آقای کروبی هیچ راهی بجز گذار از استبداد به دمکراسی نیست!

آقای کروبی در نامه‌ای سرگشاده خطاب به اعضای مجلس خبرگان خواستار «نظارت موثر» این نهاد بر رهبر ایران و فعالیت نهادهای زیرمجموعه وی در عرصه‌ها اقتصادی، نظامی و قضایی شد. در بخشی از این نامه آمده «آیا وقت آن نرسیده به وضعیت نهادهای نظامی و اقتصادی زیر نظر رهبری که نقش اصلی و مهم در وضعیت اسفبار امروز مردم و کشور دارند رسیدگی کنید و گزارشی کامل به صاحبان انقلاب ارائه کنید؟

حتماً در جریان اختلاس و ورشکستگی بانک‌های نظامیان هستید و می‌دانید ده‌ها هزار میلیارد خسارت این بانک‌ها به دولت واگذار شده و بناست هزینه غارت و حیف و میل برخی اشخاص از گرده ملت پرداخت شود.»

قبل از کالبد شکافی نامه آقای کروبی باید بدانیم مجلس خبرگان چگونه تشکیل میشود و چه کسانی در آن جمع شده اند که آقای کروبی به آنها متوسل شده است. مجلس خبرگان طبق قانون اساسی عالی‌ترین ارگان در جمهوری اسلامی است. در این مجلس ۸۸ فقیه که حداکثر دانش و علم آنان در حد یک رساله توضیح المسائل می باشد جمع شده اند تا برای مردم ایران تصمیم بگیرند. زیرا طبق مقدمه قانون اساسی جمهوری اسلامی (‌ق.ا.ج.ا.ا.) آنان جانشین امام زمان می باشند و بنابر قانون اساسی ج.ا.ا، تمام قوای حکومت را به انحصار خود درآورده اند.

در حقیقت بر طبق قانون اساسی ج. ا.ا. کار خبرگان رهبری این است که از میان ۸۸ فقیه عالیقدر،  فقیه ای را که از طرف خدا تعیین شده است کشف نمایند تا به نیابت از سوی امام زمان حکومت الهی را برپا سازد و احکام اسلامی را به اجرا درآورد تا امت مسلمان را مادام العمر رهبری کند. ( رجوع شود به مقدمه ق. ا. ج.ا. ا.)

چه ارگانی فقهای مجلس خبرگان را تعیین می کند.

تعیین درجه اجتهاد و صلاحیت فقها و مجتهدان مجلس خبرگان با فقهای شورای نگهبان است (تبصره یکم از شرایط نمایندگان مجلس خبرگان، آئین نامه داخلی)، مگر کسانی که رهبر صریحا یا ضمنا اجتهاد آنها را تائید کرده باشد. اینها از نظر علمی نیاز به تشخیص فقهای شورای نگهبان ندارند(همانجا، تبصره دوم). و برای احراز اجتهاد نامزدان مجلس شورای خبرگان رهبری، فقهای شورای نگهبان "آزمون" برگزار می کنند (همانجا، آئین نامه).

فقهای شورای نگهبان را چه کسی تعیین می کند - رهبر. رهبر شش فقیه شورای نگهبان را انتخاب می کند و فقهای شورای نگهبان دستچین رهبر فقهای مجلس خبرگان را تعیین می کنند.

بر مبنای  (اصل ۹۱ ق.ا.ج.ا.ا.) «به منظور پاسداری از احکام اسلام و قانون اساسی از نظر عدم مغایرت مصوبات مجلس شورای اسلامی با آنها شورایی به نام شورای نگهبان با ترکیب زیر تشکیل می شود: ۱- شش نفر از فقهای عادل و آگاه به مقتضیات زمان و مسائل روز، انتخاب این عده با مقام رهبری است. ۲- شش نفر حقوقدان در رشته‌های مختلف حقوقی، از میان حقوقدانان مسلمانی که به وسیله رئیس قوه قضائیه به مجلس شورای اسلامی معرفی می‌شوند و با رای مجلس انتخاب می‌گردند.»

همچنین طبق اصل ۱۵۷ ، قانون اساسی رییس قوه قضاییه باید مجتهد باشد که او هم توسط رهبر انتخاب می شود.

در اصل ۱۰۸ قانون اساسی ج.ا.ا. می آید: " قانون مربوط به تعداد و شرایط خبرگان، کیفیت انتخاب آنها و آئین نامه داخلی جلسات آنان برای نخستین دوره باید بوسیله فقهاء اولین شورای نگهبان تهیه و با اکثریت آراء آنان تصویب شود و به تصویب نهایی رهبر انقلاب برسد. از آن پس هرگونه تغییر و تجدید نظر در این قانون و تصویب سایر مقررات مربوط به وظایف خبرگان و صلاحیت خود آنان است"

در دوران زمامداری خمینی، او شش فقیه شورای نگهبان را انتخاب کرد. فقهای این شورا با صلاحدید خود قوانین و مقررات مجلس خبرگان را نوشتند و تدوین کردند. آقای خمینی آنها را تایید کرد.  طبق اصل ۱۰۸ ، قوانین و مقررات طوری نوشته شده اند که بعد از انتخاب فقهای مجلس خبرگان از طرف شورای نگهبان، در صورت لزوم قوانین و مقررات را خود خبرگان رهبری بدلخواه تغییر می دهند. بطوریکه همه چیز در اختیار و انحصار آنان در می آید. یعنی ریش و قیچی در دست توانای خودشان است و به هیچ احدی بجز خودشان هم پاسخگو نیستند. فقهای شورای نگهبان که از طرف رهبر تعیین شده اند مواظب می باشند تا در انتخابات خبرگان خدای نکرده بجز افراد ذوب شده در ولایت و سرسپردگان رهبر معظم انقلاب کسی وارد دایره قدرت انحصاری فقها و مجتهدان نشود. یعنی طبق قانون اساسی ، فقهای خبرگان، می توانند و مجازند قوانین و مقررات مجلس خبرگان را آنطور که خود صلاح می دانند بازنگری و تغییر دهند.

حال آقای کروبی از این جماعت که هیچگونه مشروعیتی ندارند می خواهد رهبرشان یعنی آقای خامنه ای را کنترل کنند و از او بازخواست نمایند. سوال این است که این افراد توسط چه کسی بجز آقای خامنه ای منتخب و یا منتصب می شوند؟ چگونه می شود مجلسی که تجسم ولایت فقیه می باشد، ولی نعمت خود را بازخواست کند؟ طبق بسیاری از اصول قانون اساسی منجمله اصل ۵۷ قانون اساسی، ولی فقیه همه کاره مملکت است. ارگانی نیست که نماینده رهبر در آن حضور نداشته باشد. ساختارسیاسی جمهوری اسلامی همچون مداربسته ای بر محور ولایت فقیه استوار شده و ولی فقیه بر فراز تمامی ارگان ها حکومت میکند و فصل الخطاب است. امروز چنین است، دوران زمامداری خمینی هم چنین بوده است. اگر اشکالی امروز است همان اشکال هم دوران خمینی بوده است؛ زیرا خامنه ای بر نظامی سوار شد که خمینی براه انداخته بود. اگر مخالف خودکامگی و جنایت و بازسازی استبداد بودید چرا مثل آقای ابوالحسن بنی صدر اعتراض نکردید. چرا سالها بعد مثل آیت اله منتظری به آنهمه جنایت و بیدادگری ها اعتراض نکردید. چرا لااقل مثل آقای طاهری اصفهانی کنار نرفتید.

شما خود بدرستی در نامه تان می گویید:  همه شخصیت‌های لایق و صالح از مجلس شورا و همچنین از مجلس خبرگان حذف شده‌اند. خوب چگونه است که از مشتی آدم ناصالح می خواهید که به وضعیت اسفبار امروز مردم و کشور که خود بوجود  آورنده آن می باشند رسیدگی کنند؟ آقای کروبی شما از بدنام ترین، منفورترین، جنایتکارترین افراد جامعه یعنی آقایان محمود شاهرودی، احمد جنتی، احمد خاتمی، موحدی کرمانی، احمد علم الهدی، دری نجف آبادی، محسن اراکی، امامی کاشانی، سید ابراهیم رئیسی، صادق لاریجانی، مرتضی مقتدایی و  ….. می خواهید که رهبرشان را زیر نظر بگیرند و کنترل کنند. خبرگانی که معتقدند ولی فقیه نائب امام زمان است، چگونه جرات می کنند که بر اعمال نائب امام زمان نظارت کنند. اینکه در قانون اساسی چه نوشته شده که برای مستبدان اهمیت ندارد، آنان به کوچکترین قانونی پایبند نیستند، همانگونه که خمینی به قانون پایبند نبود و آنرا زیر پا می گذاشت.  در واقع امر شما از دست خامنه ای به خامنه ای پناه برده اید. از قدرت استبدادی به ستوه آمده اید ولی بجای اینکه دست بدامن مردم شوید و با آنان سخن بگوئید و راه حل را در مردم و با مردم جستجو کنید دست به دامان همان قدرتی شده اید که از آن بستوه آمده اید زیرا هنوز هم راه حل را در قدرت جستجو می کنید.. 

آقای کروبی افشاگری شما خوب است. مخالفت شما با خودکامگی مستبد زیبنده است. دفاع شما از زندانیان سیاسی با ارزش می باشد. اما نامه نویسی شما زمانی ارزشمند و تاریخاً تاثیر گذار می شود که از قلمرو قدرت بیرون بیاید و مردم را مورد خطاب قرار دهید؛ از حقوق آنان دفاع کنید و حقیقت را به آنان بگویید. اینکه شما در قلمرو قدرت و در زد و بندهای سیاسی به جنتی و رفستجانی و غیره نامه نوشته اید که غرور و منتی ندارد. چرا به مردم نگفتید؟ به مردم نگفتید چون آنان را محرم و غیرخودی می دانستید.

هم اکنون هم ایراد و اعتراض شما به نظام ولایت فقیه و اصل ولایت فقیه نیست. ایراد شما این است که چرا به ولایت فقیه مطلقه اضافه شده است و رفسنجانی توطئه کرده است. اولاً رفسنجانی تنها نبود و احمد خمینی در این توطئه نقشی کمتر از رفسنجانی در برآمدن خامنه ای نداشت. نظام ولایت فقیه با مطلقه و بدون مطلقه نظامی فاشیستی است زیرا تبعیض، بی اعتنائی به رای مردم و پایمال کردن حقوق پنچگانه مردم و ضدیت با حقوق بشر امری ساختاری در نظام ولایت فقیه است. شما بجای اعتراض و مخالفت با استبداد دینی مثل بقیه اصلاح طلبان فقط به آقای خامنه ای معترضید، که چرا با خودکامگی اش خسارت جبران ناپذیری به کشورزده است. همه مشکلات را نه در بازسازی ساختار استبدادی حاکم بدست شخص خمینی، بلکه فقط در خود کامگی خامنه ای می بینید. فراموش کرده اید این خودکامگی ناشی از سکوت و سازش امثال شما در مقابل آنهمه جنایت و خیانت نظامی بود که بر روی خون خود را بنا ساخت. نظام واپسگرای ولایت فقیه را چه کسی غیر از شخص خمینی بنیان گذاشت؟ چه کسانی به دنبال اندیشه های قرون وسطایی و ضد بشری خمینی راه افتادند؟ شما بجای پوزش از مردم برای برپایی جمهوری جهل و خشونت، هنوز افسوس دوران طلایی امام را می خورید و آرزوی بازگشت به آن دوران را در سر می پرورانید در نامه می نویسید: پرسش اساسی این است که چرا عدالتخانه نظام اسلامی به این روز سیاه نشسته است؟ عدالتخانه‌ای که روزی همچون مرحوم آیات بهشتی و اردبیلی و آیت الله‌العظمی صانعی در آن حضور داشتند. آقای کروبی در عدالتخانه بهشتی بود که دگراندیشان قلع و قمع و تارومارشدند. جنایات خلخالی در دادگاههای انقلاب بدستور شخص خمینی دردوران عدالتخانه بهشتی صورت گرفت. کشتار روزمره بعد از انقلاب در دوران عدالتخانه بهشتی بود . در دوران عدالتخانه بهشتی بود که برعلیه حاکمیت مردم و اولین رییس جمهور منتخب مردم کودتا شد. در عدالتخانه موسوی اردبیلی بود که فقط از اواسط  مرداد تا اواسط مهر سال ۱۳۶۷ بیش از ۵ هزار زندانی سیاسی که یکبار محاکمه شده و حکم گرفته بودند را بفرمان امام راحلتان بی جهت و بی دلیل اعدام کردند. آقای کروبی عدالتی که بی عدالتی را نادیده انگارد عدالت نیست.

آقای کروبی در پایان نامه خواهان اصلاح ساختاری می شود و اصلاح قانون اساسی را ضروری می‌داند و می‌نویسد: "ایرادات جدی به برخی اصول قانون اساسی وارد است و باید در جهت حاکمیت و خواست مردم به روز شود و اصول متعدد آن به نفع حاکمیت و نظارت مردم اصلاح شود".

آقای کروبی، مرام هر دولتی قانون اساسی آن دولت است. قانون اساسی جمهوری اسلامی اصلاح ناپذیر است. این قانون چیزی نیست مگر حاکمیت آخوندهایی که قدرت را قبضه کرده و قانونا حاکمیت را از مردم سلب کرده است. این حاکمیت در طی چهل سال تجربه بطروق مختلف نشان داده است با حاکمیت ملی و ملت تضاد آشتی ناپذیری دارد . گذار به حاکمیت مردم از طریق اصلاح قانون اساسی نه ممکن و نه میسرمی باشد. چون ساختار حقیقی و حقوقی این قانون که در بالا شمه ای از آنرا آوردم چنین اجازه ای را نمی دهد. با کلمات بازی نکنیم و خود و مردم را فریب ندهیم. به شما و اصلاح طلبان و جمهوری اسلامی خواهان رنگارنگ می گویم؛ نمی شود بین دو صندلی نشست و از یکطرف سخن از اصلاح قانون اساسی  و از طرف دیگرسخن از حاکمیت مردم به میان آورید. مگر میشود هم به حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش پایبند بود و هم به قانونی پایبند بود که حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش را نفی می کند.

ساختار جمهوری اسلامی بر تز ولایت فقیه استوار است. نظام ولایت فقیه منشا و مشروعیت قدرت را نه اراده و خواست شهروندان صاحب حق که اراده الهی و اوالامر یعنی فقها می داند. فقها هم خود را جانشینان خدا بر روی زمین می دانند و هیچ ارزشی برای انسان و نوع بشر قائل نیستند. این نظام با تمام اصول جهان متمدن از جمله ارزشهای انسانی، کرامت انسانی، حقوق انسانی ، حقوق شهروندی، حقوق ملی، حقوق بین المللی مردم بعنوان بخشی از جامعه جهانی، حقوق محیط زیستی، آزادیهای فردی و دینی و عقیدتی ، آزادی بیان، آزادی زنان، تساوی حقوقی شهروندان در برابر قانون، علم و دانش، پیشرفت و ترقی، استقلال و آزادی و عدالت اجتماعی و .... تضادی آشتی ناپذیر دارد. بنابراین جمهوری اسلامی نظامی فاشیستی غیر قابل اصلاح است. انتقاد شما از خامنه ای نهایتا مستبد را بر می دارد ولی استبداد را جا کن نمی کند. هیچ گزینه ای بجز جایگزین کردن استبداد با دمکراسی نمی تواند مستبد را خلع ید و استبداد را ریشه کن کند.

اگر شما واقعا فبول دارید که مردم حق حاکمیت دارند و تغییر را توسط مردم و از طریق آنان می خواهید، پس وقت را تلف نکنید. از مدار بسته قدرت بیرون بیائید. شفاف و روشن مردم را مخاطب قرار دهید و با آنان سخن بگوئید. اگر می خواهید در راه دستیابی مردم به حقوق شان و استقلال و آزادی  و استقرار حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش قدم بر دارید و به این خواستهای والا برسید چاره کار عبور از جمهوری اسلامی است. اصلاح و تغییر ساختار دولت از یک نظام استبدادی به یک نظام دمکراتیک بدون گذار از استبداد به دمکراسی نه میسر و نه ممکن است و نه معنا می دهد. باید از این نظام جهل و خشونت  قرون وسطائی گذر کرد.

برگرفته از: 
ایمیل دریافتی
انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: