دولت و پیچیدگی های رهبری

تعداد مشاهدات: 
332
۵٠ سال پیش مردی سیاه پوست و خشونت پرهیز بخاطر مبارزه علیه تبعیض و دعوت مردم به اعتراضات علیه نژادپرستی ترور شد. سخنان امروز که در ادامه مبحث خشونت و دولت است را با یاد این مبارز بزرگ مارتن لوترکینگ آغاز می کنم.

 

سومین برنامه از برنامه‌های انسانیت و ایرانیت را که در واقع بررسی و سنجش برخی از مباحث علوم سیاسی و جامعه شناسی سیاسی یا به عبارت دیگر تاملاتی در امر کشورداری و جستجوی راهکارهای مناسب برای تطبیق آن با شرایط اجتماعی تاریخی و فرهنگی ایران است را دنبال میکنیم .

در این برنامه ها برخی از مسائل و مفاهیم مربوط به سیاست و جامعه و روشهای گوورنانس مدرن را در جهان مورد مطالعه و تدقیق قرار می دهیم.

هدف ما نگرشی جستجوگرانه برای تعمیق و تطبیق مفاهیم علمی و همینطور اشاعه آنها در سطح جامعه و مشارکت دادن هموطنان اندیشمند و با تجربه از زاوایا و نگرش های متفاوت در این مباحث می باشد.

در آخر جلسه پیشین گفتم در جلسه آینده آهنگ سخن گفتن از دولت را دارم. پس بدان می‌پردازم و در این فراروند موضوعات

چیستی و وظیفه دولت

حکومت و دولت،

خاستگاه نخستین دولت های جهان،

تعریف کلی دولت،

رهبری و پیچیدگی هایش

سیاست و تضاد های اقتدار سیاسی

را مورد سنجش قرار میدهیم.

.  اما   

دولت چیست و وظیفه اش کدام است ؟

یاد آوری:  قبل از اینکه به موضوع دولت بپردازیم، بهتر است به طور مختصر به تفاوت دو مفهوم “دولت” و “حکومت” که گاهی در ادبیات سیاسی ما به درستی به کار گرفته نمی شوند اشاره کنیم. منظور از دولت، اتا ( State یا Etat) است که دربرگیرنده ی سه قوه قانونگذاری، اجرایی وقضائی می باشد؛ در حالی که وقتی سخن از حکومت می شود منظور نهادی می باشد که در کشور وظیفه برنامه ریزی واجرائی پروژه هایی را دارد که توسط دولت یا به عبارت دیگر حاکمیت به او تفویض شده است.

در ایران جای این دو را عوض کرده اند به دولت می گویند قدرت اجرایی مانند دولت مصدق و به حکومت میگویند دولت ماند حکومت اسلامی که شامل تمام حاکمیت ( قوه اجرایی، قوه قانونگذاری، قوه قضائی و نهاد ولایت فقیه …)

با این توضیح ببینیم

خاستگاه نخستین دولت ها؛ در کجا و چگونه بوده است.

در مورد خاستگاه نخستین دولت ها همیشه اختلاف نظر وجود داشته است.

مردم شناسان و باستانشناسان و تاریخ پژوهان محل تشکیل نخستین دولت را بین النهرین دانسته اند. برخی دیگر معتقدند که آن گروه‌های جمعیتی که حدود ۴۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح در منطقه بین النهرین به سر می‌بردند دولت متمرکز نداشته اند و سامانه نخستین دولت را به آتن ارجاع می دهند. در حالیکه در قرن اخیر عده ای از هلنیستت ها و تقریبا همه ایرانشناسان، و بسیاری از شرق شناسان، تمدن بین النهرین (مزوپوتامى) را صاحبان نخستین دولت بیان میکنند.

در اینجا چند مورد را که بر نظریه بالا تاکید میکند بیان میکنم.

نخستین کس، پییر بریان، استان برجسته دانشگاه مارسی (فرانسه) که هم در تمدن یونان و هم در تمدن ایران تخصص دارد، می باشد که پس از ١۵ سال تحقیق، پارس را به عنوان نخستین تمدن و صاحب نخستین دولت های باستانی تایید میکند. او ایرانیان را از نظر تشکیلات اداری و نظامی و قوانین و مقررات اجتماعی، روش اداره اجتماعات شهری زمان خود، پیشرفته تر از سایر تمدن ها میداند. کتاب او به فارسی نیز ترجمه شده است. این شخص در قید حیات هست.

پییر بریان

هرچه در تحقیقات باستانشناسی و مردمشناسی جلو تر میرویم تعلق خاستگاه نخستین  دولت – شهر ها ( یا شهر های صاحب دولت) به سرزمین بین النهرین بیشتر آشکار میشود.

دومین مورد، نظریه تاریخ پژوه مشهور و معاصر دیگر فرانسوی است.

“فرانسوا رینارد” در کتاب “تاریخ بزرگ جهان” که درماه اکتبر ۲۰۱۶ انتشار یافته است با اسناد و مدارک بر این نظریه تاکید میکند.

فرانسوا رینارد

یکی دیگر از دانشمندانی که با صراحت و دلایل تاریخی مدلل در مورد تاسیس نخستین دولت یا دولت – شهر سخن می گویند جان – موریس رابرتز ( John – Morris ROBERTS ) است که یکی از مورخین برجسته قرن حاضر، استاد چندین دانشگاه، از جمله اکسفورد، کلمبیا، پرینستون، کارولینای جنوبی و …نویسنده چندین اثر با ارزش مانند اسناد انقلاب فرانسه، اروپا در سالهای   ۱۸۸۰ تا ۱۹۴۵، اسطوره انجمن‌های سری در کمون پاریس، عصر انقلاب و پیشرفت، پیروزی غرب می باشد.

محمود ریاضی

کتاب مشهور او تحت عنوان تاریخ جهان که به کوشش مترجم برجسته شادروان محمود ریاضی انجام گرفت و فرزند او سعید ریاضی پس از «مرگ» پدر – در یک حادثه هواپیما – با تلاش‌های فراوان این نوشته ی پر ارزش را در دو جلد تکمیل و انتشار داد.

جان – موریس رابرتز نیز مرکز تمدن و نخستین دولتها را بین النهرین می داند.

جان – موریس رابرتز

او بعد از اشاره به اسناد و مدارکی که ناشی از وجود دولت ها می باشد و به خصوص سخن درباره ی حماسه باستانی گیلگمش، به ظهور فردی بزرگ که مرحله ی جدیدی را در تمدن جهانی بنیان گذاری می کند، یعنی از سارگون اول، از  آکاد ها و در فاصله سال‌های ۲۴۰۰ تا ۲۳۵۰ قبل از میلاد در شهرهای سومر سخن می‌گویند؛ آنگاه اضافه می‌کنند تصور می‌شود که سارگون اول نیروهای نظامی خود را در فواصل دور دست یعنی تا مصر و اتیوپی  گسیل کرده است. در حاکمیت او فلسفه ی حکومتی، بر مبنای برتری نسبی یک دولت – شهر بر دولت – شهر دیگر از بین میرود. او یک امپراطوری متحد به وجود می آورد که شهرها در داخل آن ادغام می شوند. جان موریس رابرترز  اضافه می‌کند که این دوره به عنوان ظهور شکل جدیدی از سازماندهی کشورداری اهمیت داشت.

از دیدگاه او دولت حقیقی در زمان سارگون اول به وجود می اید

تعریف دولت: مفهوم  واژه دولت از نظر لغوی روش حکومت کردن بر یک مردم در یک سرزمین است. البته حکومت کردن بر اساس باور ها و نظریات حاکمان، گزیده می شود.

گزینش در روش حکومت سیاست یا مدیریت کردن است. در اینجا چون سخن از سیاست می رود پس قبل از اینکه بگوییم دولت چیست لازم است مقدمتاً در مورد سیاست بحث کوتاهی را باز کنیم و تعریفی از آن را ارائه دهیم در غیر اینصورت شناساندن درست دولت و اهداف آن به راحتی قابل درک نخواهد بود.

سیاست فراروند متحد کردن یک جامعه است. فراروندی که می کوشد تا در جامعه هماهنگی به وجود آورد و در اثر این هماهنگی، اعضای جامعه از یک نظم اجتماعی و یک زندگی دور از خشونت برخوردار باشند.

واژه “هماهنگی” واژه کلیدی بعدی در بحث ماست.

هماهنگ کردن یک جامعه بیش از هر چیز ایجاد همسازی میان تضادهای است که اگر ایجاد نشود این تضاد ها می توانند جامعه را شقه شقه کنند و در آن نفاق و نا امنی و جنگ به وجود آورند. از سوی دیگر جامعه بدون تعارض و واقعاً هماهنگ و همگون وجود ندارد.

پس یک تضاد بر این هماهنگی در جامعه به وجود می آید از یک سو  می خواهیم جامعه هماهنگ باشد از سوی دیگر امکان جامعه هماهنگ وجود ندارد. اما چرا ؟

زیرا رابطه ی واقعی انسان ها در این تضادها، و ناهماهنگی ها  شکل پیدا می کند.

سیاست به کارگیری تمامی امکاناتی می باشد که بتوانند در این وضعیت متضاد، همسازی به وجود آورد.

فراموش نکنیم که تاریخ جوامع مملو از تضادهای سیاسی هستند که بیشتر با خشونت، برتری خود را تحمیل میکنند. زیرا سیاستمداران غالبا به این اعتقاد می‌رسند که ایدئولوژی آنها برترین است و اقداماتی که باید در جامعه انجام بدهند مسائل و مشکلات  اساسی جامعه را در بر می گیرند و باید برنامه هایشان، برای برطرف کردن آنها اجرا شوند.

در جهان امروز بیش از پیش، مشکلات اساسی محرومیت تهیدستانی می باشد که برای رهایی از تظلم ، کسانی که به عنوان سیاستمدار، اداره جامعه را به دست می گیرند و با ارائه برنامه‌های خود، انسان های محتاح، محروم  را توجیه می کنند که قادرند آن‌ها را از این وضعیت فلاکت بار نجات دهند. اما متاسفانه در مقابل کسانی که از امتیازات و امکانات ویژه برخوردار هستند با استفاده از روشهای گوناگون از منافع خود دفاع می کنند و حقوق مردمان فقیر و زحمتکش را زیر پا قرار می گذارند.

در چنین شرایطی برای برقراری عدالت در جوامع، شورش ها، انقلاب ها، جنگ های داخلی، سوءقصد ها،سرکوب گری ها، اعدام ها، زورگویی ها به وجود می‌آیند و سیاست مملو از اجساد انسان ها، امواج خون می شود.

چیزی که متاسفانه امروز بیش از هر زمان دیگر جهان شاهد آن می باشد. می توان گفت وظیفه و مسولیت سیاستمدار مقابله با بروز این وضعیت و ایجاد هماهنگی در جامعه است.

رهبری کردن پر از پیچیدگی ها می باشد در ادامه این بخش  به قسمتی از این پیچیدگی ها می پردازیم!

سیاست چیست؟ و سیاستمدار کیست؟ 

اما سیاست را میتوان به این صورت تعریف کرد که کوشش مداوم برای از میان برداشتن خشونت جسمی و اعطای آزادی بیان و آزادی های دیگر در جامعه است تا از خشونت و از توحش و از خونباری کاسته شود و برای حل و فصل تعارض ها از وسایل غیر خشن یا کمتر خشن استفاده گردد.

مبارزات طبقاتی، اختلافات نژادی، رقابت های محلی، جدال های فردی، و غیره ، به جای این که با اسلحه و خون ریزی حل شوند در اثر گفتگو و تعامل و پرهیز از خشونت، به ویژه با رعایت قرار دادهای قانونی و در چارچوب حقوق انسانی به سرانجام برسند.

بنابر این مدیریت سیاسی نیازمند توانایی استفاده از تمام علوم تجربی و علمی، تدابیر، تجربه‌ها، برنامه ریزی های عملی،تعیین اهداف، تحقق آن می باشد تا یک جامعه بتواند با توجه به همه ناهمگونی ها به همزیستی بین تضادها و تعارض ها دست یابد. اما فراموش نکنیم رهبری جامعه  و مدیریت کشور نیازمند شخصیت مقتدر است.

شخصیت مقتدر خود معضلی بزرگ و متضاد است که مشکلات دیگری را بوجود می آورد. چرا؟

بر اساس تحقیقات علمی روشن شده است که حالتهای روانی انسان های مختلف، از پیچیدگی های ویژه‌ای برخوردار می‌باشد، که این پیچیدگی ها وظیفه رهبری کردن را گاهی بسیار دشوار می‌کند.

زیرا هر اقتدار و قدرتی یک حالت دو پهلوی دارد که با هم در تضاد می باشند. یک قطب آزاردهنده و یک قطب سودمند و خدمتگزار.

به قول ماکس وبر این دو پهلویی همانند احساسات طفل نسبت به پدر و مادر می باشد که زاییده ی تعارض میان اصل واقعیت و اصل لذت است.

از سوی دیگر در این مورد بررسی و مطالعات تئودور آدرنو  یکی از اندیشمندان مکتب فرانکفورت درباره ی شخصیت مقتدر بسیار جالب توجه است. بررسی ها و سنجش های او نشان می دهند که رفتار محافظه کارانه در سیاست به نوعی از ریشه روانی سرچشمه می گیرد. آدرنو شخصیت مقتدر را چنین تعریف می کند: شخصیت مقتدر فردیست که سخت هوادار تطابق خویش با عرف و سنت و اطاعت های کورکورانه از نظام‌های ارزشی متعارف می باشد.

مطیع و منقاد، وفادار قدرت هاست، دیدی سطحی از یک دنیای اجتماعی و اخلاقی دارد، به مقوله های کاملاً متمایز مانند نیک و بد، سیاه و سفید، آدمهای خوب آدمهای بد اعتقاد دارد.

او می گوید که شخصیت مقتدر دنیا را روشن وساده و دارای حد و مرز منظم می بینند و در آن قدرتمندان را شایسته فرمان دادن و افراد ضعیف را شایسته زیردست بودن و فرمانبرداری کردن می دانند.

شخصیت مقتدر معتقد است که افراد مختلف از آنجا که در درون خویش چیزی ندارند تا بدان توسل جویند به قالب های برونی متشبث می‌شوند. بدین سان ثبات نظم اجتماعی، پایه ثبات شخصیت خود ایشان می گردد.

به عبارت دیگر شخصیت های مقتدر با دفاع از نظم اجتماعی از تعادل روانی خود دفاع می کنند.

تجاوز طلبی و نفرتشان از مخالفان و خصوصاً از دیگران و کسانی که متفاوت اند و از آنان که طریقه زندگی و نظام ارزش هایشان، نظم اجتماعی را به مبارزه می خواند و  کسانی که به اساس و عمومیت این نظم شک می‌کنند  منکوب می‌کنند.

از سوی دیگر وجود شخصیت های مقتدر در عین حال که برای مدیریت جامعه ضروری می‌باشند اما با پیچیدگی های روانی که در این شخصیت ها وجود دارند می بینیم که شخصیت پیچیده آنها در کار دولت و کشور داری، ابعاد پیچیده تازه ای  را به وجود می آورند.

به ویژه اگر خصوصیات نا آشکار و یا ناآگاه شخصیت های اقتدارگرا را مانند اینکه شخصیت های اقتدار طلب در دوران آرامش که نظم اجتماعی، تهدید نمی شود محافظه کارند اما اگر این نظم در معرض خطری واقع شود تجاوز طلبی آنان شدت می گیرد را در نظر بگیریم  مشکلات حکومت کردن را بیش از پیش پیچیده و غیر قابل پیش بینی می کند.

برای پرهیز از اشتباهات فاحش نکات زیر در رهبری کشور اهمیت پیدا میکنند.

١) کوتاه بودن مدت تصدی رهبری،

٢) وجود الترنانس یا بدیل،

٣) کنترل و بازخواست رهبری توسط نهادهای انتخابی،

۴) کاهش اقتدار رهبری،

۵) کنترل دوره ای سلامت جسمی و روانی رهبر و انتشار علنی آن،

۶) آزادی اعتراضات و اعتصابات و انتقادات نسبت به تصمیمات رهبر و نهاد های وابسته به آن،

می بینیم که امروز در اکثر کشورهای جهان رهبران سیاسی و آنانی که بر دنیا حکم میرانند از جهت درونی استحکام کمتری دارند اما به ظاهر بزرگترین استحکام برونی را نشان می دهند

این رفتار در مورد احزاب نیز صداقت پیدا می کند زیرا مشاهده می‌کنیم که متاسفانه احزابی که بر پایه قدرت بنا شده اند خصوصاً از افراد ضعیف از نظر روانی ترکیب یافته اند.

شاید برای همین است که افرادی مانند ترامپ، پوتین، نتانیاهو، اسد، اردغان، خامنه‌ای و امثال آنها زمامدار کشور هایی شده اند غیر از نابودی انسانیت و گسترش خشونت را موجب نمی شوند.

امروز در ادامه بحث چند موضوع مهم را بررسی و مورد سنجش قرار دادیم که در امور دولت و حاکمیت نقش تعیین کننده دارند.

فرهنگ قاسمی

آوریل ٢٠١٨ پاریس

رنگین کمان

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: