پیمان مصلوب-صلیب-قیصران-پارسي من

دکتر سید محمد حسن حسینی
-- اگر خدا نباشد همه چیز مجاز است.

تنها برای کمونیستهای فاشیست هست که همه چیز و همه کار مجاز است چون برای آنها خدایی در کار نیست که از او بترسند و از عاقبت کار خود بیم داشته باشند. و بنا براین....

....................................................
 *** Know thyself first, if you want to know God.
                                                                                 - Imam Ali (AS)
Our Holy Prophet Mohammad (PBUH) describes Imam Ali as under:
He is the first one to believe in Islam; He is the most knowledgeable; He is the most correct one in his DEEN; He is the most certain; He is the most patient; He is the most forgiving and generous; He is the bravest in heart; He is the IMAM and the successor after me. However,
***There is a big message in this let me say meta message of my holy Imam, who was brutally marginalized and deprived of his rights: To know yourself involves realising particularly your milieu - the people, the feeble, .... and the socio-political atmosphere within which you exist. And God does not tolerate condescending look, Hitlerian outlook, injustice, oppression, racism, corruption, destruction, terror and bloodshed .... Hence The Crucial Need for a Radical Revolution and Change.

- Dr S.M.H.Hosseini, Iran
-------------------------------------------

یادآوری: 

بعد از اینکه دختر خانمی را که قرار بود با هم ازدواج کنیم یک سردار سپاه به عقد یک برادر سردار سپاه شهید در آورد (نهمین مقاله در منابع همین مقاله) خدایگان ایران زمین چند دختر آخوند و سپاهی و بسیجی که هر یک مشکلات خود را داشتند برای ازدواج به من معرفی کردند. – بعنوان نمونه خواهر یکی از این دختران یک فاحشه به تمام معنا بود. یکی دیگر شوهر خواهری داشت که او هم یک زناکار حرفه ای بود. یکی دیگر از این دختران بیماری سیلیاک داشت و .... نهایتا خودم یک دختر خانم را انتخاب کردم و حتی بر سر نام پسرمان به توافق رسیدیم! – قرار شد نام پسرمان را "پیمان" بگذاریم! اما سربازان گمنام امام زمان ناجوانمردانه به آن دختر خانم نزدیک شدند و او را آلوده کردند – صرفا بخاطر کینه و خشمی که از من بخاطر رد کردن دخترانی که آنها برای من در نظر گرفته بودند داشتند! (نهمین مقاله در منابع همین مقاله). و من عازم هندوستان شدم. مطلب زیر را در سال 1390 بعد از اینکه تحصیلاتم در مقطع دکترا در هندوستان تمام شد و بواسطه سخنرانی ای که در مسجد ثامن الحجج (ع) شهرمان بر علیه معاویه و سپاه غارتگرش داشتم فشارهایی بر من وارد شد و حتی دامادمان را صرفا برای ارعاب من کشتند نوشتم. کمی بعد قصد فرار به ترکیه را داشتم که البته یک ساعت به خروجم از ایران من را بازداشت کردند و به تیمارستان آزادی تهران! بردند و 48 روز شکنجه جسمی و روحی و روانی و حتی جنسی کردند و ... – دهمین مقاله ام در منابع همین مقاله را مطالعه کنید. بعد از اینکه من را آزاد کردند سربازان گمنام امام زمان - بواسطه افشاگری های روز افزون من - روز به‌روز بیشتر به من فشار می آوردند و در یکی از پیام هایشان به من گفتند که نسل من باید معدوم شود و بنابراین هرگز به من اجازه ازدواج کردن نخواهند داد چراکه من دشمن کوثر(خامنه ای!) م!؟ و "باید" "ابطر" شوم!؟

 

یادداشتی که با توجه به موارد فوق در سال 1390 در دفتر خاطراتم نوشتم:
* * * با در نظر گرفتن تمام این شرایط و تهدید این افراد مبنی بر اینکه ترتیبی می‌دهند که علاوه بر فشارخون به بیماری قند و سرطان هم مبتلا شوم و با توجه به متنی که در حال حاضر در آن قرار گرفته ام و اين واقعيت كه من ممكن است نتوانم از ايران خارج شوم اگر مجبور شوم در اين سرزمين باشم هرگز پیمان م را در این سرزمین به دنیا نخواهم آورد چراکه او نیز همانند من و اجدادم کوری را به خاطر آرامش و آسایش تحمل نخواهد کرد و بنابراین او نیز در سرزمین سپاه اهریمن
1. هرگز طعم آزادی را نخواهد چشید...
2. هرگز اجازه اظهارنظر نخواهد داشت ...
3. هرگز اجازه دفاع از حقوق خود و مظلومین را نخواهد داشت ...
4. هرگز کرامت انسانیش حفظ نخواهد شد...
5. هرگز اجازه انتخاب واقعی (همسر و رهبر...) نخواهد داشت ...
6. هرگز احساس امنیت و آرامش روحی و روانی حتی در خانه خود نخواهد داشت ...
7. هرگز اجازه رسیدن به رویاهایش را – علیرغم نبوغ و تواناییهایش - نخواهد داشت ...
8. هرگز اجازه انتقاد کردن از حاکمان فاسد و نالایق را نخواهد داشت ...
9. هرگز اجازه افشاگری درباره غارتها و حق کشی ها و تجاوزاتی که در پوشش اسلام و به نام خداوند می‌شود را نخواهد داشت...
10. هرگز طعم و معنی واقعی زندگی را نخواهد فهمید چرا که همیشه در این نگرانی خواهد بود که چگونه کشته و یا معدوم خواهد شد و با چه روشی ....
و ده‌ها "هرگز" دیگر....
چراکه او از تبار حسین (ع) خواهد بود - از تبار آزادگان - از تبار کسانی که در سراسر تاریخ مغضوب خدایان / پادشاهان واقع شده اند: به جرم غزل نسرودن در مدح یزیدیان و معاویه های زمان خود و سپاه اهریمنی آن‌ها ..... بنابراین در صورت به دنیا آمدن پیمان من در این سرزمین او هم همانند من به‌واسطه سرشتش
1. مورد هدف خفاشان شب که جهل و تاریکی و غارت و خون و اهریمن را به حراست نشسته اند واقع خواهد شد...
2. علیه اش توطیه ها خواهد شد...
3. سر راهش دامها گسترده خواهد شد...
4. تحقیر خواهد شد...تبعید خواهد شد...منزوی خواهد شد... و
5. و زند گیش غرق اقیانوس شب خواهد شد و بی رحمانه قربانی خواهد شد – نه اما برای خودش بلکه برای بقای طاغوت – برای بقای اهریمن... این سگ گرگانی که من می شناسم حتی ممکن است او را به اتهام کافر بودن بر قامت مناره خاموش مسجدی به صلیب بکشند...

آری چاره‌ای نیست انگار - چاره‌ای نیست جز این‌که از قید این ظلم در حق پیمان م بگذرم. - چگونه می توانم او را –جگر گوشه ام را - به این دنیا بیاورم - به دنیای کفتارها و کرکسهای خون آشام و جلادان اندیشه داعش مسلک پیغمبر نما.

* * * - و به راستی که این همان طرحی است که اهریمن برای بقای خود و سپاه و قبیله خود در کاخهایی که بر گرده مستضعفان – و یا از نظر آنها گوسفندان - ساخته بر انداخته: خفه کردن و کشتن پیمان و پیمان ها در نطفه!! آری:
- آری این قیصران پارسی که تاب نفس های مسیحایی پدران پیمان ها را ندارند آنان را به دنیا نیامده در صلب پدرانشان به صلیب می کشند - همان‌گونه که اندیشه آن‌ها را با مطرود و منزوی کردن و حتی مخفی کردن آن‌ها در ذهن شان به صلیب کشیدند – همانگونه که مانع انتشار باورها و آثار علمی آنان شدند - تا که مبادا ... تا که مبادا بعد از تولدشان – بنا به سرشتشان - پا در راه پدران بگذارند و...

- آری؛ اهریمن آنان را بدنیا نیامده به صلیب می کشد / اعدام می‌کند تا شاید با معدوم کردن آنان از سرنوشت شومی که او و سپاه و قبیله‌اش را به انتظار نشسته برهد .... اما ...
.. اما دیری نمی پاید که آنان تاوان خواهند داد – تاوانی بس سنگین برای این نوع توحش و بربریت در نسل کشی که چیزی نیست جز انهدام نرم نسل ها: نوع نسل کشیی که هیتلر و حتی یزید هم از آن شرم داشتند ... آری یزید هم از معدوم کردن حسین و تبار و راه حسین شرم داشت اما این سگ گرگان....

- اما این سگ گرگان باید بدانند که بزودی تاوان خواهند داد ...تاوانی که آنان را یارای تحملش نخواهد بود. ... آنان در هم خواهند شکست....
--- آری در هم خواهند شکست...

* * این مزدوران بی شعور باید بدانند که با گردن زدن امید و آمال و آرزوهای من – من تنها کافر مومن در خیل آن مومنان کافر - قطرات خونی در اعماق وجود من جاری خواهند گشت – ... که نهایتا بر پیکر روح زخم خورده ام خواهند نشست!... و .... و او اینبار همانند اسبی سرکش و عصیانگرخواهد رویید ازاعماق درون من ....و در هیبت اژده هایی خشمگین خواهد غرید و خواهد تاخت بر آنها و قبیله اشان و رهبران بی بصیرت فاشیست شان ... آری او فوران خواهد کرد..... و آن سپاهیان ابرهه راغرق گدازه های آتش خشم خود خواهد کرد.... من او را می شناسم .... روح ستمدیده من پر و لبریز از درد است..... او طغیان خواهد کرد ...او آنان راغرق خواهد کرد.....

آنان - آن کوته فکران خون آشام که خود را در عمل خود خداوند می پندارند – و نه نمایندگان خداوند! در زمین و برای همین هم در حال خدایی کردن هستند – آن تربیت شدگان نزد روسهای فاشیست باید بدانند که روشهای ایجاد رعب و وحشت و ترور و به تیمارستان فرستادن مخالفان که از ویژگیهای حکومت‌های کمونیستی و استبدادی مطلقه است برای من و امثال من که از نسل و تبار حسین هستیم اوضاعشان را وخیم تر خواهد کرد. آنان باید بدانند که زین پس در عصر قلم و اندیشه نسل امثال من از طریق رابطه جنسی خلق نمی‌شوند: نسل من از میان آن گوسفندان! بر خواهند خاست. من ابتر از این دنیا نمی روم حضرت آقا: صدها نفر مثل خودم پرورش خواهم داد و ..... این را به مالکان اشترت هم بگو ابن مرجانه!

آری....
- آری: من آن گوسفندان را جادو خواهم کرد .....
- من از این خلق پیمان ها / فداییان خواهم ساخت.... و با آنان....
- و با آن مجاهدین / فداییان خلق پیمان خواهم بست که طاغوت و سپاه اهریمنی او را بر اندازیم ...

- آری؛ من یک راه م!
-- آری راه - راهی حاصل از به هم پیوستن امواج ...
-- امواج حاصل از طغیان ذهن عصیانگرم در زیر ضربه های شلاق شما...
-- یادتان هست زیبایی این راه را که در آن کتابم به تصویر کشیده ام حضرت آقا! همان کتاب که بخاطرش دامادمان را برای تنبیه و ارعاب من کشتید! – آن کتاب
آن کتاب "پیمان" من است.....
http://www.iranglobal.info/node/67290
-- آری پیمان.
پیمانی که به او اجازه ندادید حتی در هیبت یک کتاب هم پا به دنياي شما بگذارد!– تبلوری دیگر از به صلیب کشیدن اندیشه ها و نسلها.... آري شما ترسوهاي بزدل انديشه ام را (كه تبلوريست از پيمان م) در ذهنم به صليب كشيديد همانگونه كه خود پيمان م را در صلبم. – این یک ننگ است برای شما و دین و آیین شما..
-- اما پیمان خواهد آمد حضرت آقا ..... او باید بیاید – باید. او بايد پا به سرزمين پدريش بگذارد و حاكمان آن را كه آن را پر از درختان صليب كرده اند ريشه کن كند.

مگر من چه کرده بودم حضرت آقا/شاهنشاها؟!
1. مگر من آن مسیولی بودم که برای تصویب یک قانون به نفع منافع خودش و قبیله‌اش میلیارها تومان به نماینده‌های مجلس (از بیت المال مسلمین) هدیه دادم!؟؟ و یا شاید فکر کردید یکی از آن نماینده‌ها (که چشم ملتند!!!؟) بودم!!!!؟؟؟
2. مگر من با چپاول بیت المال بچه‌هایم را می فرستم در آمریکا و آلمان و کانادا تحصیل کنند تا بعد بیاند جای من بنشینند و سلطنت کنند...!؟

3. مگر من یکی از آن امام زادگان یا مالک اشترانی بودم که برای شرکت در یک جلسه بحث راجع به مشکلات مستضعفان و پا برهنگان چندین سکه بهار آزادی از احمدی نژاد طلب کردم؟! یا خود احمدی نژاد بودم که مملکت را به باد داد؟!

4.مگر من به اسم امام رضا در صندوق ثامن الحجج و صندوق ذخیره فرهنگیان و ... هستی و نیستی ملت را به یغما بردم؟!

 5. مگر من با توجه به جهل و ترس مردم از هر فرصتی سوء استفاده می کنم و با نام خدا و دین و پیغمبر آنها را تاراج می کنم؟!

6. مگر من بیت المال مسلمین و چاه های نفت را غارت می‌کنم و در حساب های بانکی خودم و پسرانم و ... در سویس و ...واریز می کنم!؟
7. مگر من خلیج فارس و دریای خزر و خاک و ناموس این سرزمین را برای بقای حکومت شیطانی و فاشیستی خودم به حراج گذاشتم و به باد دادم!؟

8. مگر من ملت را طوری تربیت می‌کنم که در خدمت اهداف قدرت طلبانه خودم و اربابان روس فاشیست م قرار بگیرند!؟

9. مگر من نسل عظیمی از مسلمانان و شیعیان مظلوم را با به گروگان گرفتن دین و آیینشان برای منافع خودم و قبیله ام به جان هم انداختم و به کشتن دادم و بیوه و یتیم و بی سرپرست کردم!؟

10. مگر من برای خاموش کردن صدای مخالفم ناجوانمردانه تک تک اعضای خانواده اشان را هدف می گیرم و از زندگی و هستی ساقط می‌کنم و تمام انسانیت و اخلاقیات و شرعیات و وجدان خودم را به فراموشی می سپارم و لگدمال می کنم؟!
11. مگر من متفکران دینی و اندیشمندان مسلمان را که چشم های ملتند مطرود و منزوی و شکنجه روحی روانی و مخفی و نهایتاً بصورت نامحسوس معدوم می‌کنم؟!!!
12. مگر من دستور ایجاد گردان های سری آتش به اختیار برای آزار و اذیت و قتل محسوس و نامحسوس ایجنت های بیدار سازی مردم را داده ام؟!
13. مگر من دستم به خون سادات و اندیشمندان و... آلوده است!؟
14. مگر من یک فاشیست تمامیت‌خواه امام نما هستم!؟
15. مگر من با حمایت کردن و پناه دادن به لواط گران و اختلاس گران و خاینین به اعتماد و دین و آیین و نوامیس مردم اسلام را در اذهان مردم به صلیب کشیدم!؟
16. مگر من ملت را خر و گوسفند فرض کردم!!!؟؟؟

17. مگر من ادعای پیغمبری و امامت می‌کنم؟ حضرت آقا!!!!!!!

....................................................
 ***THEY Fear Me, THEY Murder Me: I Am a Roaring Flowing Mirroring Blood Drop
The more i come to the conclusion that my family and i have been incessantly wounded for 'THEIR' transgressions and crushed for their iniquities; the more i feel we have been stabbed in back for them to be healed by our wounds; the more i feel THEY have been enjoying observing the fading of our strength and dreams; the more i come to the conclusion that i, as a 'Seyed' thinker, have been brutally deprived of my very basic rights and systematically marginalized and tortured to death for the last 30 years; and the more my God casts light on the fact that THEY are victimizing 'humanity' for their own survival; -- the greater to me is the pleasure and charm of 'thinking and penning about their true nature' and 'mirroring them to the world', however barbarously THEY bark at me, threatening me to a planned early death, ignoring the fact that i am not the ilk of being to be wiped out: I am an Approach occasioned by a Blood Drop. Once THEY kill me, i transform myself into a Ripple – A Blood Ripple, who leaves behind it a Way...

-- Dr S.M.H.Hosseini, Iran
-------------------------------------------

وصیت نامه من به خانواده مظلوم و ستمدیده ام!
خداوند خودش می دانست كه از نفس كشيدن در اين سرزمين – در سرزمين ريا و فتنه و صليب - در سرزميني كه دين را پوستيني وارونه كرده اند و بهشت آخرت را جز با جهنم دنيا سودا نمي كنند - بیزار شده بودم. خداوند را شاکرم كه با تولد دوباره من- هر چند به ظاهر دردناك - من را – با دستان خودشان - از شر اين شياطين رهانيد و به آرامش ابدي رساند.

* * * * پدر، مادر، تنها برادر و هفت خواهر عزیم؛ در همین ابتدا خواهش می کنم
بعد از معدوم شدن من توسط سپاه پاسداران اهریمن – اگر جسد شلاق خورده و جريحه دار شده و گاز گرفته شده من را به شما تحويل دادند من را هرگز به پزشك قانوني هم نبريد چون آنان این کار را با جسد دامادمان - رضا - هم که برای ارعاب و تنبیه من معدومش کردند کردند! افراد سر سپرده در پزشک قانونی هم جزيي از همين سپاه مي باشند. ضمنا اگر عضوي از اعضاي بدن من از گزند آرواره هاي آن سگ گرگان مصون مانده بود آن را به نيازمند آن اهدا نماييد و باقي بدنم را به خاك بسپاريد.

اما يادتان باشد:
من را در دامنه یک کوهستان آرام و سرسبز "ایستاده" به خاک بسپارید.

حتی اگر این آخوندهای شیطان صفت پیغمبرنما گفتند خلاف دستورات اسلام است این کار را بکنید.

و بالای سرم یک سرو بکارید.
تا هر گاه به سراغم می آیید از بالای آن سرو به تماشای شما بنشینم و ...
* * -- یادتان باشد که هر گاه به سراغ من می آیید آرام و آهسته آیید .... و هرگز بر مزارم گریه نکنید – هرگز - و بدانید که با معدوم کردن من قطرات خون اندیشه ام که پیشاپیش از حنجره پاره شده قلم کوچکم جاری گشته اند در اعماق وجود جامعه نفوذ خواهند کرد و روح من را در کالبد مختارهای خفته خواهند دمید... و .... و آنان هوشیار خواهند شد و همانند اسبانی سرکش و عصیانگر خواهند رویید و .... و در هیبت اژده هایی خشمگین خواهند غرید و خواهند تاخت بر قشون و قبیله ابرهه – قشوني كه اين بار تخريب شريعت الهي را هدف گرفته اند ...

-- آری روح مصلوب من باز خواهد آمد.... و همچون کوه آتشفشانی پر درد فوران خواهد کرد..... و سپاهیان اهریمن راغرق گدازه های آتش خشم خود خواهد کرد.... من آن مختار های آل زیاد ستیز را می شناسم .... آنان طغیان خواهند کرد .... و پاسداران شب راغرق اقیانوس نور خواهند کرد..... آنان طومار این قبیله را در هم خواهند پیچید همان گونه که محمد (ص) قبیله قریش را فرو ریخت و همان گونه که طومار امپراطوری فرعون و مغولها و صفویان و هیتلرها در هم پیچیده شد ...... پس برای طغیان مختارها و بویژه برای ظهور امام زمان - مهدی موعود (عج) – که او نیز مظلوم واقع شده -- دعا کنید.... که خداوند عدالت گستر دعای مظلومان را اجابت خواهد کرد .... و سنت الهی اجرا خواهد شد...

به امید آن روز – که چندان دور نیست....
-- آری شاید این جمعه بیاید مختار - شاید....

ضمنا اگر اجازه دادند! بر روی قبرم این جمله را – خلاصه زندگي من را -- از من به يادگار بنگارید:
"آنان! - ناجوانمردانه - من را از نوجوانی به جرم آگاهي و بیداری و گستاخي اندیشه ذهن ظلم ناپذير و عصیانگرم مورد هدف خشم و توطيه هاي شيطاني خود قرار دادند و با بربریت تمام در كوره هاي آدم پزي نامرءي منحصر بفرد خود انداختند و در برابر چشمان اشك آلود خانواده مظلومم -- كه آنان را نيز در حال زنده به گور كردن در پيشگاه چشمان بهت زده من بودند - شمع آجینم کردند و قیصر وار انديشه ام را در ذهنم و پیمان م را در صلبم به صلیب کشیدند و نهايتا در نهایت توحش معدومم کردند. – روح ستمدیده من را با دعای خیر خويش بنوازید"

-- در خاتمه به بازماندگان خانواده مظلومم ياد آوري مي كنم كه شما نيز بواسطه سرشت من مغضوب آمون هاي زمان و خداي كينه جوي حقير آنها واقع شديد – و من و روح ستمدیده من شرمنده شما شديم. - نفرين خداوند بر شاه عباس و سپاهيان قدرت طلب و دنيا پرست كور تحت امر او. لشكرياني كه خود را شیر می پندارند اما ناجوانمردانه سالهاي متمادي – بدون اينكه ديده شوند – از پشت به من خنجر مي زدند. من آنها را نمي ديدم اما در حاليكه با تمام وجود بطرف روياهايم مي رفتم درد ناشي از سوراخ سوراخ شدن جوارحم را احساس مي كردم تا اينكه ... تا اينكه بلاخره در يك قدمي روياهايم به زمين افتادم: اري باز هم معاویه با تدبیر عمروعاص برنده شد! --- براوو! براوو معاویه! براوو مالکان اشتر معاویه. اما .... تا مي توانيد بكشید و خون بنوشید كه .. . مختار در راه است.

..........................................................................
طلوع جمعه – در قله کوه – تو جنگل سبز— کفتارای پیر و شغالای زرد -- یه شیر رو کشتند ... . یه شیر جوان که تازه به رویاهاش رسیده بود – بعد از سالها مبارزه و دربدری --- یه شیر که تازه در کنار رویاهاش آرام گرفته بود -- "خفته" بود -- رو – ناجوانمردانه -- کشتند... . همو کفتارها و شغالایی که قادر به تحمل او و اندیشه سبز و چشمان تیز بین او در اعماق تاریکیها و ظلمات شب در آن جنگل هولناک ایران نبودند و یک عمر مترصد فرصتی برای معدوم کردن نهایی او "و در واقع" کور کردن اهالی جنگل - تا آزادانه به استحمار و استعمار و استثمار و چپاول آنان بپردازند.

.........................................
 ***Yazid, the natural son of an illegitimate has placed me in a dilemma, drawing my sword and fighting or being humiliated by allegiance to him. But it is impossible for us to be humiliated. God, his messenger, the believers, and my respectable family would not prefer obedience to mean people to dying with glory. Biharol Anwar, 45, 83.

-- Imam Hossein (AS)

----------------------------------------------------

مقالات بیشتر از من
صدای خرد شدن استخوان جمجمه های ایدیولوگ های استبداد را می شنوم!

سخنرانی من در مسجد شهرمان که هشداری درباره "تحریف عاشورا و تشیع علوی" در عصر و شرایط حاضر بود.
http://news.gooya.com/politics/archives/2016/10/21...

من تنها و خفاشان شب در هندوسان!
http://iranglobal.info/node/67634

ترجمه سخنرانی من در دانشگاه هندوستان درباره چشم انداز صلح در خاور میانه!
http://iranglobal.info/node/66303

آموزش و پرورش و آموزش عالی؛ بازوان اجرایی کاپیتالیسم در ایران
http://iranglobal.info/node/67036

ما گوسفندان و آنها
http://bit.ly/2zDPqYW

سیستم آموزشی یا کارخانه گوسفند سازی؟!
http://news.gooya.com/politics/archives/2016/07/21...

چرا باید انتخابات را تحریم کنیم؟
http://melliun.org/iran/121304

دسته بندی مردم در حکومت های استبدادی
http://bit.ly/2hFROo0

تنها راه براندازی حکومت های استبدادی
http://melliun.org/iran/122759

دکتر شریعتی، جوجه نگونبخت و من!
http://news.gooya.com/politics/archives/2016/07/21...

ترعیب، بازداشت و شکنجه دکتر سید محمد حسن حسینی توسط سپاه پاسداران جهل و تاریکی و غارت و خون
http://bit.ly/2hdn653

مدیر کل اطلاعاتی قاچاقچی ای که قصد "کشتن" من را داشت و موفق هم شد!
http://iranglobal.info/node/66335

من در جمهوری اسلامی ام یا در زندان یزید؟!
http://www.iranglobal.info/node/66835

در سیطره سپاه شیطان پیغمبر نما
http://bit.ly/2zXaFX1

این کارها را با مسیولان مستقل هم انجام میدهند:
http://news.gooya.com/2018/04/post-14289.php

کتاب من و وحشت منجر به قتل آنها
http://iranglobal.info/node/67273

تاراج و قلع و قمع من و نسل و تبار من توسط سپاه ابن مرجانه
http://iranglobal.info/node/67272

در چرایی هدف واقع شدن من در جمهوری اسلامی!
http://iranglobal.info/node/66680

My second Letter to Khamenei, Iran's Leader
http://iranglobal.info/node/66352

چاره ای نیست انگار!؟
http://www.iranglobal.info/node/67385

یوگا یا بمب اتم حاج آقا؟!
http://iranglobal.info/node/67543

ویدیوی روش تدریس (اسلحه آموزشی من)، کتب و مقالات علمی، اجتماعی و سیاسی من را که بواسطه خلق آنها مغضوب رژیم ضحاک مار بدوش در ایران شدم را در وبلاگ شخصی من ببینید:
http://beyondelt.blogfa.com
....................................................................
 ***خدایا!
-سپاه اهریمن نمی دانستند ....
-عوامل سرسپرده اشان نمی دانستند ...
-تو که می دانستی من نباید – بواسطه ذات و سرشتم - در میان این سگ گرگان درنده خو در زندان ایران به دنیا می آمدم ....
-تو که می دانستی من به‌واسطه ذات و سرشتم مورد هدف خشم این خفاشان شب که اهریمن را به حراست نشسته اند واقع می شوم و با بربریت تمام تا سرحد مرگ شکنجه و از هستی و نیستی ساقط و نهایتا معدوم می شوم .....
-- دکتر سید محمدحسن حسینی
---------------------------------------------

....................................................
 *** Uncalculated revenge from critical thinkers may heal your wounds for a while, but the fees, in the long run though, are unbearably high.

-- Dr S.M.H.Hosseini, Iran

-------------------------------------------

......................................................................
 ***ما و پدران ما انقلاب کردیم و یک دیکتاتور را سرنگون کردیم تا کرامات انسانی پایمال شده خودمان را باز یابیم و به عدالت و آزادی برسیم اما در چنگال یک دیکتاتور فاشیست سایکوپد که افرادی رذل تر و وحشی تر از ساواک شاه را به خدمت گرفت افتادیم – دیکتاتوری که لباس پیغمبر را پوشیده بود و با خدعه ی بر سر نیزه کردن قرآن ما را فریفت و به اعتماد ما و به دین و آیین ما خیانت کرد و بلاهایی بر سر ما آورد که پادشاهان مغول هم بر سر مخالفانشان نیاوردند.

-- دکتر سید محمدحسن حسینی
-------------- -----------------------------

منبع: 
http://beyondelt.blogfa.com

         

 

نظردهی با فیسبوک: