چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۰ - 22 فوریه 2012
سخن؛ به سانِ آناتِ هستی است و ستاره ی صبح؛ که چون سمند بر سوادِ تیره می تازد؛ آن کس که سرمست و خنیاگر از سخن است را نه زمان در حجاب کند و نه کس را آن زَهره که هلاکش کُند، گیرم که جانش بستانند و آتش در آشیان و در پَرش کشند؛ با پروازش چه می کنند! آزاده را با قفس هیچ الفت نیست و هرگز بر مرادِ صیاد؛ دل در نمی نهد و پای در دام؛ که آزادگان خود مانندِ مروارید، آبرویِ دریا و ترنمِ باران و اعتبارِ آفتابند؛ این بیدارانِ سخن؛ سینه شان آسمان است و سیمایشان سحاب و چشمانشان شهاب، و این سِحرِ ماندگاریِ سخن است. صائب:
چند روز پیش در جشنواره فيلم برلين (برلیناله) اطلاعیهای از مرکزی به نام "مجمع فرهنگی پارسی" دیدم که نمایش چهار فیلم ایرانی را از شب گذشته (یکشنبه شب) تا چهارشنبه تبليغ میکرد که در شب پایانی هم بحث و گفتوگو با علی نصیریان، بهرام رادان، شهریار بحرانی، الهام حمیدی و آرمین زندگانی را خبر میداد.
سينمای ايران بعد از درخششهايی که طی چند سال گذشته بهدست آورده توجه جهان و بهخصوص منتقدان سينما را بهخود جلب کرده بهطوری که هميشه وقتی نام فيلمی ايرانی در سينمای اروپا به چشم میخورد علاقهمندان به سينما با تصوری که سينمای فرهادی، پناهی، مجيدی و يا کيارستمی را می بينند به سينما میروند. اما اين بار
علی یونسی، وزیر اسبق اطلاعات، در مصاحبه ای کوتاه که روز چهارشنبه در صفحه اول روزنامه شرق منتشر شد، در باره حضور مستقیم وزارت اطلاعات در عرصه های فرهنگی، تماس های این وزارتخانه با هنرمندان و نویسندگان به قصد «ارشاد»، اقدامات وزارت اطلاعات برای «دورکردن» نویسندگان و هنرمندان منتقد از جامعه هنری و سانسور فیلم سخن گفت و حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات کنونی، در سخنرانی روز پنج شنبه خود، به نقل از رهبر جمهوری اسلامی به «۳۲ مورد از جمله مبارزه فرهنگی،تهاجم فرهنگی، بیماری فرهنگی، توطئه فرهنگی، سلطه فرهنگی و نبرد فرهنگی» اشاره و بر حضور بیش تر وزارت اطلاعات در عرصه فرهنگ تاکید کرد.
به زودی اتاق پالتاکی فرهنگ و ادبیات «فرهنگ گفت و گو» به دبیری کیومرث نویدی راه اندازی خواهد شد. از همه شاعران و نویسندگان و هنرمندانی که مایل به ارائه کارهای خود در این اطاق هستند دعوت میشود با آدرس زیر با نویدی تماس گیرند:
این همان شعری از فروغ فرخزاد است که باعث شد نام فروغ از لیست کتاب شاعران
معاصر حذف شود
هنگام که/
سپیده دم از پستان مهر/
نور می نوشید/
و روبهکان پست قامت خورشیدکُش/
ازهجوم شرم
یار دبستانی من، هم بغض این شب سیاه
اشکی نمونده پشت این، شکنجه های بیگناه
تب داره تن پوش طناب دار زندان اوین
رگ میزنن ،خون میچکن، فواره خونو ببین
یار دبستانی من ،بیا تو دستامو بگیر
به پای هق هق خدا، بیا تو هم کمی بشین
این روزها شیطان پیر، هم صحبت خدا شده
از این بد، این بودن، این لعنت، این تکرار، اگر بد می¬گویم، به جان هر چه دوست، نه برای بدی، که برای چیزی جز آن است؛ چیزی که بدان سخت خوشبینم. مرا نه، آن چیز را که بدی نیست و لعنت نیست، به نام بخوان، چندان بلند که خفتگانت از خواب برخیزند و بیدارانت به خاطره¬ای خوش مسرور گردند!
: وقتی دوستی از من پرسید چرا تو که آنقدر به فروغ فرخزاد علاقه داری چند خطی برای سالروز خاموشی اش[1] نمی نویسی، راستش اول ترس برم داشت چرا که آنقدر در باره ی این زن جاودانه نوشته اند، که می ترسیدم حرفم تکرار مکررات باشد. اما وقتی از دیدگاه یک زن ایرانی شعر دوست و شاعر به او فکر کردم، به یاد خوانده هایم از او و درباره ی او افتادم، جوهر قلم بر سپیدی کاغذ جاری شد.
صفحهها