قوۀ چهارم

گام اول برای تشکیل قوه چهارم، « تشکل یابی»ست. جامعه سازمان نیافته نمی تواند قوه چهارمی داشته باشد و سه قوه دیگر و احزاب، هر بلایی خواستند میتوانند برسرش بیاورند

 

 

 

قوه چهارم

هدف مبارزه خودجوش در جامعه:

---------

 

کلاً چهار حرکت در داخل و خارج جامعه جریان دارد:

1- حرکت ترامپ ایست ها در خارج. با هدف التر ناتیو سازی برای حاکمیت در ایران آینده.

سه حرکت دیگر متعلق به خود جامعه است :

2- حرکت سیاسی احزاب، سازمانها و گروه ها و شخصیت ها، در داخل و خارج از ایران که تعلق به جامعه ایران دارند. با هدف « استقرار دولت احزاب» .

این جریان را « حرکت احزاب و شخصیتها» می نامم. هدف این حرکت « تشکیل حکومت و دولت جدید» به جای حکومت حاکم کنونی ست. که میتوان آنرا « حکومت احزاب» نامید. ممکن است هدف آن، نوعی از جمهوری، یا سلطنتی، یا « آلتر ناتیو سازی»  در یکی از این دو نوع نیز باشد. با محدویت زمانی برای جمهوری یا حتی عملاً بدون محدویت زمانی. بستگی به توازون قوا و ائتلافها و نقش عامل خارجی دارد.

3- حرکت دیگر ، تلاش حکومت حاکم است برای ادامه ی حاکمیت خود. چه به شکل کنونی و چه به شکل « حکومت دوم اسلامی». یا دولت اسلامی نوع دوم. مثلا طبق سلیقه اصلاح طلبان . و مانندهای آن.

4- حرکت چهارم حرکت « خود مختار و مستقل خود جامعه» است. که بدون توجه به خواسته احزاب و عامل خارجی و حکومت حاکم جریان دارد.

«حرکت مستقل جامعه » دو نوع است: الف -حرکت خود جوش جهت دار بدون استراتژی. ب- حرکت «جهت دار با استراتژی». اما هر دو نوع خودجوش اند.

- جامعه بر اساس تحقق خواسته های خود حرکت خودجوش دارد. هدف آن تحقق خواسته های اقشار و لایه های مختلف اجتماعی ست. به همراه « احتمال شکست یا پیروزی». از این زاویه حرکت جهت دار است.

 این حرکت  طبق « تاکتیک و استراتژی» و آینده نگری و چشم انداز مشخصی جریان ندارد، از این رو « حرکت خود جوش جهت دار» خوانده میشود. اگر برای پیروزی خود آگاهانه گام بردارد ، یعنی «هزاران کانون فعال» در جامعه متوجه باشند که چگونه و باچه گامهایی باید پیروز شوند ، میتوان گفت « حرکت جهت آگاهانه دارد و دارای استراتژی» ست.  برای پیروزی ، لازم است هزاران کانون فعال در جامعه، حرکت خودجوش را  به « حرکت استراتژی دار» تبدیل کنند.

پس:

-  جامعه، حرکت مستقل ، خودجوش و بدون استراتژی دارد. گرچه «هدف تغییر و نفی قدرت حاکم» را دنبال میکند. و راه سازی برای حکومت جدید را انجام میدهد. که البته تاکنون همیشه کلاهش پس معرکه مانده است. 

- ضرورت دارد حرکت مستقل جامعه، در عین حال که استقلال خود را حفظ میکند، متکی بر «استراتژی» باشد، برای تحقق خواسته های انسانی خود. یعنی: نفی قدرت حاکم، استقرار قدرت جدید، و شناخت خود به عنوان قوه چهارم و مادر قوای سه گانه کلاسیک، و قدرت اصلی و واقعی جامعه، دنبال کرده و  اهداف و استراتژی خود قرار بدهد. تا دگر بار گیر « دیکتاتوری جدید» نیافتد. 

استراتژی « هزاران کانون جامعه» چه می تواند باشد؟ کسب حقوق قانونی ، مشارکت در سیاست. با توجه به این مسئله که « قدرت متعلق به جامعه است و اعمال قدرت و نظارت بر قدرت نیز از آن جامعه ».
« هزاران کانون فعال در جامعه» ، که میتوانند نود درصد مردم را در خود متشکل کنند کارشان « کسب حقوق قانونی، انجام امورخود، شرکت در سیاست، و نظارت بر قدرت است.»

 باید « احزاب» را با سیاستهای « درست و نادرست»شان به حال خود گذاشت. اگر در جهت منافع جامعه گامی برداشتند زهی سعادت، در غیر این صورت مشکل آفرین اند. به طور کلی نمی توان تنها به « عامل احزاب» و « دولت»  و « قوای سه گانه» متکی شد. جامعه باید به فکر تشکلهای مستقل و استراتژی دار خود باشد.  چرخ جامعه وقتی درست می چرخد که « تشکلهای جامعه» بر کار « احزاب، دولت، قوای سه گانه، و خود جامعه» نظارت قانونی داشته باشند. و قدرت عملاً و قانوناً  متعلق به جامعه باشد.

ضرورت دارد: تشکلهای زنان، کارگران، دانش جویان و دانش آموزان، کارمندان، خدمات کالایی، علم و هنر و تخصص، بهداشت و فرهنگ ، و کلاً همه زحمتکشان فکری و یدی، در همه عرصه ها، همه ستمدیدگان و تبعیض و استبداد دیدگان در هر جایی که هستند کانونها و انجمنها و شورا ها و سندیکاها و  اتحادیه های خود را با هر نامی که دوست دارند، تشکیل بدهند و واقعاً درک کنند که « جامعه خود آنهاست و قدرت متعلق به آنها». باید هر تشکلی در عرصه خود اختیارات قانونی و مستقل داشته باشد. نه تنها برای انجام امور خود بلکه حتی برای مشارکت در مسایل عمومی جامعه و سیاست.

 این به آن معنی ست که در کنار سه قوه کلاسیک( مجریه، قضائیه، قانون گذاری)، قوه چهارمی به نام « قوه جامعه» نیز ضرورت دارد وجود داشته باشد، به رسمیت شناخته شود، و حقوق اش رعایت شود. در واقع « قوه چهارم جامعه » تعیین کننده سه قوه دیگر است. این قوه می تواند در صورت لزوم سه قوه دیگر را کنار بگذارد.

برای تشکیل قوه چهارم، جامعه باید راههای قانونی را طی کند. گام نخست آن « تشکل یابی»ست. جامعه سازمان نیافته نمی تواند قوه چهارمی داشته باشد و سه قوه دیگر و احزاب، هر بلایی خواستند میتوانند برسرش بیاورند.

- حرکت چهارم، یعنی حرکت جامعه ، استراتژی و هدف اش تبدیل شدن به « قوه چهارم»  است.

حرکت جامعه در دیکتاتوری و دموکراسی -در هردو شرایط- میتواند این استراتژی را پیش گیرد. و ضرورت دارد که دنبال کند. بدون این چشم انداز ، به هر سرنوشت بدی میتواند دچار شود.
حرکت خودجوش جامعه،  همیشه جاده صاف کن « حکومت های جدید» بوده است ، جامعه با دست خود حکومت هایی برای تسلط برخود آفریده است. این است که از زندانی به زندان دیگر، از دیکتاتوری به دیکتاتور دیگر، پناه برده است. لازم است به این « خطای عظیم» پایان دهد. حرکت چهارم، ضرورت دارد « خود قدرت را به دست گیرد، با تبدیل شدن به قوه چهارم ، و نظارت بر قوای سه گانه».

قوه چهارم قوه ی جامعه مدنی  سازمان یافته، کسب حقوق کرده، استراتژی دار، مستقل و فعال است. این قوه میتواند در صورت لزوم ، با کسب دو سوم آرای مردم ، قوای کلاسیک سه گانه را منحل اعلام کند. قوه چهارم در صورت لزوم حق دفاع از خود دارد.

حرکت چهارم در حالت خود جوش، یا رهبری شده، به عمر دیکتاتوری(1) پایان میدهد، و زمینه را برای تبدیل شدن به قوه چهارم و مادر قوا آماده میکند. جامعه ایکه دارای قوه چهارم مستقل و نیرومند و واقعی و قانونی ست میتواند راه و اهداف پیشرفت و بهزیستی و آزادی و برابری را تحقق بخشد. برای تحقق اهداف دموکراسی، عدالت اجتماعی، رفع تبعیض وجود قوه چهارم شرط ضروری ست. 
باید دیوهایی را که با توسل به سه قوه کلاسیک، جهان را به جهنم برده داری نوین تبدیل کرده اند، توسط قوه چهارم سرجایشان نشاند.

قوه چهارم قوه واقعی خلق است.
استثمار و ستم و تبعیض وقتی کاهش می یابد، وقتی در شرایط مناسب-داخلی و جهانی- از بین می رود، که در درون  قوه چهارم، توازون نیروها به سود ستمدیدگان باشد.

---
(1)

حرکت خود جوش، به عمر دیکتاتوری پایان میدهد. حالتهای احتمالی پیش رو:
1- حرکت خود جوش، به صورت ناگهانی و غیر قابل پیش بینی، رژیم را سرنگون میکند. بدون دادن فرصت به حکومت. حالت عدم فرصت.
2- حکومت در یک پروسه در حالت ضعف قرار میگیرد و حاضر به پذیرش رفراندم « آری- نه» در مورد رژیم خود میشود. حالت موافقت حکومت.
3- نیروی مخالف حکومت عمدتاً رفراندوم را رد میکند. بدون مذاکره. حالت عدم توافق. 
4- نیروی عمده مخالف، موافق رفراندم میشود. به دنبال مذاکره.حالت توافق.
--
یعنی: در شرایطی که حکومت در موضع ضعف قرار دارد، و  توافق دوجانبه حاکم است ، اجرای رفراندوم آری-نه، در مورد رژیم تحقق می یابد. 

منهای اینکه، « با فاشیسم نباید رفراندوم برگزار کرد»، ولی با فرض احتمال وقوع چنین حالت توافقی ، واقعاً چند درصد ممکن است این حادثه رخ بدهد؟
در نوشته دیگری این احتمال را 5 درصد تخمین زده ام. و نوشته ام به دلیل اندکی احتمال وقوع، میتوان آنرا ندیده گرفت. یعنی رفراندوم در کل سخنی « غیر عملی و تحقق ناپذیر» است.
باید دید آینده چه جوابی خواهد داد.

به احتمال قریب به یقین یعنی 95 درصد کار رژیم بدون رفراندوم تمام خواهد شد. البته در صورت رشد و همگانی شدن مبارزه.
شعار رفراندوم آخرین بقایای تفکر اصلاح طلبی ست. فاشیسم نه قابل اصلاح است و نه رفراندوم پذیر. حتی بخواهد رفراندوم را قبول کند، فرصت نخواهد یافت.
فاشیسم فرصت رفراندوم  به خود فراهم نمیکند. بل سرعت سرنگونی سریع را آماده میکند. به خاطر ماهیت خود.
اما طول حیات اش بستگی به « ضعف و قوت» نیروی خود جوش جامعه دارد.
از زاویه فرهنگی در جامعه، یک « تغییر کیفی فکری» یا انقلاب فرهنگی، پیرامون« گذاراز حکومت حاکم» رخ داده است.
واین پدیده مبنای ذهنی حرکات جاری ست. 

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: