در سالگرد یک روز دشوار

یک سال پیش در چنین روزی ( 10 دسامبر 2016 ، 19 آذر 1395 ) ساعت 1 بامداد نیروهای امنیتی وابسته به "تشکیلات ملی استخبارات ترکیه" به منزل مان در آنکارا حمله کرده ، بی آنکه دستور قضایی برای بازداشتم در دست داشته باشند با جمله ای چنین که "شما در را باز کنید ؛ الان میبریمتان فردا صبح میرویم دستور قضایی می گیریم" ، خواهان بازداشتم شدند!

یک سال پیش در چنین روزی ( 10 دسامبر 2016 ، 19 آذر 1395 ) ساعت 1 بامداد نیروهای امنیتی وابسته به "تشکیلات ملی استخبارات ترکیه" به منزل مان در آنکارا حمله کرده ، بی آنکه دستور قضایی برای بازداشتم در دست داشته باشند با جمله ای چنین که "شما در را باز کنید ؛ الان میبریمتان فردا صبح میرویم دستور قضایی می گیریم" ، خواهان بازداشتم شدند!
با ابتکار همسرم در را باز نکرده و از طریق پخش مستقیم در شبکه اجتماعی فیسبوک مانع از شکستن در ورودی آپارتمان شدیم تا نهایتا مجبور به اخذ دستور بازداشت از بازپرس کشیک آن شب -بازپرس موسی یوجل که بعدها به پاداش خوش خدمتی هایش به اردوغان به مقام جانشین دادستان آنکارا رسید- شدند و ما هم در را باز کردیم. با دست بسته به مدت قریب به 10 دقیقه زیر مشت و لگدشان قرار گرفتم که چرا دستور قضایی از ما خواسته ای؟!
قرنیه و کره چشم چپم در اثر ضربه آسیب جدی دیده و آستیگماتیک شد تا پس از آن احتمالا تا پایان عمر مجبور به تحمل عینک بر روی چشمان و یا تحمل سر دردهای مزمن بوده باشم.
بازداشت که با اتهام "متهم در بی بی سی فارسی اظهاراتی علیه رئیس جمهور ترکیه بیان داشته است" در صورتجلسه بازداشت ، شروع شده در روز یازدهم به تفهیم اتهام رسمی "توهین به رئیس جمهور ترکیه" ختم میشود و در روز دوازدهم نزد بازپرس موسی یوجل برده میشوم تا او ظرف کمتر از 10 دقیقه با توجه به فقدان ادله و مدارک برای اثبات "توهین به اردوغان" قرار منع تعقیب صادر کند!
حال زمانی است که دیگر باید آزادم کنند اما بجای آزادی دوباره به بازداشتگاه برم میگردانند و دقایقی بعد هیئت 3 نفره از اخراجم از ترکیه بجای آزادی خبر میدهد. میگویم کارتان غیرقانونی است!
می گوید: در ترکیه وضعیت فوق العاده برقرار است و ما هر کاری بخواهیم انجام میدهیم!
بدین سان بدون یک دلار پول با لباس تنم و ساعت و حلقه دستم از ترکیه به لبنان تبعید میشوم ؛
گوشی و پاسپورتم را داخل هواپیما داده اند اما گوشی خاموشی که آنقدر برای بازکردنش با آن ور رفته اند که باطری اش تمام تمام شده است!
بدون یک دلار پول در فرودگاه رفیق حریری بیروت پیاده میشوم و بدون پول با پای پیاده پس از پیاده روی 3،4 ساعته از فرودگاهی که در خارج شهر واقع شده تا مرکز شهر بیروت "این امم المتحده" پرسان خود را به دفتر سازمان ملل می رسانم و از خطر مرگ و تلف شدن در اثر خستگی و گرسنگی در خیابانهای بیروت نجات میابم.
دو ماه لبنان می مانم و نهایتا در ماه مارس لبنان را به مقصد اروپا ترک میکنم.
در ماه آوریل همسرم نیز بالاخره موفق میشود پس از آنکه نیروهای امنیتی ترکیه در فرودگاه ازمیر از خروجش ممانعت میکنند ، از فرودگاه استانبول خارج شود و بدین سان پس از 4 ماه بهم می پیوندیم.
حال 9 ماهی میشود که زندگی جدیدی را در اینجا شروع کرده ایم و به خوشی اوقات میگذرانیم ؛ علیه دولت ترکیه در دیوان اروپایی حقوق بشر استراسبورگ اقامه دعوی کرده ام و اطمینان دارم که دیر یا زود عدالت اجرا خواهد شد.
اما این وجه روئین داستان است ؛ داستانی غم انگیز که متاسفانه وجهی زیرین نیز دارد. وجهی به مراتب غم انگیزتر!
.............................................................
داستان از فوریه 2015 (بهمن 93) شروع میشود ؛ یعنی همان هفته اول یا دومی که ما ایران را ترک کرده به آنکارا آمده بودیم:
یک مامور امنیتی سابق ایران به نام "سید احمد شمس ابرده" که به دلایل مالی و اخلاقی از مناصب دولتی اش اخراج شده و در سال 1389 از ایران خارج شده در ترکیه به خدمت "تشکیلات ملی استخبارات ترکیه" درآمده است از همان اوایل ورودمان به ترکیه همراه با همسر موقت دومش بنام "مریم صفایی" سراغ مان میاید و تمام تلاشش را میکند تا با ایجاد رابطه شخصی و خانوادگی به ما نزدیک شود (عکس در کامنت)
این موجود مرموز که بدون هیچگونه دلیل قانونی یکباره به آنکارا که برای پناهجویان صرفا با داشتن دلیل قانونی ( کار ، تحصیل ، پزشکی ، خرید مال غیرمنقول و...) امکان اقامت در آن وجود دارد ، منتقل میشود ؛ پس از نزدیک به 10 ماه رفت و آمد کم کم منویاتش را بر زبان می راند که
"آقا پیمان یک عده از ایران شناسان ترک هستند که در اتاق فکری در نخست وزیری ترکیه با هدف همگرایی فرهنگی بین ایران و ترکیه کار میکنند و بسیار علاقه دارند شما را ببینند!"
پیش خود می گویم: من که بسیاری از کارشناسان مطالعات منطقه ای خاورمیانه و بویژه مطالعات ایران در ترکیه را میشناسم و اساسا اکثراا دوستانم هستند ؛ اینها چه کسانی هستند که از طریق کسیکه حتی یک کلمه ترکی نمیداند میخواهند مرا ببینند؟!
بهرحال دیدار را میپذیرم و در دو نوبت دسمبر 2015 ( آذر 94) و ژانویه 2016 ( دی ماه 94) آنان را میبینم. قیافه و رفتارشان به هر چیزی میخورد جز ایران شناس و آکادمیسین!
موضوع برایم جالب شده و کنجکاوی ام را جلب کرده است ؛
با اصرار احمد شمس برگزاری یک نشست با عنوان "برادری مسلمانان" را می پذیرم ؛ بودجه اش به مبلغ 6 هزار لیر به شکلی کاملا سوال برانگیز از سوی موسسه تحقیقات اجتماعی آنکارا پرداخت میشود و سالن اجتماعات خانه معلم آنکارا در اختیارمان گذاشته میشود ؛
احمد شمس به یکی از سخنرانان که خود از ایران دعوتش کرده و ظاهرا معمم نیز هست اصرار میکند که " به ایران بازنگرد همینجا بمان ؛ اینجا به آخوند شیعه احتیاج داریم ؛ من قول میدهم برایت از دولت ترکیه هم حقوق بگیرم!"
دیگر باید ضریب هوشی جلبک داشته باشی که متوجه داستان نشوی!
در جلسه دوم به طرف مقابل که وقتی سوال میکنم شما کیستید؟
با پاسخ هایی چون "من مرادم" ، "من مصطفی هستم" مواجه میشوم ؛ صراحتا می گویم "آقایان من از 14، 15 سالگی با اطلاعات ایران سروکله زده ام ؛ مثل این احمد شمس هم فارس محض نیستم ؛ چنانکه می بینید ترکی شما را بدون لهجه تر از خودتان صحبت میکنم ؛ مثل بچه آدم بگویید ببینم شما کیستید؟
در مقابل با پاسخ "ما تشکیلات ملی استخبارات" (میت) هستیم مواجه میشوم ؛
از سر میز ناهاری که سفارش داده اند بلند میشوم ؛
شمس دنبالم میدود که لگد به بختت نزن اینها برایت خیلی برنامه ریخته اند ؛
انقد رآدمهای خوبی هستند که ماهانه 3 هزار لیر به خودم و هزار لیر به "مریم خانوم" میدهند!
انقدر آدمهای خوبی هستند که حتی برای "آقا روح الله زم" هم که من دستش را گذاشته ام توی دست اینها میدانند که باید به یورو حقوق بدهند و ماهانه 8 هزار یورو هم به او حقوق میدهند.
وقتی با پاسخ منفی ام مواجه میشود به عجز و لابه می افتد که فلانی من برای جذبت 2 هزار لیر تشویق گرفته ام ؛ میروی هم لااقل الان نرو!
دستان کثیف و حقیرش را پس میزنم و میگویم:
ببین اینها فرق سایت تو (نگام) را با مثلا جرس که نمیدانند و همین که احساس کنند یک رسانه فارسی زبان برای تاثیرگذاری بر سیاست ایران در اختیار دارند برایشان کافی است ؛ برو همین سایت دوزاری ات را بچرخان و پولت را بگیر و بچر! من هم درباره این موضع به احدی چیزی نمیگویم!
اما اگر داستانت را فراتر از این پیش ببری و "اپوزیسیون ترکیه محور" و "آخوند شیعه از ایران به ترکیه آوردن و تشیع وابسته به اردوغان شکل دادن" و "نشست و کنفرانس های صوری برای کشاندن اپوزیسیون ایران به ترکیه" و... بخواهی راه بیندازی من هم زبان به افشاگری خواهم گشود.
این را میگویم و راه خود در پیش میگیرم ؛
اما مزاحمت میت برایم از اسفند 94 (مارس 2016) شروع می شود؛
نخست تلاش میکنند با زبان تطمیع بصورت مستقیم و خارج از مکانیسم شمس جذبم کنند!
مامور میت به شمس و همسرش دشنام جنسی میدهد و میگوید "ما همکاری با شما را میخواهیم ؛ شمس برای ما دستمال کاغذی بیش نیست ؛ همسرش نیز ....!"
با پاسخ منفی ام که مواجه میشوند ؛ کم کم زبانشان رنگ تهدید و ارعاب میگیرد؛
تحلیل هایم درباره ترکیه در رسانه های فارسی زبان را بهانه میکنند و خواهان همسو شدن تحلیل هایم با خواسته ها و تحلیل های مطلوب شان هستند و زبان به تهدید میگشایند!
عقب نمی نشینم و به کارم ادامه میدهم ؛
احمد شهید گزارشگر حقوق بشر وقت دبیرکل سازمان ملل متحد را در جریان میگذارم که نتیجتا در نامه ای که از سوی دفترشهید در ماه می 2016 (اردیبهشت 95) برای کمیساریای پناهندگان سازمان ملل ارسال میشود
با اشاره به اینکه پیمان عارف در ترکیه تحت فشار میت قرار دارد خواهان تسریع در روند انتقال مان به کشور ثالث و امن میشوند. (سند در کامنت)
نوامبر 2016 شرایط ما در ترکیه این است:
قبولی مان از سوی کمیساریا آمده و مصاحبه کشوری انجام شده و وارد پروسه انتقال به امریکا شده ایم.
از درسم هم 12 واحد گذرانده ام و احتمالا تا زمان اتمام پروسه انتقال به امریکا میتوانم دستکم امتحان جامع را داده باشم!
در چنین شرایطی خبر میرسد که شمس تدارک نشستی صوری در استانبول را می بیند تا در قالب آن همان پروژه "نفوذ ترکیه در اپوزیسیون ایران" و "شکل دادن به اپوزیسیون ایرانی وابسته به ترکیه" را تدارک بیند.
به خطر انداختن موقعیت مان و چشم پوشی از زندگی امن و آرامی که تدارک دیده ایم اصلا کار راحتی نیست اما مسئله مسئله ای ملی است و نمیتوان ساکت ماند.
پیشتر در اردیبهشت ماه نیز شمس یک نشست صوری دیگر در آنکارا برگزار کرده که در جریان آن هم در حد آگاه کردن سخنرانان دعوت شده تلاش خودم را کرده ام و البته با وجود پاسخی چون "آقای عارف اصلا برای من مهم نیست پشت این نشست چه کسی هست و پولش را کجا میدهد ؛ همین که به من تریبون بدهند حرفم را بزنم کافیست ؛ میخواهد میت ترکیه باشد یا عربستان یا اسرائیل یا هر جای دیگر" از سوی سخنرانی که بعدها با پول سعودی تلویزیون ایران اینترنشنال را راه می اندازد ؛ نهایتا آن نشست آنقدر بی رونق و توام با سالن خالی برگزار میشود که از فرط فقدان موضوعیت مرا از هرگونه توضیح علنی به افکار عمومی بی نیاز میسازد!
اما حال داستان داستان دیگری است!
با وعده اقامت و هتل رایگان از میان پناهجویان ایرانی تدارک جمعیت قابل توجهی در استانبول دیده شده و سخنرانان محترمی نیز به لطایف الحیل به آمدن به این نشست متقاعد شده اند و تمام آن احترام و اعتبار قرار است در سبد یک تشکیلات جاسوسی قرار گیرد.
دیگر چون اردیبهشت ماه سخن از فلان بریده از حکومت ایران و آماده فروش به هر سرویس خارجی در میان نیست ؛
سخن از اشخاص محترمی چون یوسفی اشکوری و مراد ویسی است.
بهر روی سکوت را جایز نمیدانم و با وجود خطر بسیاری که افشاگری درباره میت و عملکردش بویژه در شرایط پس از کودتای نافرجام 15 جولای 2016 و اعلام وضعیت فوق العاده در ترکیه دارد ؛ شروع به نوشتن در این مورد میکنم.
نخست طی مطلبی صرفا با استخراج هزینه های این نشست از برگزارکننده سوال میکنم که منبع مالی اش کجاست؟!
البته همین یک مطلب ظاهرا کافیست تا آب به لانه او افکند و نشستش را تحت الشعاع قرار دهد.
روز نشست خبرنگار وبسایت کلمه که در استانبول ساکن است به نشست شان میرود و وقتی با سالن خالی مواجه میشود چند عکس از سالن میگیرد و در توییترش منتشر می سازد ؛
جو سالن آنقدر امنیتی است که گماشتگان شمس بر سر خبرنگار میریزند و با ضبط گوشی او را وادار به پاک کردن عکسها میکنند اما من عکسها را از توییتر برداشته و بازنشر داده ام.
اینبار مجری نشست با قطع کردن سخنرانی ها خبرنگار را از صندلی اش بلند کرده به سوی تریبون میاورد که بگو چرا عکس گرفته ای که پیمان عارف منتشر سازد؟!
حتی میگوید که به پیمان عارف زنگ بزنید و به سالن وصلش کنید تا بگوید چرا درباره این نشست چنین می اندیشد.
من که به قول معروف ریگی به کفش ندارم و اتفاقا فرصت وصل شدن به سالن برای رسوا کردن این جاسوس حقیر اجنبی و پروژه اش فرصت مغتنمی است شتابزده از طریق یکی از سخنرانان پیغام میدهم که منتظر تماس و وصل شدن به سالن هستم ؛ اما خب "جاسوس حقیر" را که چون بید بر خود می لرزد چه به این شجاعت ها؟!
نشست توسط سایت شان پخش مستقیم میشود ؛
بخش جلو کشیدن خبرنگار کلمه را کات میکنم و همراه با متنی با تیتر "پناهندگان ایرانی در چمبره میت ترکیه" در فیسبوکم منتشرش میسازم.
کار بسیار خطرناکی کرده ام و با یک تشکیلات جاسوسی-امنیتی درگیر شده ام ؛ هر اتفاقی در کشوری چون ترکیه ممکن است برای من و همسرم رخ دهد ؛
اما چه غم که به قول مصدق بزرگ "اارزش وجودی هر کس به اندازه شدائدی است که در راه ملتش متحمل میشود!"
2 روز بعد از نشست در فرودگاه صابیحا گوکچن استانبول همان دوست خبرنگارمان با احمد شمس و مریم صفایی که در حال بازگشت از استانبول به آنکارا هستند همپرواز میشود و با جیغ های بنفش مریم صفایی در وسط هواپیما و فرودگاه مواجه میشود که فریاد میزند " ما پیروزیم ؛ ما ازتون انتقام میگیریم"
فرزاد که ماوقع را تعریف میکند میدانم که این زن از آنچنان نابسامانی روانی رنج میبرد که برای "انتقام میگیریم اش" دست بهرکار غیراخلاقی خواهد زد!
تهدید جدی است اما غمی نیست و باید استوار بود و ایستاد.
3 روز بعد به خانه مان میریزند و به اتهام توهین به اردوغان بازداشتم میکنند ؛ در حالیکه تبصره 3 ماده 299 قانون جزای ترکیه میگوید "برای تعقیب کیفری مرتکبین این جرم ( توهین به رئیس جمهور) دادستان ها نیازمند کسب اجازه از شخص وزیر دادگستری ترکیه هستند. حال آنکه نه تنها چنین کسب اجازه ای صورت نگرفته حتی قرار بازداشت هم با هزار چون و چرا و توسط بازپرس کشیک صادر شده است.
3 روز اول بازداشت از شنبه تا دوشنبه بارها و بارها بازجویان و مسئولین مختلف میت سراغم می آیند که "آن مقاله پناهندگان ایرانی در چمبره میت ترکیه" را تکذیب کن و بگو در ایران خانواده ام تحت فشار بوده اند و مجبور شدم علیه میت ترکیه این مطلب را بنویسم! این را در فیسبوکت بنویس و برو خانه!
خواسته شان را قبول نمیکنم و پای همه هزینه هایش نیز می ایستم.
روز یازدهم بازداشت در حضور وکیل بازجویی رسمی میشوم ( افاده میدهم)
صفحه یکم و ششم بازجویی رسمی ( افاده نامه) را اینجا منتشر میسازم ؛
در صفحه اول مشخصات هویتی ، آدرس ، تحصیلات و اتهام قید شده است:
نام و نام خانوادگی: پیمان عارف اسکویی
شماره هویتی: 99716477268
نام پدر : جلیل
نام مادر: مهناز
تاریخ و محل تولد : تبریز 23.03.1982
محل تولد: تبریز- ایران
جنسیت: مرد
آدرس:.....
تحصیلات: دانشجوی دکتری
شغل: روزنامه نگار
شماره تلفن : ...
آدرس محل کار: ....
ایمیل آدرس: ....
اتهام : توهین به رئیس جمهور و بزرگان دولت ترکیه
.......................................
اما در برگه دیگر:
سوال: در مطالبی که در فیسبوک به اشتراک گذارده اید ، در تحلیلی با تیتر پناهندگان ایرانی در چمبره میت ترکیه" بطور خلاصه از تلاش میت ترکیه برای تشکیل گروهی متشکل از ایرانیان ساکن ترکیه بر علیه کشور ایران بحث کرده اید. در مطلب مورد بحث در رابطه با ادعایی که مطرح ساخته اید چه دلیل قطعی در دست دارید؟ با چه هدفی و به دستور چه کسی مطلبی به این شکل را منتشر ساخته اید؟ در این مورد بصورت مبسوط پاسخ دهید.
پاسخ: من این مطلب را بصورت سوالی نگاشته ام و هیچ گزاره اخباری در آن وجود ندارد. در ترجمه از فارسی به ترکی اشتباه کرده اید. هیچگونه دلیل قطعی ( علیه میت) در اختیار ندارم. به عنوان روزنامه نگار برای مطالبی که مینویسم از کسی دستور ( یا اجازه) نمی گیرم. یعنی منظورم "آیا میت چنین فعالیتی انجام میدهد؟" بوده است و در پایان جمله علامت سوال وجود دارد و تیتر "پناهندگان ایرانی در چمبره میت؟" است.
..........................................
و بدین سان ابه میتی که میگوید از من چه داری باصطلاح جای خالی میدهم و از آن جهنم بیرون میایم و در بیروت نیز زنده می مانم تا برای هموطنانم بگویم که چه کسانی و با کدامین اهداف چشم طمع به خاک و منافع ملی تان دوخته اند.

انتشار از: 

         

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای عارف اسکویی امیدوارم در اروپا شاد زندگی کنی و از دمکراسی و آزادی های آن بهره ببری و امیدوارم این فضا کمک کند که در اندیشه ها تجدید نظر کنی و همه چیز را با عینک آموزشی رسمی جمهوری اسلامی که ناخودآگاه همراه ماست نگاه نکنی و کمی هم در باره آذربایجان و ظلمهایی که در حق آن رفته است بنویسی از اوشکایا و وطن پدری و مادری بنویسی . میدانم که آموزش و تبلیغات ایرانپرستی و آریایی شیخی و شاهی آنقدر سنگین بوده و هست که شاید نتوانی کمر راست کنی و مانند یک بیطرف به قضیه حقوق یک غیر فارس نگاه کنی با این همه امیدوارم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بسیار متاسفم پیمان عزیز
با آن خون دلهایی که در ایران بخاطر زندان شکنجه و شلاق و محرومیت از تحصیل که دیدید و این مصائبی که اینگونه در ترکیه بر سرت آمد. بیگمان دولت ترکیه بعد از مصاحبه هایت با مدیاهایی همانند بی بی سی و صدای آمریکا به تحریک رژیم ایران دست به این کار زد.

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم // سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور