معترضان دیروز، منتظران امروز: آیا ما با بحران هویت سیاسی نهادهای زنان در خارج کشور مواجه هستیم ؟
آیا ما با بحران هویت سیاسی نهادهای زنان در خارج کشور مواجه هستیم ؟
پیشبنه
شناخت من اگر چه به عنوان یک همسنگر سابق می باشد ، اما امروز به عنوان یک نظاره گر نسبتا نزدیک که فعالیت ها را تعقیب می کند ، استوار است. این تجربه و نظاره گری با توجه به شناخت نسبی من از خروجی همکاری این نهادها زیر پوشش یک مجموعه تشکیلاتی خارج کشوری می باشد . این بیست و اندی نهادها هر از گاهی اعلامیه می دهند و نشست هایی برگزار می کنند .
من نام یا نامهایی از بین شان انتحاب نکردم و دلیلی برای اینکار نمی بینم . آنچه من به عنوان یک کنشگر تحلیلگر توجه دارم ، خروجی کنشگرانه مدنی سیاسی این مجموعه ها است که امروز به گمانم به کلوب های محفلی تبدیل شده اند و جایگاهی بسیار ضعیف در مسیر مبارزاتی ملی مردم ایران دارند . آنها به صورت محفلهای سهم خواهان حقوق زنان ، قطعا حضور خواهند داشت ، اما مکانیسم تأثیرگذاری این محافل خارج کشوری در آینده ایران را من چندان نتیجه مند نمی بینم . شاید در اشارات پایین دلایل این مانده گاری و یا سردرگمی روشن تر شود
بسیاری از تشکلهای زنان در دوران جنبش «زن، زندگی، آزادی» پیرامون مطالبات مشخصی چون حقوق زنان، مخالفت با حجاب اجباری و اعتراض به سرکوب حکومتی، نقش فعالی ایفا کردند. این نهادها کارگروههای آموزشی تشکیل دادند، محتوا و گزارش تولید کردند، اخبار را بهطور گسترده منتشر نمودند و از طریق مصاحبهها، نشستها و برنامههای مختلف، سهم مهمی در بازتاب صدای معترضان داشتند. بیتردید بخش مهمی از تلاشهای خارج از کشور برای انعکاس این جنبش مرهون فعالیت همین دوستان بود.
عدم حضور این نهادها در تحولات میدان
شخصاً تجربه کردهام که نهادی که خود در تأسیس آن نقش داشتم، حتی یک بار نیز درباره فعالیتهای هفتگی معترضان در شهرهایی مانند استکهلم ، از سرمای منفی پانزده درجه زمستان تا گرمای تابستان ، گفتوگویی، گزارشی یا مصاحبهای منتشر نکرده است. سکوتی که نمیتوان آن را صرفاً اتفاقی دانست و ناگزیر این پرسش را مطرح میکند که دلیل این فاصلهگیری چیست؟
من پاسخ قطعی در اختیار ندارم، اما برخی عوامل را در شکلگیری این وضعیت مؤثر میدانم.
به باور من، هنگامی که بحث آینده سیاسی ایران، رهبری دوران گذار، ساختار حکومت و آلترناتیوهای موجود مطرح میشود، اختلافات عمیقتر آشکار میگردد. بسیاری از نهادهایی که در مرحله اعتراض حول مطالبات مشخص متحد بودند، اکنون نمیدانند چگونه از یک جنبش اعتراضی به یک پروژه سیاسی ملی عبور کنند.
بخشهای زیادی از فعالان مدنی زنان در خارج از کشور همچنان تحت تأثیر سنتهای فکری چپ چند دهه گذشته قرار دارند؛ سنتهایی که نسبت به مفاهیمی چون ملیگرایی، هویت تاریخی ایران، نمادهای ملی و یا نقش شخصیتها با بدبینی برخورد میکنند. از این رو، هنگامی که گفتمان ملی، نمادهایی چون شیر و خورشید و یا نقش شاهزاده رضا پهلوی برجسته میشود، این نیروها نه تنها احساس نزدیکی و همدلی نمیکنند ، بلکه بیشتر به سمت گفتمان نوع چپ تمابل نشان میدهند .
نگرانی از جانبداری سیاسی
از دست دادن ابتکار عمل
پرسش کلیدی
آیا آنها صرفاً نهادهایی برای پیگیری مطالبات زنان هستند؟
یا خود را بخشی از یک جنبش ملی برای گذار از جمهوری اسلامی میدانند؟
و اگر خود را بخشی از چنین جنبشی میدانند، سهم عملی و مسئولیت مشخص آنان در این مرحله چیست؟
اگر این تعریف روشن نشود، این خطر وجود دارد که بسیاری از تشکلهای مدنی، بهتدریج از بازیگران اثرگذار اجتماعی به شبکههایی محدود برای گفتوگو، صدور بیانیه و تکرار مواضع گذشته تبدیل شوند.
۱- بنابه تجربه مبارزات اجتماعی ایران و تناقصات درونی دریافتم که فرقهگرایی ایدئولوژیک میتواند چهرهها و قالبهای گوناگونی بخود بگیرد . تفاوتی ندارد که این گرایش بر پایه قومیت و زبان باشد، یا بر محور باورهای مذهبی، هویتهای جنسیتی، فمینیسم ایدئولوژیک یا هر نوع نگرشی که نتواند جایگاه بنیادین و مقدمِ حقوق برابر شهروندی را بهدرستی درک و پاسداری کند.
۲-از این منظر، به نظر میرسد بخشی از نهادهای زنان همچنان با چالش دشواری برای فاصله گرفتن از الگوهای فکری مبتنی بر نوعی هویتمحوری و فرقهگرایی جنسیتی روبهرو هستند. در چنین شرایطی، نمیتوان انتظار داشت که این نهادها در شکلدهی به تحولات آینده ایران نقش اثرگذاری ایفا کنند؛ مگر آنکه، خود را با منافع ملی و مشارکت همگانی در مسیر دگرگونیهای پیش رو هماهنگ سازند. در غیر این صورت، این خطر وجود دارد که در برخی مقاطع، آگاهانه یا ناآگاهانه، به مانعی در برابر همگرایی و مبارزه ملی تبدیل شوند
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
هوشنگ اسدی
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
هموطن ا-سین-راد از ایران…
هموطن ا-سین-راد از ایران پیام صوتی در رابطه با این مقاله فرستاد که عین صدایش را بصورت نوشته زیر باز نشر میدهم
"تساوی مشروطه این است که اهالی کشور ایران، عموم اهالی کشور ایران، در برابر قانون دولتی متساویالحقوق هستند. حالا این اهالی میتواند کرد باشد، مازندرانی باشد، زن باشد، لزبین باشد، گی باشد یا هر گروه دیگری.
به نظر میرسد بعضیها فراموش کردهاند که یک چارچوب کلان وجود دارد. ایران باید آزاد شود تا بتوان در آن یک نظم دموکراتیک مستقر کرد. حقوق زنان، مستقل از جنبش سراسری، بهتنهایی نمیتواند به نتیجه برسد. اگر بخواهیم با اغراق بگوییم، در بهترین حالت بخش کوچکی از یک مسئله بزرگتر است.
جنبشهای مرتبط با حقوق زبانی، قومی و مانند آن نیز، اگر خود را در چارچوبی ملی و فراگیر تعریف نکنند، نقش تعیینکنندهای نخواهند داشت و گاه حتی میتوانند به مانعی در مسیر حرکت تبدیل شوند.
واقعاً باید نسبت به هر جنبشی که نخواهد خود را در یک چارچوب گسترده، ملی و فراگیر برای آزادی ایران تعریف کند، با دیده تردید نگریست. هر جریان یا کنشگری که بهعنوان عضو، همراه، فعال یا آرمانخواه، آزادی ایران را در مرکز اهداف خود قرار ندهد، این پرسش را ایجاد میکند که حضورش تا چه اندازه برای جامعه مفید و سازنده است.
همین استدلالی که شما مطرح کردید، درباره گروههای قومی مختلف، از جمله کرد، ترک، بلوچ و دیگران نیز صدق میکند.
ممنون از شما. زنده باشید."