مدرنیسم و ملت سازی در ایران، با انکار و لجن مالی ملل غیر فارس آغاز گردید

تعداد مشاهدات: 
639
در ایران مدرنیسم با سس شارلاتانیسم هویت سازی جعلی به همراه گره زدن نان شب مردم بزبان فارسی، آنرا در حلقوم ملتهای غیر فارس چپاندند و جهت توجیه این عمل غیر انسانی به جعل تاریخ و دروغ پردازی های مالیخولیائی رمانتیک متوسل شدند،

مدرنیسم و ملت سازی در ایران، با انکار، لجن مالی و لجبازی با ملل غیر فارس آغاز گردید.
مدرنیسم جهت دار در ایران، زیر چتر مبارزه با بیسوادی، همراه با انکار ملتهای غیر فارس و با شمشیر زبان رسمی فارسی و بریدن دیگر زبانهای غیر فارس شروع شد، و برای اثبات این انکار، کلیه بودجه های آموزشی همه ملل را منحصرا بزبان فارسی و به تاریخ سازی جعلی برای ملت فارس اختصاص دادند، و شرایطی را فراهم و تحمیل کردند که بخاطر نان شب، نویسندگان و شعرا و هنرمندان آزربایجانی هم همانند چاقو تیزکن با خدمت به ادبیات و موسیقی فارسی، عملا شمشیر زبان قاتل فارسی را سیقل داده و تیز کردند و بر برتدگی آن افزودند، با تکامل دادن زبان و فرهنگ فارسی و با در سایه نگهداشتن زبان ترکی، باعث عقب ماندن زبان و فرهنگ ترکی از غافله تمدن گریدند، در نتیجه در ایران مدرنیسم با سس شارلاتانیسم هویت سازی جعلی به همراه گره زدن نان شب مردم بزبان فارسی، آنرا در حلقوم ملتهای غیر فارس چپاندند و جهت توجیه این عمل غیر انسانی به جعل تاریخ و دروغ پردازی های مالیخولیائی رمانتیک متوسل شدند، در نتیجه پایه های مدرنیسم در ایران بر اساس جعل و دروغ پایه گذاری گردید، و بدینسان دیکتاتوری با تحمل نکردن وجود دیگر زبانها و تخریب دیگر هویت ها آغاز گردید، و بنیان ذهنیت اکثر باسوادان در ایران با فلسفه، فلاسفه فاشیست پرور جنگ جهانی دوم آلمان، مثل نیچه و هایدگر شکل گرفته و بمرور زمان در همان چهار چوب سیقل یافته و الگوی آموزشی جامعه را تشکیل دادند، مدرنیسم در ایران مثل درختی بود که کج روئید و همانند ساختمانی که معماران فلسفی آن، خشت اول آنرا کج نهادند، که قبل از رسیدن به ثریا در حال واژگونی است، چون تبعیض و محو هویت ملتهای غیر فارس اساس کار بود و در نتیجه فرهنگ تبعیض کاملا طبیعی و به امری عادی تبدیل گردید، باز تولید و ادامه این فلسفه همراه با فرهنگ ملی پارسی و تشیع شعوبیه پارسی منجر به استقرار حکومت اسلامی پارسی گردید و اسید پاشی و سنگسار و اعدام در ملا عام، تلفیقی بود از امتزاج سیستم حکومت ساسانیان و تشیع و فلسفه نازیسم، که نمودار عملی و اجتماعی آن، عدم توانائی استفاده صحیح از تکنولوژی از جمله وسائط نقلیه در جامعه و با مرگ سالانه ۱۴۰۰۰ نفر در تصادفات رانندگی در سال و حمایت از تروریزم جهانی و دهن کجی به کشورهای صنعتی جهان، نتیجه این نوع درک امتزاجی از فلسفه مدرنیسم در ایران بود، تحول اساسی در ایران وقتی می توانست تحقق یابد که در وحله اول و در کنار برخورد تجدد با سنت، باید با پوکی نخبگان رشد یافته با سوبسید قدرت حاکم فارس سالار و کج فهمی از دمکراسی و سکولاریزم و پلورالیسم که بر اساس جعل تاریخ و انکار وجود دیگر ملتها بنا نهاده شده در دستور کار روز قرار گرفته و برخورد سخت و قاطعی با آن تفکرات صورت می گرفت، ولی چه کسانی باید این کار را می کردند؟ آیا جامعه فارسی که تار و پود فکریش بر اساس تاریخهای جعلی فارس سالاری بنا نهاده شده، قادر است ذهن خود را از خودشیفتگی فارس محوری پالایش و نجات دهد؟ اگر شما دیدید که در معادن زغال سنگ آنتراسیت، زغالها برگشتند و به درختهای مولد اولیه زغال ستگ تبدیل شدند و ریشه و شاخه و برگ در آوردند، آنموقع می توانید باور کنید که اینها هم خواهند توانست به دیگر انسانها هم تراز با جامعه فارسی نگاه کرده و احترام بگذارند، قریب به یقین فروپاشی ایران توسط خود پانفارسیم در آشپزحانه پانیرانیسم پخته شده و آماده سرو می باشد، طبیعتا این تنها راه ممکن برای نجات جامعه طاعون زده ذهنیت فارس محور خواهد بود، البته شاید بعد از یکی دو نسل، معالجه امکان پذیر خواهد گردید، چون متاسفانه ما هنوز شاهد نسل دوم و سوم این دوردانه های نوبارلیق، در ناف دمکراسی آمریکا و اروپا هستیم که هنوز هم که هنوز است، افرادی مثل علی سنبلی تحویل جامعه می دهند که سلاح بدست گرفته و در آلمان دست به ترک کشی می زند. ۹۵ سال با اختصاص بودجه های کلان در ایران یک هیولای پهلوان پنبه فرهنگی فارس سالار ساخته و تربیت کرده اند که بالاجبار برای از بین بردن این هیولا و برای آزادی ملتها از چنگ قیومیت این دایه مهربانتر از مادر، افراد زیادی قربانی خواهند شد. چون بدون وجود این هیولای کاغذی فرهنگی، پانفارسیسم بطور کامل از قدرت و اتوریته ساقط خواهد شد، و بعنوان یک تجربه تلخ قدرت متمرکز در جهان و سیستم نفرت پراکن بر علیه دیگر ملل از صفحه تاریخ حذف خواهد شد.

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: