جمشید اسدی: موضع اصلاح طلبان هیاهوی بسیار برای هیچ است

تعداد مشاهدات: 
511
بیش از ده روز از شروع اعتراضات ضد حکومتی مردم ایران می گذرد و با وجود اینکه از روز چهاردهم دیماه حکومت حامیان خود را بسیج کرده و به خیابانها فرستاده و سپاه پاسداران اعلام کرد قائله تمام شد، اما اخبار و تصاویر رسیده از ایران نشان می دهد که اعتراضات مردم در شهرهای کوچک و بزرگ ایران همچنان جریان دارد؛

به خصوص از تاریخ اشاره شده با فیلتر کردن پیام رسان تلگرام، کاهش سرعت اینترنت به حداقل ممکن و بازداشت نزدیک به چهار هزار تن از شهروندان -اغلب نوجوان که دستکم سه تن از آنها در زندان جان باخته اند- تمام تلاش ارکان حکومت برای خفه کردن اعتراضات و انعکاس آن به کار گرفته شده. نکته تأمل برانگیز واکنش تند غالب جریان اصلاح طلب بود، جریانی که تا پیش از این مدعی آزادی بود و حالا بیشتر چهره های آن در برابر اعتراضات مردم قرار گرفته و خواستار سرکوب معترضان شدند و همزمان با جریان سرکوبها، شانزده تن از چهره های اصلاح طلب (ظاهرأ در تلاش برای ترمیم مواضع ابتدایی خود در مقابل افکار عمومی) بیانیه ای منتشر کرده اند. تحلیل دکتر “جمشید اسدی” اقتصاددان درباره بخش مهمی از این بیانیه را  در ادامه می خوانید.

*شما کارشناس اقتصادی هستید و انتقادی درباره شما مطرح است که چرا تحلیلهای سیاسی ارائه می کنید؟

با توجه به شرایط ایران من کوشنده سیاسی هستم و از زمانی که در ایران دانشجوی اقتصاد بودم فعالیت سیاسی را آغاز کرده ام. من نمی توانم به استبداد سیاسی حاکم بر کشورم بی اعتنا باشم. به همین منظور باید با آن مبارزه کنم. ضمن اینکه من هوادار برپایی اقتصاد بازار بنیاد هستم و نظام سیاسی جمهوری اسلامی در برابر این اقتصاد مانع است و با فشار از کارآفرینی و رقابت در اقتصاد جلوگیری کرده. برای رسیدن به اقتصاد آزاد، ابتدا باید موانع سیاسی را از سر راه برداریم.

*غالب چهره های اصلاح طلب در واکنش به اعتراضات تلاش کردند حضور خیابانی مردم را به اصولگرایان تندرو و بیگانگان نسبت دهند، آیا پیام مردم معترض درست منتقل نشده؟

اکثریت چهره های اصلاح طلب قلم به دست هستند و آگاهی دارند که مردم چه می خواهند. بعلاوه مردم به روشنی خواسته های خود را بیان کرده اند و کسی نمی تواند بگوید من نفهمیدم مردم چه می گویند و چه می خواهند! اصلاح طلبان به مردم پاسخ درخور نمی دهند، زیرا هنوز درگیر مسئله اصلی خود هستند. حتی اگر هم آنها صادقانه آزادی بخواهند، رفتارشان نشان می دهد که نمی توانند از نظام ولایی دل بکنند.  در نتیجه به گروه سهم خواه از نظام تبدیل شده اند. این مسئله پیش از آنکه سیاسی باشد، عقلی و منطقی است.  کسی یا حامی ولایت است یا حامی دمکراسی و این دو با یگدیگر پیوند نمی خورد. در علوم سیاسی نظریه ای وجود دارد که ’حکومت خودکامه رقابتی‘ نام دارد و این همان خواسته اصلاح طلبان است. در این سیستم هر یک از دو گروه برای خود سهم بیشتر می خواهد و نه برای مردم.

*یک استدلال اصلاح طلبان این است که غالب جمعیت کشور در خانه هایشان نشسته بودند و به خیابانها نیامدند و در مقابل همین چند ماه پیش بیست و چهار میلیون تن به روحانی رأی دادند.

بله اکثریت مردم از خانه بیرون نیامدند، زیرا در سال ₈₈ که به خیابان آمدند رهبران جنبش (که به نظام وفادار بودند) حصر شدند و انبوه مردم عادی با زندان، شکنجه و تجاوز روبرو شدند و یا مجبور شدند به تبعید ناخواسته تن بدهند. در عرف بین الملل دمکراسی تعریف روشن و مشخص دارد. کنوانسیون بین المجالس، سازمان غیر دولتی خانه آزادی، اتحادیه اروپا و فروم داووس هر کدام از دمکراسی یک تعریف حقوقی دارند. چرخ گاری را که نباید از نو اختراع کرد. چکیده این تعاریف می گوید دمکراسی باید سه اصل را دارا باشد. اصل اول پلورالیسم یا تکثر گرایی است. یعنی باید همه آزاد باشند حرف خود را بیان کنند. اگر در یک جمعی همه رأی بدهند که من جمشید اسدی پرنده هستم، من پرنده نخواهم شد؛ زیرا هویت من بر اساس رأی دیگران تعیین نمی شود. مثلأ هیتلر یکی از چهره های پر طرفدار و دارای رأی بالا میان مردم آلمان بود، اما صرفأ این محبوبیت نشانه حقانیت او و کارهایش -نظیر نسل کشی یهودیان- نیست. اصل کثرت گرایی اگر نباشد یعنی دمکراسی نیست، حتی اگر همه مردم به چیزی رأی بدهند. اصل دوم انتخابات آزاد است، یعنی همه افراد بالای سن قانونی که از سلامت عقلی برخوردارند، باید بتوانند انتخاب کنند و انتخاب شوند. اصلاح طلبان به این ننگ چه پاسخی دارند که یک کاندیدای زرتشتی در انتخابات توسط مردم برگزیده شده، اما حکومت می گوید چون تو زرتشتی هستی اجازه عضویت و حضور در شورا را نداری. اصل سوم تناوب است و این زنجیره به هم پیوند خورده. این سه اصل دریافت و جمع بندی من از مفهوم دمکراسی است و با هیچکدام از تعاریف رسمی دمکراسی هم تعارض ندارد. اصل سوم در انسجام با دو اصل پیشین معنی پیدا می کند. یعنی چون جامعه متکثر است و باید تکثر را بپذیرد و در عین حال ناچار یک فرد را برای مدیریت برگزیند، اصل تناوب مهم می شود، زیرا ممکن است بعد از مدتی رأی مردم تغییر کند و یا مردم از رأی خود پشیمان شوند. برای همین اصل سوم تناوب لازم  ضروری است. در ایران در مورد ولایت فقیه،  شورای نگهبان و خروج از دو گزینه اصلاح طلب-اصولگرا تا کنون هیچ تناوبی انجام نشده است. دمکراسی تعریف کمی نیست، تعریف کیفی است.

*چهره های معروف اصلاح طلب مثل محمدرضا خاتمی، عباس عبدی، محمدرضا جلایی پور و … در ابتدا خواستار سرکوب معترضان شدند و حالا که سرکوب در جریان است، بیانیه صادر کرده اند و  رنگ عوض می کنند. به نظر شما چه دلیلی باعث این چرخش شده؟

به نظر من حتی رنگ هم هوض نکرده اند و حرف دل همیشگی خود را تکرار کرده اند. اصلاح طلبان هیاهوی بسیار کردند تا هیچ نگویند. این شانزده تن در نامه خود هشت مورد را ذکر کرده اند که نشان می دهد یا پیام مردم را نفهمیده اند و یا نخواسته اند که بفهمند، زیرا سودی در فهم آن برایشان متصور نیست.  در حقیقت اصلاح طلبان صرفأ سهم خواه نظام ولایی هستند و نه خواهان گذار کشور به دمکراسی. در مقدمه نوشته اند ’آنچه در روزها و هفته های اخیر اتفاق افتاده، همه آنها را که دل در گرو ایرانی آزاد و آباد و مستقل دارند نگران کرده است‘  اما دو خط بعد و برای حل مسئله دوباره به اسلام و انقلاب در کنار نام ایران اشاره می کنند. در حالیکه مردم در شعارها به روشنی گفته اند که خواهان جدایی دین از حکومت هستند و روشن تر از این چگونه شعار دهند که مشخص شود نظام ولایی را نمی خواهند. اصلاح طلبان راه حل را به ارزشهای انقلاب اسلامی ارجاع می دهند، در حللیکه مردم در شعارهای خود از وقوع انقلاب اسلامی اظهار پشیمانی کرده اند.

*اسم اسلام و انقلاب را به این دلیل اضافه می کنند که بقیه حرفهایشان شنیده شود.

این استدلال کاملأ غلط و غیر منطقی است و در نتیجه تمکین به دیکتاتور را به دنبال دارد. این حرف متناقض و شرم آور است. بسیاری از افراد نظیر صادق زیباکلام، محمد نوری زاد، آیت الله منتظری، آیت الله نیکونام و … مگر مسلمان نبودند که در همان مملکت موضع صریح خود را اعلام کردند. ضمن اینکه با وجود اینگونه ملاحظات باز هم دیکتاتور حرف مردم را نخواهد شنید.    اصلاح طلبان دل در گرو این نظام دارند، زیرا نظام یکی از دو گزینه حکومت بر ایران را به دست این گروه سپرده است. کسانی هم که از این دایره پا را فراتر نهاده اند؛ عمومأ یا کشته شده اند و یا در زندان و تبعید به سر می برند. در بند نخست بیانیه به وجود مشکلات اقتصادی، بیکاری و کمبود و محدودیتهای سیاسی-اجتماعی اذعان کرده اند و ریشه بسیاری از این مشکلات را در ناکارآمدی، نظارت ناپذیری، فساد و انحصار گری دانسته اند که باید درست شود. البته این خوش خیالی و فریبکاری روشن اصلاح طلبان است. اینها به گونه ای از نظارت ناپذیری و انحصارگری سخن می گویند که گویا بر حسب اتفاق، مدیرانی اینچنین داریم، در حالیکه شالوده و ستون پایه نظام ولایی همین است. این حقوق و خودی و غیر خودی کردن در اختیار رهبر جمهوری اسلامی، شورای نگهبان و نهادهایی از این دست انجام می شود که اینها به آن اشاره نمی کنند. حرفهای اینها سراپا تناقض است و به خوبی می دانند که چه می گویند. انحصارگری و خودی و غیر خودی کردن، اتفاقی و انحراف از اصل نیست؛ بلکه شالوده نظام است. مصداق بارز آن هم حکم حکومتی رهبر جمهوری اسلامی است. حکم حکومتی غیر قانونی نیست، حق و قدرتی است که قانون اساسی همین نظام در اختیار رهبر قرار داده. مهدی کروبی در دوران ریاست مجلس ششم در خصوص طرح اصلاح قانون مطبوعات به نمایندگان یادآور شد که حکم حکومتی در قانون پیش بینی شده و نمایندگان هم وظیفه دارند به حکم حکومتی رهبر تمکین کنند. از این رو اصلاح طلبان نا آگاه نیستند، بلکه بد دلی می کنند و مردم را فریب می دهند که از سویی به نظارت ناپذیری انتقاد می کنند و از سوی دیگر نمی گویند که این همان ذات نظام است. به عنوان مثال آستان قدس رضوی زیر بار نظارت اقتصادی نمی رود و استدلالش هم این است که بنیانگذار جمهوری اسلامی این نهاد را از پرداخت مالیات معاف کرده. این حرف کاملأ درست است و اگر جمهوری اسلامی را بپذیریم، منطق جمهوری اسلامی همین است. این افراد در بیانیه خود به حرف روحانی اشاره می کنند که بخش عظیم بودجه کشور در اختیار رئیس دولت نیست، اما نمی گویند که این بودجه در اختیار و جزو حقوق ولی فقیه است. اصلاح طلبان مردم را به بی راهه می برند و به اشتباه می اندازند.

*یعنی دعوا میان بخش انتخابی با بخش انتصابی نظام نیست؟

خیر. زیرا اگر قرار باشد همه چیز انتخابی شود، از نظام اثری باقی نمی ماند و اساس آن زیر سوال می رود.

*یعنی مواضع جناح تندرو نظام صادقانه تر است؟

بله حتمأ همینطور است.محافظه کاران تکلیفشان با خودشان و با مردم روشن است. آنها این نظام را پذیرفته اند و خوب یا بد همین قواعد را دنبال می کنند و به مردم هم همین را می گویند. محافظه کاران سرسخت تر و تندرو تر و اما صادق تر و بی ریا تر از اصلاح طلبان هستند. نکته دوم اینکه نوشته اند ’فقدان تفاهم و توافق در مدیریت کشور موجب تشدید دوگانگی در مدیریت کشور است.

*همین چندی پیش که تحریم کاتسا در کنگره آمریکا تصویب شد، حسن روحانی گفت ما و سپاه یکی هستیم.

بله اما فرض می کنیم که به قول خودشان دوگانگی وجود دارد. با همین نگاه هم یعنی مدیریت ملک طلق این دو گروه است که اگر توافق داشته باشند اوضاع آرام است و توافق نداشته باشند متشنج می شود. خارج از این دو گروه هم یعنی هیچ. این تناقض یعنی قدرت در انحصار دو جناح است. سهم مردم در رقابت این نظام کجاست؟ نکته سوم اعلامیه می نویسد ’خطر آنجا است که نا امیدی، بی اعتمادی، نفرت و خشونت به جای هرگونه اظهار نظر و ارتباط بنشیند.‘ این حرف در ظاهر درس و غلط انداز و فریب ده است. کسی در پی خشونت نیست، اما آیا شرایط گفت و گو برای شهروندان ایرانی آماده است؟ ضمن اینکه حتی در شرایط نبود گفت و گو باز هم خشونت از سوی مردم نبوده. آیا بهائیان، نوکیشان مسیحی، اهل عرفان، اهل سنت و شیعیانی که ولی فقیه را قبول ندارند؛ خشونت کرده اند که در گفتمان ملی جایی ندارند؟ آیت الله دگراندیش اجازه فعالیت ندارد، دانشجوی دگراندیش ستاره دار می شود و اجازه تحصیل ندارد و.. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. نکته چهارم بیانیه در خصوص مشکلات اقتصادی است و راهکار حل مشکل را در گسترش نظارتهای مردمی و آزادیهای مدنی و رسانه ای دانسته است. اول اینکه نمی گویند در طول چهل سال گذشته چه نهادی به اسم  قانون و زور  از این امور جلوگیری کرده؟ انگار که مشغول یادآوری یک انحراف هستند. حرفهای کلی و انگار کتاب درسی نوشته اند. حالا فرض محال تصور کنیم این آزادیها را عملی کردند، آیا مردم می توانند آزادانه و بدون مجازات درباره ولی فقیه و فعالیت اقتصادی سپاه، چاه جمکران و حسابهای شخصی صادق لاریجانی، حضور قاسم سلیمانی در سوریه و موشک پرانی سپاه پاسداران با شعار مرگ بر اسرائیل و.. گفت و گو کنند؟ نکته پنج بیانیه می نویسد ’خشونت و ترویج آن بازی باخت-باخت است و البته مقابله با خشونت را در چهارچوب قانون مجاز می دانند.‘ آیا موتور سوار بسیجی لباس شخصی جزو قانون است؟ و آیا مردم هم می توانند در مقابل خشونت مأموران از خود دفاع شخصی کنند؟  در چهارچوب کدام قانون؟ قانونی که انتقاد از ولی فقیه را جرم می انگارد، پرسشگری در بنیاد فقه را مخالفت با خدا می انگارد و تغییر دین را ارتداد و عامل آن را مهدورالدم می انگارد، اینها همه خشونت قانونی است! مثلأ اسم شکنجه را عوض کرده اند و گذاشته اند تعزیر و می گویند اصل اسلام است و البته درست هم می گویند. حالا عیب می جمله بگفتی، هنرش نیز بگوی. بند شش و هفت بیانیه به روشنی می نویسد که دخالت خارجی بدون زمینه داخلی ممکن نیست و نسبت دادن اعتراضات به خارجی نوعی توهین به جامعه و غفلت از ریشه های اعتراض است.

*حضور ایران در عراق، سوریه، یمن و لبنان دخالت خارجی نیست؟

بله و اصلاح طلبان در این زمینه سکوت می کنند که آیا حضور نظامی ایران در کشورهای منطقه هم زمینه داخلی دارد؟ من به عنوان یک عضو اپوزیسیون به روشنی می گویم که مسئله ایران، مسئله مردم ایران است و دخالت خارجی برای ساختار گذار ایران نادرست و نامناسب است. تعیین کننده گذار به دمکراسی در ایران جز مردم ایران نیستند و نباید باشند، اما حمایت لفظی ترامپ و مکرون و پاسداشت وجدان هایی از شیردلی مردم ایران اسمش دخالت خارجی نیست. این که شهروند ایرانی در مملکت خودش آزادی ندارد و می آید در فرنگ مقاله می نویسد و حرفهایش را بیان می کند، اسمش دخالت خارجی نیست. حتی اگر جنبش گسترده ای در ایران شکل بگیرد و به شکلی از خارج از کشور کمک دریافت کند، این اسمش دخالت خارجی نیست. ما در جایی با دخالت خارجی مخالفیم که ابتکار عمل، نیروی حرکت و جهت حرکت در دست ایرانی نباشد. البته مردم ایران در برابر کمک و پشتیبانی خارجی سهمی نخواهند پرداخت. یعنی بعد از جمهوری اسلامی روابط دوستانه با دنیا برقرار خواهد بود. به عنوان مثال من در دوره تبعیدم موقعیتی در فرنگ برایم فراهم شد که جمهوری اسلامی در سرزمین خودم من را از آن محروم کرد بود. بنابراین بدیهی است که دید من نسبت به فرنگ مثبت باشد. در آینده هم ما باید با دنیا روابط نیک و داد و ستد فرهنگی داشته باشیم، اما اینکه کمک خارجی با شرط خاصی صورت بگیرد، پذیرفته نیست و در فردای ایران هیچ ایرانی حاضر نیست به خارجی سهم بدهد.

*رضا پهلوی و ابوالحسن بنی صدر از نیروهای نطامی خواسته اند که به مردم بپیوندند، نظامیان ترس دارند که اگر موفق نشوند با حکم اعدام روبرو خواهند شد و نکته دیگر میزان پذیرش مردم است. به عنوان مثال برخی اصلاح طلبان نظیر صادق زیباکلام حساب خود را جدا کرده و گفته مردم دیگر این حکومت را نمی خواهند، اما همزمان زمزمه هایی در جامعه به گوش می رسد که موضع امثال زیباکلام را فریب و برای منحرف کردن حرکت مردم به سمت اصلاح طلبان می دانند. نظر شما چیست؟

اگر برای مردم روشن باشد که چه می خواهند، کسی نمی تواند آنها را بفریبد. به پاخیزی مردم برای دمکراسی و رعایت حقوق شهروندی تمام افراد جامعه است. به عنوان مثال بیانیه اصلاح طلبان برای فریبکاری و این گفت و گوی ما برای افشا این فریبکاری است. اپوزیسیون اگر هوشیار نباشد، سزاوار سرکوب و استبداد است. آقای زیباکلام که اسمش برده شد، قابل احترام است؛ زیرا تحلیلهای شفاف و بنیادی ارائه می کند و مثل نویسندگان بیانیه اصلاح طلبان در پی سطحی نگری و مخفی کاری نیست. در جنگ دوم جهانی زمانی که نازیهای هیتلری فرانسه را اشغال کردند، ژان پل سارتر فیلسوف فرانسوی متن روشنگری نوشت که با فضای سیاسی امروز ایران هم منطبق است. او گفت در هیچ زمانی به اندازه دوران اشغال، فرانسوی آزاد نبوده. این حرف در نگاه اول بسیار حیرت انگیز و متناقض بود که چطور یک فرانسوی میهن دوست می تواند مردم کشور خودش را در دوران اشغال بیگانگان نازی فاشیست، بیش از هر زمان دیگری آزاد بداند؟! جانمایه حرف سارتر این بود که در این لحظه هر فرانسوی می تواند نشان دهد که آیا واقعأ آزادیخواه است در شرایط خاص فرق آزادیخواه و فرصت طلب مشخص می شود. امروز هم هر ایرانی باید اردوی خودش را انتخاب کند.

*این روزها مردم ایران در خیابانها هستند، اما از رهبری و سازماندهی اپوزیسیون خبری نیست. بعلاوه حمایتهای بین المللی هم فقط به گفتار محدود شده. نظرتان چیست؟

ما مردم ایران در مسیری بزرگ و دشوار گام برداشته ایم و می خواهیم یک کشور هشتاد میلیونی با تاریخ هزاران ساله را از استبداد به دمکراسی برسانیم که ساده نیست. در دنیا انجام هیچ کار نیک بزرگی آسان نیست. اداره مستقل و مقتدر ایران توسط مردم جزو درسهای راه است که باید بیاموزیم. دولتها و ملتهای فرنگی هم می توانند برای مردم ایران اینترنت آزاد فراهم کنند. مثلأ در جریان جنبش سبز یکی از کمکها این بود که درهای کشورهای غربی به روی ایرانیان گشوده شد و اگر نه چه بسا بسیاری از این مهاجران به کهریزک فرستاده می شدند و یا حتی اعدام می شدند.

منبع: 
دماوند
بخش: 
انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: