پیرامون مساله ملی در ایران!

اگر بر کارگران و زحمتکشان سرتاسر ایران از طرف امپریالیسم و سرمایه داری حاکم، ستم اقتصادی وارد میشود، خلقهای غیر فارس در معرض ستم ملی نیز قرار دارند و بهمین جهت نیز مبارزه قاطع و بی امان با ستم ملی در تمام اشکال آن، قبول اصل حق تعیین سرنوشت ملل و پشتیبانی بیدریغ از مبارزات دمکراتیک خلقهای تحت ستم ملی در جهت نیل به حقوق حقه خود، از وظایف مبرم نیروهای پیگیر انقلابی در ایران، محسوب میشود.

در کشوری نظیر ایران که بیش از نصف ساکنین آنرا ملتهای غیر فارس تشکیل میدهند، برخورد اصولی به مساله ملی، وظیفه هر انسان سیاسی متعهدی است که صادقانه به دفاع از موازین انسانی و دمکراتیک، اعتقاد دارد. در این مقاله، کوشش بعمل آمده است ، گوشه ها و جوانبی از مساله ملی در ایران، بازگو شود.

در آغاز نوشته، لازم میدانم این نکته را تذکر دهم که بسیاری از اهالی ایران، حتی ایرانیان غیر فارس، بعلت عدم اطلاع و یا در نتیجه متاثر بودن از تبلیغات شوونیستی رایج در ارتباط با مساله ملی، منکر وجود ملیتهای مختلف درایران بوده ومعتقدند که در

سرتا سر ایران، تنها یک ملت، یعنی«ملت ایران»،زندگی میکند و عبارت «ملت ایران»، به همه سا کنین این سرزمین پهناور، اطلاق میشود. طی سالهای گذشته، با پیروی از شوونیسم غالب، نویسندگان، محققین و مورخین فارسی زبان،در آثار و نوشته های خود ، همواره برآن شده اند که وجود ملیتهای غیر فارس را در ایران انکار کرده،زبان و فرهنگ این ملیتها را مورد توهین و استهزا قرار داده و در زمینه«فر و شکوه» ایران باستان و برتری نژاد آریائی و عظمت کوروش و داریوش و شاپور ذوالاکتاف و....جمله بافی و قلم فرسائی کنند.غلبه شوونیسم ، سبب شده است برخی از دانشمندان ، مورخین و پژوهشگران که  به  ملت فارس تعلق ندارند، نیز،در آثار و نوشته های خود، مبلغ و اشاعه گر نظریات بس نا روا در زمینه زبان و فرهنگ ملیتهای غیر فارس ساکن ایران باشند. از جمله این مورخین و دانش پژوهان، میتوان از احمد کسروی،نویسنده کتاب پر ارزش تاریخ مشروطیت و تاریخ 18 ساله آذربایجان و مبارز پیگیر علیه خرافات و تاریک اندیشی،نام برد که در آثار خود مطالبی عمیقا شوونیستی و از لحاظ تاریخی نادرست در رابطه با زبان ترکی آذری، به  رشته تحریر در آورده است.

در بین مطالب فراوانی که در طول دهه های گذشته، از طرف محققین و نویسندگان فارسی زبان در برتر شمردن زبان و فرهنگ فارسی، تحقیر زبانهای غیرفارس رایج

 در ایران و افسانه و واهی شمردن وجود ملیتهای غیر فارس در اینکشور، نوشته شده است، ما در اینجا تنها به دو نمونه ،اکتفا میکنیم.ملک الشعرای بهار، شاعر، پژوهشگر و سیاستمدار معروف، در شماره 124 مورخ 26/6/42 و شماره مورخ 27/6/42 نشریه «نبرد»، طی مقاله ای تحت عنوان « حزب دمکرات آذربایجان»، زبان ترکی را زبان تحمیلی دانسته و این زبان را بشدت تحقیر میکند. او در پاسخ به رهبران" فرقه دمکرات آذربایجان" که از تدریس زبان ترکی در مدارس این سرزمین، جانبداری میکردند، چنین مینویسد:« آمدیم بر سر لهجه های محلی و تدریس زبان ترکی.....میگوئید که در سه ساله ابتدائی زبان رسمی زبان ترکی باشد.... ای کاش مردم آذربایجان لااقل زبان تاتهای قفقاز یا فارسی گویان خود آذربایجان را بعنوان زبان ملی احیاء مینمودند و ما خود را راضی میکردیم که « زبان آذری» که یک لهجه قدیمی است، دو باره بدست فرزندان خود، احیاء میشود.اما بکدام دلخوشی میتوانیم راضی باشیم که آقایان، زبان تحمیلی فاتحان تاتار را بر زبان اجداد و نیاکان ما،رجحان مینهند.حال آمدیم و گفتیم که زبان ترکی لهجه محلی آذربایجان است، بسیارخوب، کسی حرفی ندارد.این زبان مادری را کسی نمیخواهد از شما بگیرد. اما آیا فکر کرده اید که دامنه زبان وسیع دری با آنهمه ادبیات عالمگیر و آنهمه کتابهای مفید و آنهمه مفاخر تاریخی که فعلا نیز هموطنان شما در همه ایران به آن زبان تکلم میکنند و استعدادهای عجیب و غریبی در خود آذربایجان از این زبان ادبی بروز کرده و میکند، چه عیب دارد که باید در پی احیای زبانی برآئید که نه سابقه ادبیات جهانی دارد و نه بزرگانی پرورده و نه امروز میپرورد؟ اگر شما را مخیر کنند تنها در دنیا یک زبان را اختیار کنید، ایا بهتر نیست که این یک زبان، زبان فارسی باشد. زبانی که فرهنگ بزرگ جهانی دارد و کتب زیادی در آن تالیف شده و با دانستن آن میتوانید در مملکتی وسیع با برادران ایرانی خود زندگی کرده و از جاه و ثروت آن کشور بهره مند گردید...»(!!)

در سال 1969، جزوه ای تحت عنوان « افسانه خلقهای ایران» ، بقلم ماکان،  در ردّ وجود ملیتهای غیر فارس در ایران، از جانب انتشارات مزدک منتشر گردید که آکنده از جعلیات تاریخی و انبانه ای از افکار و نظریه های انحرافی در زمینه مساله ملی در ایران بود. نویسنده مقاله که شوونیسم ، سرتاسر وجودش را احاطه کرده است، برای اثبات حقانیت نظریات انحرافی خود و اقناع خواننده، نقل قولهای زیادی از  اینجا و آنجا آورده و کوشیده است از دید « علمی»، وجود خلقها و زبانهای مختلف در ایران را ردّ کند.

در باره تحمیلی بودن زبان ترکی، مولف مینویسد:« زبان ترکی، زبانی است که اقوام ترک که به آذربایجان لشگر کشیده اند، به اهالی این منطقه تحمیل کرده اند.» کردها ودیگر خلقهای ایران را یک ملت واحد فرض نموده و میگوید:« کردها و سایر ایرانیها یک ملت و یک فرهنگ دارند، یک ادبیات و یک تاریخ، کریم خان زند و حکومت او که از نظر رابطه اش با مردم، شاید در تاریخ ایران بی نظیر باشد، دلیل دیگری است بر وجود وحدت سیاسی( ملی) بین کردها و سایر اهالی ایران.» جای دیگر در ردّ وجود ستم ملی در ایران چنین تذکر میدهد:« ما دیدیم که چون اقتصاد و فرهنگ وزبان ایران همه مشترک بوده است ، ستمی به کسی روا نشده است ... اگر بر فرض ترکان در ایران بمثابه " خلقی" وجود داشته باشند، نه تنها بآنها ستم ملی روا نشده است، بلکه فارسها یعنی غیر ترکان بوده اند که زیر« ستم ملی» آنان قرار داشه اند.» از این سفسطه گریها در ردّ مساله ملی در ایران، در نوشته فوق الذکر، فراوان است. بطور کلی، عقاید و نظریات شوونیستی و برتری طلبانه در برخورد به مساله ملیتهای غیر فارس ساکن ایران، در بین پژوهشگران و نویسندگان فارسی زبان و در ادبیات سیاسی ایران، سخت رواج دارد.

حال میرسیم به این موضوع که آیا در ایران ملت های مختلف  و زبان ها ،سنت ها  و آداب و رسوم مختلف ، وجود  دارند یا اینکه طبق نوشته ماکان در جزوه  «افسانه خلقهای ایران»، همه ساکنین این کشور پهناور ، به یک ملت یعنی «ملت   ایران »تعلق داشته ، دارای « یک ادبیات و یک تاریخ»واحد بوده و کسی درسرتاسر این سرزمین ، از ستم ملی رنج  نمیبرد .برخلاف نظر ماکان ودیگرروشنفکران و دست به قلم های شوونیست -که تعدادشان هم کم نیست -  که با اصرار و ابرام و نفی حقایق آشکار، وجود ملت های غیر فارس را در ایران نفی میکنند ،- ایران کشوری است کثیرالمله که در آن، ملتهای مختلف زندگی کرده و این ملت ها دارای زبان و سنت ها و آداب و رسوم خاص خود میباشند. اهالی سا کن ایران ،همه به یک ملت که البته وجود خارجی ندارد ، متعلق نبوده و زبان فارسی  ، زبان کلیه ملتهای ساکن ایران نیست و تنها متعلق به ملت فارس میباشد که کمتر از 40 %اهالی کشور را شامل است.

                                                 +++++++

 مقوله ملت متعلق به دوران ظهور و رشد بورژوازی مدرن میباشدو در تمام دوران فئودالیسم از این مقوله، نشانه ای وجود نداشت . نخستین بار، با رشد سرمایه داری صنعتی و غلبه آن بر پراکندگی فئودالی در اروپای غربی،ملت های مختلف به وجود آمده و جنبش ملی پا به عرصه حیات نهاد.در تمام دوران فئودالیسم در اروپا که بدنبال اضمحلال امپراطوری روم، در حدود 1000 سال بدرازا کشید، در فرانسه، انگلستان، آلمان و دیگر سرزمینهای اروپای غربی ، پادشاهان و حکام بیشمارحکومت میکردند که در قلمرو حکمفرمائی خود از استقلال کامل برخوردار بودند و هر ناحیه وبخشی از این سرزمینها به وسیله مرزهای گمرکی خاص، اوزان خاص و قوانین ویژه ای، از دیگر نواحی، مشخص و مجزا بود. دراغلب موارد، حکام این نواحی بمنظور کسب نفوذ و برتری، مشغول ضد وخورد و کشمکش با همدیگر بودند.

از دوران رنسانس باینطرف که در حدود 500سال پیش آغاز شد، با رشد سرمایه داری مدرن در اروپا ،بخشهای مختلف سرزمینهائی که دارای زبان واحد بودند با هم متحد شده و ملتهای انگلیس و فرانسه وغیره را که هر کدام در قلمرو واحدی زندگی میکردند، تشکیل دادند.در این پروسه تغییر و تحول دوران ساز، زبانهای ملی نیز قد علم کرده و جای زبان لاتین را که زبان ادبی ، سیاسی و دینی دوران فئودالیسم بود، گرفتند. بطور کلی، تشکیل ملتها در اروپای غربی با ایجاد دولتهای مستقل ملی در این سرزمینها، همراه بود .بدین ترتیب، کشورهای مختلف با زبانهای ملی در اروپای غربی بوجود آمدند.

سرمایه داری همچنان در اروپای شرقی،آسیا و دیگر نقاط جهان، بتدریج رشد کرده و مساله ملی در این سرزمینها نیز پا به عرصه وجود نهاد. در حالیکه در اروپای غربی با رشد سرمایه داری مدرن،بطور کلی کشورهای یک ملتی بوجود آمدند، در اروپای شرقی که از لحاظ اقتصادی عقب افتاده بود، کشورهای چند ملیتی که در آن، ملتی بر ملتهای دیگر تقدم و سروری داشت، ایجاد شدند.در کشورهای چند ملتی نظیر امپراطوریهای روسیه واطریش، یکی از ملت ها " ملت روس در روسیه و ملت آلمان در اطریش"، نقش متحد سازنده ملتهای مختلف را بعهده گرفت و بدین ترتیب، موضع برتر در اینکشورها  کسب کرده ، ملتهای دیگر را تحت فشار و ستمگری قرار داد.با گذشت زمان و با گسترش روز افزون  دامنه سرمایه داری ، مبارزه ملتهای تحت ستم در امپرطوریهای روسیه و اطریش در راه آزادی از یوغ ستم ملی، هرچه بیشتر رشد یافت.

درسرزمینهای آسیا ، آفریقا و آمریکای لاتین که از کاروان پیشرفت و ترقی فرسنگها دور بودند ، اوضاع بر منوال دیگر بود.در سالهای پس ازرنسانس و ظهور و رشد سرمایه داری در اروپا، کشورهای اروپائی شروع بدست اندازی به قاره های دیگر کرده وسرزمینهای وسیعی را در آسیا،آفریقا و آمریکای لاتین  به مستعمرات خود مبدل ساختند. در دهه های آخر قرن 19 میلادی،کوشش کشورهای سرمایه اری اروپا جهت کسب مستعمرات و مناطق نفوذ ، دامنه وسیعتری پیدا کرد.چنانکه در پایان این قرن پرحوادث، درسرتاسر افریقا، آسیا وآمریکای لاتین، نقطه ای وجود نداشت که مستعمره و منطقه نفوذ یکی از دولتهای استعماری غرب، نباشد.

در سالهای پایان قرن نوزده و آغاز قرن بیستم،سرمایه داری رقابتی به سرمایه داری انحصاری مبدل گردیده و عصر امپریالیسم،آخرین مرحله سرمایه داری به مثابه سرمایه داری انگلی  ،آغاز شد.امپریالیسم به معنای تشدید تلاش دولتهای استعماری جهت کسب مستعمرات و انقیاد خلقهای تحت ستم جهان بود.اگر دوران ماقبل امپریالیسم و سرمایه داری انحصاری یعنی دوران سرمایه داری رقابتی ، دوران تقسیم جهان بین قدرتهای مختلف استعماری محسوب میشد ،عصر امپریالیسم عبارت بود ازعصر تقسیم مجدد جهان بین امپریالیست های آزمند و غارتگر.  این خود، موجب میشد که  تضاد و کشمکش میان قدرتهای امپریالیستی هر چه بیشتر شده وجنگها و تصادمات دهشتناک و خونین بین آنها را سبب گردد.

با ظهور امپریالیسم، همچنان تضاد بین خلق های اسیر و در بند در مستعمرات و مناطق نفوذ از یک طرف و قدرتهای استعماری از طرف دیگر ،شدت یافته و دوران رشد مبارزات رهائی بخش ملی  در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین آغاز شد. انقلاب  1905  روس ،الهام بخش مبارزات ضد استعماری خلق های تحت ستم  و به پاخاسته در آسیا و دیگر نقاط جهان گردید.در سال 1906 ، در ایران انقلاب مشروطیت که تبلور عصیان و خشم خلقهای ایران علیه امپریالیسم واستبداد شاهان قاجار بود، به وقوع پیوست.

انقلاب 1911 چین، سلسله منچو را که آلت و دست نشانده امپریالیستها بود، سرنگون ساخت. در سالهای نخستین قرن بیستم، جنبش های دمکراتیک و ضداستعماری در ترکیه،هندوستان وسایر نقاط آسیا و در بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین شدت یافت.

لنین در مقاله ای تحت عنوان «بیداری آسیا» در سال 1913، در زمینه رشد مبارزات ضد استعماری در آسیا در اوایل قرن بیستم، چنین مینویسد:« بیداری آسیا و آغاز مبارزه پرولتاریای پیشرو در اروپا در راه کسب قدرت، نمایانگر فاز نوینی در تاریخ جهان میباشد که در آغاز این قرن شروع گردید.» پیروزی انقلاب اکتبر و ایجاد نخستین کشور سوسیالیستی در روسیه در سال 1917، نوید بخش رشد و اوجگیری پیکار ضد امپریالیستی و دمکراتیک خلقهای تحت ستم، در نقاط مختلف جهان بود.

در دهه های نخستین قرن بیستم، در دوران آغاز رشد و گسترش بیداری ملی در آسیا و دیگر نقاط جهان، در کشورهای چند ملیتی که در چنگ استعمار اسیر بودند، معمولا یکی از ملتها یعنی ملتی که از لحاظ اقتصادی و سیاسی، پیشرفته تر بود، رهبری مبارزات ضد امپریالیستی و دمکراتیک را در دست گرفته و ملتهای دیگر ساکن در آن کشور را بدنبال خود میکشاند. بعدها که روابط سرمایه داری در بین همه ملیتهای ساکن در اینگونه کشورها، رشد و تکامل یافت، بورژوازی ملتهای تحت ستم به جنب و جوش افتاده و وارد کشمکش و مبارزه با بورژوازی ملت غالب بمنظور ایفای حقوق ملی خود، شدند. بدین ترتیب ، مساله ملی به مفهوم اخص، بتدریج شکل گرفت و حائز اهمیت شد. در مبارزه با بورژوازی ملت غالب، بورژوازی ملتهای تحت ستم ملی، همواره سعی بر آن دارد که توده های زحمتکش ملت «خود» را بدنبال خواستهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی خویش بکشاند. اما در اساس، مبارزه ملی ،خصلت بورژوازی خود را همواره نگه داشته و در درجه اول تامین کننده منافع بورژوازی ملتهای تحت ستم  است.  

سخن باینجا که رسید، لازم میدانم خصوصیات و ویژگیهای یک ملت مشخص و واحد  را اجمالا، توضیح دهم. ملت به گروهی از اهالی اطلاق میشود که سالهای متمادی در کنار هم زندگی کرده و دارای خصوصیات زیر باشند.

1- زبان مشترک        2- اقتصاد مشترک     3 – سرزمین مشترک      4- آداب و رسوم و فرهنگ و ترکیب روانی مشترک.

مقوله ملت، مقوله ای تاریخی بوده، یعنی در طول تاریخ و ادوار متوالی،بوجود آمده و بهیچوجه جنبه نژادی و مذهبی ندارد. اغلب ملتها از ترکیب نژادهای مختلف بوجود آمده و ادیان و عقاید مذهبی مختلف در میان آنها متداول است.

با در نظر گرفتن آنچه گفته شد، فارسها وترکهای آذربایجان یک ملت واحد را تشکیل نمیدهند.چون به دو زبان مختلف صحبت میکنند. تاجیکهای آسیای مرکزی و فارسهای ایران، یک خلق واحد را تشکیل نمیدهند، گرچه بیک زبان مشترک تکلم میکنند.چون فاقد دیگر خصوصیات یک ملت واحد هستند. این امر در مورد ملتهای انگلیس ، آمریکاو استرالیا که به زبان انگلیسی صحبت میکنند،نیز مصداق پیدا میکند. انگلیسی ها  ، استرالیائی ها  و آمریکائی ها گرچه   به زبان واحدی حرف میزنند ، اما  چون دارای  اقتصاد مشترک نبوده و در سرزمین های  جداگانه ای سکونت دارند ، طبیعته ملت  واحدی را تشکیل نمیدهند.

در دوران فئودالیسم، آذربایجان به نواحی و بخشهای مختلف تقسم شده و در هر یک از این بخشهای جداگانه،حاکم خاصی، حکمروائی میکرد.گمرکها وواحدهای سنجش و اندازه گیری جداگانه و قوانین و مقررات خاصی، بخشهای مختلف این ناحیه را از همدیگر جدا میکرد. بدین ترتیب، قبل از ورود سرمایه داری مدرن به آذربایجان، گرچه همه اهالی این خطهريا، به زبان ترکی آذری تکلم میکردند، اما چون اقتصاد مشترکی بخشهای مختلف آذربایجان را بهم مربوط نمیساخت،اهالی این سرزمین ،ملت واحدی را تشکیل نمیدادند. تنها پس از رشد و گسترش روابط سرمایه داری در آذربایجان و پا گرفتن بورژوازی بومی در این سرزمین بود که ملت ترک  آذربایجان بمفهوم واقعی کلمه، بوجود آمد.

در این نوشته ، برخورد باین نکته نیز لازم است که شوونیستهای ملت فارس، همواره منکر اصالت زبانهای غیر فارس در ایران بوده و این زبانها را بمثابه زبانهای تحمیلی و بیگانه و یا لهجه هائی از زبان فارسی تلقی میکنند. این چیزی جز کتمان واقعیتها، نیست. برای نمونه، زبان ترکی آذری، همچون زبان فارسی، زبانی مشخص و اصیل بوده و کاملا از لحاظ گرامر و ریشه و اصول و قواعد زبانی، با زبان فارسی فرق دارد. اگر در طول قرنها، بسیاری از کلمات فارسی و عربی و غیره وارد این زبان گردیده است، این امر، بهیچوجه نمیتواند دلیلی بر نفی زبان ترکی آذری بمثابه یک زبان اصیل و واقعی باشد.

در دنیا ی امروز، زبانی وجود ندارد که در آن ،زبانهای دیگر بطرق مختلف تاثیر و نفوذ نداشته و لغات فراوانی از زبانهای دیگر وارد آن نشده باشد.در طول مدت متمادی، لغات فراوانی از زبانهای عربی،ترکی ، فرانسه و .. وارد زبان فارسی شده و با این زبان در

 آمیخته است. این امر بهیچوجه زبان فارسی را به لهجه زبانهای نامبرده ،مبدل نساخته و ذره ای از اهمیت و اصالت آن نمیکاهد.زبانهای مختلف اروپائی در طول قرنها بر همدیگر تاثیر گذاشته و بسیاری از لغات عربی،لاتین،یونانی و ترکی و.... وارد این زبانها شده است . اما کسی نمیتواند باین بهانه، اصالت این زبانها را نفی کرده و آنها را لهجه این یا آن زبان بیگانه بخواند. بهمین ترتیب، زبانهای کردی، ترکی آذری، بلوچی و غیره، لهجه های زبان فارسی نبوده وعلیرغم  ادعا های  شوونیستها، زبانهای تحمیلی و بیگانه  بشمار نمی آیند و از لحاظ اصالت زبانی، کوچکترین فرقی با زبان فارسی ندارند.

کلیه ملت های غیر فارس ساکن ایران، همچون فارسها که ملت غالب و حاکم را  تشکیل میدهند،  دارای زبان و فرهنگ خاص خود بوده و سنتها و آداب و رسوم ویژه ای آنها را از همدیگر متمایز میسازد. در طول قرنها، شعرا و ادبای خلقهای غیر فارس ایران، به زبان مادری شعر و ترانه سروده و به خلق آثار ادبی پرداخته اند. درانقلاب مشروطیت، بویژه در دوران استبداد صغیر که آزادی از همه نقاط ایران رخت بر بسته  تنها در تبریز شعله های آن فروزان بود و فرزندان دلیر آذربایجان در دفاع از انقلاب و در مبارزه علیه استبداد محمد علیشاهی، حماسه هائی از جانبازی و مقاومت میافریدند، آزادیخواهان آذربایجان، نشریاتی به زبان مادری انتشار داده و در این نشریات، نویسندگان و شعرای آزاد اندیش، آثار مبارزه جویانه خود را به عامه مردم، عرضه می داشتند.

اگر بسیاری از مردم ایران، کوچکترین آگاهی  درزمینه  زبان وفرهنگ خلقهای غیر فارس ندارند، دلیل این امر را نه در عدم اصالت و بیگانه بودن این زبانها و فرهنگها بلکه باید مشخصا در وجود ستم ملی در ایران و فشاری که از جانب رژیمهای شوونیستی حاکم بر زبان و فرهنگ و آداب و رسوم خلقهای تحت ستم ملی وارد میشود، جستجو کرد.

یکی دیگر از تبلیغات شوم شوونیستها در رد اصالت زبانهای غیر فارس ایران، این است که میگویند زبان باستانی آذربایجانیها، تیره ای از زبان فارسی بوده و از دوران سلاطین سلجوقی باینطرف، اقوام ترک، با زور و قلدری، زبان خود را ، بر مردم آذربایجان تحمیل کرده اند! سر تا پای این نظریه غیر علمی و نابخردانه، مملو از  تعصبات و دروغ پردازیهای شوونیسم ملت غالب بوده و معنی و مفهومی جز تحقیر زبان و فرهنگ وتاریخ ملتهای تحت ستم ایران و از آنجمله خلق ستمدیده  آذربایجان ندارد.

مهم این نیست که اهالی آذربایجان، هزار سال پیش به چه زبانی محاوره میکردند. مطالعه و بررسی این امر که چگونه و از چه طریقی زبان ترکی به آذربایجان آمده و به زبان محاوره ای ساکنین این سرزمین مبدل گردیده و تحقیق و کنکاش در زمینه زبانهای رایج در آذربایجان در ازمنه کهن، وظیفه ایست که باید آنرا بر عهده زبان شناسان و محققین و مورخین، واگذار کرد.

زبان یک ملت ، عبارت از زبان مرده و پوسیده قرنها پیش نبوده و همانا زبان رایج و متداول امروزی آنها میباشد که افراد و آحاد ملت، بدان صحبت کرده و شاعران و ترانه سازان توده، بدان شعر و ترانه میسازند.زبان زنده و واقعی یک ملت، زبانی است که مادران بوسیله آن به کودکان شیر خوار خود در گهواره ها لالائی گفته و توده های خلق از طریق آن ،آلام و آرزوها و خواستهای خود را بیان میسازند.زبان زنده یک ملت عبارت از زبان محاوره ای متداول وزبان فلکلوریک آن ملت است.

اگر قرار باشد زبانهای متروک و قدیمی، زبان اصیل ملتها باشد، در چنین صورتی باید زبان  اصیل مصریهای کنونی، زبانی باشد که اهالی این سرزمین ، در دوران قبل از حمله اعراب، بدان حرف میزدند و زبان عربی، زبانی بیگانه و تحمیلی محسوب گردد! اگر تز شوونیستی ناسیونالیستهای ملت غالب  را در مورد بیگانه و تحمیلی بودن زبان ترکی آذری  قبول کنیم در این صورت باید اغلب زبانهای رایج و متداول را در نقاط مختلف جهان رد کرده و منکر اصالت آنها باشیم.شوونیست ها، همچنان اصالت زبان کردی را کتمان کرده و این زبان را یکی از لهجه های متعدد زبان فارسی می شمارند. آنها کردها را «ایرانیان اصیل » و «بقایای نژاد خالص آریائی» نامیده و بدین وسیله ،این واقعیت را انکار میکنند که کرد ها، ملت مشخصی بوده و به مثابه خلقی اصیل و  تاریخی ،دارای زبان و فرهنگ وآداب و رسوم خاص خود میباشند.زبان کردی بهیچوجه لهجه ای از زبان فارسی نبوده و با وجود شباهتهائی که با زبان فارسی دارد، کاملا از این زبان، متمایز میباشد.

شوونیستهای ملت غالب در مورد دیگر خلقهای غیر فارس ساکن ایران نیز دروغهائی بهم بافته و باهزار حیله و نیرنگ ، منکر وجود خلقها  وزبانهای غیر فارس در ایران میشوند.

نفی وجود خلقهای غیر فارس در ایران و رد زبان ، فرهنگ و آداب و رسوم این ملتها، بمثابه نادیده گرفتن ستم دیر پای ملی در این کشور کثیرالمله میباشد. شوونیستهای ملت غالب و رژیمهای شوونیست حاکم بر ایران، با انکار وجود خلقها ی غیر فارس و زبانها و فرهنگهای آنها، میکوشند زبان و فرهنگ فارسی راکه به کمتر از نصف اهالی کشور تعلق دارد، بر تمام خلقهای ایران تحمیل کرده وبا اعمال زور و قلدری، خلقهای غیر فارس را از فراگیری و تبلیغ و اشاعه زبان و فرهنگ و آداب و رسوم و فلکلور ملی خود، باز دارند.

اما علیرغم خواست شوونیستها و رژیمهای زور گوی حاکم، کسی نمیتواند با توسل به سر نیزه و زور و قلدری، زبان و فرهنگ ملتهای تحت ستم ملی را از بین برده و زبان و فرهنگ بیگانه ای را بآنها تحمیل کند. این یک واقعیت است که در ایران غیر از خلق فارس، حد اقل پنج خلق دیگر نیز زندگی میکنند که عبارت از خلقهای کرد،ترک، بلوچ ، عرب و ترکمن میباشند. سالهاست این خلقها در معرض بدترین ستم ملی قرار گرفته و حق دخالت در امور داخلی خود را ندارند.فرزندان آنها از تحصیل به زبان مادری محروم بوده و در مدارس، مجبور به فراگیری زبان فارسی میباشند که برای آنها زبان بیگانه ای محسوب میگردد.شوونیسم ملت حاکم،زبان، فرهنگ، سنتها و آداب ورسوم خلقهای تحت ستم ملی را تحقیر کرده و با اسلحه استبداد و قلدری، زبان و فرهنگ وتاریخ خود را بآنها تحمیل میکند.

اگر بر کارگران و زحمتکشان سرتاسر ایران از طرف امپریالیسم و سرمایه داری حاکم، ستم اقتصادی وارد میشود، خلقهای غیر فارس در معرض ستم ملی نیز قرار دارند و بهمین جهت نیز مبارزه قاطع و بی امان با ستم ملی در تمام اشکال آن، قبول اصل حق تعیین سرنوشت ملل و پشتیبانی بیدریغ از مبارزات دمکراتیک خلقهای تحت ستم ملی در جهت نیل به حقوق حقه خود، از وظایف مبرم نیروهای پیگیر انقلابی در ایران، محسوب میشود.

منبع: 
ایمیل رسیده از نویسنده
انتشار از: