مذهب بخشی از فرهنگ است و باید جنبه های بی آزار آن را حفظ کرد

تعداد مشاهدات: 
538
حدود دو سال پیش مقاله ای دررابطه با فرهنگ و ادیان نوشتم و منتشر کردم. بنظر من هرچه در این زمینه قلم زده شود هنوز هم کم است

 بنا براین با اجازه خوانندگان عزیز و ارجمند، من نکاتی مهم به آن مقاله اضافه کرده و بازهم منتشر می کنم. آرزو دارم حوصله خواندن داشته باشید. محققین و دانشمندان شک می کنند که خدائی وجود داست باشد، از آن جا که همه ادعاها باید اثبات شود و آنها اکنون نمی توانند، ادعای خودرا ثابت کنند، لذا سکوت می کنند. همه مذاهب بدون استثناء و در هر گوشه ای ازجهان بنا به خواست روحی مردمان آن مناطق بنانهاده شده است و برای این ادیان پیامبری که معمولا بنیانگذار آن بوده، خودرا معرفی کرده است. برای مثال، چینیها و ژاپنیها وغیره بودائی اند که بودا یکی از شاه زادگان مبتکر آن بوده که ازتاج و تخت گذشته است برای رسیدن به نیروانا بودائیسم را بوجود آورده، آمریکائی ها و اروپائیها و استرالیائیها و بخش هائی دیگر از جهان، مسیحی اند که عیسی مسیح زائیده از مادر باکره، بنام فرزند خدا، پیامبر مسیحیت شد. خاور نزدیک، خاورمیانه و بخشی از خاور دور یهودی وزرتشتی و مسلمان هستند و الی آخر که به ترتیب موسی، زرتشت و محمد پیامبران این ادیان اند. بر روی ویدئو زیر به زبان انگلیسی با زیر نویس فارسی، این جمله نوشته شده است: "دلایلی منطقی برای بی خدا بودن". درحقیقت چرا معتقدید و چرا این ادیان را انتخاب کرده اید؟ احتمالا پاسخ به آن، باگوش دادن به این ویدئو پائین چیزهائی دستگیرتان بشود که انتخاب مؤمنین به آئین ها را سئوال برانگیز کند.
https://www.facebook.com/peymanp2/videos/101562489...
بین علم و احساس یابین متریالیزم و ایدآلیزم، همیشه این پرسش وجود داشته است که این جهان وماوراء آن، چگونه بوجود آمده اند؟ ایدآلیستهاکار راساده می کنند، چون می دانند اکثرا ساده پذیر اند، و می گویند: خدا همه چیزرا خلق کرده است! اما متریالیستها می گویند، اگر قبول کنیم که جهان خلاقیت این خدای یکتاست، پس این خدا از کجا آمده و چه کسی او را خلق کرده است؟ ایدآلیستها استدلال غیر علمی برای آن می آورند که مورد پسند حتا بیشتر خودیها نیست ومتریالیستها نیز درحال حاضر نمی توانند ثابت کنند. با اطمینان و باکشف بقیه نامعلومات نهایتا موفق به اثبات آن می شوند. بهرحال هرچه علم پیش رفت کند و نا معلومات این جهان کشف ومعلوم شوند یک کارت برنده بسود متریالیستها است. بعلاوه تضادگوئی که در کتب مقدس باعلم فیزیک وجود دارد، غیرقابل حل می ماند. زیرا ادیان حرف خداوند را نمی توانند عوض کنند و بگویند خدا اشتباه کرده است. برای مثال تضاد بین گالیله فیزیکدان صلح طلب ایتالیائی وکاردینالهای کلیسا. گالیله می گفت کره زمین وماه بدورخورشید می چرخند وکلیسا می گفت این دخالت درقوانین خداوند است و او را محاکمه ومحکوم به اعدام کردند که بدلیل قسم گالیله به انجیل و پس گرفتن تئوری خویش!! امروزه هر نو جوان 14 ساله ای می داند که گالیله درست می گفته و قسم مصلحتی او فقط برای نجات خود از مرگ بوده است و حتاپاپ رهبر کاتولیکهای جهان ازطرف پیشینیان خوداز روح گالیله عذرخواهی کرد واورا مقدس شمرد. بهرحال دادگاه کلیسا بدلیل قسم گالیله، درجرم مرتکب نشده اوتخفیف داد وبه زندان خانگی محکوم کرد. افسانه های یهودیت و زرتشتی گری برای کسی مورد قبول نیست، حتا برای خود مؤمنین. حقوق زن دراسلام یعنی نیمی از جامعه بشریت از حقوق مساوی محروم می شود و خیلی چیزهای دیگر، که برای جلوگیری ازطول کلام فقط به این سه نمونه بسنده می کنم و از توضیح و ذکر بقیه چشم می پوشم. اگر در این زمینه پرسشی بود، تقاضا دارم، برایم بنویسید که در خدمتم. در اینجا ضروری است که عقیده یکی از آیت الله های حدود 50 سال پیش را در مورد بوجودآمدن جانداران و نباتات بیاورم. شیخ محمد مردوخ کردستانی که ازهوا داران سخت مشروعه سلطنتی بوده، درتاریخ کرد وکردستان و (توابع)، صفحات 6 تا 8 چاپ سوم، جلد اول، بند دوم در آفرینش بشر داستانی آورده است که آب پاک روی دست همه ی مؤمنین به خدارا ریخته است. او می نویسد: "بشر از کجا پیدا شده - بهیچ وجه تردید نیست در این که عموم جانداران زمین از خود زمین بوجود آمده اند. و از جای دیگری یا کره ی دیگری باینجا نیامده اند. سابقا که زمین گرمتر بوده وقوه ی نامیه ی آن بیشتر و سریع تر بوده است، حیوانات درشت وگنده راتولید کرده است، ازقبیل ماموت، فیل، شتر، اسب، گاو کرگدن، الاغ- و ازپرندگان شترمرغ، میش مرغ،کرکس، عقاب باز وامثال آن ... بعدکه زمین کمی سردتر شده،حیوانات کوچکتر راتولید نموده است، ازقبیل شیر، پلنگ، خرس، میمون، انسان، گوسفند، بز-و ازپرندگان کبک،تیهو، مرغ، کبوتر، شاهین وامثال آن ... حالاکه مقداردیگری درجه سردی زمین بالا رفته: یعنی حرارت آن کم شده است، می بینیم که حیوانات کوچکتر تولید می کند ازقبیل مار، موش، مارمولک،بزمجه، قورباغه لاک پشت،عقرب، ملخ، مگس، عنکبود، پشه وامثال آن. راجع بانسان تورات و قرآن مصرح اند باینکه اولین اصل این نسل که(آدم)میگویند، اززمین تولید شده است. خواه این تولید یک مرتبه ودریک محل آورده باشد. (اهل ادیان بآن قایل اند) ....... ...... که میگویند همیشه تخم ازمرغ و مرغ از تخم - هسته ازدرخت و درخت ازهسته درست میشود- ولی ما میگوئیم که درست شدن مرغ ازتخم و درخت ازهسته جای انکار نیست. اما این را هم نمیتوان انکار کرد - که تخم تمام حیوانات و نباتات در زمین موجود و نهفته اند، و نیز می دانیم که تمام تخم ها (چه نباتی و چه حیوانی) همه مرکب اند و از عناصر مختلفه ترکیب یافته اند. ...برای این که بدانیم که حیوان، یانبات، چگونه اززمین درست می شوند. یک قطعه زمین بائرخشک وخالی ازهرگونه جانورونبات راشخم وشیارمی نمائیم. سپس آبیاری میکنیم، پس ازمدتی می بینیم که انواع علفهاوگلها، اقسام جانوران ساخت امروزه ازقبیل لاک پشت، مار، موش، کارتنک وامثال آن ... چه نر وچه ماده، درآن قطعه زمین بائر پیدا میشود. درصورتی که نه تخم علفی را در آن زمین کاشته بودیم و نه نطفه حیوانی را درآنجا گذاشته بودیم. فقط زمین را سست ومتخلخل نمودیم که روشنائی و گرمی آفتاب وهوا و آب بتوانند سهل و آسان در ذرات آن نفوذ نماید و عمل شیمیاوی رابجریان بیندازد که دراینحال هسته ها (موادحیه) که دست طبیعت درآن تیکه زمین ودیعه نهاده به جنبش و حرکت در آمده کم کم نشو و نما، می نمایند، و مراتب ارتقائی خود را طی میکنند". البته شکی در آن نیست که این حضرت آیت الله بر اکثر کتب دینی تسلط کامل داشته اند، اما درعلوم دیگر باید کمی شک کرد. من چندسال پیش به این کتاب آیت الله شیخ محمد مردوخ فقط استناد کرده بودم. نوه ی محترم ایشان که امروزه نیز در سوئد زندگی می کند نامه ای برای بنده نوشته بود و اعتراض کرده بود، مبنی بر این که چرا به پدر بزرگ ایشان توهین کرده ام؟! گویا ایشان استناد را توهین می دانند وگر نه من بخودم هیچگاه اجازه نمی دهم که به شخصیتی، اگر دشمن منهم باشد که خوشبختانه من دشمنی ندارم، جز منافع به خطر افتاده ها، توهین کنم. لذا فقط استناد کرده ام.
نگارنده بارها، شفاها و دربرخی موارد کتبا نیز گفته ونوشته است که مذاهب بخشی هائی از فرهنگ جامعه اند و باید جنبه های مثب آنها را حفظ کرد و جنبه های منفی را به دور ریخت و با استدلال، نه از روی احساسات، ردیا قبول کرد و یانسبت به جوانب افسانه ای آنهاکم توجه بود. تا زمانیکه اکثر توده های پاکدل و باورمند از نظر تاریخی و اجتماعی و فلسفی کاملا آگاه نشوند وجهان پیرامون خودرا نشناسند، همه چیزرا رد کردن ورادیکال بودن هیچ دردی را درمان نمی کند. پس باید در آگاهی همه جانبه توده ها، به سهم خود، کوشید. ازاین که می گویم مذاهب بخشهائی از فرهنگ جامعه اند، به این دلیل آنها تراوش مغز نخبگان جامعه زمان خود اند، بویژه که پدران ما عضوهائی از جامعه بوده و به این مذاهب مهرتأیید گذاشته اند و با آنها زیسته وقبول کرده اند. بنابراین رادیکال برخورد کردن کمی بی احترامی به والدین وتنگ نظرانه است. من بشخص احترام ویژه ای برای آنکسانی که می خواهند یک شبه همه چیزرا عوض کنند، قایلم. اما باید خوب فکر کرد چیزی که هزاران سال است، برایش تبلیغ مثبت شده و به دلیل نا آگاهی توده ها مهر تأیید برآن ها گذاشته شده، نمی شود یک شبه وحتا ده ها ساله عوض کرد. زیر و رو کردن آن نیاز به زمان دارد و هر چیزی را رد کردن باید استدلال شود.
بهرحال نخست بایستی بدانیم فرهنگ چیست؟ بطوری که درواژه نامه های مترقی و مردمی آمده است فرهنگ یا کلتور عبارت است از "مجموعه ارزش های مادی ومعنوی جامعه بشری که در جریان فعالیت اجتماعی - تاریخی آن ایجاد شده است". این تعریفی بطور کلی از واژه فرهنگ است. فرهنگ به دو بخش عمده تقسیم می شود. یکم فرهنگ مادی و دوم فرهنگ معنوی: به زبان دیگر فرهنگ زیر بنائی و فرهنگ رو بنائی هستند.
فرهنگ مادی (زیر بنائی) از آثارخلاق انسان وتکنولوژی و تجربه و ابتکارات تشکیل شده است. آثار خلاق انسان ها ازغار و کپر نشینی تا سیاه چادر و آلونک و خانه سازی مدرن و غیره. فن تکنولوژی کشتی و اتومبیل و هواپیما سازی و فضانوردی و کشف دیگر کرات نظیر کره زمین و دیگر دست آوردهای بشری هستند. ازجوانان خلاق، مبتکر ومتخصص تقاضا دارم اگراشتباهی می بینند، به من یاد آور شوند که خودرا تصحیح کنم. نزد من 76 ساله، از شصت سال بپائین جوانان بحساب می آیند.
فرهنگ معنوی (روبنائی) عبارت است ازعلم و هنر ومذاهب وموسیقی ورقصها و آوازها و نحوه لباس پوشیدن و جشن گرفتن و غیره. اگربخواهیم ونخواهیم همه ادیان قدرتمند بخش هائی از فرهنگ روبنائی یاهمان معنوی جامعه هستند، و در واقع ساخته دست انسانها است. نام ونظریه فیلسوفانیکه درزمینه دین ومذهب مطالعه جامع کرده اند و به قول نیچه: "یک عمرصرف اعتقاد کردند و در پایان به بی اعتقادی رسیدند"، می آورم. این مطلب طبیعی است هرآدمی کتب مقدس رابخواند، بدون شک به این نتیجه خواهد رسیدکه متفکران وفیلسوفان علوم دین شناسی و فیزیک به آن رسیده اند وبحرف نیچه صحت داده می شود. نگارنده توصیه می کندهیچ چیزی را از روی عادت ورسم ورسومات قبول یا رد نکنید، بلکه بامطالعه مستقیم. بهرحال جا دارد که اشاره ای بنام برخی از دانشمندان بی خدا بشود: "استیون هاوکینگ قرن بیست و یکم، ژان پاول ساتر قرن بیستم و داروین و هگل و دیگران در گذشته، دانشمندانی بودند و هستند که خدا را زیر علامت سئوال برده و می برند. برای نمونه، دار وین 150 سال پیش می گفت: "من خداهستم" همان چیزیکه منصورحلاج بیش از هزارسال است که گفته اند و هگل می گوید: "اگر انسان نباشد خدایی وجود نخواهد داشت" و یا اتو هان، یک محقق دیگر، می گوید: "بدنبال خدا گشتن داستان اش شبیه کسی است که دریک اتاق تاریک بدنبال گربه ای سیاه می گردد. در حالیکه در آن اتاق اصلا گربه ای وجود ندارد". در کشور خودمان آقای دکتر دینانی (فیلسوف اسلامی)، نیچه را به عنوان ملحدبی خدا معرفی می کند، وخیام نیشابوری را الهی می خواند. درصورتیکه بنا به نوشته های خیام خودش، ازبی خدایان بوده است. او در ترانه ها سروده است: "صانع به جهان کهنه هم چون ظرفی است + آبیست بمعنی و بظاهر برفی است. بازیچه کفر ودین بطفلان بسپار، + بگذر ز مقامی که خداهم حرفی است". خیام، صادق هدایت چاپ سوم، 1339 خورشیدی صفحه 43. اگر مطلب دیگری درباره خدا گفته است از ترس و وحشت ملاهای مقتدراسلام بوده واین نکته برای همه خوانندگان عزیز روشن است. چه بسا منصور حلاج و بایزید بسطامی که پیش از عمر خیام بوده اند، حلاج، با صراحت و بی پروا گفته است: "انا الحق من خدایم" و بایزید بسطامی گفته: "سپاس من را که از خدا پاکترم. خدا در زیرعبای من است".اینان افرادی بظاهرخداباور بوده اند. پس دراینجا می توان، گفته ی بودا را تأیید کرد که به خدای نا دیده باور نداشته است و گفته است آدم باید بکوشد که خود به درجه خدائی برسد. نقل بمعنی. دراینجا کسانیکه به تناسخ روح باور دارند مترقی تر ازبقیه ادیانند!
بنظر متخصصین رفتار آدمی، تعلیم و تربیت همه ادیان، بخش هائی ازفرهنگ غنی جوامعی از انسان ها هستند. ادیان هم مانند نوع پوشش برای شیک بودن آدم وفرم دادن به او و غیره و مانند رقص و آواز و گوش دادن به موسیقی ودیدن تئاتر وفیلم ونظیر آنها. ادیان نیز برای بیشتر انسان های غیرفعال سیاسی، تازمانی که جهان بطورکامل کشف نشده، لازم وضروری بوده و هست. درواقع ادیان از نظر روحی دلگرمی بیشتری برای آن انسان های پاک قلبی که بطورعادت پذیرفته اند، بوده که به صورت رسم در آمده است. همانطور که اشاره شد، این ادیان تا آن مقطع زمانی که بسیاری از موهومات این طبیعت کشف نشده بود، مانند زلزله و رعد وبرق و باد های شدید و تلاطم دریا ها و غیره، برای همه انسانها از نظر روحی بسیار آرامی بخش بود و انسان ها ترس ونگرانی خودرا به حساب خشم خداوندی می گذاشتند وضایعات را می پذیرفتند، اما امروزه تاحدودی که اکثراشیاء طبیعت کشف شده، نه! چیزی که در بیشتر ادیان مرا و میلیونها مانند مرا آزار می دهد، آنست که پایه واساس اکثر مذاهب برروی تهدید وترس نهاده شده اند. اگر انسان با وصف درست کاری و راستگوئی، تابع مطلق خداوند و پیامبر اش نباشد، تهدید به جرایم بسیار قوی و متعدد خواهد شد و در"دنیای دگر جایش دوزخ است". ناگفته پیدا است که اکثر ادیان در کتب مقدس از راستگوئی و صداقت حرف می زنند و چه بسا برخی از آدمهای مؤمن به آن عمل می کنند، اما اکثرا "لاقید اند" و این "امرخداوندی" را بجای نمی آورند و برای آن، توجیهی می تراشند. اما همین ها به این خدای نادیده از روی عادتهای هزاران ساله باور دارند. این نکات و مطالعه کتب مقدس انسان را مصمم می کند که ادیان را ریا کار بداند و از آن دوری جوید و آن ها را بخشی ازفرهنگ روبنائی منفی جامعه بحساب آورد که در دنیای امروز، برخی آن را بیمصرف می دانند و یواش، یواش کنار می گذارند و راستی ودرستی را پیشه خود می کنند. بهرحال همان گونه که گفته شد، این ها مانند دیگر بخشهای فرهنگ ساخته دست بشر اند که در پائین به این نکات خواهیم پرداخت.
قبل ازهمه باید توضیح مختصری در مورد پیدایش جهان داده شود. البته عزیزان خواننده احتمالامی دانند که بنیاد جهان نوین با آوردن دین نهاده شده. انسان های اولیه پیش ازپیدایش ادیان مانند بقیه جان داران می زیستند. یعنی زندگی خلاصه می شد در خوردن و جائی تهیه دیدن برای خواب وجلوگیری ازتهدیدات طبیعت ودوری ازخطرات جانی وغیره. درواقع هرکسی نیروی بیشتری داشت، بنا به قانون طبیعت می توانست بیشتر زنده بماند. ناگفته پیداست قدیمی ترین دین ومذهب، عمرجهان را بیش از 12 هزار سال نمی دانند، درصورتیکه علم ثابت کرده که چه بسا به بیش از 13 و 7دهم میلیارد سال برسد وعمر جانداران میلیونها سال است. و بنا به تئوری داروین، عمرزمین 4 و 7 دهم میلیارد سال و عمرجان داران 3 میلیارد سال است. درعصر جدید تر که افکار و مغز انسان ها کمی تکامل یافته، کمون هارا تشکیل دادند و دست جمعی زندگی را آغاز کرده و پشتیبان هم دیگر شدند و همه چیز را، از تولیدات گرفته تا بدست آوردن غذا و غیره، مشترکا انجام می دادند. این جا بود که انسان ها، اجتماعاتی درهر گوشه ای از جهان تشکیل دادند ودورمحوری جمع شدند و به حرف ازهمه زرنگترها که خودرا پیامبر خدای نادیده نام نهاده بود، گوش فرا می دادند. گویا مارکسیستها این کمونهای اولیه بشر را الگوئی برای زندگی مردمان جامعه می دانند. از آنجا که توضیح قضیه بطول می انجامد وصفحات را پر می کند، من بیش ازاین نمی نویسم. اگر مطلب کم روشن بود، همان طور که در پیش اشاره کردم متمنی است برایم بنویسید وپرسشهارا مطرح کنید.احتمالاتوجیه گری دراین باره بشود و متأسفانه فرصت طلبان کار دیگری ندارند جز فرا گیری توجیه گری. به علاوه مردمان ملیتها مانند امروزی آگاه نبودند و زرنگ ترین و با هوش ترین آنها کم بودند، این تعداد کم، خوب حرف می زدند و خوب فرموله می کردند. لذا همان گونه که ذکر شد می توانستند خود را پیامبر و یا مأمور از جانب خدای نا دیده بنامند. بطوری که دراسلام آمده است، این خدای نا دیده در اقصا نقاط جهان 124 هزار پیامبر فرستاده است. به نظرمتریالیستها و انسان های متفکر این خدای نادیده، بطوریکه می گویند، انسان خودش اورا خلق کرده است، نه او انسان را. بنا بر این اکثرما به این خدای نادیده بظاهر نیز شده، باید باورداشته باشیم، چرا؟ زیرا تاکنون آلترناتیوی برای جایگزینی یافت نشده است! انسان ازخودمی پرسد، اگرواقعا خدائی وجودمی داشت، کافی بود فقط یک پیامبر بفرستد که برای مخلوق یک نوع دین موعظه کند، نه درهرگوشه ای از این جهان یک دین، مانند حزب سیاسی بوجود آورد!! من در اینجا مثالی می آورم که برای عزیزان خواننده مسئله روشنتر شود. جوانی باهوش و زیرک که دانشجو دانشگاه رازی کرمانشاه در فوق لیسانس جامعه شناسی بود، بامن مکاتبه دوستانه ای داشت و پرسشهائی درباره خدا و انسان ها مطرح می کرد. بحث بر سر تهدید و ترس و بهشت و دوزخ شد و از من پرسشی منطقی کرد، مبنی بر این که بایستی خالق جهانی وبهشت و دوزخی باشد که انسان ها به خوشی، رفتن به بهشت و ترس ازدوزخ همدیگر را نخورند و کمتر سرهم کلاه بگذارند، مگرنه؟ حرف بجائی می زد. من درپاسخ فقط توانستم خودرا مثال بزنم. گفتم تومی دانیدکه من هیچ ترس و واهمه ای ازهیچ کسی ندارم و به بهشت و دوزخ اصلا باور نمی کنم. یعنی اعتقاد به دنیای پس ازمرگ هم ندارم. اماکوشش می کنم دروغ نگویم وکلاهبردار نباشم. به فرض مثال اگر کسی صدمیلیارد دلار در اختیارم بگذارد بدون هیچ رسیدی و هیچکسی بعنوان شاهد نباشد، مطمئنا، آن پول بدون تصرف یک سنت از آن به شخص تحویل دهنده عودت داده خواهد شد، مهم نیست او چگونه این همه پول را به دست آورده. مهم آن است که او به من تحویل داده و من باید آن رابتحویل دهنده اش برگردانم. اگرپول دزدی بود ویاغارت کرده بود درآن صورت پس ازتحویل امانت به قانون معرفی می شود. بحث ما به اینجا خاتمه نیافت. او ازمن پرسید، تو که باوربه بهشت ودوزخ و روزجزاء ندارید چرا این پولهارا برمی گردانید؟ من درپاسخ اوگفتم: زیرا من بامراجعه به وجدانم اگرپول را بر نگردانم زشت و کلاهبرداری است. بعلاوه اگر خدائی با تهدید وترس، بندگان اش را ازکارهای زشت باز می دارد، من به چنین خدائی باور ندارم، به آن باوردارم که ایشان دارای یک نکته ضعف وآن تهدید به جزاء است. اگر او خالق جهان باشد، دیگر این تهدید، چه معنی دارد؟ بنده نوعی به یاری و همکاری، باور دارم که چهار عنصر اند: راستی، پاکی، نیکی و از خود گذشتگی. بعلاوه این ها، باید انسان دارای وجدان باشد و فکر اطرافیان و اقوام ودوستانی که هنگام مرگ بجای می گذارد، بکند. چه خوبست که انسان نام نیک داشته باشد و اطرافیان افتخار و مباهات کنند که چنین دوستی وخویشی داشته اند. آن عزیزم برگشت وگفت: آن "وجدان" خالق من و خدای من است.
بفرض مثال اگرما همه پیامبران راکه به اعتراف خود ازمیان نوع بشر و باهوشتر ازانسان محیط خویش بودند، بپذیریم،به این نتیجه خواهیم رسیدکه اینها درمیان مردمان ناآگاه حرفهای شان برد داشته است. آن ها به طوری که اشاره شد از همه زرنگ تر و با هوش تر بودند و از این با هوشی خودسوء استفاده می کردند و مطالبی دهان پرکن ورویائی تحویل مردمان ملیتها می دادند. برای مثال اگر موسی، زرتشت، عیسی و محمد در زمان خود می گفتند که؛ یک حزب سیاسی را تشکیل می دهند، بدون شک کسی دور آنها جمع نمی شد وکسی حرفهای آنها رابه پشیزی نمی خرید. آنها باید ازیک قدرت نادیده و تهدید او، می گفتند که مردم به آنها می گرویدند. زیرا مردم آن دوره نا آگاه بودند و فقط دوچیز را درجامعه می شناختند وعده های پس از مرگ (دلخوشی) و تهدید به جزاء (زور گوئی). پیامبران خدای نادیده بایستی از روز قیامتی می گفتند و بهشت و دوزخی برای دل خوشی مردم و ترس و وحشت به میان می آوردند و از غضب خدای نادیده حرف می زدند که مردمان ملیتها با تهدید از خطاها و عواقب وخیم بدکاران و امید به روزهای پس از مرگ و راحت شدن ازاین دنیای پر زحمت، دلخوش می کردند. این ها بخش هائی بودند از آن حرفها که اکثر ادیان با خود می آوردند و بخش امیدوار و نا آگاه مردمان ملیت ها را بخود جذب می کردند. بدین ترتیب ادیان بعنوان بخشی از فرهنگ روبنائی بوجود آمدند. من در یکی از کتاب هایم، زیر نام "نگاهی گذرا بتاریخ و فلسفه اهل حق (یارسان)"، در مقدمه آن و بخش مقایسه ادیان وتأثیر پذیری آنها در یک دیگر آورده ام که دربخشی از آن می خوانیم: "بنا به اقوالى كه از پيشينيان براى ما بجاى مانده، در همين جوامع اوليه تا قبل از گسترش ايده هاى خدا پرستى، انسانها بمنظور جلوگيرى ازهرج ومرج بى بند و باری وقتل وغارت ضعفا توسط زور گويان و قلدران، استفاده ازترس ازعوامل طبيعت مانند رعد و برق و زلزله ودیگر بلاياى آسمانى و زمينى و بالاخره ترس از عواقب و خيم ظلم و زور و مجازاتهاى سنگين از طرف يك قدرت مافوق بشرى، كارآ ترين سلاح ممكن براى انسان هاى عدالت خواه بودند. با پيشرفت بشر و كشف خيلى از موهومات طبيعت، اين انسان عدالت خواه براى حل مشكلات جامعه به بكار گيرى سلاح مدرنتر و به ابتكارات جديد ترى روى آورد.
يكى از اين ابتكارات (در زمان خود نو) و بكار گيري اش براى رسيدن به آن نظم اجتماعى مورد نظر، تبليغ وترويج ايده ها وافكار نوع دوستانه ووعده ووعيدهاى زندگى بهتر پس ازمرگ بود. در نتيجه اين تلاشها، پيدايش مذاهب و گرايش به اعتقاد به يك قدرت مافوق بشر شكل گرفت و انسانهاى عدالت خواه يا بزبان امروزى ايدآليستها در جستجوى رابطى بين خود و اين قدرت ما فوق بودند كه درپشت سر او و درچارچوب اعتقاد به اين قادرمطلق بتوانند به آرمانهاى انسانى خويش دست يابند. بدينترتيب آنان با برجسته كردن صادق ترين و پاك ترين موجود از ميان خود بعنوان رابط بين قدرت مافوق ومردم و ياپيامبر خالق جهان براى مخلوق، دست به تبليغ نكات مثبت ومردمى كه نويدرهائى همه ضعفا ازظلم وزوررا مي داد، زدند وقادر شدند بيشترانسانها رادرگروه ها ودسته هاى بزرگترى متحد وبسيج كنند. درواقع آن كسانيكه اين نظريه فيلسوفان وجامعه شناسان را مي پذيرند، براين باور اند كه هسته هاى اوليه مذاهب بدين شكل، بوجود آمده اند. اين هسته ها بعدها قوانين انسانى واجتماعى را بصورت كتب مقدس ارائه دادند كه هركدام ازآنان درمقطع ويژه تاريخى(معمولا اغلب درآغاز پيدايش) منشأخدمات فراوانى بجامعه بشرى نيز بودند. در روند زندگى اجتماعى وتحولات تاريخى، اين جريانات اعتقادى كه بافرهنگ توده هاى مردم عجين شدند، گاه قوس صعودى و گاه قوس نزولى را در بر خورد با حاكميت و سلطه قدرت درجامعه مى پيمودند. آنان دريك برهه زمانى خاص، نقش بسيارمفيد ومترقى به سود مردم ومعتقدين ايفأ مي كردند ودرمقطع زمانى ديگر نقش بسيار ارتجاعى و ضد مردمى بعهده مي گرفتند. چند نمونه بر جسته را مي توان در اينجا ذكر نمود:
دين زردشت در آغاز پيدايش، بسيار مردمى و مبلغ >كردار نيك، پندار نيك و گفتار نيك< بود. اما مغهاى پيروان زردشت در سده هاى بعدى در خدمت پادشاهان و زور مندان قرار گرفتند و بسلاح سركوب توده هاى معتقد تبديل شدند. همين مسئله خود انسانهاى عدالتپرورى مانند مانى و مزدك را عصيان زده نمود و آنان در برابر مغان منحرف از خط زردشت ايستادند و در راه ايده هاى مردمى خويش نيز جان دادند.
دين مسيحيت نيز دربرهه اى اززمان نضج گرفت كه امپراتورهاى خونخوار از كشتن انسانهاى برده و جنگهاى گلادياتورى بشكل نمايشى لذت مي بردند. عيسى مسيح آمد و اين اعمال را قبيح شمرد وبينوايان رامحبت كرد ونان دهان خودرا بادگران تقسيم نمود. اما پيروان مسيحيت كه درخدمت امپراتورها درآمدند، برده دارى رابحد افراط رواج دادند ويا بربرده دارى موجود صحه گذاشتند وبراى حمايت ازقدرتمندان به بزرگترين جنايت تاريخ دست زدند وهرصداى اعتراض را زيرنام مخالفت با مسيحيت در بيدادگاههاى كليسا) انكويزيسيون قرنهاى دوازدهم تاهفدهم ميلادى و برونو جيوردانو ايتاليائى بخاطر انتقاد از كليسا و نپذيرفتن خرافات، بحكم كاردينالهاى اعظم، زنده زنده سوزانده شود. دين اسلام محمدى درجزيره العرب، درآغاز تحولى عظيم درجامعه اعراب باديه نشين وروابط اجتماعى-اقتصادى آنها ايجادکرد وزندگى تازه اى بجوامع اعراب بخشيد. ... اما اكثر جانشينان پيغمبر اسلام وخلفاى بعدى فقط بقدرت مى انديشيدند. فقه هاى اسلام نيز پس از مستحكم كردن پايه هاى قدرت خويش، زيرنام مبارزه با الحاد و زنادقه هرصداى مخالفى را با فجيع ترين شيوه خاموش مي كردند و ابتدائى ترين حق انسانهارا لگد مال مى نمودند؛ زبانهارا از حلقوم بر كشيدند، دست و پاهارا مى بريدند و زنده زنده پوست انسان ها را مى كندند و براى عبرت مردم تن بى سر مشهور ترين شخصيتهارا ماههاو سالها در ميادين بدار آويزان نگهميداشتند. بدينصورت مذاهبيكه درآغاز كار شعار برادرى وبرابرى سر مي دادند، هنگام تسلط براوضاع به شمشير دست ظالمين مبدل مي گرديدند و از توده هاى محروم روى بر مي گرداندند". رجوع کنید به همانجا صفحات 1 و 2 مقدمه منتشره دراستکهلم سوئد، کتاب ارزان. برای اینکه مطلب زیاد طولانی نشود، من از آوردن بخش مقایسه ادیان خودداری می کنم. عذر می خواهم اگر کسی علاقمند بود، من کتاب را که در کامپیوتر دارم برایش خواهم فرستاد.
من درکتابم حدود 22 سال پیش فرض می کردم که این انسانهای باهوش و زرنگ عدالت خواه هم بوده اند، ولی بعدهامتوجه شدم که برخی ازآنها این صفت نیک راداشته اند وبعضی دیگر اززرنگان جامعه بوده اند. اکنون بسنده می کنیم به ادیان بعنوان فرهنگ رو بنائی جامعه که با تکوین جهان و تکامل روز افزون ما انسانهای روی این کره خاکی، با همت همین انسان ها، پا گرفت. درواقع تشکیل ادیان سرگرمی خوبی بودبرای توده های مردم واینکه طی هزاران سال به عادت تبدیل شدن آن. اکنون من باوردارم که آدم بایدخودش مطالعه کند و آنگاه دم از قبول یارد مطلب بزند.آئین یک مسئله خصوصی است وبه هیچ فرد دیگری ربطی ندارد. فقط انسان می تواند راهنمائی و توصیه خواندن کند و بس.
هایدلبرگ، آلمان فدرال 11. 03. 2018

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: