فرهنگ، هنر و فن‌آوری

"صمد بهرنگی"، یکی از بزرگترین معلمان تروریسم در ایران پیش از بروی کار آمدن "خمینی" و دار و دسته اش، در کتاب" بیست و چهار ساعت در خواب و بیداری" نوشت:"خایه هایت را می بُرم!"
"صمد بهرنگی"، یکی از بزرگترین معلمان تروریسم در ایران پیش از بروی کار آمدن"خمینی" و دار و دسته اش، در "ماهی سیاه کوچولو" تروریسم امروز آشکار امروز در جامعۀ جهانی را برای ایران آن روز توصیه می کرد و نوشت:"ماهی سیاه کوچولو خنجری در دست شکم مرغ ماهی خوار را پاره کرد"(نقل به مضمون)
که نتیجه بگیرد:
گفتگو با افشین جعفری در دانمارک
افشين : نه من خوانندگى را به عنوان يك شغل نمى بينم بلكه از آن لذت مى برم زيرا شاد كردن هموطنانم براى من در اولويت است.
گزارشگر: آيا تا به حال برايتان پيش آمده كه برخلاف ميل شخصى خود قراردادتان را با يك برنامه گذار لغو كنيد ؟
Khayyam Ghorbanpour Tabrizi
خیام با لبخند دائمی اش پیش چشمم مجسم می شود. لبخندی که به نظر می رسد تازه یک خبر خوش و تفکربرانگیز را شنیده باشد، به انسان القا می کند.
خیام از تبریز تعریف می کند. از کارخانه‌های کبریت سازی، تراکتورسازی و ماشین‌سازیش، از بازارها امیر و مظفریه و تیمچه هایش، از ربع رشیدی، ارگ علیشاه، از ائل گلی، مسجد کبود، از برج يانقين و خلعت پوشان، از پل های سنگی، آجی چای و قاری، از دبیرستان فردوسی، از دبیرهایش و همشاگردهایش.
من در فکر مانده بودم که لنین و مارکس چه ربطی به این کارشاگردشوفری ما دارد؟ نکند این تکه کاغذی که نامش را گواهی نامه نهاده‌اند رفیق مان را دگرگون کرده است؟! باورم نمیشد ممد چنین آدمی باشد. یحتمل شوخی میکند. این هم می تواند یک نوع شوخی باشد. فکرهای جورواجوری به کله‌ام هجوم آورده بودند که کلام دوباره ی رفیقم رشته ی همه ی آنها را از هم گسست
جلگه آرزو:/
فرش سبزى شد ،كه در همهمه هزار فريب باران خون گرفت!/
اژدر تاراج دى ، سوز اسفند را در ناى بهار دميد! /
كاكل ارغوانى خزان ، جاى گزين گيسوى ِ سبز ِ بهار شد!/

آواى حق حق شباهنگ :به همه جا رسيد!
نزد خود ابرهایی بیاور که آسمان را بپوشانند.
بارانشان بشوید خرده های رویای شکسته را
و خون کودکان را که
به چشمان کور انسانیت جاریست