سخنی با اپوزیسیون خارج از کشور و نگاهی به حرفهای ایرج مصداقی

متاسفانه در چنین شرایطی جای یک اپوزیسیون ِ متشکل ِ قدرتمند، با برنامه ریزی و سازمان دهی، خالی است. همه میدانیم که حکومت جمهوری اسلامی سالهاتوانسته است تنها با سرکوب مسلحانه ی مردم، با زندان و شکنجه و قتل و ترورهای بیرحمانه ، به حیات ِجنایتبار خویش ادامه دهد. این حکومت که سالهاست مردم ایران را در بند کرده است ، امروز در نهایتِ ضعف وُ ناتوانی خویش بسر می بَرد.

اپوزیسیون خارج از کشور با همه انتقاداتی که بر او وارد میکنند، توانسته است در طول سالهای سیاه جمهوری اسلامی، چراغ مبارزه را روشن نگاه داشته و با اشکال گوناگون علیه این جمهوری مرگ وُ نکبت فعالیت نموده ودر بسیاری موارد با جلب حمایتهای بین ا لمللی به کمک فعالان داخل کشور بر آید. اگرچه فعالیت نیروهای مخالف جمهوری اسلامی در حمایت از مطالبات بر حق مردم، در این سالها ستایش برانگیز بوده است اما میتوان مشکل عمده ی اپوزیسیون خارج از کشوررا در دوران طولانی تبعید وُ مهاجرت ، در پراکندگی آن دانست. ما در طی این سالها هرگز نتوانسته ایم حتی حول ِ چند مسیله ی مشخص ِ موردِ توافق ، در کنار یکدیگر قرار بگیریم . امروز نیز در شرایطی که کارگران و زحمتکشان و زنان ستمدیده ی ما هر روزه اعتراضات خویش را باشکال آشکار بیان کرده و از ظلم وُ بیداد ِاین حکومت، فریاد دادخواهی سر میدهند، باز ما همچنان از نشستن کنارِ یکدیگر برای کمک موثر تر به مردممان با بهانه های مختلف ، خودداری میکنیم.

متاسفانه در چنین شرایطی جای یک اپوزیسیون ِ متشکل ِ قدرتمند، با برنامه ریزی و سازمان دهی، خالی است. همه میدانیم که حکومت جمهوری اسلامی سالهاتوانسته است تنها با سرکوب مسلحانه ی مردم، با زندان و شکنجه و قتل و ترورهای بیرحمانه ، به حیات ِجنایتبار خویش ادامه دهد. این حکومت که سالهاست مردم ایران را در بند کرده است ، امروز در نهایتِ ضعف وُ ناتوانی خویش بسر می بَرد.اعتراض گسترده ی اقشار گوناگون مردم ،زمینه را برای تغییرات اساسی بوجود آورده است و تنها یک اپوزیسیونِ هماهنگ وُ قدرتمند میتواند آخرین ضربه را به این رژیم سفاک خونخوار وارد نماید.آیا از خود پرسیده ایم که چرا ما حاضر نیستیم با حفظ هویت وُ اعتقادات خویش ، حول محورهای مشخصی در کنار یکدیگر فعالیت نماییم با آنکه میدانیم قدرت جمهوری اسلامی در پراکندگی اپوزیسیون است.؟

از نظر نگارنده، قرنها زندگی در زیر سیطره ی حکومتهای سرکوبگر و همچنین تاثیر عمیق مذهب در  زندگی ما ایرانیان باعث گردیده است که ما دچار بیماریها و گرفتاری های فرهنگی بشویم که به ما فرصت شنیدن نظرات "دیگری" را نمیدهد. انسان جامعه ی ما دچار بدبینی عمیق به همه ی فعالیتها و گفتارهای آن "دیگری" است. چنین است که بحث های بسیاری از ما در چهارچوب پیشداوریهای بدبینانه ای است که نمی گذارد بیکدیگر اعتماد کنیم و باعث میگردد که به فعالیتها و ارزشهای یکدیگر آنچنان که باید، بها ندهیم. معمولا ما یکدیگر را از روی تفکر وُ اندیشه ارزیابی نمیکنیم بلکه دایم میگردیم تا نقطه ضعفی پیدا کنیم ویا مطلع شویم که گوینده ی سخن از کدام سازمان و گروه است. تازه این در بهترین حالت است. بسیاری از ما توطیه و دخالت کشورهای خارجی را در سرنوشتمان دخیل میدانیم تا بدانجا که گاه یکدیگر را به عامل کشورهای بیگانه منتسب میکنیم . آنقدر به مقصران خیالی مشغولیم که فراموش میکنیم که استمرار حکومتهای بیدادگر در سرزمینمان، تنها ریشه در نا آگاهی و نیندیشیدن خود ما بدین معضلی بوده است که قرنهاست گریبان ما را گرفته است. مشکل دیگر فرهنگی ما که ریشه در نگاهِ مذهب زده ما دارد آنجاست که ما از فعالان و کنشگرانمان توقع داریم که عاری از خطا باشند. با چنین نگاهی هر کنشگری میتواند با کوچکترین اشتباهی از اوج عزت به خاکِ ذلت سرنگون شود. این مذهب -زدگی به آنجا میرسد که اکثر ما شهادت طلب هستیم. یعنی قهرمانان از نظر ما یا در زندان هستند، یا اعدام شده اند و یا به اشکال گوناگون بقتل رسیده اند، اما زمانی که این قهرمان آزاد میشود و بخصوص وقتی ناگزیر به مهاجرت میشود، ظاهرا خصوصیت قهرمانی خویش را از دست میدهد.گاه

 شایعات بسیار درموردشان پخش میگرددو نامشان بیکباره از قهرمان آزادی به "خارج نشین" مبدل میگردد. مشکل دیگر ِ فرهنگِ مذهب زده ی ما ، فرهنگِ فقر وُ ریاضت است. یک مبارز از نظر اکثر ما باید فقیر باشد ، ریاضت کش باشد و بدون هیچ چشمداشتی فعالیت نماید اما اینکه پول روزانه ی زندگی خویش و خانواده ی خود را از کجا تامین نماید برای ما چندان اهمیتی ندارد چون اصلا باین مسایل فکر نمیکنیم. ما هرگز احزاب آزاد نداشته ایم که بدانیم کسی که تمام وقت ونیرویش را بر روی مسایل سیاسی و اجتماعی میگذارد ، باید امنیت مالی داشته باشد. این مسیله را در اروپا با همه ی ابعادش شاهد هستیم. بدینگونه با این نگاه فرهنگی مذهب زده، مبارز و فعال اجتماعی اگر از زندان جان سالم بدر بَرَد ویا مجبور به مهاجرت شود، باید زندگی بخور وُ نمیری داشته یاشد و همه نیرویش را تنها صرف فعالیت نماید.

انتقاد نیز در جامعه ی ما کاملا معنایی دیگر دارد. ما از یکدیگر انتقاد نمیکنیم بلکه انتقام می گیریم. اکثرا در جامعه ی ما انتقاد ،شکل عیبجویی وُ تهمت بخود میگیرد بگونه ای که همه ی زحمات و تلاشهای فردی که مورد انتقاد قرار میگیرد ، بدست فراموشی سپرده میشود. انتقاد ما در موارد بسیاری نه به افکار و اندیشه های ارایه داده شده است، بلکه دامنه اش به مسایل خصوصی میکشد که بهیچ عنوان در حوزه ی کار ما قرار ندارد. در جامعه ی سیاسی و اجتماعی ما در خارج از کشور شاهد هستیم که در بسیاری موارد بیش از آنکه با جمهوری اسلامی مخالفت نماییم، با خودمان در حال جدل وُ دشمنی وُ نفاق هستیم . هر کس میخواهد فکر و اندیشه ی او معیار همه چیز باشد. ما چون آزادی را تجربه نکرده ایم به تنوع اندیشه در عمل باور نداریم. بزرگترین هنر ما دیدن عیبهای یکدیگر ویا انتقادهای گاه بیرحمانه است. انتقاد برای پیشرفت بسیار لازم است اما انتقادهای ما بیشتر حالت دشمنانه و حذف دیگری را دارد و برای همین، هر روز از یکدیگر دورتر میشویم.

شاید بگمان بعضی  در شرایطی که مردم ما سخت ترین مصایب را تحمل میکنند جایی برای چنین سخنانی ، نباشد اما تجربه ی زندگی به من ثابت کرده است که نمیتوان هیچ چیز را فدای چیز دیگری کرد.روزی به بهانه ی مبارزه با امپریالیسم ، رژیم خونخوار خمینی را دست کم گرفتیم و هنوز بخش وسیعی از جهان، منافع ملی خویش را فدای مبارزه با امپریالیسم میکنند.امروز شاید درست تر باشد از دردها و بیماریهای فرهنگی سخن بگوییم که مانع جدی در راهِ هماهنگی نیروهای اپوزیسیون است تا در فردای ایران بتوانیم درست تر عمل کنیم.

برنامه چهارشنبه های آقای ایرج مصداقی در تلویزیون میهن، بینندگان بسیاری دارد. سابقه ی سیاسی ایشان و فعالیت هایشان ،در مردم اعتمادی ایجاد کرده که جذب این برنامه ها شده اند.در یکی از برنامه ها( https://www.youtube.com/watch?v=I9HRgjDbWps) بخش قابل توجهی از آن حمله به شخصیتهای در مجموع رادیکال و موثر جنبش بود و این شیوه برخورد بسیار  باعث تعجب من شد .از طرفی دلیل اینهمه خشم و تهمت را بفعالان قدیمی حقوق زنان درک نمیکردم و از سوی دیگر این طرز برخورد را بهیچ عنوان برازنده ی آقای مصداقی نمیدیدم.ایشان منصور اسانلو فعال پر سابقه ی جنبش کارگری و مهدی فلاحتی از فعالان با سابقه ی رسانه ای و چند تن دیگر را نیز بی نصیب نگذارده بودند. چندین روز با خود فکر میکردم براستی اگر جمهوری اسلامی میخواست علیه ی آنها اقدام نماید میتوانست بهتر از این عمل کند؟ و بدین نتیجه رسیدم که بزرگترین بلایی که این حکومتها بر سر ما آورده آنست که به اعتماد ما ضربه ی جدی وارد نموده اند آنقدر درطول قرنها به ما دروغ گفته شده که ما بتدریج دچار بیماریِ بدبینی گشته ایم.هیچکس دیگری را قبول ندارد و چه راحت بدون هیچ مدرکی بیکدیگر اتهام می زنیم .آقای بهبهانی مجری با سابقه ی برنامه وقتی سخن از منصور اسانلو و حمله تروریستی باو و تنگنای مالی وی پس ازحدود 3 ماه بستری شدن در بیمارستان ، پیش میآید براحتی و با لحنی کنایه آمیز میگوید: پس اصلا مسیله پول در میان بوده است. این سخن بدان معناست که نه حمله ای در کار بوده، نه بیمارستان و جراحی. نه گزارشاتی که با تصویر پخش شده اند بلکه تنها مسیله پول در میان است.این سخن در رابطه با کسی که سالهای طولانی جان در کف، بجنگ بیعدالتیِ ستمگرانِ حکومتی برخاسته و سالها در زندان بوده ، سخنی از سر بی انصافی است. اگر او بدنبال پول بود میتوانست با حکومتگران سازش کند و به پول و ثروت دست یابد. همانگونه که در ابتدای سخن اشاره کردم معتقد هستم که" فقر" ، به مبارزه اعتبار بیشتری می بخشد.

آقای مصداقی در گفتار نسبتا طولانی خویش از شادی امین و شادی صدر سخن گفتند. یکی از اتهاماتی که باین دو چهره ی شناخته شده ی فعال ،از جانب ایشان زده شد آنست که آنها با بودجه ای که گرفته اند، در حال پروژه سازی هستند. پروژه هایی که ایشان در مدت صحبتشان به آن مستقیم و غیر مستقیم اشاره کرده اند یکی برنامه بسیار موثر و با کیفیت آنها در رابطه با کشتارهای 67 بود . در این برنامه چند  زندانی و خانواده ی زندانی آورده شده بود و آنان از  خاطرا ت دهشتناک آن دوران سخن میگفتند. وکلای برجسته ای چون مهر انگیز کار وعبداکریم لاهیجی در این برنامه حضور داشتند. این اولین بار بود که یک رسانه چنین برنامه مفصل و وزینی را بنمایش در میآورد. مسلما این برنامه برای تلویزیون تازه تاسیس ایران اینتر ناشنال، اعتبار تازه ای فراهم کرد. اینکه چرا این برنامه، آقای مصداقی را بخشم آورده بود، هنوز هم برای من مبهم است. شاید نقطه نظر ها و یا تبلیغ این برنامه، موردسلیقه ایشان نبوده باشد اما برنامه به تفصیل از این کشتار وحشتناک سخن میگفت و هزاران انسان از طریق یک شبکه ی تلویزیونی شاهد جنایتهای این رژیم بودند. پروژه ی دیگر شاید کتاب جنسیت x شادی امین باشد. از نظر من این اولین کتابی است که در تاریخ ما با این سطح نگاشته شده است.در این کتاب شادی امین ، تقسیم بندی متعارف مفاهیم جنسیتی رامورد انتقاد قرار میدهد وبروشنی نشان میدهد که همه ی افراد را نمیتوان در این چهارچوب جنسیتی قرار داد و از سایر تمایلات وهویتهای جنسی سخن میگوید. وی بروشنی از اقلیت های جنسی مانند دوجنس گرایان، همجنسگرایان، ترنس جندرها و ترنس سکشوال ها به تفصیل وبا ذکر تعریفهای معین حرف میزند ودر مورد رنج و تبعیضی که آنان در جامعه ی ما متحمل میشوند.این کتاب  مسلما در آینده میتواند جزء منابع دانشگاهی باشد. پروژه ی دیگر احتمالا در رابطه با پناهندگان هم جنس گرا، ترانس جندرها میباشد که بخشی از آنان بعنوان پناهنده ، آواره ترکیه شده اند.این پروژه ای با ارزش است و در این مورد مشخص چه کسی بهتر از شادی امین که با دردهای آنان آشنا  است.اتهام دیگری که به شادی امین از طرف ایشان زده میشود آنست که شادی که از نظر ایشان دیپلم هم ندارد ، دارد پناهندگان را "کوچ" میکند آنهم بدون مدرک دانشگاهی و این جرم است . تعجب میکنم که ایشان با چنین سوابقی چنین اتهامی را بدون تحقیق به شادی امین وارد میکنند. من هیچ اطلاعی از مدارک تحصیلی شادی امین ندارم ولی او انسان با سواد و آگاه در حیطه ی کار خویش است . شادی امین با تسلط به زبانهای آلمانی و انگلیسی توانسته است با جهان اندیشه ی غرب، ارتباط برقرار نماید و از آن برای رشد خود و سطح کارش ، به بهترین شکل استفاده کند.سخنرانی ها و مقالات و کتابهای او تایید کننده ی چنین نظری هستند. اما در مورد مسیله "کوچ"باید بگویم که نگارنده چون در حال حاضر در رشته  Positive Psychology & coachingتحصیل میکنم میدانم که با دوره های یکساله  می توان بعنوان "کوچ" کارکرد. این رشته بعنوان یک رشته مستقل و یاری دهنده به روانشناسی بکار میرود. آغاز ایجاد این رشته در آمریکاست و یکی از مشاغل پر درآمد بحساب می آید. "کوچ" کارش دارو درمانی و یا تراپی نیست. او سعی میکند جلسات متوالی با شخص آسیب دیده داشته باشد وسپس در صورت لزوم، آنها را به مراکز روانشناسی و روانپزشکی میفرستند. در آمریکا، استرالیا و کانادا بسیار متداول است. در اروپا رشته تازه ای است ولی در انگلستان بگونه ای است که گاه دکتر خانواده کسا نی را که به مشکلاتی چون افسردگی، استرس و....دچار هستند به یک "کوچ" میفرستد. شادی امین مسلما بهترین "کوچ"برای این افراد است چون با مشکلات آنها آشنایی دارد.و اما همانطور که در آغاز سخن اشاره کردم یکی از مشکلات فرهنگی ما ، معصومیت یک مبارز است . هر حرکت خارج از چهارچوبهای "معصومانه" میتواند این مبارز را تبدیل بیک چهره منفور نماید. "فرهنگ فقر" نیز همانگونه که اشاره کردم از مبارز و فعال اجتماعی میخواهد که برای فعالیت هایش، حتی اگر بصورت شبانه روزی باشد، پولی دریافت نکند. در کشورهای غربی بخصوص انگلستان ، دولت با دادن بودجه، بخشی از کارهای اجتماعی را بعهده مردم جامعه میگذارد. مردم میتوانند با ارایه دادن برنامه های مشخص فرضا در مورد زنان آسیب دیده، پیران و ناتوانان و... تقاضای بودجه بنمایند و مراکز مختلف به آنان در این مورد کمک می کنند.یکی از اولین هزینه ها یی  که محاسبه میشودحقوق کارمندان، حقوق سر پرستان و اجاره ی  محل و....میباشد. کسانی که پول در یافت میکنند باید حساب مالی بسیار روشنی داشته باشند و برای هر هزینه ای که میکنند، باید پاسخگو باشند. نگارنده در انگلستان حقوق بشر خوانده است. مدتها از سال 2014-2016 با تعدادی از مراکزمذاکره کردم تا بتوانم بودجه ای در رایطه با زنان آسیب دیده افغانی بگیرم. راه، بسیار پر زحمت بود و باید ماهها مینوشتی و دنبال این مسیله بودی.من خیلی زود خسته شده و از این کار منصرف شدم. این امتیاز من نیست، این ناتوانی من است که چون نتوانسته ام بودجه داشته باشم، فعالیتم بسیار محدود است. تنها آگاهی، کافی نیست، ما باید توان و قابلیت آن را داشته باشیم که برای برنامه های اجتماعی مان تدارک ببینیم. شادی امین دراین مورد هم مثل بسیاری از موارد دیگر تواناست. در انگلستان بودجه های بسیاری در این زمینه وجود دارد. شنیدم که به آنها اتهام میزنند که خانه خریده اند. میدانید که در انگلستان ساده ترین کار خرید خانه است؟ . پول کمی بعنوان پیش پرداخت میدهی و خانه را میخری و در بسیاری موارد فقط پول بهره میدهی. بسیاری از کارگران و زحمتکشان صاحب خانه هستند. آیا کسانی که شادی ها را متهم میکنند که با پول بودجه ای که دریافت کرده اند،خانه خریده اند، هیچ مدرکی دارند؟ مسلما آنها ماهانه حقوق دارند مثل هر کسی که کار میکند. ما برای همه از کارمند و معلم و کارگر و پزشگ حقوق قایل هستیم اما فعالیت سیاسی و اجتماعی برای ما هیچ ارزش مادی ندارد. در کشورهای غربی چنین نیست. اما شادی امین با همه بد اخلاقی ها و در مواردی عصبانیت هایش سالهای طولانی است که همه ی وقت و انرژی خود را در راه ِمبارزه با جمهوری اسلامی گذاشته است و براستی که فعالیتهای اودر این مورد بسیار موثر بوده است. بنیان گذاری "سازمان عدالت برای ایران" با همت شادی صدر و شادی امین و فعالیت در جهت لغو اعدام وافشاگری گسترده ی این دو زن فعال و توانای جنبش ، آنچنان خشم جمهوری اسلامی را بر انگیخته است که کارزار وسیعی برای بد نام نمودن او وشادی صدر براه انداخته است.  آخرین توطیه علیه او،راه انداختن یک شبکه ی وسیع در سایتهای اینترنتی  بود که کارش پخش بدترین اتهامات به شادی امین بود. او با تلاش و تحقیقات ،شخصی را که عامل پخش این اتهامات بود شناسایی کردو این شخص در دادگاه محکوم شد و وادار به پرداخت جریمه گردید. در جریان کار،شادی امین متوجه شد که خانمی در دادن اطلاعات ، سهیم بوده است. او از بنیاد پژوهشهای زنان که سالها در آن فعالانه شرکت می کرد تقاضا نمود از سخنرانی این شخص در بنیاد، بخاطر همکاری ای که در این زمینه کرده بود، جلوگیری نماید. این تقاضا با اعتراضات و هم چنین حمایتهای بسیاری همراه بود. تا بدینجا اختلاف نظری بود که معمولا در جمع های گسترده پیش می آید اما متاسفانه منجر به دشمنی و حتی جدایی میان فعالان حقوق زنان گردید. دلم برای شادی ها بدرد آمد. در حقیقت شاید از نظر عده ای تقاضای شادی امین قابل قبول نبود، شاید او رفتارهای خشن در مقابله با این مسیله داشت اما اینها هیچکدام نمیتوانست باعث گردد که ما همه ارزشهای او را فراموش کنیم. شادی امین نزدیک به دوسال زیر فشار سنگین این تهمتها قرار داشت. او نیاز به حمایت مهربانانه از جانب جنبش زنان داشت. در اینجا منظور من آن نیست که حتماباید با تقاضای او موافقت میشد، منظور من نوع رفتارو حمایتی است که حتی در حرف میشد انجام داد و از اینهمه هیاهوی بی نتیجه جلوگیری نمود. آنچه در اینجا مطرح کردم تنها از سر همدلی با این عزیزان جنبش زنان است که هر دو از نوجوانی زندگی خود را با مبارزه علیه ی بیدادِ این رژیم آغاز کردند و من سالهاست شاهد فعالیتهای هر دوی این زنان برجسته هستم. ما می باید از فعالان و مبارزان خود در شرایط سخت حمایت کنیم و آنها را تنها نگذاریم. اینجانب به شهادت کسانی که مرا میشناسند هیچگونه رابطه ای با آنها ندارم . شادی صدر را یکبار برای چند دقیقه درجلسه ای دیدم و شادی امین را شاید چند بار در جلساتی دیده ام .آنچه نوشته ام از سر درد است که چگونه ما  بدون هیچ مدرک و سندی براحتی میتوانیم بدیگران انواع تهمت ها را وارد کنیم. برداشتهای من از روی نوشته های برخی از فعالان جنبش زنان در" گاه نامه" یونی 2018 در آلمان و برنامه آقای مصداقی عزیز است. آز نظر من آنچه در کنفرانس پیش آمده، جدا از رفتار تند شادی امین، ( آنطور که خوانده ام و شنیده ام) خواستی منطقی و موجه بوده است. شادی امین یکی از یاران وفادار و فعال کنفرانس پژوهشهای زنان در سالهای طولانی بوده است. او خود را مورد بی حقی ودر زیر فشار تهمتهای سنگین یافته است و حق خود میدانسته که از حمایتِ زنان ِهمراهش بر خوردار شود.بسیاری در مورد او نوشتند از جمله در مقاله ای که در آن ،امضا بیش از صد زن فعال برای حمایت از شادی امین، بعنوان حرکتی قبیله ای ارزیابی شد. این نوع برخورد ها تنها از نا آگاهی ما از مبارزه سرچشمه میگیرد در حالیکه خوب میدانیم که در دنیای امروز جمع آوری امضا راهی دموکراتیک برای یک تقاضا یا علیه یک اقدام نادرست میباشد. من جو ایجاد شده در فضای وب سایتها و رسانه ها را ادامه ی همان حرکتی میدانم که چند سال است برای خراب نمودن چهره های رادیکال جنبش از طرف جمهوری اسلامی بکار میرود و خیلی از ما، خواسته و یا نا خواسته تحت تاثیر این فضای ایجاد شده، حرفهایی میزنیم که چندان بر اساس مدرک و سند معتبری نیست.ما اگر براستی خواهان یک جامعه ی دموکراتیک بر اساس خرد جمعی هستیم از هم اکنون باید با این مشکلات فرهنگی خود برخورد کنیم و حتی اجازه ندهیم که در مورد دشمنان مان، بیعدالتی اتفاق بیفتد. ما اگر براستی خواهان لغو اعدام و عدالت هستیم و خود را در ردیف ستمدیدگان میبینیم، باید مواظب باشیم که قانون در مورد دشمنان مان نیز به درستی انجام گیرد.روزی که بتوانیم همدیگر را بخاطر اعتقادات متفاوت له نکنیم، روزی که بتوانیم از حربه ی انتقاد برای بهتر کردن خودمان و دیگری، استفاده کنیم، میتوانیم از صلح و دموکراسی سخن بگوییم. منصف باشیم حتی در مورد دشمنانمان. ما میتوانیم در بسیاری مسایل با یکدیگر اختلاف نظر داشته باشیم اما اینکه بخاطر این اختلافات خاک در چشم مردم بپاشیم و واقعیت را بگونه ای دیگر نشان دهیم، عملی است که شایسته ی مبارزان و مصلحان اجتماعی نیست. باز تکرار میکنم هیچیک از کسانی را که در مورد آنها گفتگو کردم از جمله آقای مصداقی را از نزدیک نمی شناسم.اما رسم انصاف آن دیدم که سکوت نکنم و آنچه را که بنظرم میرسد چون شهروندی مسیول بیان نمایم.

 "من آنچه شرط بلاغ است با تو میگویم،

تو خواه از سخنم پند گیر ، خواه ملال."

 من در این نوشته، خود را نیز مورد خطاب دانسته ام که همه ی ما که در این فرهنگ، زیست میکنیم از عوارض ِ آن بدور نیستیم.

برگرفته از: 
ایمیل دریافتی
انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

عنوان مقاله: 
سخنی با اپوزیسیون خارج از کشور و نگاهی به حرفهای ایرج مصداقی
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
از اساسی ترین ضعف های مبارزات آزادیخواهانه و دموکراسی طلبانه مردم ایران در دهه های گذشته عدم وجود یک تشکیلات فراگیر و تشتتی مزمن در صفوف نیروهای مبارز مردمی در برابر انسجام نسبی نیروهای ضد مردمی بوده است.
تلاش بی وقفه استبداد حاکم بر ایران برای تفرقه اندازی و ماهی گیری در اردوی نیروهای مبارز و دمكرات چنان بارز است که نیازی به توضیح ندارد. آنان بهتر از ما رمز موفقیت را که امام جنایتکارشان وحدت کلمه نامید، دریافته اند وبخوبی و با تمامی امکاناتشان آنتی تز وحدت را که تفرقه باشد به میان طیفهای مختلف نیروهای مبارز برده اند و سیاست تفرقه بیانداز و حکومت کن را سالهاست درعمل اجرا میکنند.
تنها راه مبارزه موثر با استبداد حاكم بر ايران ايجاد جبهه اى فراگیر و ملی از نيروهاى ازاديخواه و دمكرات است.
بايد از خودستايى و خودپرستى عبور كرده و بجاى انتقاد و واگرايى، در جستجوى اتحاد و همگرايى باشيم.