سوت بُلبلی محسنی اژه ای و زیربنای اصلی حاکمیت ولایت فقیه

جامعه مُدرن، از نگاه مُلایان یعنی سیطره غرایز بر فطرت و حال آنکه رفتار ناانسانی آنها با هیچ فطرتی مطابق نبوده و همخوانی ندارد. روحانیون ایران چنین می پندارند که در جوامع بشری، ارزش های اخلاقی تنها با آمدن منجی (مهدی) استوار می شوند و نباید در شرایط امروز و در غایب امام عصر در مورد بهبود اخلاق و یا ارزشهای انسانی اظهارنظر نمود....

نظم اجتماعی از آغاز مرحله شكل گيری تاكنون كه دامنه و وسعت آن باورنکردنی و همچنان رو به توسعه است، بر يك سلسله اصول، هنجارها و ارزش‌های انسانی استوار گرديده است كه مجموع آنها را ما امروزه بعنوان "اخلاق اجتماعی" می شناسیم.
براین اساس، در هر جامعه و اجتماع انسانی، ملاك و معياری معین و شناخته شده برای بايد و نبايدها بطورکلی تعریف می شود. نظام اخلاقی جامعه بشری هم سر چشمه و خواستگاتش تنها در تعالیم دینی متبلور نیست و منبع ذهنی و علمی هم دارد و به اصطلاحی عُرف اجتماع هم درآن دخیل است. هرچند درباره تعريف اخلاق اجماع کلی وجود ندارد، اما مفهوم اخلاق در یک بيان ساده معنایش روا بودن و ناروا بودن مفهوم ذاتی و پیکره اصلی اکثر کارها و اعمال روزانه ماست.

با این مقدمه مختصر، باید گفت هر جامعه‌ ای كه بر مبنای  ارزش و الگوهای تعريف شده مبتنی بر ارزشهای اخلاقی استوار گرديده باشد و مناسباتش را عيار و هماهنگ سازد، آن جامعه خواهد توانست راه سعادت و خوشبختی را پيدا نموده و با موفقيت به مقصود برتر خود که همانا درک ارزش انسانی است به تمام معنا دست یابد.

در جامعه کنونی ایران که درآن حاکمیت مذهبی بال بر همه امورات فردی و اجتماعی کشیده است و مع الاسف تیر آه و کمان گوشه نشینی هم نیست که تار و پود این سیستم فاسد و بی اخلاق را برهم زند، انتظاری نیست که روزبه روز اوضاع و احوال مردم از نظر صفات اخلاقی و اجتماعی بدتر نگردد و شاهد افول اخلاقی جامعه نباشیم.

حاکمیت مذهبی آخوندها، با توجه به درک عمیق و سنجش پیشینه تاریخی و مانیفیست اصلی آن، از کلینی تا خمینی گویای یک واقعیت است که آنچه مُلایان برخلاف تصور بسیاری از ما هرگز نداشته و ندارند عبارتند از اخلاق فردی و اجتماعی. بطورکلی باید خاطرنشان کرد که در چارچوب سیستم سیاسی ـ مذهبی رژیم ولایت فقیه، که بنیانش اصولی قرون وسطائی و بر اساس نفی اخلاق انسانی و تجربه های مُدرن استوار است، نباید آینده ای بهتر و شایسته در حوزه اخلاق اجتماعی را برای نسل های آینده انتظار داشت.

رهبر رژیم در نشست های مختلف خود، اهانت و هتک حرمت در جامعه را يکی از امور مذموم می داند که نبايد اتفاق بيافتد. اما علیرغم این گفته های او، به یقین می توان گفت که علی خامنه ای از جمله هتاک ترین رهبران جهان و حرمت شکن ترین فرد در ایران به شمار می رود. اهانت ها و فحاشی و  انحطاط اخلاقی در جمهوری اسلامی ایران، محدود به همين هتاکی های بعضاً زبانی رهبر و یا سایر صاحب منصبان و مدیران مختلف در کشور نبوده و این مقوله لايه هايی ژرف تر و عميق تر در بافت کلی حاکمیت روحانيت تقیه گر شيعه دارد.

با مطالعه درباره اکثر سخنرانی های خمینی در اوايل انقلاب و تا سالهای پایانی عمرش که مملو از هتاکی و فحاشی است، تنها چيزی که می توان از ماهیت این رژیم دریافت این است که اصل ارزش های انسانی و مراعات اخلاقیات از کلیت رژیم رخت بربسته و بخش زیادی از عوامل زوال و نابودی رژیم ولایت فقیه نیز در همین نکته نهفته است. بنابراین رژیمی که کاملاً از حیث اخلاق و ارزش ها و هنجارهای اخلاقی در جامعه ایران پوچ و خالی است شکست خورده و رفتنی خواهد بود.

آنچه از فلسفه وجودی بیشتر علوم فقهی و احکام شریعت های آسمانی متصور است، جنبه های اخلاقی مثبت آنهاست. اما در مورد رژیم ولایت فقیه، حقیقتاً به گونه ای متضاد مصداق پیدا می کند و رفتارهای خلاف اخلاق و عرف جامعه ريشه در سال های نخست انقلاب دارد و واضح آنست که هرگز اصول اخلاقی مراعات نشده و در محيط های گوناگون اعم از مجلس، دانشگاه و زندان و چه در برخوردهای قضایی با مخالفان نظام مذهبی حاکم، اخلاقیات بعنوان مواردی زائد و فراموش شده محسوب می گردد.

زیربنای رژیم ولایت فقیه، يک اساس غير اخلاقی بوده و اين رژيم با ابعاد گسترده تبعيض و فساد استوار است و از جمله شاخص های گوناگون اين موارد، اعمال سیاست مذهب برتر، شرع شیعی، کراهیت علوم و تکنولوژی مُدرن، بستن فضای روشنگری، وجود خودی و غير خودی و انکار حقوق زنان و حضور آنها در صحنه های مختلف اجتماعی است. در اين سيستم دیکتاتوری، دست قدرت افرادی شناخته شده اعم از آقازادگان و علمای مذهبی برای هر کاری باز است و در مقابل اکثریت مردم از کوچکترین حقوق اجتماعی خود محروم اند. پس وقتی می گوئیم فنداسیون اصلی رژیم يک بنيان غير اخلاقی است، ديگر سخنان توهم آمیز مراجع تقلید نظام و توصيه های دروغین خامنه ای که پدرخوانده آخوندهای هتاک و سوت بُلبلی است، در يک کلام شيادی و فريبکاری بیش نیستند.

بر مبنای علوم اجتماعی، هر نوع ایجاد خشونت، تحقير اجتماعی و تبعيض در ارزش گذاری ميان مردم، شکل مهمی از هتاکی و انحطاط اخلاقی بشمار می رود.
پس نظام سياسی روحانیون در ايران نه تنها پشتیبان اخلاق انسانی و حافظ کرامت افراد نیست، بلکه در رواج و فزونی گرفتن انحطاط اخلاقی در جامعه که خود ناشی از اصل نظام سياسی فاسد آنها می باشد، بعنوان مقصر اصلی باید شناخته شود. در این سالها رفتارهای ضد بشری و ضد اخلاقی عميق حاکمیت ولایت فقیه چنان آثار ناخوشایندی در فرهنگ عمومی جامعه ايران به جا گذاشته که بی گمان تا سال ها، نمی توان نسبت به محو و یا رفع سریع آنها خوشبين بود.

جامعه مُدرن، از نگاه مُلایان یعنی سیطره غرایز بر فطرت و حال آنکه رفتار ناانسانی آنها با هیچ فطرتی مطابق نبوده و همخوانی ندارد. روحانیون ایران چنین می پندارند که در جوامع بشری، ارزش های اخلاقی تنها با آمدن منجی (مهدی) استوار می شوند و نباید در شرایط امروز و در غایب امام عصر در مورد بهبود اخلاق و یا ارزشهای انسانی اظهارنظر نمود.

نمونه های متعددی از سخنان خمینی و سخنرانیهای خامنه ای و یا خس و خاشاک نامیدن مخالفان رژیم توسط احمدی نژاد و همچنین سوت بُلبلی اخیر سخنگوی قوه قضاییه که در جمع دانشجویان دانشگاه شریف حضور داشت، وجود دارند.
تمامی بی ادبی ها در صحنه های سیاسی و اجتماعی از سوی سران حاکمیت ولایت فقیه حاکی از یک واقعیت روشن بوده و گویای یک حقیقت اند. برخلاف آنچه اکثریت خاموش جامعه ایران می پندارند، هیچ آخوند تقیه گر و ریاکاری در چارچوب حاکمیت مذهبی ولایت فقیه، فطرتی پاک تر و نهادی بهتر از افراد معمولی اجتماع نداشته و اگر به قول خودشان به برکت انقلاب نبود، این سوت کشیدنهایشان تنها در بازار فروش پرندگان خریدار می داشت و لا غیر.
 محسنی اژه ای گفت: "اگر قرار به سوت زدن است من بهتر از شما هم بلدم و بدون دست هم سوت می‌زنم".
یقیناً این سخن، شرحی روشن و گویای واقعیت زندگی تک تک مُلایان حاکم بر جامعه ایران است که در گذشته جزء قبیح ترین و زشت ترین افراد اجتماع بوده و خمیرمایه حقیقی آنها نیز هرگز نمی تواند مبتنی بر شناخت ارزشها و احترام به حقوق مشروع مردم و اخلاق انسانی در کشور باشد.

انتشار از: