دشمنی ملا و مُکلا با انسانِ آزاد و خردورزانِ انسانگرا

تعداد مشاهدات: 
384
نفس سیادت آخوند پیوسته بدنبال بنده پروری و مطیع سازی مردم برای به اصطلاح رضای خدا، و به تبع آن بخاطر حفظ سروری 1400 ساله ی امامت خویش است.

نفس سیادت آخوند پیوسته بدنبال بنده پروری و مطیع سازی مردم برای به اصطلاح رضای خدا، و به تبع آن بخاطر حفظ سروری 1400 ساله ی امامت خویش است. دشمنی آخوند با خردورزی انسان نوعدوست، مترقی دمکرات، و بویژه چپ و کمونیست نیز از همینروست. و آن ناسازگاری نیز چالشی پوشیده، واکنشی حیاتی و الزامی ریاکارانه برای بقای دینمداری ملاهاست. چرا؟ چون: ملا مفتخورِ آب زیر کاه هست و در ظاهر، فریبکار نمی نماید. ولی برای شناخت درست ملا جماعت باید در بدِ روزگار و بنام خردورز مستقل، اسیرشان بود و آنگاه خردکشی کورشان را با پوست و استخوان چشید. اگر از میان ما مردم بلازده مذهبی کسی، و روزی پس گردن وجدان مبارزش تنها یکبار زیر ارابه ی چرندهای مکتب آخوندی و چرخ دنده های درشت سرکوب عاطفی و عقلی این دستگاه ضدبشری گیرکند و یا گیرکرده باشد! و تک تک سلول های انسانی و اعصابِ خردمند، و مقاومت تن اش یکجا فروریزد، و مورچه ای شود که جانش زیر هیکل هیولای وحشی شیعیگری و آنهم سربازان غیبی ولایت مطلق آقا دچارگشته و له و لورده شود، یا شده باشد، حالا تفاوت چندانی نمی کند "اوی نوعی" که باشد؛ هرکه می خواهد باشد، باشد؛ تنها آنگاه است که اوی قربانی می داند زبان امامت، دستگاه قضای حکمت و نظام الهی رحمت آن به چه معناست.
آری: تنها همو می داند و می تواند بی هیچگونه پیرایه، و تنها با زبان بریده، جان دریده و عقل به سیخ کشیده شده به پلیدی و ضدبشربودگی دستگاه مذهبی باور و اذعان آورده و برای نجات سریع بشریت از آن پی پاسخ درخور، مردم فهم و راهکاری فراملی ـ مذهبی و بی گمان انسانشمول باشد؛ و همزمان چرائی شالوده سست زندگی انسان ایرانی را در این بساط ریاورز بی تبلیغ یا دشمنی، مگر با زبان زخم هایش تک تک برشمرد؛ و همچنین بازتاب شکنجه ها، ستم ها و سرزنش های بر او رفته، می تواند در پیشگاه رنجور خود مسلمانان اسیر، بیانگر واقعیت شکنندگی درون و بیرون پوچ و پوک"ساختمان اسلام 39 ساله ایرانی"باشد؛ که رفرمیست های مذهبی بخش کوچکی از آنند؛ و دیگران گرفتار البته اگر پس از اسارت همچنان تن، جان و روان سالم بدر برده باشد که بسیاری نبرده اند می دانند که عدالت اسلامی یعنی چه!؟ و سرآخر او جان بدربرده می تواند آشکارا بازتاب های فرهنگ جهل و شبزدگی پاسداران حماقت را برتن و جان مردم پاکباخته، تنگدست و بیکار و گرسنه ببیند و در چشم شان خیانت ملا به بشر را بهتر پدیدارسازد؛ و ضرورت مبارزه ی سازش ناپذیر برای جدائی هرچه زودتر "دین از دولت" مردم کار و ندار را بسوی رفع و دفع نابرابری ها، زدودن تبعیض ها، داشتن حق قانونمند رهائی از جبر دولت دینی، توان دخالت در اراده سیاسی آزاد، و حق کسب کار و نان را هماهنگ تر و برجسته تر برای روشنگری های اجتناب ناپذیر در میان توده ها کوشاتر بگستراند و ضرورت مبارزه ی اجتماعی راشفافتر بنمایاند. و اگر چنین قربانیان ولایتی، اندکی وجدان مردمی داشته باشد و پیآمدهای بقای دزد بازار این "فرهنگ ولائی" ببیند و علیه خردستیزان آن، عمله ها و اکره های "مُکلا" و به اصطلاح آکادمیک* آن آشکارا نستیزد، و خاک در چشم مردم ساده دل کند؛ و به نقد و رد ساختار حاکمیت دینی نپردازد؛ و هیچگونه تعهد افشاگرانه و رسواسازانه بنام دانشورز نکند؛ که بسیاری از این آکادمیک ها نمی کنند؛ و به تئوری های مردمفریبانه و"فراواقع گرایانه و سوررئالیستی" دراسلام دمکراتیک روی آورده و خائنانه "خط بطلان" بر دین دولتی نکشند که بسیاری نکشیده اند، و تحریف های روشنفکران کارچاق کن مذهبی و ملی مذهبی ها همین باشد که می شناسیم، تک تک آنها در این راستا همبازی با ملاها و کاروان خردستیزانند.
نگاه جانب دارانه مُکلاهائیکه* آبرو برای دانش نگذارده و برای دریافت مزد بیشتر، از بالای سر انسان کارورز، گرسنه و بیکار پریده، و هرگز محرومیت ها و مصیبت های مردم فریبخورده از اسلام سیاسی و سرمایه سالاری دینی لیبرالی را تعریف عینی و زنده نکرده، و به علل ناتوان گشتگی ها از غارت مافیاها و باندهای ولائی و دولتی که باعث بانی آنند هیچ نقدی نداشته و جرأت افشاگری ندارند. این جماعت مکلا هرگز از چپاولشدگی خود مسلمانان شیعی هم نمی گویند و فجایع نظام مذهبی را در قالب تئوری جامعه شناسانه، اما مردمفریبانه اسلامی و بدروغ، تحریف کرده، و بربادرفاگی های زندگی مردم را تصمیم و مصلحت الهی نامیده، و تنگدستان و ناداران و ناتوانانان را در کفه ی آزمایش حکمت الهی تعریف کرده و آرام می کنند؛ و همزمان همین زمینگیران بی دادرس و سرشکستگان را با پرروئی و بسان اربابان ملای خود "فقرا" را"مهتران خلایق خدا" شناخته و می نامند؛ براستی بی شرمی نیز در نوع خود اندازه ای دارد که هیچیک از آنها ندارند. در حالیکه هم او و هم رهبرش بر روی همین زمین بی نان و آب بهشت آسمانی برپاکرده و همگی بخوبی می دانند که جایگاه مسلمان در این نظام جز، همین بندگی و بی ارادگی و بینوائی که مسبب آن فرهنگ خدامدار و آخوند نابکار نبوده و نیست؛ که باید بساط شان را فروریزد. بندگانی که در این بازار ریا " هیچِ هیچ "بوده و و بی ارزش هستند؛ و شعور بی وجدان این کاسه لیسان آدکامیک مذهبی آنرا دقیقا و به وضوح می دانند، ولی ترسیم رمانتیک کرده و از واقعیت عینی زندگی تلخ و دشوار امروز، و در این حاکمیت بی آبرو عمدا به دورهای دور یا همان " فردای قیامت و بهشت" پرتاب می کنند؛ تا مگر خود و ملای سرورش آقای زمان باشد و همچنان بی همتا بماند. چگونگی این دشمنی های ملائی و مکلائی" با خردورزی انسانمدارانه " چندان از چشم جستجوگر پوشیده نیست، ولی با ایده آلیسم و سوررئالیسم مکارانه گره خورده و مدیریت عقلانی توسط ملا شده و تدارک سیستماتیک آن در اعماق اجتماع آسیب پذیر با این " صدهاهزار اماکن مذهبی" بسادگی گستردگی و ژرفای بدخیم می یابد که در جان تنگدستان یافته است. بنحوی که قربانیان این مجموعه ضدبشری از ترس مصیبت بیشتر، کمتر جسارت انتقادی به این ساختار ( آخوندی ـ الهی ) بدسگال دارند. اما این ترس از خدا و تردید انتقادی مردم فقرزده و بی پناه نسبت به دینمداران فاسد و بی وجدان بخاطر چیست؟!
البته فراموش نشود که بخشی از خود مای اپوزیسیون رنگین و چپ نیز همچنین در ایجاد این گمراهی ها، خوشبینی های فریبناک، و گرایش های گنگ سکولاریستی و نرمش پذیر با دولت دینی چه در گذشته و یا همینک مقصر بوده و هنوز می باشیم. درک سست و جای خالی ایکه باید آن را ببینیم و آسیب هایش را دریابیم؛ و سپس به ژرفای واپسگرائی و گستردگی واماندگی های دانش دیروز و امروز نیروی آگاه اجتماعی در میان ملت هایمان هم بیشتر چشمی فراایدئولوژیک بچرخانیم؛ تا همکارانی بیابیم و رویدادهای هولناک سیاست امامت و ولایات را بر پایه بررسی های تاریخی ـ تجربی همگانی ارزیابی کرده و فجایع آن را نامگذاری ملائی ـ اسلامی کنیم؛ و پس از آن و بنا بر دانش تجربی خویش و همدردان بتوانیم پاسخی درخور به درستی و نادرستی های دیدگاه های خود، و این سیستم خردگریز در گستره ی کلانش تاوان داده؛ و سرآخر خیانت ها، تبهکاری ها و نارسائی های حکومت مذهبی را به "زبان مردم پسند" بازگوکرده و بروشنی در برابر چشمان گشاده و گریان آنان برشماریم. و برای آغاز زدودن آنها با همدردان خود که بسیار زیاد و رنگین کمانی هستند تلاش و همکاری و همراهی مشترک کنیم. و با این همگرائی ها و همفکری های فراحزبی و سازمانی ست که می باید در تاکتیک و استراتژی داشته باشیم؛ تا بتوانیم چاره ای چارستانی علیه ستمگری مذهبی بیابیم؛ که آن نیز جز سرنگونی کل این ستمگری مذهبی نمی باشد. بنا برین، ما چاره جز این نداریم که در پی این شناخت تجربی و تاریخ چهاردهه ای اعدام ها و زندان ها و جنگ ها و تباهی ها، فسادها و تبعیض ها و...یکبار برای همیشه مصممانه در ظرفی بزرگ جمع شده و باهم پشت به ساخت و ساختمان رومانتیکی مذهبی کرده و به آزادی عقیده و وجدان میدان رودرروئی های آزاد گفتمانی دهیم؛ تا آن بخش ملا و مکلای نه خردستیز بل جویای ارزش های انسانی راز و رمزِ "داد و ستد آزاد اندیشه ورزی" ما را ببیند و بیاموزد و هرچه زودتر از میدان عقل ستیزی و انسانمداری بساط تزویر خود دورکرده و به جایگاه خود در مسجد بازگردد.
بهنام چنگائی 19 آذر 1396
*بدنیست نگاهی گذرا نیز به اینگونه دیدگاه های خیالی، مردمفریب و فراواقع گرایانه ی یا( سوررئالیستی)دکتری بنگریم که همیشه در نوشته ها و سخنرانی هایش دروغ گفته و سر مردم نیازمند نان و آگاهی و بیداری بی مضایقه کلاه گشاد ملائی ـ مُکلائی نهاده است.
یکی از این مکلاهای جیره بگیر ولایت: دکتر الهیات، عرفان و فلسفه، آقای دکتر حسین محی الدین الهی قمشه ای ست که در بخشی از نوشته ی خود چنین چرندهائی می بافد:
او، الهی قمشه ای: هدف خود را «آشنا کردن انسان‌ها، بخصوص جوانان و نوجوانان با لذت‌های متعالی که از زیبایی، دانایی و نیکویی سرچشمه می‌گیرند» می‌داند. وی این لذات را «مائده‌های آسمانی و غذای روح» می‌داند و معتقد است که همه جنگها و فسادها در عالم در اثر بی‌اعتنایی به این مائده‌های آسمانی است؛ لذات مادی، از آنجا که دارای انواع محدودیت است، همیشه مورد نزاع و کشمکش و دستمایه جنگها و استثمارها و استعمارها بوده‌است؛ لذاتی که نهایتاً به خور و خواب و خشم و شهوت بازمی‌گردد.
یا می گوید: برای انسان ها سعادت آرزوکن و هنگامی که برای انسان ها آرزوی سعادت می کنی، بدانکه نیروی درونت به وجدان تمامی انسان های پاک طینت متصل می شود و تو با آنها راهی دنیائی می شوی برای گذر بسوی تمامی دعاها، زیرا در آن حالت، درهای خوشبختی برویت باز و گشاده است و تو شامل خیر و برکتی می شوی که از تمامی مردم فرستاده شده و آنگاه انرژی دعاها و برکت انسان های روی زمین وارد زندگی می شود.
یا دورغپردازانه می گوید: برای خوشبختی باید توکل بخدا داشت و به وسعت عالم تفکر مثبت داشت و به تعداد هرفکر تدبیر مناسب داشت و به تعداد هرکدام از آرزوها و هر اقدام مترتب آن صبر و تحمل داشت. یا چنین می گوید: کسی که تنها به عقلش اعتماد کند گمراه می شود. کسی که تنها به مالش اعتماد کند کم می آورد، کسی که تنها به منصبش اعتمادکند خسته می شود.
[ اما کسی که تنها به خدا ( بخوان به ملا و مکلا) اعتماد کند نه گمراه می شود نه کم می آورد و نه خوار می شود و نه خسته! ]
تاکید دوباره ی من:
چرائی کمبود و نابودی زندگی ایرانی و ایرانِ ویران گشته ی ما بخشی از آن رهآورد"سوررئالیستی "اینگونه مکلاهاست که تبهکاری ها، نارسائی ها و ناتوانائی های سرکردگان مذهبی را می ببینند ولی عامدانه آنرا از چشم مردم و جوانان پوشانده و سپس بررسی رئالیستی این نظام انگل را از واقعیت کنونی و تاریخی آن جدا می کنند تا دکان پررونق شان کساد نشود؛ آسیب این مهره های روشنفکر اسلامی کمتر از خود آخوندها نیست.

انتشار از: