رفتن به محتوای اصلی
شنبه 24 مرداد 1405 - Saturday, 15 August 2026

ابوالفضل سپاهی بادجانی و امیرحسین صفری حسین‌آبادی، از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی ماه اعدام شدند

ابوالفضل سپاهی بادجانی و امیرحسین صفری حسین‌آبادی، از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی ماه اعدام شدند

بنابر گزارش رسانه‌های ایران، ابوالفضل سپاهی بادجانی و امیرحسین صفری حسین‌آبادی، از بازداشت شدگان اعتراضات دی ماه اعدام شدند.

خبرگزاری دولت ایران - ایرنا - همزمان با انتشار این خبر در صبح روز سه شنبه - ۶ مرداد - علت اعدام این دو را «مشارکت در کشتن چهار نفر از ماموران حافظ امنیت در نیروی انتظامی در میدان شهید علیخانی ملک‌شهر اصفهان» گزارش کرده است.

قوه قضاییه ایران کمتر از ۱۰ روز پیش - یعنی در ۲۸ تیر ماه - هم از اعدام عرفان اسفندیاری و گل‌محمد محمدی، از دیگر بازداشت شدگان اعتراضات دی ماه خبر داده بود.

هر چهار نفر یعنی ابوالفضل سپاهی بادجانی، امیرحسین صفری حسین‌آبادی، عرفان اسفندیاری و گل‌محمد محمدی از متهمان پرونده موسوم به «میدان علیخانی اصفهان» بودند.

ساعتی قبل از این اعدام‌ها، گزارش های متعددی از میدان علیخانی اصفهان مخابره شده بود مبنی بر این که ماموران در حال برپا کردن داربست برای اعدام هستند و به خانواده چند نفر از متهمان این پرونده هم برای «دیدار آخر» با آنها تماس گرفته شده است. دوشنبه شب همچنین گزارش‌هایی هم از تلاش برای تجمع در این میدان و «برخورد» ماموران با تجمع‌کنندگان در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد.

اعتراضات دی ماه سال گذشته که ابتدا با تجمع و شعارهای مردمی در اعتراض به گرانی و سقوط یکباره ارزش ریال در ایران آغاز شده بود، پس از چندین روز در ۱۸ و ۱۹ دی ماه با سرکوب خونین هزاران معترضی روبرو شد که در شهرهای مختلف این کشور به خیابان آمده بودند. بنابر آمار رسمی دولت ایران - که از نظر نهادهای حقوق بشری معتبر و کافی نیست - بیش از ۳ هزار نفر در جریان این سرکوب‌ها کشته شدند. آمار قربانیان ۱۸ و ۱۹ دی که از سوی نهادهای حقوق بشری اعلام شده بسیار فراتر از آمار رسمی است.

در جریان این دو روز همچنین بیش از ۱۰۰ پلیس، مامور امنیتی و نیروهای سرکوبگر کشته شدند که در پی آن دهها بازداشت و محاکمه برای مظنونان برگزار شد و طی چند ماه گذشته چندین حکم اعدام صادر برای متهمان صادر و اجرا شده است.

از زمان شروع جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، روند اجرای احکام اعدام در ایران شتاب بیشتری گرفته و قوه قضائیه ده‌ها نفر را به اتهام‌های مختلف از جمله «جاسوسی» و «همکاری با آمریکا و اسرائیل» اعدام کرده است که در میانشان بازداشت‌شدگان اعتراضات سراسری دی ماه هم هستند.

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی
برگرفته از:
بی بی سی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

درود بر کیانوش عزیز،

حاشیه ای ناگزیر از کنج گریه های شبانه و شیونهای روزانه.

از نخستین روزی که قلم را به دست گرفتم و کوشیدم اندیشه هایم‌ را، با هر رنج و محرومیتی و بایکوت و در قرنطینه گذاشتنی که بود، بر کاغذ بنشانم و به میان مردم ببرم، تا همین لحظه‌ای که زمان از برابر ما میگذرد، بر دو حقیقتِ بنیانی و آشتی‌ناپذیر پای فشرده‌ام: نخست، افشای ماهیّتِ قدرتی که سبعیّت و سفّاکی را در جامه ایمان میپوشاند و جنایت را با نام خالق و رسولش، تقدیس میکند و دوم، دفاعِ بی ‌امان از حرمتِ جان، آزادی و زندگیِ انسان. تمام آنچه که در این سی‌ و دو سال نوشته و گفته‌ام، در نهایت به همین دو اصل بازمیگردد: هیچ قدرتی، هر اندازه نیز مقدّس‌نما، هیچ شریعتی، هر اندازه مدّعی حقیقت، و هیچ ایدئولوژیی، هر اندازه مطلق‌گرا و علمی نما، حقّ ندارد انسان را وسیله کند. انسان، ابزارِ تحقّقِ عقیده نیست. آنجا که جانِ آدمی قربانیِ حفظِ قدرت میشود، حقیقت به دروغ بدل شده است و آنجا که آزادی در پایِ شریعت، قربانی میشود، صورتِ قدسی ‌شده‌ سلطه گری است.
در این راهِ سی‌ و دو ساله، غالبا تنها ماندم. امّا تنهاییِ من موضوعِ شکایت نیست؛ بلکه پرسشِ بزرگتر این است که چگونه جامعه‌ای – مخصوصا گلهای سرسبد و مدّعیان کنشگری و استادی و دانشگاهی و غیره و ذالکش - میتواند نشانه‌های آشکارِ فاجعه را ببیند، هشدارها را بشنود و با اینهمه، در برابر ترمیناتور ویرانگرِ قدرت آخوندی، خاموش، پراکنده یا مردّد بماند و حتّا به حمایت از آنها اقدام کند؟ شگفتی و تأسف، نه از تنهاییِ یک نویسنده؛ بلکه از تأخیرِ وجدانِ جمعی است؛ یعنی از آن لحظه‌ای که جامعه، حقیقت را میشناسد، امّا هنوز به اندازه‌ای که باید، در برابر آن مسئولیّت نمیپذیرد. من بارها هشدار داده بودم که قدرتِ مطلق، اگر از نظارت، پاسخگویی و محدودیّتِ اخلاقی رها شود، در هیچ مرزی متوقّف نخواهد شد. قدرتی که خود را نماینده الله و رسول بداند، به ‌تدریج انسان را در صندلی اتّهام مینشاند و هنگامی که قدرت، خودش را مالکِ حقیقت بداند، هر مخالفی را دشمنِ حقیقت میخواند. از همینجا، کشتار، اعدام، شکنجه، تجاوز، غارت، تحقیر و تعرّض به حریم انسان، نه استثنا؛ بلکه به امکانهای همیشگیِ حکومتگران بدل میشوند. زیرا مسئله، تنها قساوتِ افراد نیست؛ مسئله، ساختاری است که قساوت را توجیه و تفسیر و تبرئه میکند. مسئله، تنها جنایتِ یک مأمور یا یک حاکم نیست؛ بلکه مسئله، دستگاهی است که جنایت را به وظیفه، اطاعت را به فضیلت، سکوت را به عقلانیّت و اعتراض را به جُرم تبدیل میکند. در چنین نظمی، حتّا خصوصی‌ترین حریمهای انسان نیز از تعرّض مصون نمی‌مانند؛ زیرا قدرتی که برای خود حدّی نمی‌شناسد، برای انسان نیز حرمت و مرزی به رسمیّت نخواهد شناختت. آنها حتا «گاییدن مادر و دختر و خواهر خود را در ملاء عام با افتحار مومنامه» اجرا خواهند کرد. آنچه که امروز در برابر چشم ایرانیان و جهانیان رخ میدهد، حادثه‌ای ناگهانی یا لغزشی گذرا نیست. این رخدادها، صورتِ عریانِ همان روشهایی است که سالها در باره‌اش هشدار داده بودم: سوخت و ساز قدرتی که برای بقای خویش، حقیقت را تحریف میکند؛ برای تحکیم سلطه، انسان را تحقیر میکند؛ و برای استمرار حکومت خود، جان و زندگی را قبضه میکند. فاجعه، هنگامی آغاز نمیشود که خون بر زمین ریخته میشود؛ بلکه فاجعه از آنجا آغاز میشود که جانِ انسان در برابر قدرت، بی‌ ارزش میشود و جامعه به تدریج به دیدنِ رنج عادت میکند.
اکنون نیز با همان یقین و تا واپسین توان فریاد میزنم: باید ساز و کارِ سازمان ‌یافته‌ خشونت و سرکوب را برای همیشه از کار انداخت. نه برای آنکه خشونتی تازه جای خشونتِ پیشین را بگیرد؛ نه برای آنکه صاحبانِ قدرت جابجا شوند و مرام سلطه گری همچنان باقی بماند؛ بلکه برای آنکه انسان دیگر هرگز قربانیِ تقدّسِ دروغینِ قدرت نشود. مسئله، انهدامِ بنیانِ عقیدتی و سیاسیِ استبدادی است که قدرت را فراتر از انسان مینشاند.
تردید در برابر قدرتی که هستیِ جامعه و جان و زندگی جوانان و نوجوانان میهن را هدف گرفته است، فضیلت نیست؛ و عقب‌نشینی در برابر ساز و کاری که از گسترشِ هراس و ویرانی تغذیه میکند، احتیاطِ خردمندانه به شمار نمی‌آید. هر تأخیری، اگر به فرسایشِ اراده جمعی و گسترشِ میدانِ سرکوب بینجامد، میتواند هزینه‌ای سنگین بر امروز و آینده تحمیل کند. با اینهمه، راهِ رهایی نه در انتقام؛ بلکه در پایان دادن به چرخه انتقام است؛ نه در بازتولیدِ خشونت؛ بلکه در برچیدنِ نهادها و ارگانها و روشهایی است که خشونت را ممکن و توجیه میکنند. حکومتِ فقاهتی، در صورتِ کنونیِ خویش، تنها با یک گرایش سیاسی یا گروهی اجتماعی در تعارض نیست؛ بلکه مسئله ژرفتر است: این ساختار با خودِ امکانِ انسانِ آزاد، خودآیین، پرسشگر و صاحبِ حقّ زندگی و زیستن در ستیز قرار گرفته است. به همین دلیل، ایستادگی در برابر آن باید بر آگاهی، همبستگی، مسئولیّتِ جمعی، پایداریِ اجتماعی و دفاعِ بی‌ قید و شرط از جان و زندگی و کرامتِ انسان استوار باشد.
هر منفذی که امکانِ بازتولیدِ استبداد را فراهم میکند، باید با خردِ جمعی و سازمان‌ یافتگیِ اجتماعی بسته شود. هر ساز و کاری که قدرت را از پاسخگویی میرهاند، باید به دامنه پرسش فراخوانده شود و هر اندیشه‌ای که انسان را به نامِ خدا، دین، مذهب، ملّت، قوم، تاریخ، امنیّت یا ایدئولوژی قربانی میکند، باید از بنیان نفی و متلاشی شود. امروز مسئله، تنها ایران و یک حکومت با حکومتگرانی جبّار و خونریز و روانپریش و عقده ای نیست؛ مسئله، نسبتِ انسان به طور کلّی با قدرت است. پرسش این است: آیا انسان برای قدرت آفریده شده است، یا قدرت باید در خدمتِ انسان باشد؟ پاسخ من، در تمام این سی‌ و دو سال، یک پاسخ بوده است: جانِ انسان، مقدّس‌تر از هر قدرتی است؛ آزادیِ انسان، برتر از هر فرمان و امریّه است؛ و کرامتِ انسان، مقدم بر هر شریعت و ایدئولوژی و مذهب و دین ایمانخواه. اگر قدرتی این حقیقت را نپذیرد، باید از مقام کشورداری فرود آید. نه از سرِ کینه؛ بلکه به حکمِ دادگزاری؛ نه برای انتقام؛ بلکه برای رهایی؛ نه برای ساختنِ زندانی تازه؛ بلکه برای آنکه انسان ایرانی، پس از قرنها فلاکت، دیگر هرگز ابزارِ قدرت نباشد. این، نزاع بر سرِ تصاحبِ قدرت نیست؛ نزاع بر سرِ پایان دادن به تقدّسِ قدرت است و اگر قرار است که آینده‌ای ساخته شود، باید بر یک اصلِ تغییرناپذیر بنا شود: هیچ خدا، هیچ الاه، هیچ حکومت، هیچ شریعت و هیچ ایدئولوژیی، حقّ ندارد جان و کرامتِ انسان را به قربانگاهِ بقای خویش ببرد.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان
https://iranglobal.info/fa/node/200386

س., 28.07.2026 - 15:10 پیوند ثابت