رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه 21 تیر 1405 - Sunday, 12 July 2026

من از زبان یک سرود ملی با شما سخن می گویم

من از زبان یک سرود ملی با شما سخن می گویم

 


با شما مردمان این سرزمین! با شما ای نسل های جوان سخن می گویم از زبان سنگ هایم که چون درو گهر است!
با شما سخن می گویم اززبان جنگل، از زبان دریا ، از زبان آسمان باز ،از زبان باغ های گل ،از زبان هنر مندان ، از زبان "رهنودی "عاشق!که در پای چوبه دار شادی برای مردمان این سرزمین آرزو می کرد.
با شما سخن می گویم !از زبان گورستان های گمنام ، از زبان خاوران !از زبان جان های عاشقی که هرگز در این سرزمین تعداشان کم نبودند .
از زبان مهسا ،از زبان حدیث وستار !من از زبان مادران وطن باشما سخن می گویم !از زبان مها جرانی که دردور دست ها در حسرت وطن می سوزند!
با شما سخن می گویم ! از زبان تمامی خلق هائی که قرن ها وقرن ها در این سرزمین بمهر با یک دیگر زیسته اندو می زیند!
از زبان فردوسی که بسی رنج برد تا عجم زنده کرد بدین پارسی!
من از زبان باربد ،از زبان رودکی  اززبان حافظ که ترا فرا می خواندتا پست نگردی وچرخ زنان بمنزلگه خورشید رسی با شما سخن می گویم! 
از ناصر خسرو که قرن ها قبل بشارت زندگی در سایه خرد می داد.خرد حاصل از بار گرفتن درخت دانش وبزیر کشیدن چرخ نیلوفری ."درخت تو گر بار دانش بگیرد  بزیر آوری چرخ نیلوفری را"
من از زبان عشق می گویم!
شمااز زبان عاشق جوابم بدهید !
من چون عسلی شیرین از آوند های تنتان عبور می کنم. در جانتان می نشینم !
شما با رشته های روحتان جذبم کنید جوابم بدهید !
من از دالان های نور عبور می کنم ، چون خورشیدی از پیشانی بلندتان  طلوع می کنم تا تنتان را گرم سازم وقلبتان را انباشته از نور کنم!
شما نیزبا شعله ای از جان گرامیم بدارید !
!من با حس های شما وزن می کنم زمان را !اشگ را و آه را ! وقتی که از درد فریاد می کشید !من نیز فریاد می کشم .
چرا که من بخشی از تاریخ این سرزمین ام .
زمانی که خاک این سرزمین در زیر پای سربازان متفقین می لرزید و پرچم آن ها در استر آباد به اهتزاز در آمده بود ، نا امیدی ویاس بر دل ها حکم می راند! نطفه من که هم زاد خاک وهم نام این سرزمین ام از زبان یک شاعر یک ترانه سرای به شور آمده به نام" گل گلاب"متولد شدم ! در موسیقی بزرگ مردی به نام روح الله خالقی جان یافتم و با صدای ابریشمی آزاده ای به نام بنان بر دل ها نشستم.
سال های سال به هزار زبان با شما سخن گفتم ! در دل هایتان خانه کردم ، شورعشق به میهن اجدادی را در درونتان شعله ور ساختم .
بعد از انقلاب اسلامی همراه تنی چند از سازندگان بعدی خود به زندان حکومت اسلامی رفتم ودر محاق افتادم . در جنگ خانمان سوز ابران وعراق اززندان در آمدم تا شور وطن پرستی را در دل سربازان این سرزمین شعله ور سازم! "دور از تو باداندیشه بدان پاینده مانی تو جاودان ."
من روح پر احساس این سرزمین تاریخیم .که قرن ها به شکل های مختلف تکرار شده ام. پر سیمرغی که اگر در تنگناهای نام و ننگ آتشم زنند بر دل ها فرود می آیم به فرزانگی زال به پهلوانی رستم. با شاه بیتی از مهر وپاینده گی مردمم !
"از آب وخاک ومهر تو سرشته شد دلم مهر اگر بیرون رود چه می شود دلم ؟
مهر تو چون شد پیشه ام دور از تو نیست اندیشه ام ."
من سرودی ملی ام ! سرودی خوش برای ملت !سرودی نا خوش چون خنجری برقلب نا ملی یان !
حال بار دیگر زمانی که شور وطن پرستی و اعتراض در حال بالا آمدن است . زمانی که نسل جوان خواهان دیدن سیمای واقعی و ملی خود در افقی روشن با سیمای انسان مدرن ومعاصراست  و آزادی خود رادر  بر آمد های اعتراضی فریاد می زند.
زمانی که تلاش برای بک همبستگی ملی و حرکت در راستای یک اعتراض همگانی در حال شکل گیریست من را که پیوند دهنده این میثاق ملی و شور وطن پرستی ام واجانب را بر نمی تابم می خواهند. بار دیگر به زندان کنند از دور خارجم سازند !
اما این بار نه با در بند قرار دادنم .بل شقه شقه کردنم ، تغیر دادن کلماتم ، جای گزین کردن کلماتی که چیزی جز بی محتوا کردن یک سرود ملی نیست !و خوانده شدنم از دهان مداحان حکومتی که تا دیروز قداره برای هرخواننده ملی می کشیدند
می خواهند من را از ذهن یک ملت ، ازاحساس یک نسل جدید حذف کنند !
ابله مردمانی با بضاعت اندک وبدون حداقل احساس!سخت مغزانی که تلاش می کنند یک سرود ملی نوستالژیک و نشسته بر جان وروح یک ملت را در شکلی مضحک در خدمت به امت تغیر دهند و آن را سرودی کنند برای پوشاندن شکست مفتضحانه خود در برابراسرائیل.
دریغ ودرد که این نامردمان حتی یک سرود ملی را نیز بر نمی تابند .هر چند که من این عمل را در راستای هراسی می بینم که از روز های آتی دارند .
وحشت از طنین انداز شدن سراسری آن از زبان نسلی تازه و جویای اصل خویش. "هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش " مولانا
نگذارید کلمات پر شوربر آمده از دهان شاعری وطن پرست چون "گل گلاب "
موسیقی شیفته جانی هنرمند، تکیه زده بر تارک هنر ایران چون " روح الله خالقی "
وصدای ابریشمین "بنان " مردی که با هر تحربر صدایش رشته های قلب میلیون ها ایرانی کشیده می شود چنین نا جوانمردانه تاراج گردد !این یک وظیفه ملی است !!
سرودی که با احساس تاریخی و ملی یک جامعه عجین شده است. اجازه ندهیم! شعر، سرود ، موسیقی وآواز ما رامداحان حکومتی به غارت ببرند ! هیچ تاراجی عظیم تر و تلخ تر از تاراج هنر وفرهنگ یک ملت نیست.جای هر غارتی را می توان پر کرد .اما پر کردن جای هنر وفرهنگ غارت شده یک ملت کاری است بسیار سخت .چرا که هنر یک هنرمند تکرار ناپذیر است. ااعتراض کنیم به تغیر دادن مفاهیم ملی وخوانده شدن آن از زبان نوحه خوان ها ومداحان حکومتی.این شکل از اعتراض  بخشی از مبارزه با حکومت دزدان و جاهلان است در حراست از هویت ملی و دفاع از هنر ،دفاع از فرهنگ وتاریخ یک ملت !  ابوالفضل محققی

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی
برگرفته از:
ایرانگلوبال

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

شازده اسدالله میرزا

باباجان دروغ چرا تا تاشکن و ...آآآ... زیاد غصه نخور! با همه اینها باز برنده تو هستی که ...شناختی سعادتی در میهن پرستید هست که در انترناسیونالیسم نیست که در عمر کوتاه آدم نصیب همه کس نمیشود

جمعه, 11.07.2025 - 23:21 پیوند ثابت