مذاکرات ایران و آمریکا پس از ۲۱ ساعت گفتوگوی فشرده در اسلامآباد پاکستان، بدون توافق پایان یافت. معاون رئیسجمهور آمریکا در یک کنفرانس خبری گفت: «خبر بد این است که به توافق نرسیدیم.» جیدی ونس گفت که او بهترین و آخرین پیشنهاد آمریکا را به هیئت ایران ارائه کرده بود. ایران، اما، گفته است که «زیادهخواهیهای غیرمنطقی» آمریکا مانع پیشرفت گفتوگوها شد. پیش از پایان مذاکرات دونالد ترامپ گفته بود که آمریکا «در هر صورت» پیروز است و توافق یا عدم توافق با ایران هیچ فرقی برایش ندارد. در همین حال بنیامین نتانیاهو تاکید کرد که «کارزار اسرائیل علیه ایران هنوز به پایان نرسیده و هنوز کارهای بیشتری باقی مانده است.»
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
پایان دیپلماسی مماشاتی و آغاز جنگ تمام عیار.
درود بر کیانوش عزیز،
تحشیه ای دیگر از زیر چادر «مری جیغ کش» و ریش سوخته سنجاق یقه «خالیباف گریان!».
پسماندههای حکومتِ فقاهتی، اگر بخواهند بمانند، ناگزیرند که دیر یا زود در برابر مردمانی بایستند که سالهاست نه فقط زیر بار قدرت استبدادی، بلکه زیر سایه تحقیرِ عقل و اراده خویش زیستهاند. گریز از این رویارویی با مردمان ایران، برای سیستمی که لژیتیماتسیون خودش را سالهای سال است از دست داده، ناممکن است؛ زیرا قدرتی که پشتوانه خرد و رضایت مردمان را از کف بدهد، دیر یا زود ناچار میشود برهنه در برابر حقیقتِ خویش بایستد. در افکار عمومی، هنوز مهِ ابهام نشسته است؛ نه به این علّت که حقیقت وجود ندارد، بلکه از آن جهت که هیاهوی بلندگوهای تبلیغاتی از منابر و رسانهها گرفته تا شبکههای اجتماعی و تریبونهای رسمی، چنان غوغایی برپا کرده اند که صدا از واقعیّتها پیشی گرفته است.
اما در پس پردههای دیپلماسی، آنجا که مشارکین بزرگتر تاریخ و قدرت حرکت میکنند، بعید است که صحنه بدون طرح و نقشه قبلی رها شده باشد. قدرتهای جهانی هرگز با خلأ نمیزیند. آنها خلأ را به برنامه بدل میکنند. در نتیجه، پسماندههای فقاهتی نیز ناچارند از نقطهای آغاز کنند؛ زیرا هیچ قدرت فرسودهای نمیتواند تا ابد در حالت تعلیق بماند. تعلیق، برای نظامی که بر اجبار و خونریزی و اعدام و سرکوب و تجاوز و غارت و مصادره استوار است، خودش نوعی فروپاشی تدریجی است. هر اقدام آنان، در سایه حکومت نظامیِ سخت و فضای امنیتیِ گسترده در تهران و دیگر شهرهای ایران، معنایی دو گانه خواهد داشت. از یک سو، تلاشی برای حفظ بقای خویش، و از سوی دیگر، اعترافی ناگفته به فرسودگی بنیانهای خویش. اگر به فرضی دور از ذهن، آتش بسی طولانی شکل گیرد و در این فاصله، توان نظامی آمریکا و اسرائیل به اندازهای انباشته شود که امکان ضربهای قاطع فراهم آید، آنگاه واقعیّت زمخت و عریان میتواند به یکی از دو مسیر سهمگین بلغزد. یا رویارویی تمام عیار و ویرانگر در سطحی گسترده، یا انفجاری درونی از دل مردمی که دیگر تاب تحمّلِ زیستن را در وضعیت اضطرارِ دائمی ندارند.
اما مسئلهای بنیانی تر از همه این احتمالات وجود دارد. فقدانِ عقلانیتی که در لحظات بحرانی بتواند به جای لجاجت، به تدبیر روی آورد. عقلانیتِ درمانگر؛ یعنی نیرویی که در شرایط اضطراری میتواند راهی برای نجات جمعی بگشاید. امّا عقلانیّت درمانگر در قاموس نظامهایی که به جای اندیشه، به تکرارِ اعتقادات متعفّن و بوگندو و منجمد خودشان خو گرفتهاند، جایی ندارد. مخصوصا که ذهنیّت و مغز آدمی به کپکِ عادت و اعتقادات پوسیده آلوده شود، تصمیمها نه بر اساس واقعیت، بلکه بر اساس توهّمِ بقا گرفته میشوند؛ و توهّم، هرگز تاریخ را نجات نداده است. انتظار مردمان ایران، هر چند تلخ و فرساینده ، گاه تنها امکان باقی مانده است. انتظاری نه از سر انفعال، بلکه از سر آگاهی به این حقیقت که جامعه انسانی، هنگامی که به نقطه اشباع برسد، خودش راهی برای گشودن گره ها مییابد. هر سیستمی که بر انکارِ عقل و تحقیرِ انسان استوار باشد، نتوانسته است از آزمون زمان جان سالم به در برد؛ زیرا زمان، بی رحم ترین داورِ خطاهای تاریخی است. باید پرسید آنانی که سالهای سال، حقیقت جان و زندگی را کتمان و استتار کردند، آیا آمادهاند همین امروز و فردا در برابر حقیقتِ بی پرده بایستند، یا باز هم خواهند کوشید با انکارِ واقعیت تلخ و اضطراری، سرنوشتِ خویش و یک ملّت را به قمارِ توهّم اعتقادات متعفّن و خشونت سر سام آور بسپارند؟.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان