سخنی با زحمتکشان

تعداد مشاهدات: 
381
چپ باید بیاموزد که انتخاب همزیستی، داوطلبانه است. « کارگران جهان متحد شوید» به معنی این نیست که کارگران جهان، سرزمینهایی را که نسل اندر نسل و قرنها روی آن زندگی کرده اید، یکی کنید.
اتحاد کارگران جهان در رابطه با مبارزه برای کسب حقوق و پشتیبانی از همدیگر، و زندگی آزاد» مطرح شده است...
 زحمتکشان ایران، در دوره ی حکومت پهلوی ها گرفتار فقر« فرهنگی و اقتصادی» و دیکتاتوری و« راسیسم فرهنگی» و تبعیض بودند . و در دوره « فاشیسم دینی» نیز همینطور. و با شدت بیشتر. و در عرصه های زیادتر.
تلاش های زحمتکشان جهان، در دو قرن اخیر، برای ساختن یک«زندگی انسانی» با تأسف زیاد شکست خورده، و دستاوردهای کمی داشته است. که دلایل خود را دارد. از جمله اینکه « تحت سلطه» بودند، تحت سلطه ی دولتها و احزاب و «سیستم های اجتماعی-سیاسی-اقتصادی» ضد انسانی بسیار نیرومند. و از زاویه « توان فکری مستقل  و تشکلهای مستقل» خود نیز، کم آوردند. 
اکنون شرایط بد زندگی در جامعه ما مثل همیشه طاقت فرساست. و حتی تحمل ناپذیر. چه می توان کرد؟ راه طبقه کارگر، زحمتکشان جامعه ما چگونه می تواند باشد؟ به چه چیزهایی می توان امید بست؟ مسیر جامعه به کدامین سوی میرود؟
 
بخش اعظم جمعیت جامعه را کارگران و زحمتکشان تشکیل میدهند. درعین حال که در عمق فلاکت زندگی میکنند، « اعتیاد و بیسوادی و کم سوادی»  هم در میان شان بیداد میکند. در کنار فاشیسم مذهبی.
 
1- اگر میخواهید تغییر مثبتی در زندگی خود ایجاد کنید:
 برای مبارزه با حکومت حاکم، حکومتی که « سرنوشت بدی را برای همه رقم زده»، لازم است « انجمن و شورا و سندیکا و اتحادیه های مستقل از دولت و احزاب»  را به هر طریقی که می توانید، تشکیل بدهید و همیشه حفظ کنید. در دیکتاتوری و دموکراسی.
 
2- آگاهی خود را رشد دهید
به هر طریقی، و تا هر حدی، که می توانید آفت « اعتیاد و بیسوادی و کم سوادی» را کم کنید . می توان در این جهت به همدیگر یاری نمود. در جمع های دوستانه. و صنفی. بکوشید خود را از هر زاویه ای که می توانید رشد دهید.
 
3- « دوستی های حقیقی» بین خود ایجاد کنید
بر اساس شناخت متقابل، رعایت اخلاق انسانی، و جانفشانی و وفاداری نسبت به همدیگر.
با دوستی های حقیقی می توان « مبارزه را پیش برد» و این حیات پر از نکبت و فلاکت را تغییر داد. از مفهوم « رفیق» حرف نمی زنم، بل از « دوستی واقعی» سخن میگویم. 
 
4-احزاب زحمتکشان را تشکیل بدهید( با هر نامی که دوست دارید)
ضرورت دارد زحمتکشان و کارگران ، احزاب خود را خودشان تشکیل بدهند. آنها نه تنها نیازمند تشکلهای مدنی و صنفی هستند، بل  به تشکل سیاسی مستقل خود نیز احتیاج دارند. در شرایطی که جامعه نیازمند احزاب است. سازمانها و احزاب دیگر اگر ماهیت مثبتی داشته باشند، تنها می توانند « احزاب یاری رسان» باشند. مثلاً احزاب و سازمانهای چپ و دموکراتیک. آنها هرگز نمی توانند «حزب طبقه کارگر» باشند. حزب طبقه کارگر را زحمتکشان خودشان پدید می آورند. «حزب روشنفکر» حزب طبقه کارگر نیست. و نمی تواند باشد. تجارب تاریخی هم این مسئله را اثبات کرده است. از مهمترین علل شکست تلاشهای جهانی زحمتکشان، نشستن « احزاب روشنفکر» به جای« احزاب طبقه کارگر» است. احزاب روشنفکران با ایجاد « سلطه دولتی و فرهنگی بر زحمتکشان» تلاشهای جهانی را به شکست کشانده اند. زحمتکشان می توانند چندین حزب داشته باشند و با هم « جبهه متحدی» را تشکیل بدهند. رمز پیروزی در رنگارنگی و اتحاد و تشکیلات است.
درست است. باز زحمتکشان سنگین است. اما سنگین تر از کاری نیست که انجام میدهند. سنگین تر از بار این زندگی پراز فقر و نکبت نیست. رهایی بسیار مشکل است. چون بارش خیلی سنگین است. اما چاره ای جز این نیست که باید این بار به منزل برسد. اگر قصد رهایی حداقلی را داریم. 
 
5-من شما را از « امیدهای واهی» نا امید میکنم
 به کسی، به هیچ جریان و حزبی، امیدی نیست. و نباید هم باشد. امید تنها و تنها در « فکر و قلب و تشکلهای» خود زحمتکشان است. نه در هیچ حزب و گروه چپ و غیره.
ضرورت دارد زحمتکشان فقط به « فکر و دستان» خود امید ببندند. به تلاشهای کشنده خود. دو قرن تجربه جهانی، با تجارب بسیار تلخی، این اصل را اثبات کرده است. 
سازمانها و احزاب چپ برای کارگران«شعار اتحاد» میدهند، اما خودشان « شعار تفرقه» را بسیار دقیق پیاده کرده اند. 
 
6- متحدان خود را بشناسید
رهایی متحدان خود را بخشی از رهایی خود بدانید. به شرطی که حقوق شما نقض نشود. تبعیض دیدگان، استبداد زدگان(کسانی که خواهان آزادی و برابری اند، با استاندارهای جهانی)، ستمکشان یعنی همه نقض خقوق شدگان، استثمار شدگان، متحدان طبقه کارگر اند. متحد اند برای کسب حقوق. و اتحاد اینجا به معنای همکاری و همبستگی ست .
«ناسیونالیسم خودی» را کنار بگذارید که گام اول فاشیسم است. این به معنای فراموشی « حقوق» خود نیست. حقوق هر فرد و مردمی باید حفظ شود.
 
*
7- جامعه ایران به اصطلاح قدما « کثیرالمله» است
 ضرورت دارد قدرت مرکزی تقسیم شود. تا با « تقسیم حقوقی - اداری امور» جوامع محلی یتوانند «کارهای» محل زندگی خودشان را انجام دهند . « با قدرت متمرکز»، که در ایران هم سابقه «ناسیونالیستی -شونیستی» خونین دارد، جامعه اداره نمی شود. به این مسئله در پایین باز میگردیم.
 
8-  خطر «جریان راست» در پیش است
-وضع تشکلهای صنفی و سیاسی زحمتکشان جامعه ، خوب نیست. یعنی « نیروی سازمان یافته» یشان ضعیف است. نمی توانند در شرایطی که نیاز به « تشکیل دولت موقت» هست، این کار را انجام دهند.
- چپ ایران متفرق است. و دکماتیک و گروه گرا. و فاقد « جبهه متحد چپ» . در عرصه سیاسی،  تاکنون نتوانسته خود را به عنوان « وزنه ی»سیاسی  قابل توجهی مطرح کند. 
- تشکلهای ملیت های تبعیض دیده نیز متفرق اند. آنها هم نمی توانند در صورت لزوم « دولت موقت» دموکراتیک  تشکیل بدهند. هم از نظر « سازمان یافتگی، و هم از زاویه «تئوری سیاسی-عملی» شدیداً ضعیف اند. 
- فقط « جریان راست» - رضا پهلوی، فرقه رجوی، طرفداران بنی صدر، اصلاح طلبان حکومتی (سابق و کنونی)، مصدق چی ها، و امثال آنها- آماده اند با ائتلاف ها(به تنهایی نمی توانند) و پشتیبانی و راهسازی دولتهای خارجی،
بمانند جریان خمینی، قدرت را به دست گیرند. که به معنای شکستی بزرگ برای یک جامعه دموکراتیک و کثیرالمله است.
 
9- ذهن عوام را در مورد بت ها روشن کنید
«بت کردن یک نفر» یا حتی چند نفر، برای قدرتهای بزرگ که منافع خود را دنبال میکنند، کار همیشگی و راحتی ست. « تجمع عوام جامعه»، و حتی « روشنفکران تاریک اندیش»، برگرد چنین « رهبران و خدایانی»، تاریخاً مانند « خمینی و شاهان و فقیهان»، هیچ مشکلی ندارد. « عوام» به دنبال « زندگی راحت اند»، وعده ی این امر را « بت های ساخته شده» میدهند( یا خود عوام ناآگانه در آنها می بینند، اگر بت بت مرده ای باشد) و آنان را به گرد خود جمع میکنند. عوام ساده اندیش اند و «باور» میکنند، که بت، به وعده هایش عمل خواهد کرد و خواسته های آنان را تحقق خواهد بخشید؛ یا آرزوهایشان در« راه بهمان بت مرده» برآورده خواهد شد. ولی  نمی دانند بت ها برنامه مخفی هم دارند، که بعداز قدرت گیری آن را « کم کم نشان میدهند» و درست « ضد» همان وعده ها عمل میکنند.  بت ها همیشه دو برنامه دارند. آشکار و پنهان. وعده و عمل. همیشه با برنامه ی عیان میایند که برنامه مخفی ( منظور برنامه تئوریک خوابیده پشت وعده ها) را پیاده کنند. عوام با ساده اندیشی قدرت شناخت بت های زنده و مرده را ندارند، این است که « به دنبال آنها» راه میافتند. و به «ابزار قدرت گیری» سرکوبگران خود تبدیل میشوند.
بت ها می توانند « حزب یا احزاب» هم باشند. یک یا چند حزب هم جنس، میتوانند نقش بت ها را بازی کنند. در شرایط کنونی روند سیاسی در کار بت کردن« جریان راست» است. که مسئله « تشکیل دولت موقت» را حل کند.
« دولت موقت جریان راست» در جلد و زر ورق« دموکراتیک»، یعنی یک« دولت تمرکز گرای سیاسی»، و « ناسیونالیست - شوونیست» ، برای تسلط و اعمال سلطه بر « مردمان مختلف جامعه». متأسفانه نیروی واقعاً دموکراتیک جامعه که « عدم تمرکز قدرت سیاسی را پیاده کند و مساوات حقوقی و همزیستی داوطلبانه و بدون اجبار» را پیش برد، ضعیف است. حداقل در شرایط حاضر وضع چنین است. این معادله ممکن است در آینده تغییر کند. 
 
10- « حفظ قدرت و نظام » و «قدرت گیری و نظام سازی»، زیر عنوان « حفظ ایران»
چشم بندی  با عنوان «حفظ ایران»:
-حکومت حاکم شعار میدهد « موجودیت ایران در خطر» است. چون از« داخل و خارج» تحت فشار است. و «موجودیت خود» را در معرض نابودی می بیند.  برای حکومت، ایران یعنی نظام.
« جریان راست » خارج حکومتی نیز همین شعار را میدهد، چون « قدرت گیری و نظام سازی» خود را « در خطر» می بیند. نه از سوی خارج، بل از داخل.
«مردمان مختلف تبعیض دیده» و فعالان، مخالف برنامه ی پا گیری یک «  « دولت تمرکز گرای سیاسی»، و « ناسیونالیست - شوونیست» اند. که در دوره های « شاه و شیخ » تجربه کرده و علیه آن اعتراض و مبارزه نموده اند.
جریان راست برنامه« نظام تک قدرتی» خود را در معرض تهدید می بیند و فریاد « ایران در خطر» است سر میدهد. چه حکومت و چه اینان، از این زاویه که « نظام حکومت،  و نظام آرزویی نیروی راست» در خطر است، شعار ایران نابود میشود سر می دهند. آنها قدرت شان در خظر است. ایران برابربا  قدرت اینان نیست. حکومت به خاطر حفظ ایران اش( نظام) آدم میکشد، و « نیروی راست» که فعلاً نمی تواند کشتار کند، به خاطر « نظام آرزویی» اش « فحش میدهد و توهین میکند». مانند شفیعی کدکنی که به « زبان محلی» با پایین تنه برخورد میکند، و مثل  اسماعیل نوری اعلا ، که جدایی خواه را « نجس» می نامد. این دو نفر نماینده ی « فرهنگ و سیاست ناسیونالیسم و شوونیسم حاکم اند» و مشتی از خروار. طبقه کارگر لازم است با این فرهنگ و سیاست تصفیه حساب کند. 
- بخشی از چپ هم شعار « خطر برای موجودیت ایران» را تکرار میکند.
 فکر میکنند ممکن است « در اثر تحریم اقتصادی و احتمالاً درگیری نظامی آمریکا با حکومت ایران» وضعیت منجر به این شود که حکومت حاکم سرنگون شود و ایران توسط « جدایی خواهان با حمایت قدرتهای بزرگ»، مثلاً به 7 کشور تقسیم شود.
و دیگر « کشوری به نام ایران» وجود نداشته باشد. و طبقه کارگر تجزیه شود. و برنامه ی « دموکراسی، سوسیال-دموکراسی، سوسیالیسم، کمونیسم آینده و دیکتاتوری پرولتاریا»، شکست بخورد. 
-تحقق« برنامه 7 کشور» نیاز به «پذیرش داخلی، منطقه ای، و جهانی» دارد. اگر این شرایط آماده شود بلی ممکن است عملی شود. اما تنها با « فروپاشی حکومت، و تعدادی  جدایی خواه، و موافقت تعدادی از سیاستمداران آمریکایی با این امر»، چنین برنامه ای تحقق نمی پذیرد. 
 در تبدیل شوروی سابق به کشورهای مستقل، آن «سه شرط پذیرش لازم» وجود داشت و عمل کردند.  ولی جامعه ما فاقد آن شرایط است. با سرنگونی حکومت و درگیری نظامی آمریکا نیز چنین شرایطی مهیا نمی شود. 
در جامعه ما امکان تحقق فدرالیسم مناسب با شرایط جامعه مثلا « فدرالیسم حقوقی-اداری» وجود دارد و میتواند نیرومندتر هم بشود، ولی امکان تحقق «برنامه چند کشور» وجود ندارد. این فکر و ترس ناشی از عدم شناخت درست شرایط است. 
- چپ در ایران، بخاطر تاریخی که دارد «یک چپ با رگه های کم و بیش ناسیونالیستی» ست.تاریخ اندیشه چپ ایران با مشروطیت شروع میشود، از مکتب مارکسیسم روسی ( با رگه های ناسیونالیستی) آب میخورد، و بخشی هم از جبهه ملی بیرون میاید.
در شرایطی که جامعه تحت تسلط فرهنگ نوشتاری و باورهای « اسلام و اتحاد اسلام و  ناسیونالیسم و آریایسم و سومکاییسم » قرار دارد.
طبیعی ست که این چپ، حتی خودش هم انکار کند، چپی ست که میخواهد اتوریته و«حاکمیت قوم مشخصی» را تضمین کند. مانند اتوریته و حاکمیت « روس» در شوروی سابق.
 در شوروی هنگامی که  شرایط « انتخاب آزاد و اتحاد داوطلبانه» مهیا شد، مردمان مختلف « جدایی» را انتخاب کردند و وضعیت مناسب محلی و جهانی هم تحقق آنرا پذیرفت.

چپ باید بیاموزد که انتخاب همزیستی، داوطلبانه است. « کارگران جهان متحد شوید» به معنی این نیست که کارگران جهان، سرزمینهایی را که نسل اندر نسل و قرنها روی آن زندگی کرده اید، یکی کنید.
اتحاد کارگران جهان در رابطه با مبارزه برای کسب حقوق و پشتیبانی از همدیگر، و زندگی آزاد» مطرح شده است. تشکیل کشورهای مختلف در شوروی سابق نشان داد که با «جدا یی» نه آسمان به زمین میاید  و نه زمین به آسمان میرود. زمینها هستند، و مردمان نیز. و دم دنیا دراز.
آنچه مهم است « انتخاب آزاد راه زندگی جمعی و فردی ست». این تجربه ایست که زحمتکشان لازم است بخاطر بسپارند. و مسئله ناسیونالیسم را برای خود حل کنند. 
با « تز اتحاد کارگران» نمی توان « حقوق» دیگران را ندیده گرفت. با « تز حکومت شورایی» نمی توان« انتخاب آزاد راه زندگی جمعی و فردی و اتحاد داوطلبانه» را از انسان ها سلب کرد. دوران کج فهمی و تفسیر ناسیونالیستی این تزها پایان یافته است. نمی توان پدرخواندگی پیشه کرد و برای مردمان مختلف « خیز و زیان» انتخاب نمود. هر مردمی سود و زیانش را مجبور است خودش برگزیند. « انتخاب برای دیگری، ممنوع ست». دیگران دست و پا دارند خودشان انتخاب میکنند، «چولاق» که نیستند.

 
 11- تحقق دموکراسی و عدالت اجتماعی و رفع تبعیض بدون «حل درست مسئله ملی» یعنی رفع تبعیضات همه جانبه، در ایران ممکن نیست
بعداز سرنگونی حکومت، مسئله ملی با « دولت موقت» به مشکل حاد روز تبدیل خواهد شد. در مطالب بالا چیز های ضروری را توضیح دادم و اضافه میکنم:
راه حل درست مسئله ملی، « اداره ی امور محلی توسط مردم یا مردمان همان محل است،  از راه  مثلاً  فدرالیسم حقوقی-اداری، در شرایطی که قدرت مرکزی غیر متمرکز است. در شرایطی که « انتخاب آزاد راه زندگی جمعی و فردی و اتحاد داوطلبانه» جزء فرهنگ مترقی سیاسی شده است. و «جدایی خواهی» مانند « تمرکز گرایی» یک « نظر آزاد سیاسی» قلمداد میشود. «همزیستی» مردمان مختلف در ایران با حقوق مساوی، با قدرت سیاسی مساوی، با امکانات لازم یا مساوی، با حق انتخاب مساوی، در همه مسایل، و با « شرکت مستقیم و غیر مستقیم و داوطلبانه ی افراد در اداره ی امور جامعه» ممکن است. برای تصمیم در مورد مسایل مهم جامعه باید به نظر خواهی عمومی روی آورد. از جمله در مورد انتخاب « زبان یا زبانهای رابط» در جامعه. در شرایطی که همه زبانهای موجود جامعه رسمی به حساب میایند. مسایل مهم همگانی که به همه مربوط میشوند لازم است همیشه به انتخاب عمومی( در محل یا در کل کشور) گذاشته شوند.
 
انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در این نوشتار چندین بار واژه های (چپ) و یا (چپ ها) به کار برده شده اند اما روشن نیست نویسنده از کدام چپ سخن می گوید؟ ما یک گروه چپ ایرانی نداریم و گروه های چپ ایرانی دیدگاه های ناهمسان دارند اما نویسنده بدون نام بردن از یک گروه ویژه همه چپ ها را با یک چوب رانده است! برای نمونه نویسنده نوشته است: ( ..... چپ در ایران به خاطر تاریخی که دارد یک چپ با رگه های کم و بیش ناسیونالیستی است! ..... ) اما روشن نشده است که کدام چپ دارای رگه های کم و بیش ناسیونالیستی است؟ چرا که چپ گرا بودن کوچکترین پیوندی با ناسیونالیسم ندارد، مگر آن که کسی ناسیونالیست چپ نما باشد! (به این لینک نگاه کنید)

http://iranglobal.info/node/51666

آیا دیدگاه های سازمان فدائیان خلق ایران – اکثریت که از کمونیسم دست کشیده و راه رویزیونیسم را در پیش گرفته است با دیگاه های سازمان هائی که باورمند به مارکسیسم .....