گاوشدگی، گوسفندشدگی، رضایت و اطاعت

در این متن، گزیده ای از مطالب نوشته شده در اینستاگرامم ارائه می شود:

 

(1)

 
 
واقعاً غمناک و دردناک است. ادبیات منطقه ای نابالغ و بی پناه ( با مارک ملی و جهانی ) را در این تصویر که می بینم زجر می کشم. ادیبان گنده و پر ادعا و خلّاق(!) دارند از سالن های شهرداری ها به سالن های پتروشیمی ها کشانده می شوند و نق نمی زنند. هرگز ادبیات ایرانی را اینقدر ذلیل و حقیر ندیده بودم. مدعیانی که به راحتی بازیچه ی دست یک دبیر اجرایی ناشناس در عرصه ادبیات می شوند و فارغ از شکوه هنر مثل گاو به هنرنمایی سیاست و قدرت در شهرداری ها و امکان قدرت چشم می دوزند.
ادیب هم که باشی وقتی گرد فلسفه ی گاوشدگی و استحمار و استعمار و استبداد بچرخی حقت همین است که در سالن های شهرداری ها و پتروشیمی ها به دنبال سکه ای زرین و تکه ای رنگین سگ دو بزنی. این ادبیات کوتوله با این سرعت انحرافی اگر از گاوداری ها و مرغداری ها سر در نیاورد باز جای شکرش باقیست. صد رحمت به پرستیژ شاعران و ادیبان درباری قدیم.
عزیزان و ادیبان آزربایجان جان، مواظب باشیم که ما را نیز در دایره ی این « تحقیرشدگی فرهنگی » اسیر نسازند. هرچند می بینم و می خوانم و می دانم که عزت و کرامت و شان شما هرگز آلوده این رنگ بازی ها و جنگ بازی ها نمی شود. در این مسیر بر دوستانی که از این موانع و امتحان ها سربلندانه رد می شوند سر خم می کنم و امیدوارم آنهایی که هنوز ماهیت این تحقیرشدگی را نفهمیده اند بیدار شوند. من افتخار می کنم که کاری کرده اید تا نام شما در لیست سالن ها و رستوران های شهرداری ها و پتروشیمی ها و دیگر نهادهای بساز و بفروش ادبی آورده نشود. یعنی عاشق جهان و جهانی شدگیِ آزربایجانی شما هستم.
یاشاسین آزاد ادبیات و ادبییاتداکی آزادلیق
 

(2)

 
در این عکس، شوق و اندوه و امید و نیاز و رؤیا یافت می شود. این عکس تصویری از آرزوها و رؤیاهای فرو خفته و سرکوب شده است اما در درونش روزنه هایی برای آزادی هم می توان یافت.
 
 
 
(3)
 
 
کتاب هایی که برای کودک ایرانی منتشر می شود خیلی شیک و مطابق با احساسات کودک ایرانی، « قربانی شدگی » و تسلیم بر مرگ مقدر را با کارد و خشونت و خون توجیه می کند. در این فرهنگ، در خون خود شناور شدن مساوی است با به خواب شیرین رفتن! 
و بدینگونه آغاز می شود فلسفه ی گوسفندشدگی!!!
 
(4)
از مدیر عامل شرکت رولز رویس پرسیدند: چرا تبلیغات شما در تلویزیون به چشم نمیخورد؟
گفت:کسانی که می توانند رولز رویس را بخرند وقت نشستن پای تلویزیون را ندارند!
از این جمله بهره می برم تا بگویم آنهایی که قرار است ما را نجات دهند فرصت هوچیگری و پروپاگاندا ندارند!
 
 

 (5)

( دمی با جواد میری در خصوص افاضات جدیدش )

اینکه هویت، ملیت،ایرانیت را وا می کاوید و در داخل همین هویت ملیت، زبان تورکی را می گنجانید از اساس غلط است. شما دارید « هویت - ملیتِ ایرانیت » را در پوشش نهادها و مفاهیم استعمارگری تقویت می کنید. 
آدرس اشتباهی ندهید آقا. 
مفهوم سیاستگذاری زبانی در داخل هویت ملیت ایرانی، همان راهکار استعمارگری نوین است. دغدغه های ملی شما با مفهوم هویت ملیت ایرانیت ( این ترکیب را بدون ویرگول ها بخوانید ) سعی در توجیه استعمارگری دارد. 
شما زبان تورکی را در داخل هویت ملیت آزربایجانچیلیق خواهید نشاند.

ناسیونالیسم قومی هم نداریم. ( این ترکیب ناسیونالیسم قومی در کتابهای شما و در حوزه های استعمارگری یافت می شود). ادبیات خود را برای خودتان نگهدارید. در تبریز که حرف می زنید باید سنجیده تر حرف بزنید. ناسیونالیسم تورکی و آزربایجانی داریم. 
پیشنهاد من این است که این « شورش حاشیه بر متن » را بیشتر به بحث باید نشست. شما به شورش حاشیه تبریز بر متن تبریز می پردازید و کدهای انحرافی می دهید. در ادبیات استعمارگری ( که شما مدافع آن هستید ) ملیت ها و زبانهای دیگری ( که ما مدافعش هستیم ) حاشیه خوانده می شوند. استعمارگری ما را حاشیه می داند و سعی دارد با وصله های ناجور توجیه و استدلال توسط مجاری قدرت این حاشیه را بر متن بچسباند و در متن خویش هضم کند. در کل شورش حاشیه بر متن خودش یک بحث انحرافی است. ما اینجا متنی داریم در اسارت متنی دیگر. یعنی شما دارید متن آزربایجانچیلیق و تورکچولوک، و به بیان دیگر شما دارید متن هویت و ملیت ملت های دیگر را می خورید و سرکوب می سازید و با گذاشتن اسم حاشیه بر آن متن به راحتی از واقعیت های ملموس گریخته و در توجیه سازیِ استعمارگری اتراق ( اطراق) - اوْتوراق - می کنید.

استعمارگری قصد دارد از جبهه های مختلف ( بازوهای ملی و دینی خود که امثال طباطبایی و شما نماینده اش هستید) ذهن استعمارشونده ها را و به خصوص نسل جدید را چون دو مار ضحاک بخورد و هضم نماید اما اتاق فکر مجادله و مفاهیم ما روش های خاصی را برای مقابله دارد.

 

 

(6)

 
اندوه مسلمانان در عقب ماندگی از جهان مدرن مثل اندوه عایشه ی نه ساله است که به عقد اجباری محمد در آمد.
آیا به اندوه عایشه ی بچه در رختخواب محمد فکر کرده اید؟
به این ازدواج نمی گویند، به این تجاوز در سایه ی نبوت می گویند.
می خواهم بگویم که حس و حال مسلمانان خاورمیانه در سایه ی سیاستمداران دینی ، همان حس و حال عایشه ی نه ساله در رختخواب محمد پنجاه وچهار ساله است
 
انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: