای خامنه ای دارید و اگر لازم باشد حتا برای شاشیدن بر قبر کسی حاضرید از اکناف جهان سر قبر ساعدی جمع شوید و دف بزنید که عالم و آدم صدای آن دف را بشنوند که آی... این شاشید تقصیر شاهزاده است لذا شاهزاده ای که بر شاشیدن هوادارانش کنترل ندارد لایق رهبری نیست.
بگذریم از اوایل انقلاب که رانده شدگان از جمهوری اسلامی جلسات یکدیگر را بهم میریختند و تا همین دیروز هم تن شان از دیدن پرچم سه رنگ ایران کهیر میزد چه برسد به شیروخورشید آن، اما امروز هم سوراخ دعای شان را بکلی گم کرده اند. این نصایح را اگر به مسعود رجوی بکنید یا به کیانوری آن زمان و یا به گاندی یا هر رهبر دیگری در شرایط مبارزه و اپوزیسیون تبعیدی.. طبیعی است که توقع بیجایی است و او گوشش بدهکار نباشد. و جالب این که همه اپوزیسیون مخالف شاهزاده اگر در هر سال هر روز یک انتقاد به او داشته باشند، نسبت به یکدیگر در هر ده سال یک انتقاد هم ندارند. شما در ده سال اخیر چند انتقاد از مسعود رجوی، فرخ نگهدار، یا رضا علیجانی، مسعود بهنود، عطا مهاجرانی، یا مهمترین منتقد شاهزاده در رسانه ها که اراجیف او حیرت برانگیز است: علی علیزاده! کدام انتقاد را داشته اید؟ در ده سال اخیر کدام نقد را به اینها داشته اید؟ بالاخره باید یک اشتباهی کرده باشند؟ در ده سال گذشته کدام شان نسبت به یکدیگر نقدی داشته اند؟ هیچ!!! اما هر بار که هرکدام قلم بدست گرفتند یا پشت میکروفون رفتند مواضعی گرفتند که پهلوی را بزنند و رژیم اسلامی را نگه دارند. هیچ دقت کرده اید از زمانی که شهرام همایون با شاهزاده چپ افتاده و برای رژیم پستان به تنور می چسباند چقدر محبوب مخالفانی مانند شما شده؟ (البته مثال آوردم منظور الزاما شما نیستید). شماها همه یک مشخصه دارید. همه از دم 57تی هستید و همچنان دارید پهلوی ها را سرنگون می کنید.
نع.. به حرفهای شما نباید وقعی نهاد و کار خود را کرد. عرض خود میبرید و زحمت شاهزاده را میدارید. دلسوزی تان هم از سر دشمنی است نه دلسوزی. حتا اگر در درون تان حس می کنید و واقعا و قلبا دارید دلسوزی میکنید این یک حس توهمی است که به خودتان میدهید که از این نادرستی کارتان تان عذاب وجدان نگیرید. شماها هیچ دلسوزی برای شاهزاده ندارید. خودتان را گول نزنید. راست حسینی شمشیرتان را از رو ببندید و همچنان شاهزاده را به نفع رژیم بکوبید. تا چند سال پیش مردم توجه میکردند اما چند سالی است که کسی برای حرفهای تان تره هم خرد نمی کند. لذا.. حرفم را پس میگیرم. هرچه میخواهد دل تنگت بگو.
این مطلب حیف است فقط اینجا بماند. باید یک مقاله جداگانه بشود تا به سایر 57تی ها هم چیزی بماسد.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
In reply to آقای اسماعیل مرادی by محسن کردی
از اینکه بیپرده، با شجاعت و…
از اینکه بیپرده، با شجاعت و صداقت دیدگاه خود را بیان میکنید سپاسگزارم. چه نیکوست وقتی زبان، کردار و اندیشهی انسان در یک مسیر قرار دارد؛ امری که در فضای سیاستزدهی ما کمیاب است. شما این ویژگی را دارید و باید قدر آن را دانست.
اما اجازه دهید چند نکته را در پاسخ به فرمایشاتتان با شما در میان بگذارم:
نخست، در مورد آمار. من شخصاً علاقهای به داوری قطعی درباره میزان طرفداری یا مخالفت مردم با اشخاص و جریانها ندارم، زیرا منبع آماری دقیق و مستقلی در دسترس نیست. وقتی جناب نصیری ادعای ۸۰ درصدی طرفداری مردم ایران از آقای رضا پهلوی را مطرح میکنند، باید پرسید بر اساس کدام نظرسنجی معتبر چنین عددی اعلام میشود؟
به تجربه تاریخی هم اگر نگاه کنیم، در سال ۵۷ جامعه ایران اکثراً روستایی و کمدخالت در سیاست بود. با این حال، تنها با مشارکت کمتر از پنج درصد جمعیت، انقلابی بزرگ به وقوع پیوست. بنابراین، اگر امروز نیز تنها پنج درصد از مردم به شکلی مستمر و سازمانیافته وارد میدان شوند، تغییر امری دور از دسترس نخواهد بود.
در مورد «خلقهای ایرانی»، بلوچ، کرد، عرب، ترک، ترکمن و دیگران، باید گفت که آنها بخش بزرگی از جمعیت ایران را تشکیل میدهند و اکثریتشان از ساختارهای متمرکز، چه دینی، چه سلطنتی، دل خوشی ندارند. نادیده گرفتن خواست این بخش بزرگ، نادیده گرفتن واقعیت اجتماعی ایران است.
از سوی دیگر، تجربه شخصی من، که البته معیار علمی نیست، نشان میدهد در میان ارتباطات گستردهام، فرد فعالی که هوادار جدی رضا پهلوی باشد، ندیدهام. این، صرفاً تجربهای شخصی است و نه ادعایی فراگیر. اما آنچه تا حدی قابل مشاهده است، تفاوت چشمگیر در میزان سازمانیافتگی میان هواداران گروههایی مثل مجاهدین خلق و حامیان آقای پهلوی در خارج از کشور است. تجمعات چند دههزار نفری در برابر گردهماییهای چندصدنفری، خود بهروشنی گویای این اختلاف است.
فرمودهاید که «کسی به مقالات امثال من توجه نمیکند.»
راستش اگر چنین باشد، شاید نشانهی خوبی است: شاید جامعه به مرحلهای از رشد فکری و سیاسی رسیده که دیگر به قلمهایی چون من نیازی نمیبیند. و اگر چنین باشد، من نه تنها ناراحت نمیشوم، بلکه از ته دل خوشحال خواهم شد. چرا که نشان میدهد جامعه آگاهتر از آن شده که به نویسندگان برای فکر کردن نیاز داشته باشد.
البته روشن است که هدف شما از طرح اینگونه جملات، بیشتر نوعی بازی روانی با زبان و واژگان است. اما جهان امروز ما آنقدر پیچیده شده که دیگر این بازیهای زبانی، نه تنها مفید نیستند، بلکه به روشنگری کمکی هم نمیکنند. ما نیازمند بازتعریف مفاهیم، بازخوانی گفتمانها و نوآوری فکری هستیم؛ نه تکرار روشهای کهنهی مبارزهطلبیهای خسته.
در چنین فضایی، برای درک نیت شما، واقعاً نیازی به تحلیلهای پیچیدهی روانشناختی نیست. لحن، واژگان و نحوه چینش جملهها، خود بهروشنی بیانگر انگیزهها و رویکردهاست.
و در پایان، برایم واقعاً عجیب بود که کشوری مانند هند، با یک و نیم میلیارد جمعیت، با همه کاستیهایش اما با سنتی نهادینهشده در دموکراسی، با کشورهایی چون امارات یا عربستان مقایسه شود؛ کشورهایی که اساساً آزادی بیان و حق مشارکت سیاسی در آنها وجود ندارد. رفاه بدون آزادی، شاید سکوت بیاورد، اما کرامت نمیآفریند. دموکراسی، شاید هدف نهایی نباشد، اما بهترین مسیر برای تحقق عدالت، برابری و دوام اجتماعی است.
با همه تفاوت نظرها، گفتوگو با شما را مغتنم میدانم و امیدوارم این تفاوتها نه به جدال، بلکه به شناخت بیشتر و یادگیری متقابل بینجامد.
با احترام و آرزوی تداوم گفتوگو،
اسماعیل مرادی
آقای اسماعیل مرادی
خشم
نوشته اید: «فرمودهاید که کسی به مقالات امثال من توجه نمیکند. اگر چنین است، پس این همه خشم، چرا؟ اگر نوشتهای بیاثر است، نیازی به مقالهنویسی جداگانه و هشدار به «۵۷تیها» هم نیست».
مقاله تان بی اثر است. از آن رو که از 90 میلیون جمعیت شاید 30 میلیون اهل آمدن به خیابان باشند. کسی که آدم کف خیابان نداشته باشد بی اثر است. از این رو مقاله شما بی اثر است چرا که آن 30 میلیون هیچکدام مقاله شما را نمیخوانند. زمانی چریک های فدایی و مجاهدین خلق صدها هزار نیرو کف خیابان داشتند. حزب توده کمتر اما دهها هزار داشت. شاهزاده یک نفر هم نداشت و آنها هم که بودند در پی پنهان شدن از انظار و فرار بودند. امروز قضیه برعکس شده. از آن 30 میلیون نفر بخش بزرگی اگر خاطرخواه شاهزاده نباشند اما اقبالی به مجاهدین و چریک ها ندارند هیچ نفرت هم دارند. لذا.. اگر امتیاز را از بی اعتنایی شروع کنیم شاهزاده از نظر این 30 میلیون قابل اعتنا تر از محمدخاتمی، میرحسین موسوی و تاجزاده است. اینها همه به نظر من هست و در شرایط فعلی. من نظرم بر این است که این خامنه ای متوهم با یک چرخش قلم و بیرون کشیدن موسوی و تاجزاده از حبس چه بسا روابط را با جهان از سر بگیرد و اگر یک زندگی عادی برای مردم فراهم کنند مردم ایران هم به اندازه کافی کشیده اند که عطای شاهزاده را به لقایش ببخشند و حتا یادی هم از او نکنند.
هیچ تضمینی نمیتوانم بدهم که شاهزاده روزی در ایران بیانیه «حکم میکنم» بیرون ندهد. من با آن راستش مشکلی ندارم. همه کشورهایی که با اقتدار اداره میشوند بهترین سطح زندگی را دارند مثل چین و امارات و عربستان که آرزوی امروز هر ایرانی است. دمکراسی را برای چه میخواهید آقای مرادی؟ مگر نمیخواهید با دمکراسی زندگی شبیه مردم دوبی برای مردم تان فراهم کنید؟ مردمی که در رفاه هستند نیازی به دمکراسی ندارند. دمکراسی از آن رو مقدس است که در غرب رفاه آورده. در چین و امارات و عربستان کسی برای دمکراسی نعره نمی کشد. هند دمکراسی است و نیم مردم شان توالت ندارند. 800 میلیون نفر. لذا.. زیاد کشته مرده دمکراسی نیستم. دمکراسی و اقتدارگرایی هردو وسیله هستند. هرکدام به جای خود میتوانند بکار بیایند. انتخاب اصلح من برای ایران دمکراسی است. من فکر میکنم ما به جایی رسیده ایم که من و شما در یک مجلس موسسان از بالای سر شاهزاده یا هرکس دیگری قانون بنویسیم اگر رای مردم را داشته باشیم.
خشم من از 57تی هاست که من هم جزوشان هستم. من 57تی باقی نمانده ام اما شماها مانده اید و چون در اینجا صدای من به آن 30 میلیون نمیرسد لذا میرسیم که یقه یکدیگر را بدریم. از این بحث ها نه همسایه مان خبر دارد و نه شاهزاده و نه آنها که نامشان را قبلا آوردم. داریم گپ میزنیم و کرکری سیاسی میخوانیم. شاهزاده کارش را می کند و به دلایلی که ذکر کردم اعتنایی به دعوای من و شما ندارد. پاینده باشید. بازهم برای بحث در خدمت هستم. دستکم کمک میکند حرف یکدیگر را بهتر درک کنیم.
دفاع از نقد مسئولانه و گفت…
دفاع از نقد مسئولانه و گفتوگوی سیاسی سالم
جناب کردی گرامی،
از اینکه وقت گذاشتید و پاسخ مفصل و پرحرارتی نوشتید سپاسگزارم. با احترام، اجازه میخواهم چند نکته را در پاسخ روشن کنم، نه برای مجادله، بلکه برای آنکه گفتوگوی ما از مسیر شخصی خارج نشده و در حیطه تحلیل و نقد سیاسی باقی بماند.
نخست، آنچه من نوشتم، نه حملهای شخصی به آقای رضا پهلوی بود و نه تلاش برای انکار نقش یا جایگاه ایشان، بلکه نقدی بود بر روش و راهبرد سیاسیای که نه تنها از سوی ایشان، بلکه از سوی بخش بزرگی از جریانهای اپوزیسیون دنبال میشود: رویکردی که بهرغم شعارهای دموکراتیک، اغلب نقدناپذیر، انحصارطلب و بیاعتنا به واقعیتهای جامعه متکثر ایران باقی مانده است.
فرمودید که مبارزه، دموکراسی برنمیدارد. اما آیا راهی که قرار است به دموکراسی برسد، باید بر انکار اصول آن بنا شود؟ اگر رهبران سیاسی ما، از جمله آقای پهلوی، در دوران پیشاقدرت نقدپذیر نباشند، چه تضمینی هست که پس از دستیابی به قدرت، به اصول دموکراتیک پایبند بمانند؟ تاریخ ما پر از نمونههایی است که رهبران محبوب، پس از گرفتن قدرت، نقد را خیانت دانستند و نصیحت را دشمنی.
جنابعالی با زبانی گزنده و طنزآلود، مخالفان فکری رضا پهلوی را متهم به بیدلسوزی و حتی دشمنی کردید. اما آیا این قضاوت، خود نشانهای از همان مشکلی نیست که ما به آن اشاره میکنیم؟ وقتی نقد را نه به عنوان حق، بلکه به عنوان دشمنی میبینیم، دقیقاً در مسیری حرکت میکنیم که دموکراسی در آن جایی ندارد.
فرمودهاید که کسی به مقالات امثال من توجه نمیکند. اگر چنین است، پس این همه خشم، چرا؟ اگر نوشتهای بیاثر است، نیازی به مقالهنویسی جداگانه و هشدار به «۵۷تیها» هم نیست. در واقع، خشم، اغلب از آنجا میآید که حرفی اثر کرده و حقیقتی را به چالش کشیده است.
همچنین گفتید که دیگر رهبران اپوزیسیون را نقد نکردهام. این ادعا نادرست است. من در نوشتههایم، مواضع طیفهای گوناگون را نقد کردهام، از چپها و اصلاحطلبان تا سلطنتطلبان و مذهبیون. نقد من به رضا پهلوی، نه از سر دشمنی، بلکه به این دلیل است که ایشان مدعی نقش «فراگیر» و «ملی» هستند. هر ادعای بزرگ، مسئولیت بزرگی نیز به همراه دارد.
در نهایت، اگر ما به گفتوگوی ملی، به نقد سازنده و به مشارکت برابر باور نداشته باشیم، فرقی با جمهوری اسلامی نخواهیم داشت. باور کنید بسیاری از کسانی که امروز از رضا پهلوی نقد میکنند، نه از سر نفرت، بلکه از سر دغدغه آیندهای بهتر برای ایران است – آیندهای که در آن، هیچ فرد و جریانی از دایره پاسخگویی بیرون نباشد.
با احترام به اندیشه و قلمتان، امیدوارم نقد من و دیگران، نه زخمی بر احساسات، بلکه چراغی در مسیر اصلاح و گفتوگوی سازنده باشد.
با احترام،
اسماعیل مرادی