اعتصاب و تحصن سراسری معلمان ایران در ۲۲ و ۲۳ مهر

در ۲۲ و ۲۳ مهر ماه تحصن می کنیم تا به دانش‌آموزان‌مان درس ایستادگی و مقاومت در مقابل زورگویان حاکم بدهیم که حق دادنی نیست بلکه گرفتنی است. درسی که سرانجام آن به یک حکومت ملی و مردمی ختم خواهد شد و در آن حکومت، هیچ‌گونه تبعیضی نخواهیم داشت و قانون در همه‌ی امور حاکم خواهد بود

 

 

همکاران گرامی،

نمی‌گویم امروز سخن گفتن از فساد و غارت حاکمان و آقازاده‌های حاکمان و ...کهنه شده است که غارت و چپاول‌شان بر سر هر کوی و بازاری است، اما در کنار آن باید یاد بگیریم و آموزش دهیم که به معنای واقعی برای یک حکومت مردمی و دلسوز، چه کار باید بکنیم؟ چگونه از حاکمان ستمگر خلع قدرت کرده و این قدرت به نمایندگان واقعی مردم منتقل شود؟ همکاران ما آقایان عبدالفتاح السلطانی و اسماعیل عبدی و محمود بهشتی لنگرودی و محمد حبیبی و روح‌الله مردانی و... سال‌ها است که در زندان به‌سر می‌برند. بداغی‌ها و باقری‌ها و عمرانی‌ها و قنبری‌ها و مختار اسدی‌ها و... سال‌ها در زندان بودند که سر انجام آزاد شدند. آزاد شدند که با اضطراب و دلهره روز را شب کنند که هر آن ممکن است مجددا به خانه‌شان ریخته و به زندان برگردند. محمد حبیبی را در یک تجمع ساده‌ی معلمان با ضرب‌وشتم و مشت و لگد بیرون می‌کشند و با خود به زندان برده و به هفت سال و نیم زندان محکوم می‌کنند.

همکاران گرامی این رفتار ظالمانه را که تنها از یک حکومت اشغالگر و ستمگر بر می‌آید تنها با معلم انجام نمی‌دهند! امروز نوزده‌ی مهر ۹۷ به خانه‌ی آقای «عباس واحدیان شاهرودی» رفته و ضمن این‌که تمام خانه را برای پیدا کردن تبلت و موبایل خودش و بچه‌هایش به هم می‌ریزند، آه چگونه بگویم؟ به پارمیدا دختر ده ساله‌شان می‌گویند تو دیگر بابات را نخواهی دید، ما، بابات را می‌بریم که بکشیم!!

آهای معلم آزاده، آهای ملت ایران، آهای ملت‌های دنیا و آهای وجدان‌های بیدار چرا سکوت؟ چرا سکوت؟ از این ظلمی بزرگ‌تر وجود دارد که به یک دختر بچه‌ی ده‌ساله بگویند پدرت را می‌بریم که بکشیم و تو دیگر او را نخواهی دید؟ واحدیان کیست و چکاره هست؟ یک فعال مدنی بسیار ساده که با چند نفر مثل من و یا خودش ممکن است یک ارتباط تلفنی داشته باشد. رعب و وحشت تا کجا؟ رعب و وحشت برای زمانی کوتاه جواب می‌دهد اما اکنون آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت، مردم وارد صحنه شده‌اند که فریاد می‌زنند نترسید، نترسید ما همه با هم هستیم، می‌کشیم می‌کشیم آن‌که برادرم کشت.

همکاران گرامی به شاگردانتان درس دهید که اگر ماموران حکومت اشغالگر به خانه‌شان حمله کردند چگونه مقاومت کنند؟ در ساعت درس انشاء به شاگردان‌تان درس بدهید که چرا حکومت از یک بچه‌ی ده‌ساله می‌ترسد؟ البته حکومتی که مادر حامله و بچه‌های ده تا پانزده‌ساله را اعدام کند باید از پارمیداها بترسد. هنگام بردن پدر، پارمیدا به ماموران می‌گوید: من هم با پدرم می‌آیم و ماموران اشغالگر به کودک می‌گویند نه، تو هنوز بچه هستی! ای کاش می‌توانستم به شما بگویم که شما بچه هستید. نه شما بچه نیستید، بچه در حال رشد و شکوفایی هست و چه بسا که همین بچه ممکن است یک دانشمند شود، شما در جهل و خرافات و توهم فرو رفته‌اید، شما ماموران حکومت سرکوب و اشغالگر هستید. شما همان ماموران گشتاپوی اشغالگر آلمان هیتلری هستید که خاک فرانسه را اشغال کردند و به صغیر و کبیر مردم فرانسه رحم نکردند. اما ملت فرانسه با شجاعت دلیرانه آنها را از خاک‌شان بیرون کردند. ملت ایران هم بزودی با مقاومت دلیرانه ایران را از شما پس خواهند گرفت. (می‌میریم، می‌میریم، ایرانو پس می‌گیریم.)

امروز ملت ایران و جامعه‌ی جهانی به این اجماع رسیده‌اند که این حکومت نه تنها نماینده‌ی ملت ایران نیست که اشغالگر است و باید برود.(دشمن ما همین‌جاست، دروغ میگن آمریکاست.) ملت ایران به زندانیان سیاسی‌اش همچون «واحدیان‌»ها افتخار می‌کند و معلمان در کلاس‌های درس به شاگردان‌شان یاد می‌دهند که همچون «پارمیدا» نباید از ماموران سرکوب‌گر ترسید بلکه شجاعانه از پدر و مادرشان در مقابل عوامل سرکوب باید دفاع کرد. دزدان و اختلاس‌گران و ماموران و محافظین اختلاس‌گران باید از مردم بترسند.

ما فرهنگیان به تبعیت از ملت ایران که محکم و با قدرت در مقابل حکومت ایستاده در روزهای ۲۲ و ۲۳ مهرماه در دفتر مدرسه تحصن کرده تا به دانش‌آموزان‌مان درس ایستادگی و مقاومت در مقابل زورگویان حاکم بدهیم که حق دادنی نیست بلکه گرفتنی است. درسی که سرانجام آن به یک حکومت ملی و مردمی ختم خواهد شد و در آن حکومت، هیچ‌گونه تبعیضی نخواهیم داشت و قانون در همه‌ی امور حاکم خواهد بود.

حکومت قانون تنها برآمده از یک انتخابات واقعی بوجود می‌آید.

هاشم خواستار نماینده معلمان آزاده‌ی ایران ۲۰ مهر ۹۷

 

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: