جامعه ی متعدی ایران و گذر از هفت خوان فروپاشی؟

تعداد مشاهدات: 
1414



این مقاله به بازداشت شدگان وطن تقدیم می شود:

 

 

برای گذر از جامعه ی زیرزمینی ایران ( به قول میری ) چه باید کرد؟ همه چیز پشت پرده و زیر میز و در راهروها بحث می شود. در پشت تریبون و در مقابل دید جهانیان ما شاهد ایرانیتی هستیم که واقعیت ندارد. حقوق ملت های محروسه به راحتی زیر پا نهاده می شود.
سیاستمداران ایران در روبروی جهان هرچه بیشتر دم از دموکراسی و آزادی و عدالت و برابری بزنند ما و مردم بیشتر نگران دموکراسی و عدالت و برابری می شویم. در جامعه ی زیرزمینی روی میز گل و بلبل نهاده می شود و اطراف میز زخم و خنجر و سرکوب کاشته می شود.
واقعیت نسبت به سالهای دور، همان رنگ اضطراب نیمایوشیج است. جامعه ی ایران زاده ی اضطراب است. این جامعه ی مضطرب انگار خودش نیست ( که نیست )، دارد خودش را پنهان می کند. دارد فیس و افاده و ادا در می آورد. دارد موجودیت اقلیت فارس زبان را به جای اکثریت ملت های محروسه جا می زند. دارد به دنیا پز یوزهای پارسی و شیر و شمشیر آریایی را می دهد که وهم و رویایی بیش نیست. دارد وانمود می کند که جهان مسلمین زیر ذوالفقار علی اداره می شود که چنین نیست.

حکومت کنندگان بر این جامعه رقص دختری هفده ساله را خطرناکترین عنصر جامعه ستیز معرفی می کنند. این جامعه بر روی فرم های سنتی اش استوار است و به راحتی با لرزه ها و پس لرزه های پیکر دختری هفده ساله در دنیای مجازی ، حقیقتا" به هم می ریزد.
چه شد که این جامعه را از سمت نشاط آفرینی به آغوش نشاط ستیزی هل دادند؟ چه شد که خشک کردن دریاچه ها و از بین بردن منابع طبیعی را را باعث ایجاد وحدت و یکپارچگی دانستند؟

اگر نجات ایرانیت و این جامعه در این است که دریاچه ی ارومیه خشک شود و شهرهای تورک نشین و عرب نشین و بلوچ نشین و ... زیر خط فقر باقی بمانند پس دقیقا معلوم می شود که این جامعه خودش نیست و عاریتی است. در این جامعه ی پنهانکار، دعوای حق مالکیت هنوز حل نشده است. قباله ی این جامعه ششدانگ نیست بلکه دستخط میرزا بنویس های جاعل است.

این جامعه را متعدی بار آورده اند. شکل ایرانیت شکل تعدی است. عصبیت و تحقیر و بی اعتمادی و ناسازگاری و نا امیدی و اندوه از اشکال تعدی به حساب می آیند.

ساختار ذهنی قدرت از آنجا که موافقت و مخالفت را به خیر و شر و حق و باطل معناسازی کرده از این رو درون و بیرون مخالفت را شر و باطل تفسیر می کند و جنگ و جهاد بر علیه این درون و بیرون را از اوجب واجبات خوش می داند. مردم در تصمیم گیری سلطه غایبند و البته گفتمان مخالف روبی نسبت به شرایط سیاسی و اقلیمی و اجتماعی پیوسته در حال تغییر است. اگر مفهوم امت واحده نگهدار قدرت سیاسی نمی تواند باشد آیا مفهوم ملت واحده ( با تفسیر پنهان و در گوشی به مفهوم ملت پارسی ) می تواند نگاهدار آن باشد؟ و این چنین است که همیشه بخشی از جامعه و البته بخش بزرگ جامعه پنهان نگاهداشته می شود.

به تعبیر چنین ساختار و بافتاری خیر آن است که زبانش رسمی است و شر آنست که دارد تدریس زبان اشغال شده اش را طلب می کند.

به تعبیر چنین ساختار و بافتاری ما اهریمن و بدسگال و شر و باطل هستیم. ما دست نشانده های شیاطین و اجنبی ها و هیولاها و دیوها هستیم و آنها با همان ترکیب و تردید و تضاد دوگانه و ناخوانا ( ذوالفقار عرب و رخش عجم ) در پی گذر از هفت خوان فروپاشی و زوال می باشند.

به تعبیر چنین ساختار و بافتاری شهرها و اماکن و اسامی و شخصیت ها و تاریخ و زبان ما بازداشتی است. درست مثل الان که فرزندان ما را در قلعه ی بابک و در خانه هایشان بازداشت کرده اند. ما در این ساختار و بافتار همیشه احضار شدگانیم.

 

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: