سیب قدرت روی هوا نمی ماند

در کنار داشتن جامعه مدنی قوی، لازم است تشکلهای سیاسی قوی هم، پیش از تغییر رژیم، وجود داشته باشند، و« نیروهای راست» در رقابت سیاسی شکست بخورند.
نیروی مترقی ای که تنها به جامعه مدنی امید ببندد، و« اتئلافات و آلترناتیو شدن» خودش را فراموش کند، یا به این مبرم پاسخ درست نگوید، بر او آن رود که به بهمن 57 رفت.
در ایران دموکراسی از فدرالیسم و رفع استثمار میگذرد. هر نیرویی که خود را مترقی میداند، به هر بهانه ای که بخواهد از فدرالیسم و رفع استثمار طفره برود،نه تنها مترقی نیست بل شونیست تام عیار است

سیب قدرت روی هوا نمی ماند.

همه ی تحلیل گران اوضاع ایران، متفق القول اند که « وضع سیاسی ایران» در مرحله حساس« تغییر» قرار دارد. و این نکته درستی ست.
«نیروهای راست و ارتجاعی» خودشان را برای قبضه قدرت آینده آماده میکنند. در این اوضاع و احوال ضرورت دارد سه نیروی چپ و دموکرات و خلقهای تبعیض دیده صفوف خود را مستحکم کرده متشکل شوند.
 
1- خلقهای تبعیض دیده از جمله، نیروهای سیاسی آذربایجان لازم است « ائتلاف و جبهه متحد و دموکراتیک» خود را  در «داخل و خارج» تشکیل بدهند. اگر نتوانند، لازم است « ضعف» خود را قبول کنند و از« آینده ی بدی » که در انتظارشان خواهد بود نباید گله داشته باشند.
2- نیروهای چپ و دموکرات نیز ضرورت دارد در داخل و خارج به هر طریقی که می توانند « تشکل عمومی و جبهه یی و ائتلافی» خود را تشکیل بدهند. 
 اوضاع جامعه به سوی تغییر سیاسی میرود و « سیب قدرت» در هوا نخواهد ماند. دستهای آلوده ی فراوانی باز شده که آنرا بربایند. اگر« نیروهای چپ و دموکرات » آمادگی تشکل جمعی نداشته باشند بازنده اند.
اگر نیروهای دموکراتیک ملیتها آمادگی تشکلی لازم نداشته باشند بازنده اند. این «عدم آمادگی» عملاً  نشانه «عدم شایستگی» خواهد بود.
بدون «تشکل عمومی » و ضروری این نیروها ، احتمال اینکه قدرت به دست «نیروهای راست» بیافتد بسیار زیاد است.
 تأکید روی « تشکل سیاسی و ائتلافی» سه نیروی یاد شده است. و حتی در ائتلاف با هم.

به خوبی روشن است که این سه نیرو، استعداد « اتئلاف و اتحاد و تشکل عمومی» را ندارند، و  کاری را که شرایط حاضر به عهده آنها گذاشته است، نخواهند توانست عملی کنند. اما جلب توجه به این مسئله ضرورت دارد.
 از سرنوشت بدی که به احتمال زیاد توسط نیروهای راست در انتظارشان خواهد بود، نباید ناراضی باشند. کسب آینده مثبت استعداد میخواهد. کسی که فاقد این خصلت باشد حتماً بازنده خواهد بود.

آنچه مطرح شد« تئوری ائتلاف سیاسی و تشکلی»ست. که صد سال است در جامعه جهان سومی ایران مطرح میشود و هرگز هم تحقق نیافته است؛ چون جامعه فاقد این « استعداد» است. فاقد « بستر فرهنگی و تجاربی » برای اتحاد و ائتلاف است. 
جامعه ایران در مواقع تغییر مدت کوتاهی « اتئلاف عملی» و نه تشکلی، انجام داده و بعد از بحران نیز پراکنده شده است. این « تجربه فکری و عملی» نیروهای سیاسی ست. در طول صد سال. و بیش از این نیز قد نداده است. 

در هر حالت و به هر علتی که این ضعف وجود داشته باشد، نباید از زیان و ضرورت رفع اش غافل بود.

اما تئوری دیگری نیز وجود دارد که میگوید:  تشکلهای مدنی، کانونها و انجمنها و سندیکاها و شوراها و مانند اینها، هنگامی که سد اختناق حاکم بشکند، جان گرفته، میتوانند توسط تشکهای خود، رهبران سیاسی و مدنی را برای آفرینش قدرت و دولت دموکراتیک، از راه " شرکت مستقیم و غیر مستقیم »  یا « با ترکیب دموکراسی مستقیم و نمایندگی» ، به میدان بیاورند. و بازنده نباشند.

این تئوری از زاویه ای که مطرح می شود و تأکید بر پا گرفتن قدرت از پایین دارد بسیار مثبت است. اما برای اینکه قدرت به دست نیروهای راست نیافتد کافی و جواب ده نیست.« نیروهای راست سیاسی» که از پیش خودشان را « سازماندهی و آماده» کرده اند، تا « تشکلهای مدنی» بجنبند« قدرت را قضه» کرده و آماده برای تارو مارکردن آنها هستند. یا در بهترین حالت ، حاضر به « مسخ جامعه مدنی مستقل»اند.
این تئوری هر چند از یک زاویه مثبت است ولی از زاویه دیگر « ناقص» است. و با «ربوده شدن قدرت»، سرکوب شده و بازنده است. همان بلایی ست که خمینی بر سر بهمن 57 آورد و « همه تشکلهای مدنی و سیاسی» را نابود و مسخ کرد. چون ایده درست زنده یاد شکر الله پاک نژاد، بستر تحقق نداشت، و عملی نشد، که میکوشید « تئوری اتحاد و ائتلاف عمومی در مقابل خمینی ایست ها» را پیاده کند. در واقع همان تئوری ائتلاف سیاسی و تشکلی» فوق الذکر است، که گفتیم جامعه ی سیاسی فاقد چنین استعدادی ست.
 
 چاره آن است که 1- در کنار داشتن جامعه مدنی قوی، 2- لازم است تشکلهای ائتلافی و سیاسی قوی هم،  پیش از تغییر رژیم، وجود داشته باشند، 3- و« نیروهای راست» در رقابت سیاسی شکست بخورند.  اینها ضرورت های لحظه حاضراند. 
کسی که تنها به جامعه مدنی امید ببندد، و« اتئلافات و آلترناتیو شدن» خودش را فراموش کند، یا به این مبرم پاسخ درست نگوید، بر او آن رود که به بهمن 57 رفت.
در ایران دموکراسی از فدرالیسم و رفع استثمار میگذرد. هر نیرویی که خود را مترقی میداند، به هر بهانه ای که بخواهد از فدرالیسم و رفع استثمار طفره برود، نه تنها مترقی نیست بل عملاً شوونیست تام عیار است. 

ایران یک جامعه سیاسی متفرق دارد، و یک تئوری غیر عملی « ائتلاف سیاسی»،  و یک تئوری ناقص « جامعه مدنی»، و یک « راست افراطی»، که صد سال است از طرف « راست جهانی» در برهه های مختلف، به طرق گوناگون، همه جانبه « سازماندهی و حمایت» شده است؛ و همیشه سرنوشت جامعه را تعیین کرده است.

اینکه این باز نیز نتواند کارش را تکرار کند « کمی خوش خیالی» ست. با « تشدد سیاسی، سازمانی» و عدم ائتلافهایی که نیروهای مترقی دارند. این «راست جامعه»، و مورد حمایت سیاست مرتجع جهانی، از همین حالا، دارد در رسانه ها دهان ها را با « سرب کلمات می بندد. و خط و نشان و مرزهایش را به وضوح تعیین میکند. که نشانه آشکار « سرب گلوله» است.
نیروهای خواهان، آزادی و برابری، و رفع تبعیض و « کاهش و رفع استثمار» ، چاره ای جز این ندارند که در جهت آمادگی کافی« جامعه مدنی نیرومند، و نیروی های سیاسی مترقی و متحد و قوی»، عجله کنند، و توجه نمایند که « فردا دیر است».
بنابرین « جامعه مدنی قوی، به اضافه ائتلافات مترقی قوی»؛ چنین است فرمول پیروزی دموکراسی در ایران. 

 خطر راست در ایران یک مسئله بسیار جدی ست. 

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
راه ایجاد همبستگی نیروهای مترقی
----
اینجا منظور از «همبستگی نیروهای مترقی»، یعنی« همکاری چپها، دموکراتها، و تشکلات حزبی و مدنی ملیتها با مواضع دموکراتیک»، است. در واقع همکاری سه نیروی ، دموکراسی خواه، عدالت اجتماعی طلب، و رفع تبعیض، مد نظر است. با ایجاد ائتلافات، جبهه ها، و اتحادها، و دیگر اشکال تشکلی. از جمله : شوراها و انجمنها و کانونها و سندیکا و اتحادیه ها و غیره.