هفت سین است یا هفت "سیم"؟

تعداد مشاهدات: 
795
شاید شما هم از خود پرسیده باشید حرف "سین" چه جادو و خاصیتی داشته که نیاکان ما آنرا مبنای انتخاب هفت شیئی قرار داده اند. برای سیر، سمنو و سماق هم، نیکی و خاصیت بسیار شمرده شده، اما آیا نسبت به علت حضور آنها روی سفره در آغاز سال قانع شده اید؟

شاید شما هم از خود پرسیده باشید حرف "سین" چه جادو و خاصیتی داشته که نیاکان ما آنرا مبنای انتخاب هفت شیئی قرار داده اند. برای سیر، سمنو و سماق هم، نیکی و خاصیت بسیار شمرده شده، اما آیا نسبت به علت حضور آنها روی سفره در آغاز سال قانع شده اید؟
شنیده ا یم که هفت سین در ابتدا هفت شین بوده و شین ، سین شده، تا شراب را پنهان کنند. اما کسی در مورد اهمیت و جایگاه "شین" سخنی به میان نیآورده. گویا اهمیت سفره فقط در حضور شراب بوده و همین یکی برای بپا داشتن هفت شین مزبور کافی بوده است.
از آنجا که جشن نوروز در چنان دوردستی از تاریخ حیات خود را آغاز کرده که بی شک سواد نوشتن از دسترس اکثریت مردم خارج بوده و نمی توانسته اند حساسیتی نسبت به حرف اول اسامی در شکل نوشتاری آن داشته باشند؛ آنهم وقتی که اساساً الفبای نوشتن، الفبای امروزی نبوده است مسئله غامض تر و معما گونه تر می گردد.
اما اگر بیائیم حساسیتهای نوشتاری را کنار گذاشته و مبنای انتخاب عناصر فعلی موجود در سفره هفت سین را از حروف الفبا و نظم ِ نوشتن، به قرابتهای صوتی و آوائی منتقل کنیم، کنار صوت ِسین "سیم " را فوراً گوشمان تشخیص داده ، درخواهیم یافت که در سیر و سرکه و سکه نقره ای و آینه و سنجد پوست کنده با آن رنگ پریده اش،ماهی سفید، که نه فقط در سفره باید حضور یاید بلکه غذا و قوت روز اول را نیز تشکیل میدهد، و سنبل سفید، یک چیز مشترک است و آن رنگ پریده ی مهتابی و سیمگون آنهاست. آنان معرف سیمین و مهتابیند. اما اینبار و امروز که بسیار از روز های آغازین این عید دور شده ایم، این سوال پیش می آید که در سیمین و سیمگون، روح ایرانی چه دیده و چه یافته که چنین عزیزش داشته است. به روایت ادبیات کلاسیک ایرانی ، و در جهان تمنای دائم و پرستش "مهر"، ما با تجلی محبوب روح ایرانی، آن جلوه "سیمین" یار و ماه ِ فرادست، سروکار داریم.

به نظر کاملا منطقی میرسد که نیاکان کشاورز ما، اگر هم به خواندن و نوشتن مجهز نبوده اند، رنگها را تشخیص داده بر مبنای یک رنگ مورد نظر، البته نه هر رنگی بلکه رنگی عزیز داشته شده، اشیائی را برگزینند.
بنظرم تخم مرغ نیز، با پوسته ی مهتابیش، بدون آنکه رنگش کرده باشیم ، بخشی از همان هفت سیم است و میتواند براحتی جای سرکه را، حتی اگر سرکۀ سفید باشد، اشغال کند.

روش بررسی ما در شناسائی فوق "گوش کردن" به اسامی در چند صدایی بودن آنانست. به بهای پاک کردن موقت شئ یا شخصی که این اسامی به آنان دلالت دارد. در این گذر از یک صدایی به چند صدایی، به شکرانه ی یک گوش سپاریِ آوائی و ریتمیک، پاره های خُرد صوتی به واحدهای معنی دار تبدیل شده و زنجیره ی تازه ای از مفاهیم در داخل زبان تحت توجه قرار می گیرد. اینطور بگوییم که زبان در استفاده ی معمولی و روزمره اش به لرزه درآمده و پاره های بهم چسبیده ی خود را آشکار میکند. زبان در ابتدا ، نه نوشتاری بلکه محاوره ای بوده و واژه ها آوائی بودند که مثل نت موسیقی با زبان و حنجره نواخته شده به شیئی بیرونی دلالت میکردند. قرابت و نزدیکی صوتی واژه ها به هم، ما را در میدان شناخت رابطه این واژه ها قرار میداد. اما در طول تاریخ بتدریج، در اثر استفاده مکرر و مدام، این واژه ها کج و معوج شده و یک یا چند پرده ، نت آنها تغییر میکند. گاه این تغییر نت تا حدی ست که واژه اصلی به خاطر نمیآید و به سادگی قابل تشخیص نیست. در مقاله ی از سیمرغ تا "سیم رخ"،به همین قلم، دیدیم که در یک پیوند میدانی ِ صوتی و آوائی، چگونه میتوانیم "سیم رخ" را در کنارسیمرغ بشنویم. سیمرغ مجموعه ای است از سیم به معنای نقره ای و رخ به معنای چهره. سیمرغ ما را به سوی " سیم رخ" هدایت می کند. چهره ی سیمین معشوق که به فراوانی در ادبیات کهن ایران طلوع کرده است. ما در اینجا در عالم تجلی زنانه ی الوهیت قرار داریم. به همین ترتیب است که هفت سیم را هم از درون هفت سین بر آورده و با نگاهی نو به زبان احیا می کنیم.
بعلاوه نوروز، پیروزی سپیدی، بر تیرگی و تاریکی و سیاهی هم هست. ازینرو آنچه سپید و سیمین است بر سفره، که سمبل زمین است، جوانه میزند، تا نشانگر پیروزی بر تیرگی و تاریکی باشد.
در اسطوره میترا یا مهر مجسمه های موجود از او، این الهه را نشسته بر گردن گاو و در لحظه مهم قربانی آن نشان میدهد. اینطور نقل میکنند که تا گاو سفید به فرمان خورشید قربانی میشود، به ماه تحول یافته، پوستش آسمان را میگیرد و و هر جزء او به عنصری متعالی تبدیل میشود. زمان خلق میشود و ستارگان پدیدار میشوند، به عبارت ساده تر، آفرینشی نو متجلی میشود .
استحالۀ گاو به ماه در آسمان، منتها و اوج رسالت میتراست و ابتدای خلقت و آفرینشی تازه.
چندین نمونه از سنگ نقش ِ پیروزی بر گاو در پرسپولیس دیده میشود. نماد پیروزی روشنائی بر تاریکی.

در مورد گاو و کشتن گاو هنوز مراسمی در دنیا هر چند بصورت مسخ شده، اجرا میشوند.
دراسپانیا، ماتادور پیروز کسی ست که گاو وحشی را که نماد غرایز رام نشدنی زمینی ست، تهییج کرده و قدرت خود را در تفوق و پیروزی بر این نیروی خام و تربیت نشده به نمایش میگذارد. اگر در نمایش وحشیانه و تهی شده از مفهوم این مراسم لاشه دردناک گاو بر میدان باقی رها میشود، در مراسم اصلی اما، گاو به ماه تبدیل میشود. دگردیسی انجام می پذیرد و نه نابودی. تعالی روی میدهد و پوست گاو آسمان را می پوشاند. جهان سیمین و سپید میشود و زمان، زمان نو خلق میشود. تحویل سال است!!

شاید بپرسید پس سبزه چه؟ اینکه سپید نیست. نه نیست!اما معنای آن که رویش نو، باز روئیدن و سرزدن پس از تهاجم سرما و تاریکی ست، زبان گویا ی سفره است به هزار لغت تا قصۀ پیروزی را سر دهد. پیروزی بازگشت ظفرمند حیات، پس از تاخت و تاز زندگی کوبِ ظلمات.
شاعران بزرگ ایرانی بخوبی رابطۀ نوروز را با برآمدن جلوه یار و پیروزی بر تاریکی بیان کرده اند.
آن همه ناز و تنعم که خزان میفرمود
عاقبت در قدم باد بهار آخر شد
شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گل
نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد
صبح امید که بد معتکف پرده غیب
گو برون آی که کار شب تار آخر شد
آن پریشانی شبهای دراز و غم دل
همه در سایه گیسوی نگار آخر شد
باورم نیست ز بدعهدی ایام هنوز
قصه غصه که در دولت یار آخر شد
ساقیا لطف نمودی قدحت پرمی باد
که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد
در شمار ار چه نیاورد کسی حافظ را
شکر کان محنت بیحد و شمار آخر شد
می بینیم چگونه در نظر حافظ، قدوم نوروز، با پایان گرفتن قصۀ غصه ، شبهای دراز تاریک، نخوت باد دی، شوکت خار، هم پا ست. "نوروز" ی که علاوه بر همه چیز تواضع ،فروتنی و نرمش و لطافت میزاید بجای نخوت و خار منشی ِزمان تیرگی و بدعهدی. فروتنی نوروز و در نوروز را از یاد نبریم.
از مولوی هم غافل نمانیم که گوید:
آب زنید راه را هین که نگار می‌رسد
مژده دهید باغ را بوی بهار می‌رسد
راه دهید یار را آن مه ده چهار را
کز رخ نوربخش او نور نثار می‌رسد
چاک شدست آسمان غلغله ایست در جهان
عنبر و مشک می‌دمد سنجق یار می‌رسد
رونق باغ می‌رسد چشم و چراغ می‌رسد
غم به کناره می‌رود مه به کنار می‌رسد
می بینم از نگاه مولوی رسیدن بهار، رسیدن یار و ماه نورفشان است. آب زدن راه هم پیش پای مسافر و میهمان، هر چند شیوه ای مرسوم در آداب ایرانی است ولی من ارتباطی با همان فروتنی پیشه کردن و لطافت یاد شده در شعر حافظ می بینم که توامان ِ ورود روز نو و بهارند. نخوت و تکبر همزاد تاریکی و تیرگی بماند!!

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: