تبعيدى ترين بُعد جهان و عصيان

تعداد مشاهدات: 
854


تقديم به دوستان و عزيزانى كه ياور دلتنگى هاى اين تبعيدى ناآرام هستند.

پرتقالى را كه پوست مى كنى شايد نسيمى است. ناى خوردنش را ندارى. فكر مى كنى امروز كفشهايت هم ناى گفتگو با تو را نداشته باشند. هميشه با كفشهايت حرف مى زنى. يك جفت چپ و راست چرمى سياه. راههايى را كه با آنها در طول اين دو ماه آخرى پيموده اى بس دراز و خسته كننده است. از واشنگتن تا دم دروازه هاى تورانشهرى. كفشهايت كف استيصال و هيجان و فراز و فرودند. كفشهايت بى تو و بى تبريز همينطور ول معطل، دم دروازه هاى ورودى استقلال و رهايى مى تپند و مى آشوبند و حرص مى خورند و دم آخر در كنج اتاقى كه ذهن تو نيست آرام گرفته و به تو زل مى زنند. از تلويزيون، تصاوير آزادى عفرين پخش مى شود.

تروريست ها دارند فرار مى كنند. تروريست ها با تونل هايشان در گودى تاريخ تحكّم چال مى شوند. گاهى فكر مى كنى كسانى هم هستند كه چشمهاى يكى را تونل كنده اند تا مدام از درونش به سمت امنيت تو شليك كنند و بكُشندت.

روزى ديگر، روز ديگرى، توىِ ديگرى و ساعت مچى ناخلف تو كه پيوسته دارد به سمت مناطق ممنوعه ى فنا هُلت مى دهد.
و اين موبايل لبريز از خودى و بيگانگى و ارتباط هر لحظه برايت حديث بقا و فناى تازه اى دارد؛
" استاد سلام، خوبى؟ مى شود دقايقى مزاحم اوقاتتان باشم؟"
" پدرسگ مغول زاده ى كثيف، گيرت بيارم رستم وار مى كُشمت. طورى جرت مى دهم كه عبرت تجزيه طلب ها باشى."
‏" Hi Honey, I love you "

اين موبايل كوچك براى ديده شدن خيلى خيلى بزرگ است. دروازه ى تكلم و دوستى و انزجار است. و همين دروازه، ذهن ها و ذهنيت ها را بر ذهنت فرا مى خواند و فرو مى پاشد و درگيرت مى سازد.
و تو آنچنان چندگانه ى مفاهيم هستى كه فهمت را نه ليدرهاى سياسى درك مى كنند و نه اين گداى پير سر كوچه كه صدايش مدام در ازدحام آنكارا با توست:
- به خاطر خدا نه، به خاطر خودت كمكم كن!

زير دوش حمام جمله ى " به خاطر خودت كمكم كن" را نمى توانى بشويى و تميزش كنى. مثل آدامس لجوج بر كاسه ى سرت چسبيده و كنده نمى شود. مثل دردهاى درونت تو را از اين جمله گريزى نيست.
زير دوش حمام، تو تبعيدى ترين بُعد جهان و عصيانى. تو تبعيدى ترين بُعد جهانِ عصيانى. آب همينطور از سر و رويت جارى مى شود و تو هنوز و هرگز جارى نشده اى.
تو هنوز در انجماد زواياى تبعيد دارى روح سنگى استبداد و سلطه را مى كاوى و مى شكافى و فرو مى روى. اگرچه با سلطه گرى مى ستيزى اما بايد اعتراف كرد كه همه ى عمر تو و ما با سلطه گرى و استبداد مشغول شد. كه هر چقدر مشغول و درگير شب باشى روز را در انتظار و در دلواپسى نيامدن پشت در نگاه خواهى داشت. كه زير دوش حمام نه اين خودخواهى و تنگ نظريهاى مسلط بر مبارزه ات شسته خواهد شد و نه اين خال هاى سياه سلطه و استبداد و استعمار كه بر جاى جاى پيكره ى تبعيدى ذهنت نقش بسته اند.
زير دوش حمام، فرمها و فرمولهاى استدلالى راديكاليسم مسلط بر تار و پود جامعه و صورت محبوس و تبعيدى ات را تيغ مى زنى. تهرانِ آويزان از تنه ى افكارت را در مى آورى. تن زخمى رهايى و آزادى را ماساژ مى دهى و بعدش تبريز را بر تنت مى اندازى و رؤياهاى خيس را خشك مى كنى.

و دقايقى بعد از اندرونى اين خيسىِ مجرد مى زنى بيرون. درست مثل سيبى كه از درخت مى زند بيرون. و يا شايد درست مثل سيبى كه از درخت مى افتد.
در انحناى نرم ترافيك خيابان دارى براى نوشته ى جديدت مضامين و افراد سلطه را پس و پيش مى كنى؛
حداد عادل، صورت ريشوى تحجر و سركوب.
جواد طباطبايى، صداى زمخت سرشكستگى تاريخى و توحش.
روحانى، افيون اعتدالِ تشيع شعوبى مايل به ناسيوناليسم آريايى...
صداى دختر چشم آبى غذاخورى هميشگى، صف افراطى ها و سركوبگرهاى مجسم در ذهنت را به هم مى زند؛
- امروز چه سوپى ميل داريد حوْجام؟
آنكارا در چشمهاى " بال چيچك "، گرسنه و تشنه ى روز پيش روست.
مى گويى:
- گون آيدين بال چيچك. بو گون مَرجيمَك.

و بال چيچك تو و آنكارا و ذهنت را با چشمهاى آبى خويش بر مى دارد و مى برد به مطبخ غذاخورى. بال چيچك به خوبى مى داند كه تو جز سوپ، چيز ديگرى نمى توانى بخورى.
و بال چيچك بيست دقيقه ى ديگر بر اندرونى آشفته و چندگانه و متضاد و پريشان تو كه بالا آورده اى زل خواهد زد و خواهد پرسيد؛
- كمى هم به خودت فكر كن حوْجام.
قرصهايت را از كيفت در خواهد آورد و تو قرص هايت را همراه با چشم هاى آبى بال چيچك به يكجا خواهى بلعيد. بال چيچك هرگز نخواهد نفهميد كه تو آنهمه مضامين سياه و روشن و مغشوش و فرّار را بالا آورده اى تا چشمهاى بال چيچك را بنوشى.

و ساعاتى بعد پرتقالى را كه در پارك " قورتولوش " پوست مى كنى نسيمى نيست رهايى است.

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جمال گرامی، اینجا سایت آزادی است، شما می توانید، در نقد این نوشته ،تا آنجا که بری از توهین باشد بنویسید، در همان قد و اندازه مقاله جناب لوایی، طبیعتا در بخش دیدگاهها درج خواهد شد

عنوان مقاله: 
نظر
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
زوزە های یک گرگ خاکستری ،،،،،تروريست ها دارند فرار مى كنند. تروريست ها با تونل هايشان در گودى تاريخ تحكّم چال مى شوند. گاهى فكر مى كنى كسانى هم هستند كه چشمهاى يكى را تونل كنده اند.
این سایت انگار کسانی کە بە اندازەی یک جو شرافت انسانی دارند خالی شدە کە ١٠ ها و ١٠٠ ها کامنت را نمیبینم در مقابل زوزەهای دندان خون آلود یک پان تورک گورگ خاکستری ، شمائی کە پرتقال پوست میکنی و کفشهایت نیز سر همکاری با پا های شما ندارند در ٢ جملە سادە تروریست را توضیح میدادید کە تروریست کیست ؟ تروریست آنها هستند کە از خانە ی خود دفاع میکنند یا تروریست آنها هستند کە با بمب های چند تنی بر سر مردم میریزند ؟ تروریست بازماندگان داعش ە جبهەی النصرە و سر برهای فیلم بگیر در معشیت نیروهای فاشیست اشغالگر تورکان مغول مهاجر هستند ؟ یا آنها کە مورد تجاوز اشغالگرانە قرار گرفتند . تعجبم فقط از نبودن ١٠ ها و ١٠٠ ها انسان