از دیالوگ بهزاد کریمی پیرامون مسایل آذربایجان استقبال کنیم

«مشکلات عینی و بیرونی» که در خارج از ذهن ما در جامعه قرار دارند، وقتی راه حل نسبی پیدا میکنند که « همه در کشف کلید آنها» "هم اندیشی" کنند.
قفلها، کاری به « احساسات و خیالات و افکار فردی ما» ندارند. آنها «کلید نسبی» خود را از « تفکر جمعی» ما طلب میکنند.
سیاستمدار و نویسنده کارتولیدی خود را که سیاست و اثر است، در بازار جامعه، مردم، عرضه میکند؛ آنها باید خریدار باشند. و وقتی خریداراند که کالا را کلید قفل خود یابند. وگرنه تبادل کالا بین خود روشنفکران مشکلی از مشکلات جامعه را حل نمیکند...
 
 
 
 

از دیالوگ بهزاد کریمی استقبال کنیم
--

دیالوگ

منظورم از نگارش این نوشته، با پوزش، زحمت دادن به بهزاد عزیز است. زحمت پیش قدمی، در دیالوگ با «ملی گرایی افراطی و چپ». که البته برداشته شده، و امید است، کلا چپ ایران به این مشکل توجه جدی بکند. 
سخنم- از این نظر که مستقل است- در میانه قرار دارد و اگر یاری رسان باشد قصد دارد کار دیالوگ را راحت تر کند. 

بهزاد کریمی با دو مقاله* که اخیراً در پیرامون مسایل « آذربایجان و جوانان»منتشر کردند نشان دادند همانطور که از آغار تلاشهای بی دریغ خود در راه تأمین زندگی شایسته برای افراد جامعه ما کوشیده اند، باز هم کوشا هستند و احساس مسئولیت اجتماعی میکنند.
طبیعی ست که هرکس اندیشه خود را دارد، اما کسی که پا به دیالوگ میگذارد نشان میدهد مطلق گرا نیست و میکوشد راه حل مسایل را « با دیگران کشف» کند. این کاری ست که بهزاد انجام داده است.
دوستانی که میگویند « مرغ یک پا دارد» ، و با سخنان « توهین آمیز و اتهام و بایکوت و حق به جانب» عملاً دیالوگ را رد میکنند، نه تنها ذهنیت «بی منطق» خود را به نمایش میگذارند، بل راه کشف مشکلات را نیز سد میکنند و عملاً کار مرتجعین را تکرارکرده و ادامه میدهند.
راه حل مسایل ما دیالوگ است و باز هم دیالوگ. محترمانه، بدون توهین و تحقیر و اتهامات. و تا حد ممکن واقع بینانه، منطقی و با بیطرفی علمی. و کمتر احساسی.

Anubanini, König der Lullubi

Das Relief befindet sich in der iranischen

Provinz Kermānschāh

«نه خیر، مرغ یک پا ندارد!»
بیخود نه خودمان  را اذیت کنیم. و نه دیگران را. «مشکلات عینی و بیرونی» که در خارج از ذهن ما در جامعه قرار دارند، وقتی راه حل نسبی پیدا میکنند که « همه در کشف کلید و کلیدهای آنها» "هم اندیشی" کنند.

قفلها،  کاری به « احساسات و خیالات و افکار فردی ما» ندارند. آنها «کلید نسبی» خود را از « تفکر جمعی» ما طلب میکنند. بله، مرغ واقعاً دوپا دارد. و خوشبختانه مرغ ما هزار و یک پا دارد.
«واقع بینی» و «خیال گرایی»، صحت و سقم ، درست و نادرستی خودشان را در « آزمایش و تجربه و عمل» نشان میدهند. یکی از این اعمال « دیالوگ» است. برخورد منطقی تفکرات است که « زوایای پنهان» واقعیت را برای ما روشن میکند.

بهزاد کریمی یکی از شخصیت های سیاسی ایران و آذربایجان است که احساس مسئولیت کرده و راه حل بخشی از مشکلات را « فدرالیسم» پیشنهاد نموده است.
شما ها هم شخصیت دیگری باشید و بیایید « جدایی» را روی میز بگذارید. که منطق هر دو راه حل روشن شود.
نمیشود که مدام « جدایی، جدایی» کرد و منطقی نیز ارائه نداد.در شرایطی که جدایی خواهی بارزانی در جلو چشم جهان، غیر عملی و « خیالی بودن» خود را به شدت اثبات نمود.

برای هر فعال آگاه، پوشیده نیست که « ملت چیلیق ، ترک چولوق، آذربایجان چیلیق، واحدچلیق» ، با « تئوری های ترکیستی رسول زاده و ائلچی بئی و ترکیست ها ی باکو و آنکارا و عمق استراتژیک داود اوغلو» چگونه ذهن بخشی از جوانان را تبدیل به انبان « نئو ترکیسم» و حتی « نئو پان ترکیسم » و « اردوغان چی» کرده است. بسیار خوب، این «تئوریها» حتماً دلایل اثباتی دارند، حتماً «چیزی هست» که این فنومن در بین بخشی از مردم ما « برد» داشته است. آیا منطقی نیست دلایل درستی این پدیده را روی میز بگذاریم؟ و به عنوان یکی از دلایل مثبت یا منفی « تب نکردن» تبریز، و به مثابه ی یک عامل « ایده لوژیک»، توجه کنیم؟
نوشته ام باز هم تأکید میکنم تب نکردن یا «کمتر تب کردن تبریز» دلایل مهم زیادی دارد ، اما ایده لوژی« نئو ترکیسم» یکی از این دلایل مهم است. نمیخواهم به همه دلایل اشاره کنم که از گنجایش این نوشته خارج است. اگر بتوانیم به برخی از مسایل که پیش آمده  برسیم شاید حق مطلب را ادا کنیم.

بهزاد به « پان ترکیسم موجود» یا به سخن من « نئو پان ترکیسم موجود» اشاره کرده است.در مقابل، دوستان دیگر، وجود « پان ترکیسم یا نئو پان ترکیسم» را انکار میکنند. 
بی طرفانه بنگریم واقعیت این است که « تئوری های افراد مذکور در بالا » "نئو پان ترکیسم و بوزقورت ایسم" است. کسانی که میگویند در «تلاش آذربایجان» پان ترکیسم وجود ندارد نخست لازم است بیایند « منطقاً آن تئوری ها و افکار» را نقد کنند و نشان دهند که چنان تئوری هایی جایی در بین آنها ندارند. اما تا زمانی که رسول زاده چی، ائلچی بئ چی، داود اوغلو چو، اردوغان چی، کمال چی، ملت چی، ترک چو، واحد آذربایجان چی ، توران چی، بوزقورت چو...»-بار هم بشمارم؟ نه دیگر بس است- بازار گرمی دارد، تلاش آذربایجان از نئو ترکیسم و نئو پان ترکیسم جدا نیست.

وقتی این فنومنها را می بینم نمی توانم بپذیرم که تلاش رفع ستم ملی بدون نئو ترکیسم و حتی نئوپان ترکیسم است. بهتر است با خودمان رو راست باشیم و خودمان را فریب ندهیم.
برای مجموع این فنومنها یا «گرایشات» هر نامی انتخاب کنیم - مثلا، تنها راه رهایی، جدایی- در ماهیت منطقاً ارتجاعی آنها فرقی نمیکند. و برای تشخیص این منطق که آیا ارتجاعی است یا مشکل گشا و مترقی، لازم است باورمندان دلایل خود را روی میز بگذارند و وارد دیالوگ شوند که پنجره آن گشوده شده است. و امید است کلاً چپ آنرا باز نگاه دارد. که برای آینده بسیار مهم است.

سوء تفاهم نشود، همه گرایشات آزاد اند، و مختلف و متضاد اندیشی بهتر از یگانه اندیشی ست، که واحد اندیشی حذف میاورد- و در دراز مدت ویرانگر است. اما میخواهیم دیالوگ منطقها را ببینم و تماشا کنیم. شاید این توان را داریم که از این راه به «عمل مشترک»- نه اعتقادات مشترک- جهت یافتن کلید مشکلاتمان ، برسیم. پس تا اینجا به مسایل «دیالوگ و ترکیسم و فدرالیسم و جدایی خواهی» اشاره کردیم.
 برگردیم به مسایل « ایده لوژی ناسیونالیسم فارسی ( ایرانی) - و « اندیشه مستقل» ، مستقل از ایده لوژی ناسیونالیسم ها، از جمله ایده لوژی ناسیونالیسم ترکی. و بر خورد به « علوم اجتماعی از جمله سیاست و تاریخ و زبان شناسی » .
 عموماً دو متد به کار بسته شده: شخص یا از زاویه فرهنگی-سیاسی« به ناسیونالیسم فارسی گرایش دارد» ، یا آنرا کنار گذاشته به « ناسیونالیسم خودی» چسبیده است. قضیه ی از این ور بام یا آن ور بام افتادن پیش آمده.
-گرایش سومی هم وجود دارد که « مستقل اندیش» است.

میکوشم «متد و راه حل» این مستقل اندیشی را در مورد مسایل طرح شده نشان دهم. به چند مورد در بالا اشاره شد و اینجا به مسایل « ترک، تاریخ، زبان ، هویت» اشاره میکنم.
از آنجایی که ما همه در «فرهنگ غالب و رسمی» پرورش یافته ایم- با اینکه تا حد توانایی آن را کنار زده ایم- اما طبیعی ست که از « رگه هایی» در رنج باشیم، بدون اینکه خود متوجه باشیم.
در متد مستقل اندیشی نیز بدون اینکه بدانیم دشواری هایی داریم. از سوی دیگر مستقل اندیشی نه تنها کاری فردی بل « کار جمعی» نیز هست. متاسفانه در جامعه ما پیرامون جمعی و فردی بودنش کم کار شده است. بنابرین راه حل، فرار از یک ایده لوژی و افتادن بدامن ایده لوژی دیگر نیست. راه درست از دید من، مستقل اندیشی ست با تمام ضعف ها و دشواریهایش. از راه و متد« تحقیق و شک علمی و نقد و پرسش در مسایل». و اثبات و دلیل و مدرک. باید پرده هایی که بر جلو چشممان جامعه نهاده کنار بزنیم و چاره دیگری نداریم.

تجربه ایکه داریم : متاسفانه و صد متاسفانه، همه چیز را در فرهنگ رسمی و رایج در جامعه رهر آلود کرده اند، تا توانسته اند زهر خود را در همه چیز این فرهنگ غالب و مسلط و رسمی در طول این صد سال ریخته اند.
تا توانسته اند جایی برای « آزاد و مستقل اندیشی نسبی» نگذاشته اند. آنها حتی این زهر را در تک تک کلمات ریخته اند و باید به هر کلمه ایکه به کار می بریم شک کنیم.
زهر آلود نوشتم. چون زندگی ما زهرآلود بوده است. چون روح و روان ما زهر آلود است. اما حرکت جامعه در روند گذار از این زهر است؛ با تمام ضعف ها و دشواریهایش. مطمئنم ما از این زهر در همه عرصه ها بالاخره عبور خواهیم کرد. خیزش اخیر نیز نشانه آن است. هر چند که سخنان ارتجاعی مانند « شاه نباشد مملکت حساب کتاب ندارد» نیز پیش میکشند. 

سنگ شهر یئری- مشکین شهر- مربوط به دوره ی اورارتو

تاریخ
میخواهم بگویم :
1- آذربایجان و منطقه، از زمان سومر تا بعد از ماد، پر است از اتصالی( التصاقی) زبانها که زبانهایشان بهم نزدیک بودند. از جمله قوم توروک Turukkum , Turukku .  سابیر و لولوبی و قوتی و عیلام و غیره . بومیان.
2- زبان سومری با زبان ترکی پیوند دارد. رجوع به مقاله لینک داده شده .
3- اقوام ترک از زمان ساسانیان هم به این منطقه آمده اند و بعد ها هم این کوچ ها بیشتر و بیشتر شده است. اینان به اقوام بومی که زبانشان با زبان کوچندگان طوایف ترک ، همریشه و نزدیک بود، پیوسته اند؛ که حکومت تقریباً هزاره ساله ایل های ترک شکل گرفته است. و تا پایان قاجار ادامه داشت. لازم است تأکید کنم که از زاویه « بدنی» بشر آمیخته است با طوایف و خلقها و ملت های خودی و غیر خودی. همه آمیخته ایم بنابرین « ترک اصیل» سخن نادرست و بی منطقی ست. و نژاد گرایانه. از نظر بدنی کسی خالص نیست و همه مخلوط اند. اینجا مهم برابری حقوقی در همه عرصه هاست. از جمله در فرهنگ و زبان . مانند اردوغان « خون» آزمایش نکنیم. یا مثل ترکیستهای باکو، داستان خون اکرم ایلیس لی را پیش نکشیم . 

 چرا بومیان این منطقه، خویشاوندان زبانی-طایفه ای قدیمی ترکهای بعدی مهاجر، نبودند؟ 

وقتی به پیوند ترکی و سومری دقیق شویم ، و نزدیکی عیلامی و دیگر زبانها را با آنها ببینیم ، روشن میشود که زبان ترکی نیز شاخه ای از همین زبانهای بومیان آذربایجان و منطقه(یعنی آسیانی ها)ست.
در حقیقت مهاجرت های بعدی ادامه ی مهاجرت های زمان سومرها و لولوبی ها و عیلامها و اورارتوها بوده است. که به خویشاوندان زبانی و ایلی و قبیله ای خود پیوسته اند.

4- بومیان آذربایجان و منطقه، نه تنها کم و بیش خویشاوندان زبانی-طایفه ای همدیگر بودند بل با مهاجران بعدی یعنی طوایف ترک نیز خویشاوندی زبانی و طایفه ای و ایلی داشتند. این هم یکی از علتهای مهاجرت آنها به این مناطق بوده است.
-خلقها و ملتهای اتصالی زبان( بخش ترکی) در دوران کنونی، آن خویشاوندی « زبانی-طایفه ای» را باهم دارند ، که شکل قدیمی اش را اقوام آسیانی منطقه در عهد باستان داشتند. در حقیقت خویشاوندی کنونی بازتاب خویشاوندی عهد باستان است. از پنجره «نزدیکی» حال به خوبی میتوان منظره ی «نزدیکی» گذشته را دید. سخنم بر پایه پژوهش است. 

اینها مسایلی ست که خود شخص باید به دنبال شان برود و تحقیق کند. بدون توجه به آریایی ایسم و ترکیسم و هندو اروپایی گرایی غربی ها. هدف اینجا تنها اشاره ای به زمینه هاست . همانطور که بارها نوشته ام  متاسفانه تحقیقات بیطرفانه بسیار کم است ولی منابع خیلی زیاد اند و علاقمندان میتوانند سالها پژوهش کنند. و پرده های برخوردهای سیاسی را کنار بزنند.
-لازم است شخص با زبان شناسی و زبانهای باستانی آشنایی لازم را داشته باشد. و از منابع زبانهای جهانی کنونی استفاده کند.
-متد علمی تحقیق را مد نظر داشته باشد و تا حد ممکن بیطرفی علمی را حفظ کند.
- ضرورت دارد که نتایج را به اطلاع علاقمندان برساند. شاید مسایل اندکی روشن شوند.

مقاله « چرا تبریز تب نکرد»

- در مورد مقاله « چرا تبریز تب نکرد» نوشته بهزاد کریمی، از یک زاویه مشخص نظرم را در مقاله ی « دشواریهای چپ و جوان آذربایجانی http://www.iranglobal.info/node/64359 »
نوشته ام. سخن مهم در این نوشته عمدتاً این بود که «چپ ، به طور کلی، مسئله هویت شناسی( نه هویت طلبی) و مسئله ملی، و ناسیونالیسم ، ترکیسم ، را جدی نگرفته و روی موضوع بقدر مشکل گشایی کار نکرده است ، جوان آذربایجانی  را تنها گذاشته ؛ چون خود چپ از زاویه نظری دچار مشکلات زیادی بود . تلاش مقاله بهزاد عزیز را ناکارآمد ارزیابی نمودم. هر چند که نکات مثبت زیادی دارد و مخصوصاً باب دیالوگ چپ را با جوانان باز کرده است. 

- مقاله یاشار گلشن را دیدم . اما از دید من چیز قابل توجهی در رابطه با مقاله بهزاد مطرح نکرده است. جز اینکه مانند من به دید «تاریخ رسمی» که بهزاد دارد اشاره نموده است.
- یاشار در کامنتی زیر مقاله خودش در اخبار روز بر این نظر است که « پان ترکیسم در جنبش ملی ترکها» وجود ندارد.
یاشار گلشن:« من مقوله ای بنام پان ترکیسم در جنبش ملی ترکها در آذربایجان و ایران نمیشناسم تا آنرا تعریف کنم. کسی که چنین مقوله ای را بعنوان هدف مبارزه خود اعلام میکند باید اول آنرا بشناساند. »
رد و اثبات این مسئله را به طرفین واگذار میکنم.

نئو ترکیسم

در مقالات مختلف خود بر این نظر بوده و هستم که از زاویه تئوریک« تلاشهای ناسیونالیستی در آذربایجان» یعنی « آذربایجان چیلیق و ترک چیلق» ،آذربایجانیزم و ترکیسم ، پایه اش بر نظریات «رسول زاده،ائلچی بئی، و ترکیست های ترکیه » قرار دارد و از تئوری« پان ایسم» جدا نیست.
این پان گرایی فرم جدیدی یافته تحت عنوان « همکاری و اتحاد کشورهای ترک زبان به رهبری ترکیه با یکی کردن الفباء ، و در طی زمان و همکاری، عملاً جانشین کردن ترکی ترکیه به جای زبان های مختلف نزدیک بهم شاخه های ترکی ».
گرچه اکنون به صورت « اتحادیه کشورهای ترک زبان» در برخی جاها از آن یاد میکنند. اما شکل تئوریک این « پان ایسم جدید» در کتاب داود اوغلو « عمق استراتژیک» stratejik derinlik به صورت « همکاری کشورهای ترک زبان در عرصه های مختلف، با چشم انداز اتحادیه یی» مطرح شده که بعضی تحلیگران تئوری آنرا « نئو عثمانیزم» نامیده اند و بیربط هم نیست.
اما این درست است که در آذربایجان حزبی به نام پان ترکیست نداریم. با این وجود « ترک چیلق، یا ترکیسم، و همکاری و اتحادیه کشورهای ترکی زبان، بر اساس تئوری های عمق استراتژی داود اوغلو » در بین فعالان مطرح است. در جمهوری آذربایجان نیز احزابی با دیدگاه ترکیستی وجود دارد.

«آذربایجانیزم و ترکیسم» و « تئوری های عمق استراتژی با رهبریت ترکیه» هسته های جدیدی هستند که پایه در پان ترکیسم قدیم دارند و در شکل امروزی هم مجموعاً، از زاویه تئوریک «نئو پان ترکیسم » نامیده میشوند. با توجه به تئوریهای امین رسوزاده ، ائلچی بئ و احزاب و شخصیت های سیاسی ترکیست.
شعار های « هارای هارای من ترکم- تبریز باکی آنکارا، بیزهارا فارسلار هارا- تبریز باکی بیر اولسون- پایتختی تبریز اولسون؛ و...» خط مشی استراتژیک نئو پان ترکیسم را به روشنی نشان میدهند.
متأسفانه در آذربایجان آثار تئوریک که ترکیسم به آنها متکی باشد- غیر از موارد بالا - وجود ندارد و هرکس با« نظرات شخصی» کار میکند.

هویت
بهزاد  از « ایرانی» بودن سخن میگوید و هم از « هویت ایرانی» و « هویت آذربایجانی» و هویت جهانی. هویت آذربایجانی و جهانی روشن است .
ولی لازم بود توضیح دهند منظورشان از « هویت ایرانی» چیست؟ و حتی « ایرانی بودن» نزد ایشان به چه معنی ست؟ البته منظورم توضیح برای من نیست- بل توضیح به آن جوان است که نئو پان ترکیست است. مسئله دو گونه دارد: 1- نظر نویسنده چیست؟ 2- مشکل مردم در این مورد چیست ؟ یعنی مسئله برای مردم به چه شکلی در جامعه مطرح است؟ متاسفانه نویسنده با نطر مردم کاری ندارد. آیا «تبعیض و ستم ملی» خلقها را شقه-شقه نکرده و عملاً « ایرانی» بودن را مختص یک خلق نکرده اند، دید این مردمان هم نظیر دید نویسنده است؟ نیامده. برای جوان ما توضیح داده نشده. سیاستمدار و نویسنده کارتولیدی خود را که سیاست و اثر است، در بازار جامعه، مردم، عرضه میکند؛ آنها باید خریدار باشند. و وقتی خریداراند که کالا  را  کلید قفل خود یابند. وگرنه تبادل کالا بین خود روشنفکران مشکلی از مشکلات جامعه را حل نمیکند. گرچه امر مثبتی ست.

موضوع« ترک» و تاریخ و زبان مردم آذربایجان :

نخست بگویم که تز اینکه « مردم آذربایجان آریایی بودند و بعد ها در اثر مهاجرت قبایل ترک، ترکی زبان شده اند» صحیح نیست. با این تز ما تاریخ بومیان چند هزار ساله ی  اتصالی زبان و خویشاوندان فرهنگی-طایفه ای ترک آنها را که بعد ها وارد منطقه شده اند،  در آذربایجان و ایران و منطقه، از زمان سومر و عیلام و لولوبی و اورارتو و ماننا و حتی ماد - که زاده دولت مانناست- حذف میکنیم. کاری که تاریخ به روایت رسمی کرده است. این مسئله ای ست که لازم است هرکس برای خودش تحقیق و حل کند. با« تز آریایی» دیالوگ نتیجه نداده است.

استعمال و تأکید ترکیسم( ترک چولوق) بر نام « ترک» بار ایده لوژیک دارد. و این هم کاملاً طبیعی و قابل درک است. وقتی یک ایده لوژی، بر نام و مقوله ای تأکید میکند که نام خود را هم از آن گرفته معنی عیر ایده لوژیک نمی تواند داشته باشد. مانند دیگر نامهاست که در مکتب های سیاسی بار ایده لوژیک دارند.
اما در واقع کلمه تاریخی ترک برای مردمی که به یکی از زبانهای ترکی سخن میگویند بار « فرهنگی و زبانی» دارد و نامی ست اشاره به « طایفه و ایل و زبان و آداب و رسوم آن». که بعد ها تعداد این ایل ها بیشتر شده و زبانهای نزدیک بهم، هر شاخه، به خلق و ملتی با نام سرزمین خود، تبدیل شده است.  

« طايفة ترک بايد همان باشد که هرودوت در تأليفات خود تارژتااوس / ترگيتاوس ذکر کرده و در تورات توقارمه / توغارمه آمده است.(ج ١ ص ٣ . (توگرماه / توجرمه نوادة يافث بن نوح بوده است و «بيت توجرمه اسم شهر يا بلادي مي باشد که اهل آنجا با صور تجارت اسب و استر داشتند» و ظاهرا بلاد توجرمه در طرف شمال شرقي آسياي صغير بوده است (سفر تکوين ١٠:٣ کتاب حزقيال نبي٢٧:١٤ ٣٨ :٥ـ٦ هاکس ذيل «توجرمه »)-ترک- ترکها اثر رحیم رییس نیا.

ماننا

---
واژه ترک و طایفه ترک
در معنی ترک نوشته اند که به معنای « تؤره مه törəmə» یا törümə است: اینجا معنای پیدایش، زایده، نسل، اولاد دارد. با کلمات تؤره مک، تؤره نجک، تؤره نمک، تؤره نیش ، تؤروک törükنیز هم خانواده است. طبق پژوهش من، ترک شکلی از همان کلمه تؤروک törük یا تؤرومه می باشد.
به معنای امروزی همان « بالا ، بالاسی» و اولاد و نسل است. « توجرمه» در واقع شکل تغییر یافته و سامی شده ی « تؤره مه» است.
علاوه از هرودت که نوشته « تارژتااوس / ترگيتاوس ذکر کرده و در تورات توقارمه / توغارمه » آمده، در زمان سومر ، در کتیبه ها از مردم « توروق یا توروگ یا توروک» نیز یاد شده است . 
«نخستين مأخذ شناخته شده که در آن کلمة ترک بارها به عنوان نام جمعي از مردمان به کار رفته سنگنبشته هاي اورخون است که شامل چند سنگ قبر از جمله سنگ قبر کول تگين (١١٣ /٧٣١ (و بيلگه قاغان / خاقان (١١٦/٧٣٤ (بوده است. رییس نیا منبع قبلی.»
بر خلاف نظر رییس نیا همانطور که اشاره کردم نخستین و قدیمی ترین منبع همان کتیبه سومری ست که از طایفه یا ایل « توروگTurukkum , Turukku» نام برده است.  این قوم با قوم هوری(خوری)

HU-ur-ri , Hari, Khurrites, Hourri, Churri, Hurri oder Hurriter

پیوند طایفه ای خیلی نزدیک داشتند. مانند لولوبی که به گزارش نوشته های سومری-اکدی با عیلام تقریباً هم زبان بودند. اما از زاویه ای که رییس نیا به مسئله اشاره کرده ، ترک به معنی امروزی، از زمان کتیبه های مذکور است.

کتیبه شهرماری:کلمه ترک به شکل Turukkum آمده: و به این اشکال هم ذکر میکنند: Turukkaeans , Turukku  

37. The year in which, with the help of the god Marduk, he overcame the armies from Turukkum, Kakmum, and the land of Subartu.

5. The year in which, at the behest of Anum and Enlil, he destroyed the walls round Mari and Malgia.

 بندهای سند نوشته در شهر ماریMari - سوریه امروز. زمان حمورابی شاه « سومر-اکد».

 منبع جملات و کلمات:

http://www.aina.org/books/poaa/poaa.htm#c9

 

Silberne Tasse mit linear-elamitischer Inschrift darauf 

Spätes 3. Jahrtausend vor Christus. Nationalmuseum des Iran

 

--
تاریخ نویسی :
تا جایی که دیده ام:
1- تاریخ نویسی ایرانی ، در مورد ترکها از دیدگاه سیاسی فارسگرایی نوشته شده است. هم توسط فارسی زبانها در ایران و بخشاً در جمهوری آذربایجان توسط آذربایجانیهای ترکی زبان. و همینطور رییس نیا از ایران نیز تحت تأثیر آثار فارسی نوشته است.
2- عده ای در ترکیه و جمهوری آذربایجان و ذهتابی از ایران هم از دید ترکیسم نگاشته اند.
یعنی تاریخ نویسی در مورد ترکها و آذربایجان یا تحت تأثیر فارسگرایی ست یا ترک گرایی.
3- اروپایی ها هم تحت تأثیر فارسگرایی و هندو اروپا گرایی قرار دارند.
4- ولی انترنت و امکان تحقیق و فراوانی منابع این سد ها را شکسته، مستقل اندیشی پیش میرود.

- منابع فراوانی وجود دارد که شخص مستقل از این « سیاسی و ایده لوژیک اندیشی ایرانی، ترکی، اروپایی، میتواند بر حقایق نسبی دست یابد. متأسفانه تا کنون افراد برای خود پژوهش کرده اند و یافته ها را کمتر منتشر نموده اند.
از سوی دیگر « وجود برخورد« سیاسی به تاریخ» و حتی زبان شناسی، در طرفین ، جای تحقیقات مستقل و بی طرفانه را پر کرده است.

« آذربایجانی ها ترکی زبان شده اند»، و بهزاد هم به آن اشاره کرده ، لازم است توضیح دهند قبل از ترکی زبان شدن، مردم آذربایجان آیا همانطور که کسروی و تاریخ نویسان دیگر میگویند« فارس و فارسی زبان» بودند؟
- فرض میکنیم قبل از ترک ها در آذربایجان فارسی زبانها ساکن بودند.
- پس اقوام بومی « لولوبی و قوتی» کجا رفتند که قبل از فارسها طبق نوشته رییس نیا در « آذربایجان در مسیر تاریخ» زبان شان زبان آذربایجان بود؟ و اتصالی زبان . یا آسیانی بودند. و با عیلامیها تفاوت لهجه یی داشتند.
Guti ها تقریبا 75 سال در اکد حکومت کرده اند. که بعد بیرون شان میکنند. از سال 2191 قبل از میلاد. 
در آذربایجان این اقوام ساکن بودند:
اقوام لولوبی، کوتی و همینطور اقوام تئورلی-مسی-دالی-سونبی-کوموردی و ... اورارتوها. مانناها.

تا جایی که اطلاع داریم اولین دولت معتبر در آذربایجان جنوبی دولت مانناست.در اطراف دریاچه ی اورمیه. و نخستین بار در سال 843 ق.م. با شلم نصر سوم پادشاه آشور جنگیده است و در کتیبه های آشور ذکر شده. ماننا در کشمکش اورارتو و آشور ظاهر شد وسرزمین تحت تسلط اش تقریبا با آذربایجان امروزی در ایران قابل تطبیق است. که از اتحاد و همزیستی لولوبی-کوتی ها و اقوام دیگر پدیده بود. و بعدها هم سنگ بنای دولت ماد شد. 
در مورد تشکیل دولتها باید توجه کرد آنها نهاد و نشانه ی قدرت گیری یک طایفه یا بخش بالایی و نیرومند اتحادیه ی طایفه ها بودند. طایفه های مختلفی که در اراضی ماد بزرک و کوچک زندگی میکردند. و نخست دولت ماننا را پدید آورده بودند.همینطور لازم است توجه کنیم «زبان» طایفه ی قرار گرفته در رأس اتحادیه الزاماً دلیل مشترک بودن آن زبان بین همه ی طوایف نیست. تا جایی که از تحقیقات تاریخدانان روشن شده، در آذربایجان آن زمان اقوام با زبانهای مشترک و «غیر مشترک» درهمیسایگی با یکدیگر زندگی میکردند. شاید مثل امروز. مانند:Boasai- Parelakenoi- Stroukhotes- Magai- Boudioi- Arizantoi- Mid که به نوشته ی هرودت دیاکو آنها را متحد کرد و زیر نام ماد معروف شدند. دیاکونوف و ریچاردفرای با توجه به نامها به نتیجه رسیدند همه ی طوایف آریایی نبودند. و اعضای بومی نیز در ترکیب داخل بوده اند. شاید ارتباط اقوام مختلف در اساطیر این سرزمینها بازتاب همین پدیده های تاریخی باشد. در واقع پایه ماد همان پایه دولت ماننا بود. زبان طوایف ماننا آریایی نبوده و به گفته ی دیاکونوف صاحب خط بودند.شبیه خط اورارتویی .ماننا را هم عمدتا دو قوم خویشاوند و هم زبان لولوبی و قوتی به همراه طوایف دیگر تشکیل داده بودند.
به تایید آثار سومری-اکدی-هوریانی، پیش از آشوریان و مادی ها اقوام بومی:لولوبی-کوتی در منطقه ساکن بودند. و همینطور اقوام تئورلی-مسی-دالی-سونبی-کوموردی- درهمسایگی هم زندگی میکردند که خویشاوندی با همدیگر داشتند. بعد ها ترکیب هوری-اوراتویی نیز درمنطقه تفوق داشت. زبان ساکنان آذربایجان و کردستان ایران تا سده7 ق.م.اساسا لولوبی-کوتی بوده است(زبان آسیانی که اتصالی ست). منبع نظر: آذربایجان در سیرتاریخ - رحیم رئیس نیا. ج.1-ص162.

مردمان باستان که در منطقه، چندین هزار سال قبل از آریایی ها زندگی میکردند:
-مردم اتصالی زبان سومر(Sag-Gig-Gaنام مردم: به منی سیاه سران - قره باشلار) ،
نام سرزمین ki-en-ĝir (مکان و سرزمین ان ها). ان ها ( آدمهای آزاد یا غیر برده بودند بامقام سیاسی-اجتماعی و مذهبی نیمه خدایی یا خدایی). سرزمین خدایان.
و قوم سابیر همسایه آنها ، که گفته میشود اساساً کلمه سومر هم از نام سوبیرSubir گرفته شده است. و نه از نام «سیاه سر». و قوم دیگر توروک و غیره.
-عیلام اتصالی زبان
در آذربایجان و در همسایگی آذربایجان اتصالی زبانها:
- اقوام بومی:لولوبی-کوتی(Lulibi (Lullubum) ، تئورلی-مسی-دالی-سونبی-کوموردی- درهمسایگی هم زندگی میکردند که خویشاوندی با همدیگر داشتند. بعد ها ترکیب هوری-اوراتویی (اتصالی زبان) در منطقه تفوق یافت.
از زمان سومر ، تاریخ منطقه -و آذربایجان پر است از اسامی مکانها- و بزرگان طوایف باستانی(شاهان) که نوشته اند تعلق به زبانهای اتصالی دارند. و بررسی باقی مانده زبانها نیز این امر را اثبات میکند.  از زبان اورارتویی به این کلمات توجه کنید:

Sue, lake (probably better, 'water-hole') دریاچه ، آبراه
Sui-nišini, well-provided with lakes سو نیشینی:جایی که پراز دریاچه و برکه است
Su-iniše, 'water-availability' سو انیشی:جایی که امکان آب رسانی دارد

منبع: فرهنگ اوراتویی از:Patrick C. Ryan

لازم به قید است که زبانها و تاریخ و غیره برای من به عنوان علم مطرح اند و با دید ایده لوژیک آریاییست ها و ترکیستها متضاد است.

توجه کنیم به محل سکونت این اقوام ، منطقه، پر است از اتصالی زبانها . از سومر ، عیلام ، آذربایجان، بخشی از ترکیه امروز در همسایگی ما. تا سوریه، که قلمرو هوری ها بدانجا هم میرسید.

چه ارتباطی دارند این اتصالی زبانها با هم و با زبان ترکی؟

بر اساس پژوهش خود میتوانم بگویم، زبان این اقوام اتصالی زبان به هم نزدیک بودند.و حتی با زبان سومری هم نزدیکی و خویشی داشتند. زبان ترکی نیز با زبان سومری پیوند دارد. رجوع شود به:
- دیباچه ای بر پیوند سومری و ترکی-آ.ائلیار
http://www.iranglobal.info/sites/default/files/pic...

علت این پدیده آن است که ساکنان باستان آذربایجان نه «سامی بودند و نه به اصطلاح هند-اروپایی».اینان را تاریخ نویسان اصطلاحاً «اقوام آسیانی» گفته اند. نام اقوام یا طوایف باستان آذریایجان که غیر سامی و غیر پارسی بودند:
« لولوبی- کوتی - قوتی (خویشاوند با ایلامی)-در همسایگی اینان تئورلی-مسی mesi-دالی-سونبی-کوموردی بودند.ظاهرا اینها با دو قوم اول خویشاوند بودند.
همسایه ی خاوری دو قوم خویشاوند لول لوبی و قوتی- قوم کاسی بود. و همسایه ی جنوب شرقی قوم اعیلامی.هوری قومی بود در بخشهای سواحل غربی و شمالی دریاچه ی اورمیه.و در دامنه های غربی کوههای زاگرس اقامت داشتند. قوم اورار تویی با قوم هوری خویشاوند بود و جانشین هوری به شمار میرفت. 
از هزاره ی 3 قبل از میلاد تا اوایل هزاره ی اول ق.م. در ترکیب قومی و زبانی مردم این سامان تغییرات مهمی روی نداده است.تا حدود سده ی 7 ق.م . زبان ساکنان آذربایجان و کردستان ایران اساسا لول لوبی- کوتی مانده است.» منبع آگاهی: کتاب رئیس نیا ص161-162
در کتیبه ی سرگن دوم شاه آشور نام «او ایش دیش» آمده -در رابطه با آذربایجان.در همین منطقه کوههای بئش دیش نیز به زبان مردم داشتیم. که حمدالله قزوینی اشاره کرده. ایده در ص.874 کتاب رئیس نیا.
از اسامی شاهان «قوتیتیلر»=در فارسی قوتی ها: سارلاقاب-یارلاقاش-ائلولومئش-یارلاقاب-ایارلا قاب-کوروم-ها (خا) بیلکین-ایارلاقاندا-پوزودور-خابلوم- و... اینها کلماتی ست که به زبانهای اتصالی و ترکی باستان مربوط اند. نامهای بزرگان قوتی- لولوبی-ماننا نیز در این ردیف اند. همینطور اسامی مکانها ی بسیاری در تاریخ باستان آذربایجان وجود دارد که به اقوام آسیانی مربوط اند. در دو کتیبه ی سرپل ذهاب به زبان اکدی که توسط دو شاه لوللوبی کنده شده اند- نامهای آنوبانی نی- و تارلونی،کلمه ی «پادیر» -نام کوه- ذکر شده:«شاه لولوبی آنوبانی نی تصویر خود و ایشتار( ننه =مادر) را در کوه پادیر کندانده است» از متن سنگ.منبع تاریج ترکان باستان ایران-ذهتابی.
حضور طوایف ترک باستان در منطقه همزمان با سومر است. از این رو نیز رابطه ی سومر و ترکان طرح شده. «تئوری سومر-ترک ».و رویش کار میکنند.*
« درمنابع سومری هزاره ی 3 قبل از میلاد نام «آراتا» مندرج است و در منابع آشوری و اورارتوتی سده ی 8 قبل از میلاد -از رود«آراتایا» و سرزمین کوهستانی «آلا ته یه » نام می رود . در زبان سومری-اکدی آراتا (آراتو) به معنی کوه است. اسمهایی از این قبیل تنها در زبانهای ترکی به اشکال آلاتائو،آلا تا آ، آلا توئؤ، آلتای، آلا داغ، آلا تاوا وجود دارند.نامهای جغرافیایی آراتا ، آلاته یه به شرط تبدیل ر به ل را می توان صورت اولیه ی نامهای ترکی مذکور دانست.»کتاب آذربایجان در سیر تاریخ ص.874 رئیس نیا.

اولین شاعره شناخته شده تاکنون، En-hedu-anna دختر سارگن اکدی شاه معروف سومری ست که در شعر خود نام عیلام و سرزمین لولوبی و سوبیر را میاورد و آرزوی گشت آنها را میکند:

«(i)n-nin-me-en an nigin-na-mu-d ki nigin-na-mude, elam su-bir-a
nigin-na-mu de kur lu-lu-bi-a nigin-na (mude) kur-sa-ga du-du su mu-(... si)»

معنی:

من، خانم،
اگر در آسمان بگردم
اگر در روی زمین بگردم
اگر در عیلام
اگر در سوبیر بگردم
اگر در کوهستان لولوبی بگردم...

مردمان باستان همه چیز خود را یادداشت کرده و باقی گذاشته اند. فرهنگ های دو زبانه و سه زبانه تهیه کرده اند که اکنون در دست داریم. آنها حتی دعواهای شخصی خودشان را هم قید کرده اند. 

 

« ایرانی بودن» و « هویت ایرانی»:

- اینکه فردی پیش خود میاندیشد که « ایرانی»ست یا «هویت ایرانی» دارد یک مسئله است .
- و اینکه در جامعه ی 80 میلیونی « ایرانی بودن» و «هویت ایرانی» وجود دارد یا نه مسئله دیگری ست.
-مسئله شماره یک « تفکر و احساس» شخصی و فردی ست.
- اما آنچه در واقعیت جامعه وجود دارد یک مسئله جمعی و عمومی ست. مهم و تعیین کننده.
« فکر و احساس فردی» نمی تواند « واقعیت موجود در جامعه» را دگرگونه نشان دهد.
مثال :خیلیها در ایران « فکر و احساس» میکنند در جامعه «جمهوریت» و در کنارش « دین اسلام» وجود دارد.
اما در واقعیت نه جمهوریت موجود است و نه دین اسلام.
دین اسلام تبدیل شده به « اسلام سیاسی»،خمینسم.و جمهوریت تبدیل شده به « ولایت مطلقه یک شخص». یعنی جامعه فاقد جمهوریت و دین اسلام است. فکر و احساس فرد یا حتی عده ای واقعیت موجود را تغییر نمیدهد و به حال جامعه مهم نیست.
برگردیم به ایرانی بودن و هویت ایرانی. اینها چیزهایی نیستند که در فرد اند یا در عده ای وجود دارند.
در جامعه باید « ایرانی بودن»، « هویت ایرانی» داشتن « وجود» داشته باشد. مشکل، من و شما نیستیم. مشکل « عدم وجود ایرانی بودن، عدم وجود هویت ایرانی» در جامعه است.
فنومنهای مذکور وقتی میتوانند در جامعه وجود داشته باشند که « همه با برابر حقوقی» در « تلاش همگانی» آنها را خلق کرده باشند. وقتی این فنومنها در « فضای آزاد، برابر حقوقی، تلاش همگانی» آزادانه آفریده نشده اند، بهزاد جان، شما جگونه از « ایرانی بودن، هویت ایرانی» صحبت میکنید؟

سئوال این نیست که شما چه دارید، بل سئوال این است که « جامعه چه دارد؟» در جامعه، ایرانی بودن، هویت ایرانی داشتن، عمومی نیست و عملاً تنها به یک خلق تعلق یافته است.
اگر همه ایرانی بودند و همه هویت ایرانی هم، داشتند، پس این همه «داد و فریاد» و دعوا برای چه بود و هست؟ متاسفانه همانطور که خودتان نیز واقف اید ، در ایران هیچ وقت شرایط « ایرانی بودن و هویت ایرانی داشتن» وجود نداشته است. جامعه نتوانسته آنها را بیافریند و «بخشی» از دعوا هم بر سر این است. 
فکر و احساس من و شما مشکل و سئوال موضوع نیست. سئوال عینیت جامعه است که فاقد همگانی بودن این دو پدیده ی مذکور است. پذیرش این مشکل قدم اول حل آن است.
خطای افراد این است که « خود را جامعه حساب میکنند و واقعیت موجودجامعه».
دوست دارم این « خصوصیت ها» را نه تنها من، بلکه همه داشته باشند. ولی وقتی خلق نشده اند، نمی توانم از جامعه انتظار داشته باشم که آنها را در خود نشانم دهد. و طبیعی ست که نتواند.


---- یادداشتها

عکس نخستین: جام زرین تپه حسنلو سولدوز-حدود 1200 ق. میلاد

جهت تصحیح سخن رییس نیا:
در  نقل از رییس نیا ، آراتا(آراتو) به معنی کوه در سومری-اکدی ذکر شده است.
در سومری - اکدی( aratta ( Akk. kabtu; tanattu
به معنی "heavy انگلیسی : «سنگین»، است. (احتمالاً اشاره به بزرگی و سنگینی کوه؛ از این جهت کوه معنی کرده اند) .
کلمه ی aratta به معنی چیز سنگین، امروزه در آذربایجان غربی به شکل barata استعمال میشود.
جمله : bu barata-dır, məni yordu این سنگین است مرا خسته کرد.
کمره ی کوه ، یا کوهستان: kuršag سومری
سومری-اکدی:
mountain midst وسط کوهها -ناحیه مرکزی کوه و کوهستان
kuršag [MOUNTAIN MIDST] wr. kur-šag4 "center of the mountains"
mountain s کوه، کوهها: سومری- اکدی:
gabiri [MOUNTAIN] wr. ga-bi-ri "mountain" Akk. šadû 
gin [MOUNTAIN] wr. gin3 "mountain(s)" Akk. šadû
 [MOUNTAIN] wr. iš "mountain(s)" Akk. šadû
kur [MOUNTAIN] wr. kur; kir5 "underworld; land, country; mountain(s); east; easterner; east wind" Akk. erşetu; mātu; šadû; šadû

منبع فرهنگ سومری. ePSD
---
kuršag کور شاق : سومری: ناحیه مرکزی( کوهستان یا کوه) ،
امروزه در ترکی آذربایجان به شکل qurşaq قورشاق. به معنی «کمر» ، ناحیه مرکزی بدن.
قورشاق توتماق: کمر گرفتن. قورشاغا چیخماق: تا کمر را پوشاندن. در زبانهای شاخه ترکی تبدیل k به q یا برعکس رایج است.
امروزه این کلمات را هم داریم:
kursak در ترکی ترکیه یا استانبولی: معده: غیر مستقیم اشاره به ناحیه مرکزی بالا تنه.
qursaq در ترکی آذربایجان: معده: باز غیر مستقیم اشاره به ناحیه مرکزی بالا تنه.
gabiri [MOUNTAIN] wr. ga-bi-ri "mountain" Akk. šadû امروزه به شکل qabar : به معنی دیکلمه dikəlmə استعمال میکنیم. برآمدگی

---
مقالاتی در رابطه با همین مقاله:
1- دیباچه ای بر پیوند سومری و ترکی
http://www.iranglobal.info/sites/default/files/pic...
2- زبان ماننایی زبان باستان آذربایجان
http://www.iranglobal.info/node/45237
3- «اقوام آسیانی» حلقه ی مخفی در تاریخ رسمی ایران
http://www.iranglobal.info/node/49629
4- نگاهی به افکار محمد امین رسول زاده
http://www.iranglobal.info/node/60205
5- دموکرات چیلیق یا تورکچولوق(دموکراتیسم یا ترکیسم )
http://www.iranglobal.info/node/60653
6- جریانهای راست و چپ در جنبش آذربایجان
http://www.iranglobal.info/node/59989
7- معنی نام اورمیه : ÖZ YURDUM ; UR-MU
http://www.iranglobal.info/node/59323
8- معنی نام آذربایجان AZ-ƏR -BAY-QAN
http://www.iranglobal.info/node/58685
9- ان خودو آنا En-ḫedu-ana نخستین شاعره تاکنون شناخته شده(شاعره سومری)
http://www.iranglobal.info/node/61806

 ---------

مقالات بهزاد کریمی:

* نقد و نه فراتر از آن! پیرامون نقد نوشته "چرا تبریز تب نکرد؟"

http://www.iranglobal.info/node/64556

 « تبریز چرا چپ نکرد؟»

 

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Biai-nili
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
پاسخ به کامنت های فیسبوک:
- Soleymani-Fard عزیز، ممنون از نظرات و لینک ها. محبت کردید. چشم نگاه میکنم.

-Mahan Rad گرامی با نظرات جوادی آشنا هستم. تئوری های ایشان و نظر شما ، همان روایت رسمی شاهنشاهی ست که 80 سال است گفته شده و مشکلی را حل نکرده است. برعکس بر مشکلات نیز افزوده. روایت یک طرفه نمی تواند صحیح باشد.

- Omid Yazdani عزیز، بله ، همه جا گرایشات گوناگون وجود دارد. اما نقد هم هست. و لازم است که همیشه هم باشد. بدون نقد پیشرفت نمیشود. باکی از پان ایرانیست ها نیست.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Turukki
https://az.wikipedia.org/wiki/Turukki

Lu-lu-m