اسلامِ ملا و خدایش

شاهِ ملا پناه و غلام کمربسته امامرضا اسلامزدگی اش چنین که" اسلامِ ملا و خدایش" گزنده، قتال، بی رحم و کوردل است ما را به انواع زنجیرهای دروغ، کینه، ترس، تهدید، تحقیر، تنفر، گرسنگی، زور، مرگ و فساد پردامنه نکشانده بود؛

شاهِ ملا پناه و غلام کمربسته امامرضا اسلامزدگی اش چنین که" اسلامِ ملا و خدایش" گزنده، قتال، بی رحم و کوردل است ما را به انواع زنجیرهای دروغ، کینه، ترس، تهدید، تحقیر، تنفر، گرسنگی، زور، مرگ و فساد پردامنه نکشانده بود؛ همزمان نیز هرگز فراموش نخواهیم کرد که خودکامگی آن تبهکار توانست"ویرانگر اراده ی آگاه" و " دشمن پیدایش خرد اجتماعی" شود؛ و شد. همبستگی و پشتیبانی بی در و دروازه ی شاه از ملاجماعت، مستقیما خالق همین حکومت اخوندی "اسلام دکان" گشت. ما قربانیان این "کنام مذهبیِ شاه پس انداخته" ناگزیریم هرچه زودتر و باهم و برای رهائی همگانی از مهلکه کشنده ی "اسلامِ ملا" این دین بشدت تفرقه افکن و تفسیربردار را درست تر بررسی کرده، با تجربه های بسیار تلخ و خونین 40 ساله ی خویش آنرا بهتر بشناسیم و روشنگرانه تر و توده فهم تر بشناسانیم.
بنابرین! ما برای پی بردن به ریشه ی کافر و مومن، و سپس چگونگی پیدائی مذاهب و جنگ فرقه ای آنان بنام اسلام و خدا! ناگرید باید بدانیم که یزید شهرت اش: بنی امیه، و نام پدرش: معاویه و نام پدربزرگ اش: ابوسفیان و نام جد بزرگ اش: عبدالمطلب بود. همچنین باید بدانیم که امام حسین شهرت اش: بنی هاشم، نام پدرش: علی و نام پدربزرگ اش: محمد و ابوطالب و نام جد بزرگ اش: عبدالمطلب بود!
نتیجه گیری کنیم که: رابطه ی امام حسین و یزید: پسرِ پسرعمو و رابطه ی امام علی و معاویه: پسرعموی هم بوده اند. رابطه ی معاویه و محمد پیامبر: پسرعموئی بوده و رابطه ی ابوسفیان و ابوطالب: برادر هم بودند و رابطه ی محمد پیامبر و ابوسفیان: ابوسفیان عموی محمد بوده است. و رابطه ی ابوسفیان و امام علی: ابوسفیان عموی امام علی بود! بنابرین آنها اعضا یک خانواده ی بزرگ بوده اند و دلایل اختلاف های شان، پیوسته دعواي خانوادگي بوده که آن نیز ریشه در تصاحب بیشتر ثروت و عمدتا بر سر کسب "قدرت مطلق" بسان همین ولایت مطلق خامنه ای بوده است. اینک پرسیدنی ست که جای ما در این جنگ 1400 ساله فامیلی ـ مذهبی در کجاست و چرا ما خود را در این نزاع دینی سهیم می دانیم؟ آنهم باور مذهبی ایکه خود اعراب بوجودآورنده ی آن اين مرزبندی های مذهبی را قبول ندارند!
پس بیائید از خود بی تعصب بپرسیم که ما مسلمان زاده های مورثی ـ اجباری و پدران اغلب بی سوادمان که سرنوشت مشابه و یا بسی ناگوارتر از ما در عرصه دانش تاریخی داشته اند، از قرآن و زبان اسلام که بیگانه از ماست، و از توحید و نبوت و معاد و عدل و امامت، از علل سازش ناپذیری مذاهب آن، و چرائی بیزاری پیراوان هردو مذهب بزرگش که پیوسته از آغاز تاکنون"دشمنان هم بوده و مانده اند" از قساوت قضای اسلامی، و از نابرابری شرم انگیز حقوق زن و مرد که بیشتر ستیزی راسیستی و آپارتایدی ست؛ و ملا آنرا مشیت الهی می نامد چه می دانیم!؟ و اصولا تاکنون چه درک و درآمد انسانی، نوعدوستانه و اخلاقمداری از این "دین و مذهب" بسود همه"وجدان های آزاد" داشته و داریم؟ بیائید باهم و بی طرفانه گره های کور فراوان زندگی اسلامی گذشته و کنونی خود را جستجوکنیم تا که بدانیم مذاهب شیعی و سنی در کجای انسانیت آزاد و یا غافل ما خلاء هائی جبران ناپذیربوده و می باشند که همچنان مورد نیاز ما بوده، هستند و می باشند!؟ تا مگر بدنبال شان بگردیم؟ آنهم برای مائی که چه شیعی و چه سنی باشیم با این حاکمیت مطلق نظام شیعی دقیقا می دانیم که حاکمیت، تن به خواست سنی ها نداده و نمی دهد و حتی از اجازه ساختن یک مسجد به آنها در تهران نیز می هراسد. فاشیسم شیعی در جنگ مذهبی و منطقه ای و بنام "اسلام خود" با نه تنها سنی های هم دین که با هیچ دین و باوری ورای مسلک خود همزیستی نداشته و ندارد؛ و در صورت لزوم تشنه ی خون همین همدردان مسلمان سنی مذهب ماست و همچنان نشان داده و می دهد که پس از 1400 سال آزگار هنوز هم سران آنها پی به لزوم تفاهم متقابل نبرده، بلکه بیش از پیش برای تسلط مطلق بر ثروت و قدرت باهم ناسازگارتر و بیگانه تر و برتریجوتر مانده اند. شگفت انگیزتر اینکه: مریدان هردوسو، دیگری را در برابر انتخاب آزاد عقیده و سهم انسانی محق ندانسته و همدیگر بمیل سروری خویش کافر ساخته و شناسانده، و با ترفندهای عقیدتی مذهبی، مردم ساده دل و ناآگاه را قرن ها بسود گروه خود برابر هم قرارداده؛ و یا بخاطر همین اسلام ملائی و تفاوت های مذهبی شخصی خانوادگی که محصول جنگ فرقه ای همه آنها در اعصار پیشین است مسلمانان را چنین که می بینیم باهم دشمن خونی ساخته و با شقاوت بجان هم انداخته است.
پرسیدنی ست چرا: چرا ما با وجود اینهمه مصیبت های آخوندی که دمار از روزگارمان درآورده می خواهیم همچنان پیرو اهداف ملاها بمانیم و حتی در هر بزنگاه تناقض سرکردگی آنها، ما حاضریم با ساده لوحی تمام در جنگ قدرت و ثروت سران مذهبی هردوسو و بویژه استبداد شیعی سهیم شده، و به تشدید تضادهای مذهبی که در میانمان کم نیستند کشیده شده و خود به فوران آتشفشانی آن دامن زنیم؟ و دردا آنگاه که اشکال دعاوی هیولائی مذاهب سربرمی آورند و بقول آخوندها مرحله ی امتحان و یا "مصلحت الهی" گل کند که می کند گول می خوریم! و برای اثبات خلوص ایمانی و غیرت مذهبی ما مسلمانان چنان در رگ های مان نفرت کور بالامی رود که می توانیم بسادگی سرهمدیگر را ببریم؛ حقوق انسانی همدیگر را تنها با یاد خدا پایمال کرده؛ و علیه تمامیت هست و نیست همدیگر یک جهنم واقعی بپاکنیم و به اصطلاح بنام کفار دوسویه، (زیرا وابستگان هردو مذهب، باور دیگری را برنمی تابند) چه قساوت ها و بی رحمی های ددمنشانه ای که بنام مسلمان علیه همدین خود نداشته، قرن ها باهم نجنگیده و همچنان کوردلانه همینک در خاورمیانه و جهان اسلام نمی جنگیم؟ بیادبیاوریم که ما مسلمانان ایران و عراق در جنگ 8 ساله و علیه هم چه نسل کشی های میلیونی و ضدبشری و رسوای تاریخی ایکه بخاطر همین حکومت فاسد دینی 40 ساله و باور فراانسانی که دکان چهاربر آخوندهای تاراجگر، بی آبرو و باشرف که براه نیانداخته ایم؟
پرسش من سکولار از خودمان این است! که ما بلازدگان حکومت خدائی، از این اسلام ملائی مکلائی، دشمنی افکن، "صلح ستیز" و تمامیتخواه مطلق چه می دانیم و چه می جوئیم که هنوز نشناخته و یا نیافته ایم؟ آنهم از دینی که در ایران 40 ساله ی گذشته حکومت مطلق مذهبی داشته، و ما نیز با همه وجود و باور، به تبعیت کورکورانه، چشم و دل بسته بدان ایمان بردیم و همزمان با نرمش تاریخی 1400 ساله خویش در برابر آن، اینک رودرروی چه ابعادی از ستم ها، فسادها، دله دزدی ها، بی شرمی ها، ریاکاری ها، دروغ ها و اشکال تبهکاری های هولناک فسق و فجور و فحشا، رواج آشکال قاچاق موادمخدرِ ضدبشری توسز گردانندگانش، چه ناگواری ها و ناهنجاری ها را هنوز مانده که با پوست و استخوان درنیافته باشیم!؟ پرسیدنی ست که آیا ما قربانیان این باور مذهبی چیز پنهانی از این مذهب و این بساط پلید و پست فطرت آخوندی مانده که هنوز از آن سردرنیاورده باشیم!؟ ما و دین و مذهبی که با ایمان مطلق ساده دلی و جد اندر جد آنرا "ناشناخته" برگزیدم، گزینشی مرگبار و نه تنها غلط توسط توده های بی سواد و عامی که بخش بزرگی از تحصیل کرده های مان هم با زبان و فرهنگ عربی بیگانه بوده اند!؟ و همگی می دانیم که قریب به اتفاق ایرانیان هنگام نیایش و نماز اصلا نمی دانند که چه می گویند و چه با خدای شان دادسخن رانده و می رانند!؟ مگر نه این است که قریب به اتفاق مومنانی که ما باشیم و همه روزه بدرگاه قبله نشسته و نمازی که فریضه ی اجباری ماست، آنرا به زبان عربی اجرامی کنیم؟ پرسش! چند درصد از ما مسلمانان برگردان آیه های آنرا بفارسی فهمیده و شناخته ایم؟ مگر نه اغلب ما نماز را نفهمیده ولی قرن ها خود و اجدادمان آنرا وزوزانه خوانده ایم؟ ( ما و زبان عبادتی که اصولا لام تا کام آنرا خیلی ها نمی فهمیم، و از محتوا و مضامین آن ناآگاهیم ولی کاسه ی داغ تر از آش مسلمانی می باشیم.
اسلامِ ملا و خدایش! دینی که می بایست حداقل بسود همزیستی همه ی ملت ها، وفاق و دست دوستی فراعقیدتی برای همه انسان ها و محرک برابری نوع بشر چپاولشده در برابر غارت و استبداد سرمایه منشأ اتحاد و اشتراک طبقاتی باشد، و بویژه دوست و ناجی روابط برابر در میان زن و مرد گردد، و نافی برتریجوئی های قلدران همدست ملا و مکلاهای رنگین جلودار قافله انساندوستی باشد هیچگاه نبوده و نیست و نظرا و عملا همه دیده و می دانیم که "فرهنگ و اسلامِ ملا" تابع چنین خواست بحقی برای ادیان، زنان، محرومان، تنگدستان و کارگران زحمتکش نبوده و نخواهدبود. شگفتا که بسیاری از زنان و دختران ما درکی واقعی از این نابرابری های حقوقی، جنسی و جنسیتی و ارزش یکسان انسانی نداشته و آنچه را که لازم حداقلی ایمان آوردن به این دین و مذهب باشد، دانش از آن میان شان وجود خارجی برای قریب به اتفاق توده های پائینی نداشته؛ و دریغا خیل بزرگ ناآگاهانی هستند که با اینوجود: سرسپرده ی کور و کر مذهبی می باشند که آنرا نمی شناسند و دریغا با دل و جانِ گنگ و ناآشنا با آن درآمیخته، و در ناخودآگاه خویش آنرا درمی یابند و حیرت انگیزتر آنکه می پرستند. آیا جز این است؟ چاره ی فراروئی ما بسود آگاهی، اراده اجتماعی، دانش انسانمدار و خردوزی جمعی تنها و فعلا در گرو جدائی کامل دین از دولت است که ناگزیری آن نیز، وابستگی مطلق به سرنگونی کلیت حکومت دارد که همو می تواند یاور ابتکار نیروهای کارمزد و سیاست مردمی طبقاتی فرداشود.
بهنام چنگائی بیست شهریور 1397

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: