Aratta و برخی نامها

تعداد مشاهدات: 
632
افسانه قدرت دیکتاتوری مهار نشدنی را مهار میکند و به خدمت خلق در میاورد و از این طریق « مرگ را پس میزند و به جاودانگی» تحقق می بخشد.
در سرزمین ما کلمات و به همراه آنها اندیشه ها چون پرندگان، همیشه از این سو به دانسو در پرواز برده اند ...

 

Aratta
آراتتا به عنوان شهر یا سرزمین تاریخی از نظر باستان شناسی هنوز جایی اثبات نشده است.
معمولاً جاهای تاریخ باستان مکان های دقیقاً اثبات شده نیستند. بر اساس « دانسته ها و معلوماتی» گمان بیشتر می برند که فلان مکان تاریخی حدوداً باید فلان جا باشد. احتمال بیشتر یا قریب به یقیق فرض میکنند. در این مسایل « سخن صدرصد و یقین» وجود ندارد. حالا با این دقت به احتمال بیشتر مکان آراتتا اشاره میکنیم. این مکان بین تاریخدانان و پژوهشگران هنوز هم مورد بحث و جدل است. 
در فرهنگ داستانی سومر از افسانه آراتتا( آراتا) صحبت میکنند. و این نام در جاهای مختلفی به میان آمده است. در داستانها و سخنان روزمره .
- مهم بودن آراتتا برای سومر:

 

Aratta is described as follows in Sumerian literature:
 
It is a fabulously wealthy place full of gold, silver, lapis lazuli and other precious materials, as well as the artisans to craft them.[1]
It is remote and difficult to reach.
It is home to the goddess Inana, who transfers her allegiance from Aratta to Uruk.
It is conquered by Enmerkar of Uruk.

- در سخنان روز مره و پندها و داستان:
اینجا هم نام  آراتا به میان میاید و هم « مهم بودن این سرزمین برای سومر» مطرح است:

 
Praise Poem of Shulgi (Shulgi Y)[5]: "I filled it with treasures like those of holy Aratta."
Shulgi and Ninlil's barge [6]: "Aratta, full-laden with treasures"
Proverbs [7],[8],[9]: "When the authorities are wise, and the poor are loyal, it is the effect of the blessing of Aratta."
Unprovenanced Proverbs [10]: "When the authorities are wise, and the poor are passed by, it is the effect of the blessing of Aratta."
Hymn to Hendursanga (Hendursanga A)[11]: "So that Aratta will be overwhelmed (?), Lugalbanda stands by at your (Hendursanga's) behest."
Hymn to Nisaba (Nisaba A)[12]: "In Aratta he (Enki?) has placed E-zagin (the lapis lazuli temple) at her (Nisaba's) disposal."
The building of Ninngirsu's temple (Gudea cylinder)[13]: "pure like Kesh and Aratta"
Tigi to Suen (Nanna I) [14]: "the shrine of my heart which I (Nanna) have founded in joy like Aratta"
Inana and Ibeh [15]: "the inaccessible mountain range Aratta"
Gilgamesh and Huwawa (Version B)[16]: "they know the way even to Aratta"
Temple Hymns [17]: Aratta is "respected"
The Kesh Temple Hymn [18]: Aratta is"important"
Lament for Ur [19]: Aratta is "weighty (counsel)"

منبع هر دو نقل قول:https://en.wikipedia.org/wiki/Aratt

-  در ادبیات داستانی سومر ، در جایی « دختری به مادرش میگوید: « سرزمینی که با درختان سدر پوشیده شده و حفظ می شود، سرزمین درخشانی ست که ظهر چون ستاره ای فروزان می درخشد.
آنجا« آغاز» آبهاست(دجله و فرات) ، که صحرا را با کانالهایش آبیاری کرده، و در کوهستانش گوزنها را از آب سیراب میکند». 
منبع میراث فرهنگی، سال سوم، شماره 5، نقل به مضمون. اصل سومری این صحبت متاسفانه در دسترس من نیست. 

نوعی درخت سدر

 

درختان سدر ، را ما در اورمیه « sıdır ağacı» می گوییم. عطر دار است. مانند مسواک دهان را باآن تمیز میکردند( خاصیت گیردنگی دارد). درخت سدر در مناطق کوهستانی پیدا میشد و به نوعی مقدس بود. توجه شود که محیط جغرافیایی در طی چند هزار سال به کلی دگرگون شده است. در زمان سومر منطقه وان، دریاچه اورمیه، آراز، کوهستان بین ایران و آذربایجان و سومر چنین نبوده که اکنون می بینیم. اکنون نیز بقایای درختان سدر در منطقه وجود دارد. ولی جای اصلی آن در طرف جنوب کشور، و زاگروس است.
مطرح است که منطقه بین خزر، آرارات، وان، در یاچه اورمیه ، میان رودان، همدان. در جهان باستان از نظر سرسبزی تفاوت کیفی با اکنون داشته است. و به این علت هم اقوام آسیانی ( غیر آسیانی از اویل هزاره اول قبل ازمیلاد به منطقه وارد شده اند- به نقل از رییس نیا- آذربایجان درسیر تاریخ) ، در این مناطق زندگی میکردند. 

Aratta  نامی ست که بین سومر و اهالی آراتتا رایج بود و منابع سومری نیز دلیل آن است. در عین حال این منطقه به خاطر روابط اقتصادی، سیاسی، اداری، فرهنگی، دینی ( الهه هر دو طرف اینانناست و...)، صنعت، منابع معادن فلز و سنگ و چوب، و حمل آنها از طریق دجله و فرات، « مقام بلندی» در میان اهالی سومر داشت. این مقام « بلند» هم از نظر «جایگاه در روابط» مطرح میشد، و هم اینکه دارای کوهستان های رفیع بود. در حقیقت این کوهستانها رشته کوههای زاگروس است از نزدیکی ایلام تا ترکیه امروزی. 

معنی واژه Aratta: چون منطقه مذکور از اقوام آسیانی مسکونی بود، زبانهای آسیانی کم و بیش به هم نزدیک بود و روابط شان هم این نزدیکی را بیشتر میکرد. معنی واژه آراتتا در زبان سومری به نقل از فرهنگ سومری چنین است: 
aratta
aratta [IMPORTANT] wr. aratta "heavy; important; praise, glory" Akk. kabtu; tanattu
منبع: http://psd.museum.upenn.edu/epsd/nepsd-frame.html
یعنی: سنگین، مهم، ستایش انگیز، با شکوه. در آذربایجانی: ,ağır; önemli; Uca mərtəbə, şanlı, tərifə gələn"
معنی این نام با جایگاه این سرزمین نزد سومریان تطابق دقیق دارد. این سرزمین از دو زاویه برای آنها مهم بود:
1- بلند بود( کوهستانی)
2- بلند مقام بود( از نظر سیاسی، اقتصادی و صنعتی ...)
مفهوم آراتتا پیش آنها« سرزمین بلند» بود که از همه جهات واژه ی رسایی ست.

در منبع رییس نیا : آراتا(آراتو) به معنی کوه در سومری-اکدی ذکر شده است.
در سومری - اکدی aratta : Akk. kabtu; tanattu
به معنی "heavy انگلیسی : «سنگین»، است. (احتمالاً اشاره به بزرگی و سنگینی کوه؛ از این جهت کوه معنی کرده اند) .
کلمه ی aratta به معنی چیز سنگین، امروزه در آذربایجان غربی به شکل barata استعمال میشود.
جمله : bu barata-dır, məni yordu این سنگین است مرا خسته کرد.

منطقه اطراف در یاچه اورمیه و از جمله تپه های زیاد تاریخی اش طبق کاوشهای باستان شناسی حداقل از هزاره چهارم قبل از میلاد مسکونی بود. پیدا شدن جام مفرغ با تصویر گیل گمیش، و مهری شبیه مهرهای بابل، در گوی تپه اورمیه نشان دهنده روابط اقتصادی و دینی دو همسایه است:
در گوی تپه - شش کیلومتری جنوب شرقی شهر ارومیه- صفحه مفرغی منقش به تصویر "گیلگمش" به دست آمده است. در این نقش گیلگمش میان دایره ای دو گاو وحشی را گرفته و آن ها را بلند کرده است. این شیء به سده هشتم ق. م تعلق دارد.
اثر دیگر مهری استوانه ای شکل است که در عمق هشت متری پیدا شده و نقش مایه هایی از خدایان بابلی را بر خود دارد و احتمالاً متعلق به هزاره دوم ق. م است.
«کاوشها در 7 طبقه انجام گرفته ،طبقه زیرین گوی تپه مربوط به هزاره چهارم ق.م است. و مسکونی بوده. بورتون براون سرپرست حفاران انگلیسی که نتیجة کاوش های خود را تحت عنوان «حفریات آذربایجان» در سال 1948 و 1951 در لندن انتشار داده تمدن گوی تپه و آذربایجان را چنین توضیح داده است: گوی تپه دارای هفت طبقه می باشد که قدیمی ترین طبقه مربوط به هزارة چهارم ق.م می باشد شامل خانه هایی با دیوار های چینه ای قطعات سفال قرمز و خاکستری بدون نقش و سفال زرد باز با خطوط سادة هندسی به رنگ قهوه ای تند ، ابزارهای سنگی و مسی . طبقة ششم : مربوط به هزارة سوم قبل از میلاد تا اوایل هزارة اول قبل از میلاد. آثار بناهای گلی با پی های سنگی ، قطعاتی از سفال قهوه ای و قرمز با نقش های هندسی مرکب سیاه رنگ و نیز سفال های دورنگ پخته شده در کوره و منقوش. در این طبقه ابزارهای مسی به وفور دیده می شود. این تمدن با تمدن های عصر سنگ و مس آناطولی شرقی و آذربایجان شمال ارس پیوستگی بیشتری دارد. طبقه پنجم : سفال های این طبقه خاکستری و گاهی سیاه و عموماً صیقلی است. سفالی نیز با نقوش برجسته در همین طبقه یافت شده...» آذربایجان در سیرتاریخ- رییس نیا.

-مسیر اقوام آسیانی:

اقوام آسیانی زیادی، هزاره ها قبل از ورود اقوام غیر آسیانی، از سوی خزر و قفقاز به اور( میان رودان)، Ki-en-gir و ایلام Elam ( سومری NIM.MA.KI ) رسیده اند، و منطقه و این مسیر را مسکونی ساخته اند. بعد ها هم روابط مختلف « همزیستی و ستیز آمیز و جنگی) با یکدیگر داشتند. در این میان نام های «کاسپی، سومر، آراتتا، لولوبی-قوتی- هوری،اورآرتو، ماننا، ایلام، بسیار مهم اند، و هزاره ها زندگی کرده و فرهنگ و تمدن آفریده اند.
آراتتا در قلب این مسیر و منطقه قرار دارد و اورمیه یکی از نقاط مرکزی آن است. اینها در مورد مسایل مورد جدل نتایج قریب به یقیق است. با توجه به اینکه آراتتا در افسانه های سومری مطرح است و هنوز اسناد تاریخی در این مورد بدست نیامده است.

 

سرنوشت اندوهناک دولت های منطقه

- دولت سومر توسط ایلام سرنگون میشود. مردم سومر گویا دو بخش می شوند. یک بخش به مسیری که آمده بود اور-آذزبایجان -خزر-قفقار بر میگردد. بخش دیگر که می مانند در میان مردمان محلی از سامی و غیر سامی ذوب می شوند. البته خود در این دو مورد اسناد قابل اتکاء تاکنون ندیده ام. آنهایی هم که این دو بخش را مطرح میکنند، اسنادی نشان نمی دهند. 
1-ولی اینکه باقی مانده ها ذوب میشوند از تاریخ روشن است. این مردم بعدها هرگز به نام خود به قدرت نمی رسند.

2- از برگشتگان خبری نیست -یا هست من نمی دانم- اما نشانه های« احتمالی- از نام این مردم در آذربایجان این سو و آن سوی ارس وجود دارد.

 از جمله ما در آذربایجان - در دو طرف آراز-مردمانی به نام « Kən-gər-lu» داریم. و هم جاها و روستاهای زیادی به همین نام « کن-گر-لو»، در آذربایجان ما وجود دارند. آنها اکنون آذزبایجانی یا ترکی زبان اند. یعنی این نام هم اسم قوم و طایفه است و هم اسم روستا ها. احتمال اینکه این نام متعلق به باز گشتکان بعد از شکست عظیم تاریخی باشد بر اساس این اسم زیاد است. چرا که « Kən-gər-lu»به احتمال زیاد صورت تغییر یافته ی کلمه ی « Ki-en-gir-lu» می باشد. یعنی اهل و " آدم Ki-en-gir"(نام اصلی سرزمین سومر در زبان خودشان ). lu در سومری به معنی شخص و مرد است. و شکل دیگر آن در بعضی از زبانهای باستانی پسوند li یا bi یا pi باید باشد.( وندی که در آخر کلمات بیاید نه در اول). i میتواند ı نیز باشد. همان لی یا لو است که اکنون هم استعمال می کنیم.

مسئله dan-gir-a-lu و çon-gar-a-lu

 نیز مکمل موضوع مذکور است:

 « دانقیر- آلو» که روستایی ست در اورمیه:« دانقیرالو، روستا از توابع بخش مرکزی شهرستان ارومیه. دهستان باش‌قلعه . جمعیت این روستا بر اساس سرشماری سال 13585، 208 نفر (62 خانوار) بوده است. منبع ویکی پدیا. همینطور است نام روستا و مردم « چون قارا لو». اینان مانند قشقایی ها، ترکمن ها و... در لهجه یشان صدای انگ دارند. این صدا در سومری هم وجود دارد.


dan-gir-a-lu و çon-gar-a-lu

çon: cön : برگشتن یا تبدیل شدن آمده.

اسم دو معنی دارد: 1- تان-قیر-آ- لو : ساکنین در « سپیده گاه . برعکس « چؤن- قارا-لو»: ساکنین در « غروبگاه» :  گون باتانلی، گون چیخانلی. که چنین نامگذاری ها رایج است. مانند آشاغی، یوخارخی و غیره.
هوا تاریک میشود. خورشید خدا یا الهه ی خورشید، غروب میکند. یا خدای آسمان:  Anیا A
معمولاً در فرهنگ آذربایجان خورشید را دختر -مونث-و ماه را پسر -مذکر- به حساب میاورند.

بعید نیست که انسان در آغاز به خدایی خورشید، باور کرده باشد  و بعد به ماه، آسمان، زمین، و باد و آب. که در نزد سومریان این باورها معروف است.

2 - باور مندان به خدا یا الهه خورشید( خدای اوتو در سومری) . در ترکی تان -قیری(خدا)گفته شده . در خود نام به A اشاره میکند. خدای آسمان.
احتمال اینکه این نامها چنین مسیری را طی کنند بیشتر از احتمالات دیگر است. در گذشته احتمالات دیگر را مطرح کرده ام .

دانقر یا دانقیر dan-ngir : در سومری din-nger  است: din:dan

 

 

زاگروس

 

Urartu

-نظری هم وجود دارد که گویا آراتتا بعد ها با نام اورارتو ظاهر شده با اتحادیه های قبیله یی از جمله با هوری ها.
در مورد معنی نام اورارتو ، در زیر توضیح میدهم.
- سزانجام دولت ایلام توسط آشور از بین رفت. و دولت آشور توسط مادها حذف شد. 
دولتها به کنار، حیف بیچاره مردمان! انسانها توسط جنگ همدیگر را از زندگی حذف میکنند.
آنها در پی غارت و اشغال و بهره گیری از : سرزمین، اقتصاد، فرهنگ و قدرت همدیگر بودند. که باعث جنگها و نابودی شد. مانند اکنون، که سیاست در کل چنین مسیری را طی میکند، بر خلاف منافع مردمان بیگناه.

Biai-nili

 

زبان اوراتو:

 

 از زبان اورارتویی به این کلمات توجه کنیم.  راحت قابل درک اند. و نشانه نزدیکی ترکی با اوراتویی ست: 

Sue, lake probably better, 'water-hole' دریاچه ، آبراه
Sui-nišini, well-provided with lakes سو نیشینی:جایی که پراز دریاچه و برکه است
Su-iniše, 'water-availability' سو انیشی:جایی که امکان آب رسانی دارد

منبع: فرهنگ اوراتویی از:Patrick C. Ryan

 

:در زبان اورار تو
turutinini

tur+u+tinini
نابود کردن، کشتن
اصولا u باید üنوشته شود. ولی مترجمها نیاورده اند . اصل لغت حفظ شد.

به شکل tün = گور.
در ترکی استعمال میشود: با بار منفی.
تون به تون: گور به گور

tün : ölüm; gor, ölü
dədə-si-nin tü-nü-nə
به گور پدرش، به مرگ پدرش

tür-tü-nü-nə به گور و گورش؛ به مرگ و مرگ اش، به مرده و مرده اش.
یا türtü-nini مرده و مرده اش را. گور و گور اش را.
یا همانطور که اورارتوها گفته اند:
turu-ti-nini

بعداز این آشنایی با کلمات اورارتویی به خود نام توجه کنیم:
مردم Urartu خود را Biai-nili می نامیدند.تا جایی که دیده ام اروپایی ها نتوانسته اند 
معنی دقیق Biai-nili را مشخص کنند.نوشته اند Biai اسم است.و nili آرتیکل(!) ، حرف تعریف جمع. و معنی کلی اسم را « سرزمین هایBiai» قید کرده اند. واضح است که این جور معنی کردن نشانه بیگانگی با « کلمه و فرهنگ این اسم» است. و آنالیز دقیق معنی کلمه صورت نگرفته است. چیزی هم به خواننده نمیدهد. از سوی دیگر « آرتیکل» اختراع کردن، نشانه ی نگاه از پنجره ی زبان آرتیکل دار اروپایی ست.
به چیزی که راه نمی برند فکر میکنند « باید آرتیکل» باشد.چون آرتیکل « معنی خاصی» ندارد. پس مشکل حل است. در حالیکه«در زبانهای اتصالی بخش ترکی»هر جزئی از کلمه، عمل خاصی دارد و با ارتیکل خواندن یک جزء،مشکل حل نمیشود. 

Biai چطور اسم شده، اجزاء آن چیست، با nili- چه ارتباطی دارد، و چه معنی میتواند داشته باشد؟ 
میکوشیم با احتمالات قریب به یقین به سئوالات جواب پیدا کنیم:

Bi-a-ini-li
bi/ed-ini, from the side of 
طرفدن: از طرف
(a(i وند -اشاره به جا، مکان، 
in-i, this
این، bu ، اینجا اشاره به «جا ، مکان»
li علامت جمع -سوم شخص
مثال: توجه به علامت جمع li در زبان اورآرتویی. خوانش از چپ:
nun+a+di „gəldim“, nun+a+bi „gəldi“, nun+a+li „gəldi-lər“
آمدم -آمد-آمدند. 

پس:
Biai-nili یعنی : Bu-yan-li-lar
bu-yan این طرف= bi-yan در لهجه ها اکنون استعمال میشود
b-ian-i-lar =امروزه گفته میشود Bu-yan-li-lar 

در فرهنگ ترکی برای تعیین خط و مرز: از کلمات tay , yan به معنی طرف استفاده میشود:
buyanlı , butaylı, otaylı , oyanlı این طرفی ، آن طرفی ( نیز با علامت جمع) . 
با مرز قرار دادن رود و دریاچه و کوه و دره و چراه گاه و غیره ، طرف خود و دیگری را معین میکنند.
انتخاب نام Biai-nili یعنی : Bu-yan-li-lar به معنی« این طرفی ها» و «این کرانه ای ها» نام دوستانه و زیبایی ست. 
اما اورارتویی ها با همسایه لولوبی خود به خاطر خاک، شوخی نداشتند. آنها را دشمن خود می دانستند: (KUR)Lulu(inili), enemy (land) 
li در کلمه را با لی امروزی ترکی نباید اشتباه کرد: لی اورارتویی علامت جمع است. 
----
منابع :
-زبان اوراتویی
http://deacademic.com/dic.nsf/dewiki/1441068

* فرهنگ اورارتویی
https://web.archive.org/web/20070812075829
----

افسانه ها 

پندها، مثلها، اصطلاحات، داستانهای افسانه مانند،سخنان روزمره، به شکلهای گوناگون در ارتباطات انسانها منتشر میشوند. فکر نه تنها پا دارد و می دود، بل پر دارد و پرواز میکند. از باستان زمان تا حالا.

افسانه ها پر دارند و پرواز می کنند، مثل جن از جلدی به جلد دیگر در میایند. به طوری که تقریبا در مقایسه با جلد اولیه شان قابل تشخیص نیستند. از اینرو هر«حادثه»ی واقعی را می توانند با « جلدهای افسانه یی» خود به شکل تقریبا غیر قابل تشخیص و حتی باور نکردنی منعکس کنند. آنها قادر اند جلد هر زبانی را به خود بگیرند.

در این میان آنچه اینجا، مهم است آن است که« حادثه» واقعی جلد افسانه ای یافته است. حال چه قسمتهایی؟ قسمت های مختلف افسانه می توانند حوادث واقعی مختلفی را نشان دهند. تشخیص این مسئله سخت است و نیاز به « تجربه و دانش ادبی» دارد. در این صورت کار کمی راحت میشود. فایده ی این کار زیاد است. ما می توانیم به یک « رخداد» واقعی پی ببریم. مثل:
1- در افسانه ی گیل گمیش، او و دوست اش به کوه و بیشه ها می روند و « خوم واوا» - موجود ترسناک جنگلی- را که جنگل خانه اوست، می کشند. اینجا « موجود ترسناک» "مردمان" ساکن منطقه اند که از مناطق بیشه ای و جنگلی خود محافظت میکنند تا سومر درختان آنها را نبرد. نگهبان ترسناک جنگل، مقاومت مردم است. کشتن خوم واوا، تجاوز به مالکیت عمومی ساکنان آنجا ست. این جنگ و نکته ی افسانه یی نشان میدهد «سومر برای تهیه چوب به جنگلهای دیگران دست برد میزد» و کشتار می نمود. و چه بسا پیروز هم بر میگشت. اما زهره ترک هم می شد. گیل گمیش یک فرد نیست او « خود دولت سومر» است. البته در این مورد. در موارد دیگر شخصیت قصه جلد های دیگری می پوشد.
دوست او نشانه لشگر دولت است. و متحدان اش. 

2- گیل گمیش بسیار زورمند است. دو سوم خدا، یک سوم انسان است. کسی(مردم) حریف اش نیست، هر کاری خواست انجام میدهد. ( مانند دولت و شاه) ، دو سوم خداست، چون فرزند « قدرت» است. هم آسمانی و هم زمینی. مردم حریف اش نیستند. ( دیکتاتور). برای اینکه نیمه خدا را سر جایش بنشانند و آدم بشود، مردم در مقابل او « انکیدو» را خلق میکنند. قدرتی وحشی، چون شیر، از صحرا. که آدم ندیده است. شخصیت افسانه یی گیل قمیش و انکیدو نشان میدهند « مردم از "حکومت" ناراضی بودند و "مقاومت" می کردند». افسانه، حکومت را در جلد قهرمان و مقاومت را در جلد ضد قهرمان نشان داده است. اما این دو متضاد بعد ها « دوست» میشوند. به نوعی دیکتاتوری « تسلیم مردم» میشود و « قدرت» به خدمت مردم گردن میگذارد. اما نه کامل. قدرت هنوز تجاوز کار است و میرود « خوم واوا» را می کشد. یعنی همسایه را غارت می کند. باید او را ادب کرد. افسانه « دوست» او را که بهش داده بود، از دستش میگیرد. یعنی دوستی را که عشق است از قهرمان میگیرد. کمر اش را با گرفتن این عشق می شکند. 

چون ضد قهرمان نتوانسته بود گیل قمیش را مهار کند.و با او همدست شده بود.دیگر این«ضد قدرت» به درد مردم یا افسانه نمی خورد، باید میرفت. و می میرد. اما قهرمان دیکتاتور باید ادب شود. او باید تسلیم مردم شود و بالاخره هدف آن است که « قدرت» در خدمت مردم باشد.

افسانه مرده ی «دوست و عشق» اش را در مقابل قهرمان « بیرق تسلیم» می کند. از گور در میاورد و نشانش میدهد که ای « قهرمان دیکتاتور و تجاوز کار که کسی حریف ات نیست»، تو جان ات « دوستی و عشق ات» بود که به زیر خاک و دنیای مردگان ابدی فرستادم. توهم مثل عشق ات دیر یا زود به دنیای وحشتناک مردگان می روی. فکر نکن « زور»مندی. تو چون بچه ای بی پناه ضعیف هستی. اینجا وقتی گیل قمیش عشق اش را از دست میدهد و نابودی را لمس میکند- با شنیدن گفته های انکیدو از دنیای مردگان و تنهایی و ضعف خودش، دچار وحشت میشود. 

نمی تواند قبول کند که با آن« قدرت» خدایی، فرجام اش تهی شدن از عشق- زندگی- و قبول مرگ حتمی ست. این است که به دنبال یافتن «جوانی همیشگی» میرود و میخواهد « پیری را حذف» کند و از این راه « مرگ» را دور بزند. در واقع او از ترس « پیری و مرگ» به دنبال یافتن « جوانی و زندگی جاودانه» میرود. وقتی انکیدو بود این « ترس» را نداشت. وجود و عشق انکیدو به طریقی او را کامل کرده بود. ولی حالا گیل گمیش به صورتی مرده است، و جود ندارذ. وحشت نبود عشق ( یعنی زندگی) و یقین مرگ، او را به دنبال یافتن زندگی، یا جوانی جاودانه، می فرستد.

قهرمان افسانه، دوستی را که در حقیقت عسق اش بود، از دست میدهد و صاحب مرگ میشود . خود را غبار شده حس میکند. به جستجو و جوی پاسخ مشکل اش بر میاید، بعد از تجارب بسیار، عاقبت گیاه جوانی یا زندگی جاودانه را مار میخورد و گیل گمیش دست خالی بر می گردد. در آغاز افسانه به او گفته بودند که « خدایان مرگ را به انسان داده و زندگی را برای خودشان برداشته اند. بهتر است زندگی خود را در خدمت «خانواده و انسانها» بگذراند و از طریق خدمت به مردم جاودانگی بیابد و مرگ را پس بزند، ولی او موضوع را درک نکرذه بود. تجارب برای او اثبات کرد که جز این راه دیگری ندارد. بر این اساس به شهر خود بر میگردد و برای «سلامتی و بهزیستی مردم» به دور شهر دیوار میکشد و به آبادانی و خدمت به مردم می پردازد. افسانه قدرت دیکتاتوری مهار نشدنی را مهار میکند و به خدمت خلق در میاورد و از این طریق « مرگ را پس میزند و به جاودانگی» تحقق می بخشد.

سرانجام افسانه، قهرمان خود را با به خدمت مردم در آوردن او ،جاودانه میکند. 

اگر بتوانیم لباس هنری و افسانه یی حوادث کوچک و بزرگ را در داستان از تن شان در بیاریم ، حوادث واقعی چهره خود را نشان میدهند. حوادث واقعی می توانند تکرار شوند و لی تا لباس هنری و افسانه ای نپوسیده اند نمی توانند جاودانه شوند. هنز معجزه اش در همین است که حوادث فراموش شدنی و بی اعتبار را جاودانه میکند. 

بالا آمدن آب رودخانه ها و دریا در سومر ، به صورت توفان نوح لباس افسانه یی می پوشد، و سر گذشت سارگون اکدی هم موسی را پدید میاورد. خدایان سومر لباس خدایان یونان را به تن میکنند. ایناننا الهه عشق و رزم ، تبدیل به « ننه » یا مادر میشود. داستان گیل گمیش با حوادث روز در هم میامیزد و تبدیل به لیلی و مجنون، شیرین و فرهاد، و اصلی- کرم آذربایجانی میشود که ظاهراً هیچ ربطی به ریشه خود ندارند. ووو. هنر می تواند «یک موضوع» را در لباسهای هنری پایان ناپذیری که دارد نشان دهد، و همان هسته ی اولیه را داشته باشد. و از حوادث واقعی ریشه بگیرد. 

بیان واقعیت بدون لباس هنری نمی تواند پایدار باشد و به دل نمی نشیند. آدم لنگی که آرزو دارد از لنگی رهایی یابد، اگر بگوید «من آرزوی سلامتی خود را دارم» حقیقی را بیان کرده است. اما وقتی میگوید« پاهای من بدو!» سخن خود را جاودانه میکند. 
برای دیدن واقعیت گاهاً لازم است لباس هنری را از تن رخداده ها برکنیم و بعد دوباره به تن شان کنیم. از این طریق میتوانیم توسط افسانه ها واقعیات تاریخی را ببینیم.

افسانه آراتتا

پژوهشگران دو روایت تحلیلی از افسانه آراتا نقل میکنند:
روایت اول: en-me-er-kar2 حاکم اورک  میخواهد معبدی در شهر خود بسازد نیاز به « چوپ و سنگ های معدنی گران قیمیت» دارد. توسط قاصدی به حاکم آراتا پیام میدهد تابع او شود و مصالح مورد نیاز را در اختیاراش قرار دهد. حاکم آراتا نمی پذیرد و در جنگی  شکست میخورد و تابع اوروک می شوند و از این طریق مصالح مورد نیاز معبد تأمین میشود.

روایت دوم: اینجا قسمت اول روایت ها در کل یکی ست.  ولی جنگ بین دو حکومت تن-به تن انجام می گیرد. اما پیروزی نصیب هیچ طرفی نمی شود. در نتیجه قرار می گذارند اوروک غلات به طرف مقابل بدهد و آراتا هم مصالح مورد نیاز حاکم سومر را تأمین کند. در واقع « مبادله تجاری» با هم انجام دهند.

احتمالاً روایت اول رسمی و حکومتی ست از طرف سومر. و روایت دوم غیر رسمی و مردمی ست که مخالف جنگ و موافق روابط تجاری اند.

یک روایت از متن اصلی افسانه(  سومری و انگلیسی) اینجا قابل دسترسی ست:
Enmerkar and the lord of Aratta

http://etcsl.orinst.ox.ac.uk/cgi-bin/etcsl.cgi?tex...

-----

: Mi-it-ta-an-ni

اکدی KUR * URİ

:میتانی
از میتان نی: در ترکی. : Mitan-dan
Ablativsuffix   dən,dan  :ni
Mitan-ni 
Mitan: اسم سرزمین، نام حکومت، اسم خاص
Mitan-ni کسی که اهل سرزمین میتان است، یا تابع دولت میتان می باشد
Mitan-ni :سر زمین و دولت میتانی
میتان-دان یا میتا نی: تبدیل به اسم شده.

 

 سومری--- مادا؛ ماد:  Ma-da
ma-da ؛   سومری : mātuدر منابع سامی  ؛  yurd و  yer در ترکی؛  Land  : 

ma-d یا māt = اهل سرزمین؛ yerli-yurdlu در ترکی این جور کلمات به اسم شخص و طایفه هم تبدیل میشوند.

-----
در آشوری  mātati یا mātate جمع، به معنی " سرزمین ها "
----در زبان هوری ōmīniسرزمین. و در ترکی ölkə است

پیوند این کلمات:

  به نظر میرسد ریشه کلمات مدینه، مدنی و  Mitan-ni و  mātati یا mātate  با واژه ی

Ma-da  ی سومری- با مفهوم  سرزمین و صاحب سر زمین یا مجازی اهل مدنیت- نزدیکی داشته باشند و  احتمال اینکه «ماد، نام دولت معروف» نیز از همین کلمه باشد زیاد است. و غیر از این هم توضیح و منطق دیگری به چشم نمی خورد. کلمه « ماد» یک واژه ی آسیانی ست.  با احتمال قریب به یقین. و متانی نیز همینطور.
در سرزمین ما کلمات و به همراه آنها اندیشه ها چون پرندگان همیشه از این سو به دانسو در پرواز برده اند. 

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
منبع در مورد آراتتا ، زبان متن آلمانی:
http://www.zora.uzh.ch/id/eprint/139535/1/Mittermayer_2009_Enmerkara_und_der_Herr_von_Arata.pdf