هم زمانی رنسانس ایرانی و اروپایی

در تقسیم بتدی تاریخ اروپا، سال های بین 1550-1300 با سه اصطلاح پیوند خورده است: دوره واپسین –متاخر- سده های میانه، رنسانس و اصلاح مذهبی. این سه اصطلاح در عین حال بازتابی از انحطاط جامعه و فرهنگ سده میانه ای و نوسازی دینی، هنری و روشنفکری است.

در تقسیم بتدی تاریخ اروپا، سال های بین 1550-1300 با سه اصطلاح پیوند خورده است: دوره واپسین –متاخر- سده های میانه، رنسانس و اصلاح مذهبی. این سه اصطلاح در عین حال بازتابی از انحطاط جامعه و فرهنگ سده میانه ای و نوسازی دینی، هنری و روشنفکری است. این سه عنصر را می توان همچنین با سه واژه بحران، رشد، و گسست از نرم های تثبیت شده هم بیان نمود(اروپا در سال های 1300-1550،استینار ایمسن انتشارات دانشگاه،اسلو). رنسانس را به پارسی، نو-زایش و یا زندگی دوباره ترجمه کرده اند، که مفهوم آن این است که اروپا در این دوره به زندگی نو و دوباره ای دست یافته است. به عبارت دیگر عبور از جامعه بحران زده در اروپای سده چهاردهم با بازگشت به خرد ورزی امکان پذیر گردید. همین خرد ورزی است که زمینه های پیشرفت انسان اروپایی و جامعه اروپا را در سده های بعدی رقم زده است. نتیجه این تحولات آن شد که اروپا پس از 1500 میلادی به نیروی برتر اقتصادی و سیاسی کره زمین مبدل گردید. با آغاز این دوره شرایط به گونه ای است که به تدریج مردم عادی-عامه- در زندگی عمومی ورود می کنند. و دیگر آنکه نظام فئودالی در مقابل نظام خود گردان شهرها و نظامات دولتی عقب نشینی می کند، و تاثیر گذاری شان کم می شود. در اروپای دوره رنسانس، شکل مسلط دولت دیکتاتوری است.

در تطبیق با تاریخ ایران، دوره رنسانس اروپا، آغازش برابر با اواخر دوره ایلخانان و سپس حمله تیمور و پایان آن مصادف است با ایجاد و استقرار دولت صفوی. در این دوره در ایران زمین مانند اروپا شاهد بحران سیاسی و دینی، نقد دین و جامعه، شکوفایی دانش و هنر هستیم. مغول ها با برانداختن خلافت، حاکمیت دین سنی را در قدرت سیاسی از بین بردند. در حکومت غیر دینی و سکولار مغولان نقد دین و کسانی که از دین ارتزاق می کردند، با مانعی روبرو نمی شد.
با آزادی نسبی که در پی آنارشیسم سیاسی حاصل از رقابت حکام محلی عصر مغول و ایلخانان بوجود آمد، زمینه سیاسی و اجتماعی برای یک جنبش بزرگ فرهنگی-علمی در ایران زمین بوجود آمد.
بنا به سنت اجتماعی ، این بار نیز شکل هنری ِادبیات –شعر- در مضامین نوینی پرچم دار این جنبش ادبی گردید. شعر کلاسیک فارسی از جهت پردازش ادبی به نقطه اوج خود رسید. این ادبیات واکنشی بود، انسان گرایانه به وضعیت آشفته اجتماعی و نا امنی سیاسی، که جنگ آوران و سیاستمداران به آن دامن می زدند. ایران زمین در سال های پس از نیمه سده سیزدهم میلادی، از جهت بافت اجتماعی، و سیاسی و فرهنگی دگرگون شده بود. جنبش ادبی واکنشی است برای سرو سامان دادن به این دگرگونی ها. بایستی عناصر نامتجانس فرهنگی در فرهنگ فرهیخته ای ذوب می گردید، تا ایران نوینی از درون این ادبیات سر در آورد. سعدی شیرازی با فراتر رفتن از حلقه های تعصبات قومی، نژادی و دینی، همه توجهات را به سوی گوهر انسان که همان انسانیت باشد متمرکز کرد. بوستان و گلستان طرحی هنرمندانه از هومانیسم درانداختند. سعدی در این طرح از آموزه های بشر دوستانه عرفان و تصوف بهره می گیرد، و طرحی فرهنگی برای جامعه ای متکثر و رنگارنگ می ریزدد. در این طرح دو بنیاد کهنه و تفرقه انگیز مورد نقد هنرمندانه قرار می گیرد: یکی اخلاق فقهی شده که جلوی تحول فرهنگی را می گرفت، و دیگری نقد پوسته های تصوف خانقاهی. هومانیسم سعدی از نقد ِدو مانع فرهنگِ فقهی و تصوفی که به ابتذال گراییده بود سر بر آورد. در همین دوران محمد بلخی-مولوی- نیز همین هومانیسم را با طعم صوفیانه در آسیای کوچک نشر می داد. اندک زمانی بعد حافظ نیز بر همین روش، انسان گرایی را در غزلیاتش جهانگیر کرد. زبان فرهیخته اما کهن فارسی که حامل و بیانگر این هومانیسم جهان شمول گردیده بود، روحی تازه گرفت و جوان شد. این زبان دیگر زبان قومی خاص نبود، بلکه به رسالت مضمون انسانی اش جهانگیر شده بود. از مرزهای غربی چین تا استانبول و از جنوب روسیه تا شمال آفریقا متاثر از این هومانیسم و لاجرم زبان فارسی گردید. به این ترتیب آثار آنارشیسم سیاسی دراز آهنگی که موجب گسست های بزرگ تمدنی در ایران زمین شده بود، بوسیله جنبش ادبی هومانیستی ترمیم و راه برای نگاه نوین به انسان گشوده گردید.
هنر نگارگری-نقاشی- و نگار نویسی-هنر خط نویسی- در این دوره در همان مسیر هومانیسم و توجه به انسان، جلوه رنگینی به این دوره داده است. ایلخانان و جانشینان تیمور گورکانی –بویژه شاهرخ و بایسنقر- در شکوفایی این هنرها در تخت-گاه ها یشان تبریز و هرات توجه ویژ ای داشتند. مکتب هنری هرات بویژه دارای اهمیت خاص است. در این مکتب هنرها حول کتاب –ادبیات فارسی- شکل می گیرند. در مکتب هرات کتاب ها با خط های هنرمندانه نگارش می شوند، و نوشتن خودش نوعی هنر می شود، و در عین حال متناسب با متن در کتاب نقاشی می شود. شاهنامه بایسنقری، خمسه نظامی، بوستان و گلستان سعدی، جامع التواریخ و چندین اثر ادبی دیگر بوسیله نقاش معروف بهزاد و دهها هنرمند دیگر نقاشی می شوند، و بوسیله استادان خوش نویس نگارش می گردند. پیوند هنر-نقاشی و خوش نویسی- با ادبیات از اختصاصات مکتب هنری هرات است. هنر کتاب آرایی-تهذیب- موجب گسترش کتاب نویسی و نشر کتاب می گردد. کتاب خانه های سلطنتی هنرمندان نقاش و کتاب آرایان را همچون نویسندگان تحت حمایت می گیرند. پیوند هنرنقاشی و کتاب نویسی یاد آور شیوه نویسندگی مانی در عهد باستان است که آثارش را با نقاشی می آراست، و آثار او تا مدت ها پس از اسلام همچنان در دسترس بوده است.
در میان علوم، ستاره شناسی که بنایش بر ریاضی و فیزیک است توسعه می یابد و مورد حمایت قرار می گیرد. رصد خانه های مهمی ساخته می شوند و ستاره شناسان و ریاضی دانان برجسته ای در آنها به پژوهش می پردازند. ازجمله دانشمندان برجسته در این دانش ها می توان از : جمشید کاشانی ریاضی دان و مخترع ابزار خاص برای ستاره شناسی، قاضی زاده رومی، علی بن محمد سمرقندی معروف به قوشچی، عبد القادر بن حسین رویانی لاهیجی و ابوالفضل مراغی موسیقی دان و دارای آثار متعدد در موسیقی نام برد.
مغول و تاتار نامشان معمولا با خونریزی و کشتار عجین گردیده است. اما کدام جهانگشا ی تاریخ بوده است که جهان را بدون ضرب شمشیر فتح کرده باشد؟ از جنبه توحش هایی که از این جهانگیری ها نصیب بشریت گرده است و هنوز هم می گردد، بگذریم، فضای باز فرهنگی این دوره از جهت سیاسی مرهون مغول هاست. مغول ها رابطه دین اسلام و دولت را قطع کردند. آنها تعصبی در دین خودشان نیز نداشتند، و در صدد تبلیغ دین خود نیز بر نیامدند، چنین فضای سیاسی موجب گردید که جوشش های درونی جامعه به صورت جنبش های بزرگ فرهنگی انسان گرایانه ظاهر گردند. جنبش ادبی، هنری و علمی در این دوره که بنیادهای فرهنگی دولت یکپارچه ایرانِ صفوی از آن سر برآورد از جهت سیاسی مدیون شیوه حکومت سکولار مغول ها و تا حد زیادی ایلخانان در ایران است.
جنبش ادبی-هنری و علمی به دوره صفوی نیز انتقال یافت. شاه اسماعیل با انتقال هنرمندان هرات به تبریز، زمینه گسترش هنر و ادبیات را در پایتخت اش که پیش از آن نیز از مراکز مهم ادب و هنر بود فراهم آورد. از پی جنبش هنری هرات و تبریز ، مکتب هنری اصفهان سر برآورد. در عصر صفوی در اثر ثبات سیاسی که دولت به آن دست یافت، هنر معماری توسعه می یابد، و هنرهای تزیینی در معماری بکار گرفته می شوند. ساخت کاروانسرها، بازارها و رنگین کردن نقش های بیرونی و درونی کاخ ها و مساجد با کاشی های نقش دار و گلبوته های گچ بری شده بیانگر آن است که جنبش فرهنگی عظیم مردم ایران از عهده عبور دادن سر زمین شان از بحران های سیاسی مزمن هزار ساله برآمده و با تاسیس دولت ملی صفوی به رسالت خود عمل کرده است. بنا بر این شواهد می توان گفت که رنسانس ایرانی از جهت زمانی با رنسانس ارو پایی هم خوانی و هم زمانی دارد. رنسانس ایرانی مانند رنسانس اروپایی توان عبور دادن سر زمین ایران از بحران سیاسی را داشت و بحران را به ثبات سیاسی و رشد متصل کرد. در اروپا به خلاف ایران بحران های سیاسی برای ایجاد دولت های ملی پس از دوران رنسانس نیز ادامه یافت. تداوم بحران سیاسی و دو شقه شدن کلیسای کاتولیک، فضای سیاسی مناسبی برای خرد ورزی های فلسفی بوجود آورد. در حالی که ثیات سیاسی عصر صفوی چنین فضایی را به قیمت حفظ ثبات محدود کرده بود.
احمد تاج الدینی
شبه 18.فوریه.2018/ 28.بهمن.1396

http://www.tribuneiran.org/%D8%B1%D9%86%D8%B3%D8%A...

بخش: 
انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: