گفتگوی گاهنامه سایه با جعفر عظیم زاده

موهای سرم را تراشیدند و مستقیما توسط رئیس زندان و پنج زندانبان همراهش به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفتم و یکی از دنده های قفسه سینه ام ترک برداشت! همچنین به دنبال سازماندهی برگزاری مراسم روز جهانی کارگر دستگیر و کتک کاری شدید در بند ۲۰۹ زندان اوین منجر به پارگی پرده گوش چپم شد! در شعبه پانزدهم دادگاه انقلاب تهران به شش سال زندان و در دادگاه ساوه به یازده سال زندان محکوم شدم! هر گونه دور هم جمع شدن کارگران با اتهام اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور مواجه می شود!

 

گفتگوی گاهنامه سایه با جعفر عظیم زاده

لطفا ضمن معرفی خودتان شرحی از پیشه ها و فعالیت های صنفی که تا کنون داشته اید بفرمائید

جعفر عظیم زاده هستم، از نه سالگی وارد بازار کار شدم و تا کلاس دوم راهنمائی توأم با تحصیل در طول سال در کنار خیابان برای کمک حال خانواده دستفروشی می کردم، سال دوم دبیرستان ترک تحصیل و برای کار عازم تهران شدم و پس از یک سال اشتغال در کارهای ساختمانی و نیروگاه برق خزانه در کارگاه فتیله سازی برادران رستمی به مدت نزدیک به ده سال کار کردم، سپس با وردستی در شرکت گازرسانی ایران ویلاساز جوشکار لوله کشی گاز شدم و در شرکت های مختلف گازرسانی به عنوان جوشکار مشغول به کار شدم، بیشترین سابقه مداوم کارم به عنوان جوشکار در شرکت گیلان سیال به مدت نزدیک به ده سال در پروژه های مختلف گازرسانی از جمله گازرسانی به کارخانه های تهران پلاستیک، موج پلاستیک، کارخانه صنایع آموزشی، سالن پیشرنگ پژو پرشیا در ایران خودرو، سیمان آبیک، گلیسرین و صابون سازی ارتش، رب اتکا، کارخانه روغن کشی ورامین و ..... بوده است.

فعالیت های صنفی خود را به صورت پیگیر از سال ۱۳۸۳ و به دنبال تحرکاتی که در آن مقطع پیرامون وارد کردن مقاوله نامه های هشتاد و هفت و نود و هشت سازمان جهانی کار به فصل ششم قانون کار در جریان بود همراه با دوستان دیگری با تأسیس کمیته پیگیری ایجاد تشکل های آزاد کارگری آغاز کردم، به دنبال آن به همراه کارگرانی از کارخانه های نساجی کردستان، ایران خودرو، ریسندگی پرریس، شرکت واحد تهران، کارخانه آلومین، شرکت لوشان و ..... اقدام به تشکیل هیأت مؤسس اتحادیه سراسری کارگران اخراجی و بیکار در آذرماه سال ۱۳۸۵ کردیم و با برگزاری اولین مجمع عمومی در اواخر فروردین ماه سال ۱۳۸۶ موجودیت آن را اعلام نمودیم اما پس از یک سال فعالیت و استقبال کارگران شاغل از عضویت در اتحادیه نام آن را در مجمع دوم به اتحادیه آزاد کارگران ایران تغییر دادیم، هم اکنون عضو این اتحادیه و دبیر هیأت مدیره آن هستم.

علاوه بر اینها من و دوستانم از پائیز سال ۱۳۸۳ تا ۱۳۸۶ یک سایت کارگری به نام سایت شورا راه اندازی کرده بودیم و به همین نام نیز بولتن ماهانه ای را نیز منتشر می کردیم، در اعتصابات و اعتراضات مختلف کارگری از جمله اعتصاب کارگران شرکت واحد تهران، لاستیک البرز، پتروشیمی های ماهشهر، کارخانجات صنایع فلزی، ایران خودرو، نساجی کردستان، کارخانه شاهو و ده ها مرکز کارگری دیگر به عنوان اتحادیه آزاد کارگران ایران همدوش و همراه آنان بودیم و در هیأت های تشخیص و حل اختلاف و مذاکرات نماینده کارگران برخی کارخانه ها از جمله فولاد زاگرس، کارخانه پرریس، فرش غرب بافت و ..... بودم.

جزو شش کارگر هماهنگ کننده طومار چهل هزار نفری کارگران در اعتراض به حداقل مزد بودم که از سال ۱۳۹۱ تا مقطع دستگیریم در اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۳ اعتراضات مختلفی را از جمله جمع آوری امضا برای افزایش مزد و تجمعات متعدد در مقابل وزارت کار و مجلس شورای اسلامی سازمان دادیم.

با توجه به این که با وجود شرایط نامساعد جسمیتان و ابتلا به دیسک کمر حاد قادر به کار کردن نیستید اکنون وضعیت شغلی و امرار معاش شما چگونه است؟ آیا مشمول فصل پنجم قانون تأمین اجتماعی (بخش از کار افتادگی) می شوید؟ و در صورت شمول، کاهش قدرت کار شما چند درصد شناخته شده است؟

متأسفانه در مدت ده سالی که در کارگاه برادران رستمی مشغول به کار بودم نه من و نه دیگر کارگران بیمه نبودیم، همچنین با توجه به اشتغال بعدیم در پروژه های گازرسانی و محرومیت کارگران این بخش از بیمه در سن پنجاه و دو سالگی دارای فقط شش سال سابقه بیمه متقاطع هستم و عملا مشمول فصل پنجم قانون تأمین اجتماعی نمی شوم، باید بگویم میلیون ها کارگر در کشور به دلیل عدم اجرای قوانین حداقلی موجود و همچنین خارج شدن کارگاه های زیر ده نفر از شمول  ماده سی از قانون کار و عدم بیمه یا بیمه متقاطع در کارهای پروژه ای و ساختمانی دارای وضعیتی مشابه من هستند.

با توجه به این وضعیت، من قبل از رفتن به زندان در آبان ماه سال ۱۳۹٤ و با توجه به سنگین بودن کار جوشکاری در پروژه های بزرگ لنگان لنگان در پروژه های سبکتری کار می کردم اما به دنبال زندان و اعتصاب غذای شصت و سه روزه و آسیب های بسیار سنگین جسمانی که دیده ام دیگر عملا قادر به کار به عنوان جوشکار نیستم، در حال حاضر بیکارم و از طریق اجاره ای که از مغازه کوچکی در شهرستان (تنها مایملک سی و چهار سال کار مداوم و زحمت یک کارگر در این مملکت) دریافت می کنم و کمک مالی موقت صندوق اتحادیه گذران زندگی می کنم و منتظر روشن شدن وضعیت زندانم هستم تا با توجه به آن اگر بتوانم به زندگی خود و خانواده ام سر و سامانی بدهم.

در تأسیس اتحادیه آزاد کارگران ایران در سال ۱۳۸۵ با چه مشکلاتی دست و پنجه نرم می کردید؟ و چه انگیزه ای برای تأسیس اتحادیه داشتید؟

تا آنجا که به ایجاد یک تشکل مستقل کارگری در کشور برمی گردد از لحظه ای که هر کارگری این مسأله را فقط مطرح کند مشکل آغاز می شود! تشکل ما یک تشکل مستقل است و وجود و ایجاد چنین تشکلی به ویژه در محیط کار عملا ممنوع و ناممکن است! دولت و کارفرمایان فقط به تشکل هائی اجازه شکل گیری می دهند که اساسنامه آنها توسط وزارت کار مصوب شده و مسئولینشان از فیلتر کارفرما و وزارت کار گذشته باشند و صلاحیتشان توسط آنها تأیید گردد، به این معنی می خواهم بگویم اولین و اصلیترین مشکلی که ما در تأسیس اتحادیه داشتیم این بود که می خواستیم تشکل مستقلی را برپا کنیم، در این مسیر ما سه مانع عمده در مقابل خود داشتیم:

یک - فشار نهادهای امنیتی در مقطع تأسیس هیأت مؤسس اتحادیه در آذرماه سال ۱۳۸۵ تا مقطع برگزاری مجمع عمومی در بیست و نهم فروردین ماه سال ۱۳۸۶ و سپس دستگیری هائی که به فاصله گذشت دوازده روز از اعلام موجودیت اتحادیه در روز یازدهم اردیبهشت ماه ۱۳۸۶ پیش آمد و طی آن رئیس و نایب رئیس اتحادیه در آن زمان آقایان شیث امانی و خالد سواری و اعضای مؤثری از هیأت مدیره همچون صدیق کریمی و شش عضو دیگر اتحادیه دستگیر شدند!

دو - جلب توجه کارگران برای عضویت در اتحادیه، به این معنی که وقتی تشکلی به فاصله دوازده روز از اعلام موجودیتش مورد تهاجم نیروهای امنیتی قرار می گیرد و اعضای ارشد آن دستگیر می شوند طبیعی است که به دلیل هزینه های عضویت در چنین تشکلی کارگران برای عضویت در آن دچار تردید گردند و در سطح پائینی از عضویت در آن استقبال کنند!

سه - وقتی شما به عنوان عده ای کارگر مؤسس و شکل دهنده چنین تشکلی این گونه با مشکلات حاد امنیتی و ممنوعیت ها و دستگیری های بی وقفه مواجه می شوید بدیهی است که عملا از استفاده از ابزارهای روتین و متعارف سازماندهی از قبیل داشتن دفتر در کارخانه ها و مناطق کارگری، برخورداری ازامکانات مالی از طریق دریافت حق عضویت، داشتن روزنامه و نشریه و تبلیغ و ترویج و ..... نیز محروم می شوید!

اگر همه اینها را ضرب در موقعیت متزلزل شغلی و اقتصادی و خانوادگی تشکیل دهندگان اتحادیه ما و یا سندیکای کارگران شرکت واحد تهران و هفت تپه، کانون مدافعان حقوق کارگر و کمیته پیگیری و هماهنگی و ..... بکنید آن وقت است که ابعاد مشکلات طاقت فرسا و غیر قابل تحمل ایجاد و ادامه کاری تشکلی مستقل در ایران روشن می شوند!

در رابطه با قسمت دوم سؤالتان اجازه بدهید به جای گزینه "انگیزه" از مبرمیت و نیازهائی صحبت کنم که وجود اتحادیه ما و اساسا تشکل یابی را به عنوان بخشی از سازوکار مبارزه طبقه کارگر برای برخورداری از حداقلی از حقوق انسانی در چهارچوب مناسبات سرمایه داری لازم و ضروری می کند، ما کارگران از این نیاز و ضرورت است که پای ایجاد تشکل و سازمان یابی می رویم، از آنجا که اساس سیستم سرمایه داری مبتنی بر مالکیت خصوصی است و اساس فعالیت هر فرد صاحب سرمایه در این سیستم کسب سود است بنا بر این به طور طبیعی هر سرمایه داری تلاش دارد تا متخصص ترین، کاری ترین، ارزان ترین و سر به راه ترین کارگر را به کار گیرد و با تعداد کارگر هر چه کمتری بیشترین تولید را انجام دهد!

از طرف دیگر در نظام سرمایه داری به عنوان یک سیستم اقتصادی و سیاسی - اجتماعی آب و خاک و ماه و خورشید و فلک درکارند تا صاحب سرمایه بتواند بر اساس همین تمایل طبیعی برای کسب سود، متخصص ترین، کاری ترین، ارزان ترین و سر به راه ترین کارگر را با تعداد هر چه کمتری برای بیشترین تولید و کسب بالاترین سود به کار گیرد! به این معنی که صاحب سرمایه اولا به دلیل داشتن سرمایه دارای قدرت اقتصادی است و به دلیل همین قدرت اقتصادی پیشاپیش قدرت مانور بسیار بالائی در تحمیل شرایط مورد نظر خود به کارگری دارد که از سر نیاز برای زنده ماندن و گذران زندگی در بازار کار در برابر او قرار می گیرد!

دوما اساس و بنیان همه قوانین در مورد رابطه کارگر و کارفرما در سیستم سرمایه داری معطوف به بدیهی و مسلم بودن مالکیت خصوصی و تقدس آن است! یعنی پیشاپیش و قبل از هر چیزی همه قوانین روی محور حفظ این مالکیت که مختص اقلیتی صاحب سرمایه می باشد بنا گردیده است! به عبارت دیگر مثلا اگر هزاران کارگر و کارمند آقای بیل گیتس از گرسنگی نیز بمیرند این همه ثروتی که با کار اجتماعی در دست های او متمرکز شده است بدون میل ایشان دست زده نمی شود! این یعنی این که از همان ابتدای کشمکش کارگر و کارفرما و قوانینی که به ظاهر با هدف اداره جامعه گذرانده می شوند حفظ ثروت حاصله از تولید اجتماعی که در دستان بیل گیس ها متمرکز شده است اساس همه چیز است، یعنی پیشاپیش حفظ منفعت او پایه اصلی همه قوانین رابطه کارگری و کارفرمائی و قوانین اجتماعی و حقوقی است!

سوما در شرایطی که صاحبان سرمایه از قدرت غول آسای اقتصادی برخوردار هستند و بنیان همه قوانین بر اساس حفظ مالکیت آنها بر ثروت های اجتماعی تنظیم گردیده است بدیهی است که ابزارهای لازم و ملزوم حفظ این موقعیت نیز نه به دستان من کارگر بلکه به دستان کسانی به عنوان قوه مجریه و قضائیه و مقننه سپرده شود که بتوانند این موقعیت را برای صاحبان سرمایه پاسداری کنند! به همین دلیل هم هست که در ادبیات چپ از دولت به عنوان ابزار حفظ سیادت طبقاتی صاحبان سرمایه اسم برده می شود!

حال شما یک کارگر منفرد را در نظر بگیرد که نه قدرت اقتصادی برای زنده ماندن دارد نه بنیان های قوانین موجود بر اساس منفعت او به عنوان یک انسان که حق حیات انسانی دارد تنظیم شده اند و نه ابزارهای اعمال قدرت اجتماعی از قبیل دولت و پلیس و زندان و قوه قضائیه و مقننه در دستان اوست و بدین ترتیب عملا بدون هیچ امکان دفاعی در برابر غولی به این عظمت قرار گرفته است، این غول چنان بی رحم و چنان در فکر کسب سود و بهره کشی از کارگر است که حتی اجازه نمی دهد کارگر ذره ای قدرت فردی نیز در برابرش در محیط کار داشته باشد! به عنوان مثال قرارداد دائمی را که تضمین کننده امنیت شغلی کارگر است و کارگر با احساس این امنیت به هر حال می تواند به صورت فردی غرولندی بزند با گذراندن قوانین و موقتی کردن قرارداد کار از او می ستاند تا در سطح غرولند فردی نیز کارگر ذره ای قدرت چانه زنی برای بهبود شرایط کار و یا دفاع از حقوق فی الحال موجودش در برابر تعرضات روزمره صاحبان سرمایه نداشته باشد!

تازه خلع ید هر نوع اعمال اراده ای از کارگر به اینجا نیز ختم نمی شود و صاحبان سرمایه با استفاده از قدرت قوای دولتی و نیروهای امنیتی وارد جنگی کثیف با طبقه کارگر می شوند و هر نوع دفاع جمعی کارگران از زندگیشان را به عنوان اقدامی علیه امنیت ملی کشور تلقی و دار و درفش برپا می دارند تا کارگر را از تنها نقطه اتکاء خود یعنی قدرت جمعی و تشکل برای چانه زنی بر سر زندگیش بازدارند! اینجاست و با توجه به این مسائل است که توده کارگران بدون این که لزوما به همه این بحث ها اشرافی داشته باشند در برابر قدرت این غول به قدرت متحد و دسته جمعی خود پناه می برند و تشکل به عنوان ابزار بهره گیری از این قدرت جمعی وارد شرایط کار و زیستشان می شود!

شما چندین بار پس از سال ۱۳۸٤ بازداشت شده اید، ضمن شرح سوابق بازداشت هایتان ذکر بفرمائید که اتهامات وارده چه عناوین مجرمانه ای را در قانون شامل می شدند؟

اولین بار در جریان جمع آوری کمک مالی از کارگران (نهصد و سی هزار تومان) و انتقال آن به خانواده های کارگران دستگیر شده شرکت واحد تهران در اسفندماه سال ۱۳۸٤ دستگیر شدم و پس از انتقال به قرنطینه زندان اوین و سپس زندان قزلحصار در آنجا موهای سرم تراشیده شدند و مستقیما توسط رئیس زندان (مردانی) و پنج زندانبان همراهش به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفتم و در نتیجه یکی از دنده های سمت راست قفسه سینه ام ترک برداشت! در سال ۱۳۸۸ نیز به دنبال سازماندهی برگزاری مراسم روز جهانی کارگر همراه با فعالین دیگر تشکل های مستقل کارگری دستگیر و پس از پنجاه و سه روز حبس و کتک کاری شدید در بند ۲۰۹ زندان اوین که منجر به پارگی پرده گوش سمت چپم گردید آزاد شدم، در رابطه با دستگیری سال ۱۳۸٤ که به مدت پنج روز بود دادگاهی تشکیل نشد اما در جریان بازداشت پنجاه و سه روزه ام در سال ۱۳۸۸ با اتهامات اجتماعی و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور و تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی دادگاهی و از اتهامات وارده تبرئه شدم.

بازداشت سوم من در دهم اردیبهشت سال ۱۳۹۳ و به دنبال آن صورت گرفت که ما در تداوم اعتراضاتمان به حداقل مزد حول طومار چهل هزار نفری کارگران و بی توجهی وزارت کار به خواست هایمان نامه ای سرگشاده به وزیر کار نوشتیم و اعلام کردیم چنانچه تجدید نظری در حداقل مزد سال ۱۳۹۳ صورت نگیرد اقدام به تجمع در مقابل وزارت کار خواهیم کرد اما به جای توجه به خواسته های ما مأمورین امنیتی ساعت یک بامداد روز دهم اردیبهشت ماه با چهار ماشین مملو از مأمور به خانه من و پروین محمدی و جمیل محمدی هجوم آوردند و من و جمیل محمدی را بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل کردند، در جریان این بازداشت پس از چهل و شش روز آزاد و سپس در اسفندماه همان سال در شعبه پانزدهم دادگاه انقلاب محاکمه و با اتهامات اجتماعی و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور و تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی به شش سال زندان محکوم شدم، این حکم در تیرماه سال ۱۳۹٤ در دادگاه تجدید نظر تأیید و من بیستم آبان ماه همان سال عازم زندان شدم و به دنبال اعتصاب غذائی شصت و سه روزه در روز دهم تیرماه سال ۱۳۹۵ موقتا آزاد شدم.

بازداشت چهارم من در اواخر اردیبهشت ماه سال ۱۳۹٤ به دنبال اعتصاب کارگران نورد و لوله صفا که در اعتراض به عدم دریافت چهار ماه حقوق صورت گرفته بود و طی آن شاپور احسانی راد عضو هیأت مدیره اتحادیه بازداشت شده بود صورت گرفت، من در حالی که در دفتر بازپرسی شعبه دوم دادگستری شهرستان ساوه همراه با همسر شاپور پیگیر آزادی وی بودم با دستور بازپرس در دفترش بازداشت و پس از بیست روز حبس در انفرادی زندان مرکزی ساوه آزاد شدم! به دنبال این بازداشت پرونده ای با اتهامات: اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور، تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی، برهم زدن نظم عمومی و تشویش اذهان عمومی علیه من و شاپور در دادگاه های انقلاب و کیفری ساوه گشوده شد و هر کدام از ما در دادگاه انقلاب به یازده سال زندان محکوم و نهایتا در دادگاه تجدید نظر از اتهامات وارده تبرئه شدیم، همچنین دادگاه کیفری ساوه نیز مرا از اتهامات برهم زدن نظم عمومی و تشویش اذهان عمومی تبرئه کرد اما شاپور احسانی راد را به سی ضربه شلاق و شش ماه زندان محکوم نمود!

درخواست اعاده دادرسی شما در دادگاه شهرستان ساوه پذیرفته شد و از حکم سابق تبرئه شدید، اکنون وضعیت حکم ابلاغی در دادگاه تهران چگونه است؟ با توجه به این که در اردیبهشت ماه سال گذشته همراه با اسماعیل عبدی اعتصاب غذای شصت و سه روزه ای داشتید و با وعده اعاده دادرسی آزاد شدید آیا اعاده دادرسی شما در دادگاه تهران پذیرفته شد؟

متأسفانه اعاده دادرسی من در دیوانعالی کشور پذیرفته نشد و مأمورین دادستانی جهت بازداشت و انتقالم به زندان در بهمن ماه سال گذشته به منزلم آمدند که البته من در منزل نبودم، حکم شش سال زندان من که توسط شعبه پانزدهم دادگاه انقلاب صادر شده بود به قوت خود باقی است و اخیرا دادستانی تهران دستور ضبط وثیقه ها را به مبلغ پانصد میلیون تومان صادر کرده است! وثیقه گذاران من خانم پروین محمدی و تهمینه خسروی دو کارگر بازنشسته کارخانه صنایع فلزی و کارخانه وطن اصفهان هستند، هم آنان و هم دیگر اعضای اتحادیه و هم خود من این حکم را تماما غیر قانونی می دانیم و در صدد هستیم تا بار دیگر اعاده دادرسی بدهیم چرا که گذشته از این که از نظر ما حکم صادره تماما غیر قانونی است از طرف دیگر با توجه به تبرئه من در دادگاه متأخر (تجدید نظر اراک در مورد یازده سال حکم زندان) که اتهامات وارده و مصادیق آن عینا مشابه اتهامات وارده و مصادیق شعبه پانزدهم دادگاه انقلاب است لذا قانونا دیوانعالی کشور موظف به رسیدگی و تبرئه اینجانب است.

اعتراضات و اعتصابات کارگری از شهریورماه ۱۳۹۶ روند صعودی داشته اند، تجمعات کارگران پالایشگاه ستاره خلیج فارس بندرعباس، کارگران فضای سبز یزد، کارگران هپکو و آذرآب اراک، کارگران جایگاه های سوخت اهواز در اعتراض به عدم امنیت شغلی، کارگران شرکت آب و فاضلاب روستائی شهرستان کرمانشاه در اعتراض به عدم پرداخت مطالبات و نداشتن بیمه، کارگران مینی بوس کازرون و کارگران نیروگاه سیکل ترکیبی بهبهان شاهد مثالی برای این مدعاست، وضعیت کنونی اعتراضات کارگری را در این مدت اخیر چگونه تحلیل و ارزیابی می کنید و به نظر شما علت افزایش و تعدد تجمعات اخیر چیست؟

با توجه به نمونه های اعتراضات کارگری که شما خودتان نیز به آنها اشاره کردید بی هیچ اغراقی باید بگویم امروزه اعتراضات کارگری تصویر تمام نمائی از سیمای جامعه ماست به طوری که هر جامعه شناس یا تحلیلگر اقتصادی و سیاسی و یا حتی فرهنگی بخواهد تبیینی از وضعیت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی فرهنگی در ایران بدهد نمی تواند مسائل کارگری را درز بگیرد، اگر روانشناس یا جامعه شناسی بخواهد در این جامعه خشونت، افسردگی و استرس و اضطراب را تبیین کند نمی تواند بدون پرداختن به بیکاری میلیون ها کارگر و جوان و بی افقی و درماندگی آنان برای گذران زندگی حرفی برای گفتن داشته باشد، اگر اقتصاددانی بخواهد راه های برون رفت از بن بست و فلج اقتصادی کنونی در ایران را نشان دهد نمی تواند عدم پرداخت مزد کارگران، تعطیلی و ورشکستگی گسترده کارخانه ها و بیکاری میلیونی کارگران و جوانان و مسأله بسیار مهم اشتغال زائی را درز بگیرد، اگر سیاستمداری بخواهد تبیینی از اوضاع سیاسی و تلاطمات اجتماعی موجود در ایران بدهد نمی تواند اعتراضات گسترده و هر روزه کارگری و تأثیرات آن را در معادلات سیاسی ایران قلم بگیرد، اگر کسی بخواهد کار فرهنگی برای رشد انضباط اجتماعی و اخلاقیات انسانی در این جامعه انجام دهد نمی تواند با درز گرفتن شرایط اقتصادی طبقه کارگر به مثابه اکثریت عظیم مردم ایران کاری از پیش برد و الی آخر ..... می توان این بحث را ادامه داد.

به این معنی می خواهم بگویم که تا آنجا که به مسائل و اعتراضات کارگری برمی گردد این مسائل و اعتراضات در طول سال گذشته و سال جاری چنان ابعاد گسترده و عمق و دامنه ای پیدا کرده اند که بدون رسیدگی مؤثر به مطالبات کارگری و بدون وجود برنامه ای فوری و عملی از سوی دولت برای پایان دادن به مصائبی که امروزه میلیون ها کارگر با آن مواجه هستند نه تنها هیچ چشم اندازی را نمی توان برای توقف و یا کم شدن دامنه این اعتراضات متصور بود بلکه از سوئی با توجه به شرایط اقتصادی حاکم بر کشور، انجماد عملی دستمزدها، گرانی خزنده مایحتاج زندگی، عدم پرداخت به موقع دستمزدها، ورشکستگی و تعطیلی بیش از پیش کارخانه ها و ..... و از طرف دیگر با توجه به این که دولت هیچ اراده و برنامه ای برای برون رفت طبقه کارگر از وضعیت مصیبت بار کنونی ندارد و سیاست هایش تماما ضد کارگری و با رویکرد تحمیل شرایط برده وارتر به طبقه کارگر ایران است من پیش بینیم این است که روبروز بر عمق و دامنه اعتراضات کارگری در کشور افزوده خواهد شد و ما در آینده ای نه چندان دور با تلاطمات شدید اجتماعی با محوریت مطالبات و اعتراضات تعیین کننده کارگری مواجه خواهیم بود.

تا آنجا هم که به علل و زمینه های این اعتراضات و رشد و گسترش آن برمی گردد در پایه ای ترین سطح علت آن بحران و بن بست اقتصادی رو به تزاید از نزدیک به چهار دهه گذشته به این سو در کشور و سرریز کردن تمام و کمال بار این بحران بر روی دوش طبقه کارگر است، به طوری که در طول نزدیک به چهار دهه گذشته هر آن چه که در راستای تحمیل بی حقوقی بیشتر به طبقه کارگر جهت تضمین و تداوم سودآوری و انباشت سرمایه لازم بوده است توسط دولت های مختلف به اجرا درآمده است!

از اواسط دهه شصت به این سو پروسه موقت سازی قراردادها را با هدف تحمیل بی حقوقی بیشتر به کارگران آغاز کردند، با تصویب قانون کار و رسمیت دادن به قراردادهای موقت برچیده شدن قراردادهای دائمی کار را صورت قانونی دادند و نهایتا کار را به جائی رساندند که امروزه دیگر چیزی به نام قرارداد دائمی چه در استخدام های دولتی و چه استخدام های غیر دولتی وجود ندارد! با موقت سازی قراردادهای کار این نوع قراردادها را نیز از یک سال به شش ماه و از این مدت به سه ماه و یک ماه و از سه ماه و یک ماه به سفید امضا و حتی اخذ سفته از کارگران برای استخدام یک ماهه تقلیل دادند! حداقل مزد را در طول دوران جنگ علیرغم تورم افسار گسیخته افزایش ندادند و سپس با آمارهای دروغین بانک مرکزی در مورد تورم کار را به جائی رساندند که به طور نانوشته ای حداقل مزد کارگران عملا منجمد شد! به طوری که در شرایط حاضر دریافتی یک کارگر چهار برابر زیر خط فقر و سه برابر زیر سبد هزینه است!

با واگذاری صنایع بزرگ و کوچک مصادره شده از بنیاد پهلوی و سرمایه داران دوره گذشته به بنیادهای رنگارنگ وابسته به حوزه قدرت و سپس به نهادهای امنیتی و آقازاده ها و اشخاص وابسته به نهادهای قدرت چنان دست اندر کار غارت و چپاول شدند که هم اکنون چیزی جز ویرانه ای از این صنایع باقی نمانده است! با سرکوب هر گونه حق خواهی کارگران و ممنوعیت وجود تشکل های مستقل کارگری در مراکز تولیدی و صنعتی هر آن چه که در راستای غارت و به ورشکستگی کشاندن کارخانه ها و تحمیل بی حقوقی مطلق به طبقه کارگر بود به سرانجام رساندند، سوبسیدها را به عنوان بخش مهمی از سهم طبقه کارگر از تولید با پرداخت نقدینگی بسیار ناچیزی قطع کردند، همه صندوق های بازنشستگی را به یغما بردند و اینک صندوق سازمان تأمین اجتماعی به عنوان بزرگترین صندوق حمایتی و بازنشستگی میلیون ها کارگر چنان در آستانه ورشکستگی و نابودی قرار گرفته است که فقط و فقط با ورودی سهم بیمه به زور کارگران سرپا مانده است! دارائی نقد صدها هزار نفر از مردم زحمتکش کشور را با سودهای اغوا کننده به سوی مؤسسه های مالی وابسته به حوزه قدرت کشاندند و آشکارا دست به بالا کشیدن اندوخته های مردم زدند و ..... و ..... و .....

آیا به نظر شما دیگر چیزی برای بیرون کشیدن از دسترنج طبقه کارگر ایران برای سرپا نگه داشتن اقتصاد و سودآوری سرمایه باقی مانده است تا بشود اندک امیدی برای گردش اقتصادی و احیانا بهبود شرایط زندگی کارگران که پیشکش بلکه برای بدتر نشدن این شرایط مشقت بار داشت؟ اگر پاسخ این سؤال منفی است که به نظر من منفی است آن وقت باید منتظر گسترش عمق و دامنه اعتراضات کارگری و بروز تلاطمات شدید اجتماعی با محوریت مطالبات کارگری در کشور بود!

هر روزه شاهد تلفات بسیاری از کارگران در اثر حوادث حین کار هستیم، حوادثی چون سقوط، قطع عضو، سوختگی های شدید، برق گرفتگی و حتی فوت کارگران، به نظر شما چه سازوکاری برای کاهش این حوادث باید در نظر گرفته شود؟ با استناد به ماده نود و شش قانون کار اداره بازرسی وزارت کار و امور اجتماعی وظیفه آموزش مسائل مربوط به حفاظت فنی و راهنمائی کارگران، بررسی و تحقیق پیرامون اشکالات ناشی از اجرای مقررات حفاظت فنی و تهیه پیشنهاد و تذکراتی مناسب با پیشرفت و تحولات تکنولوژی و بازرسی مستمر همراه با تذکر اشکالات و معایب و نواقص کارگاه ها و کارخانه ها در صورت لزوم تقاضای کارگران را بر عهده دارد، آیا این تکلیف قانونی که بر ذمه اداره بازرسی وزارت کار و امور اجتماعی برای جلوگیری از حوادث حین کار است رعایت می شود؟

همان قدر که طبق بند الف ماده نود و شش قانون کار اداره کل بازرسی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی به وظیفه خود در قبال اجرای مقررات ناظر بر کار از قبیل مقررات مربوط به کارهای سخت و زیان آور، طرح طبقه بندی مشاغل، مزد و ساعت کار، کار کودکان و عمل می کند به همان درجه نیز می توان مدعی نظارت این اداره کل بر اساس بندهای ب، ج، د، و هـ این ماده قانونی به رعایت مقررات ایمنی در محیط های کار بود!

واقعیت این است که وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی به هیچ یک از وظایف حمایتی خود نه تنها عمل نمی کند بلکه تبدیل به وزارتخانه ای شده است که تنها مأموریتش دور زدن و زیر پا گذاشتن حداقل های حمایت های قانونی از شرایط کار و زیست کارگران است، همین امروز حداقل مزد کارگران حتی با استناد به آمارهای مخدوشی که ارائه می شوند بیش از سه برابر زیر خط فقر است! این در حالی است که ماده چهل و یک قانون کار با قید: "باید" بر تأمین زندگی یک خانوار کارگری بدون توجه به مشخصات جسمی و روحی کارگران و ویژگی های کار محول شده تأکید کرده است، یا خود همین طرح کارورزی دانش آموختگان دانشگاهی عملا طرحی برای دور زدن فصل پنجم قانون کار است که توسط وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی تهیه و تصویب و اینک اجرائی شده است و همین جوری می توان این مصداق ها را ادامه داد اما تا آنجا که به ماده نود و شش قانون کار و عمل نکردن اداره کل بازرسی وزارت کار به وظایف خود برمی گردد همین بس که طبق اذعان وزیر کار در خبرگزاری ایسنا به تاریخ بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۳ بیش از نود درصد حوادث ناشی از کار به دلیل عدم برخورداری کارگران از آموزش های لازم ایمنی است!

علاوه بر اعتراف صریح وزیر کار به عدم اجرای ماده نود و شش قانون کار که در اظهارات فوق از سوی او در خبرگزاری ایسنا به خوبی روشن است باید بگویم طبق آمار موجود اگر میانگین آمار سوانح منجر به فوت را با کسر روزهای تعطیل سال مورد کنکاش قرار دهیم روزانه پنج کارگر جان خود را حین کار از دست می دهند که بنا بر آمار سال های مختلف حدود پنجاه الی شصت درصد آن مربوط به بخش ساختمان است که مطلقا هیچ نظارتی از سوی اداره کل بازرسی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی در این بخش وجود ندارد!

گذشته از این نکات آمارهائی که وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی ارائه می دهد مربوط به آن دسته از کارگرانی می شوند که زیر پوشش بیمه تأمین اجتماعی هستند و نه تحت پوشش سایر صندوق های بیمه ای، از طرف دیگر بسیاری از کارگرانی که حین کار جان خود را از دست می دهند تحت پوشش هیچ نوع بیمه ای نیستند و تعداد آنان در آمارهای رسمی سوانح منجر به فوت گنجانده نمی شود، همچنین تا آنجا که به مرگ و میر کارگران برمی گردد این آمار فقط مربوط به سوانح شغلی حین کار است و به همین دلیل تعداد کارگرانی که به دلیل ابتلا به بیماری های شغلی در نتیجه شرایط کار در طول سال دچار مرگ خاموش می گردند در این آمارها گنجانده نمی شود.

به نظر شما چرا در بسیاری از شهرها کارگران برای احقاق حقوق و حصول مطالبات برحقشان به فعالیت های جمعی و حمایت از اعتراضات همدیگر نمی پیوندند و یا از پیگیری مطالبات صرف نظر می کنند و یا به شکلی انفرادی پیگیری می کنند؟

اولین برخوردی که در کشور با اعتراضات کارگری می شود حضور بلافاصله نیروهای امنیتی در میان کارگران و تلاش برای ایجاد رعب در میان آنان است! به دلیل بالا بودن هزینه فعالیت های سیاسی در ایران می گویند اعتراضات شما سیاسی است تا کارگر شش ماه حقوق نگرفته ساکت شود و به شرایط مصیبت باری که برایش رقم زده اند تمکین کند! می گویند فلان رادیو و تلویزیون بیگانه با انتشار اخبارتان دارد از شما حمایت می کند و ..... علاوه بر اینها نماینده های کارگران در جریان اعتراضات از سوی کارفرما و نیروهای امنیتی به شدت تحت فشار قرار می گیرند و در بسیاری موارد به نهادهای امنیتی احضار و مورد تهدید واقع می شوند، از کار خود اخراج و در نهادهای قضائی برای کارگران معترض و نماینده هایشان پرونده قضائی تشکیل می شود! هر دور هم جمع شدنی از سوی کارگران برای پیگیری سازمان یافته مطالباتشان با اتهام اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور مواجه می شود! کار رسانه ای کارگران برای رساندن فریادشان به گوش دیگر کارگران و مردم با اتهام تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی مواجه می گردد!

به جرأت می گویم پس از هر اعتراض موفق و ناموفقی هفتاد، هشتاد درصد کارگرانی که جلوی صف اعتراض بوده اند با اتمام مدت قرارداد، تمدید قرارداد نمی شوند و بدون این که به لحاظ قانونی دستشان به جائی بند باشد از کار اخراج می گردند، با این حال و تحت چنین شرایط سختی کارگران ایران نه تنها از پیگیری مطالبات خود صرف نظر نمی کنند بلکه ما هر روزه شاهد اعتراضات و اعتصابات کوچک و بزرگ کارگری در سطح کشور به صورت محلی و کارخانه ای هستیم که علیرغم بازداشت ها، احضارها و پرونده سازی های فردی و دسته جمعی به طور بی وقفه ای ادامه دارند، به عبارت دیگر علیرغم امنیتی کردن اعتراضات صنفی کارگران و هزینه بالای این اعتراضات این گونه نیست که کارگران از پیگیری مطالبات خود صرف نظر کنند و یا به صورت فردی پیگیری مطالباتشان باشند.

 هرچند که بعضا این گونه نیز که شما می گوئید ممکن است باشد اما واقعیت این است که امروزه اعتراضات کارگری در محل کار و به صورت جداجدا در کارخانه های مختلف در ایران با توجه به آمار این اعتراضات اگر نتوانیم بگوئیم بالاترین آمار اعتراضات کارگری در یک کشور در سطح جهانی است اما به جرأت می توان گفت یکی از بالاترین آمار اعتراضات کارگری در سطح جهانی است، به طوری که سال گذشته ۱۲۶٤ مورد اعتراض کارگری یعنی هر روز بیش از سه اعتراض در سطح کشور به وقوع پیوسته است، تازه این آمار با توجه به عدم رسانه ای شدن بسیاری از اعتراضات کارگری آمار دقیقی نیست و به این معنی تعداد اعتراضات کارگری در سطح کشور بسیار بیشتر از این آمار است، گذشته از این آمار امروزه اعتصاب که تا همین سال های نه چندان دور در این مملکت حرام شمرده می شد به یک سنت پایدار در میان کارگران تبدیل شده است و این شکل پایه ای از اشکال مبارزاتی کارگران چنان فراگیر شده است که دولت و نهادهای امینتی با هیچ تبصره قانونی و غیر قانونی و یا فشارهای امنیتی قادر به جلوگیری از آن و یا حتی کاستن از دامنه اش نیستند!

با این حال باید به این واقعیت نیز اذعان کنم که رشد کیفی اعتراضات کارگری هنوز به جائی نرسیده است که کارگران ایران بتوانند اعتراضات همدیگر را در سطح یک شهر و یا در بعد سراسری مورد حمایت متقابل قرار بدهند و یا حتی بدتر از این کارگران دو، سه کارخانه ای که معضل مشابهی همچون عدم دریافت حقوق دارند و به لحاظ مکانی نیز همسایه همدیگر و در یک شهر صنعتی واحد قرار دارند هنوز به نقطه ای نرسیده اند تا اعتراضات خود را یکپارچه کرده و به اتفاق هم دست به اعتصاب و تجمع بزنند، به نظر من علت این امر در درجه نخست مربوط به عدم وجود تشکل های مستقل کارگری محلی و سراسری به عنوان نقطه اتصال بخش های مختلف طبقه کارگر و ابزار حمایت متقابل آنان از اعتراضات همدیگر است اما خود این مسأله یعنی ضرورت حمایت عملی متقابل کارگران از اعتراضات همدیگر و برپائی تشکل های مستقل محلی و سراسری امری نیست که کارگران به آن آگاهی نداشته باشند و یا نخواهند دست به حمایت متقابل از اعتراضات همدیگر بزنند.

این که چرا علیرغم این آگاهی این اتفاق هم اکنون و یا فردا صبح رخ نمی دهد مربوط به این مسأله می شود که جنبش کارگری و مبارزات کارگران نیز همچون دیگر جنبش های اجتماعی، جنبشی متأثر از کل اوضاع و احوال اقتصادی - اجتماعی و توازن قوای سیاسی حاکم بر کشور است، نیازی به روشنگری نیست که هر حرکت صنفی کارگران با توجه به روبنای سیاسی حاکم بر کشور و مشخصه های آن بلافاصله با مصلحت های حکومتی مواجه و تمام قد در برابر آن قرار می گیرد و بدین معنی کارگران در قدم به قدم مبارزات صنفی خود با نهادهای امنیتی و قضائی مواجه می شوند! اینجا در ایران به دلیل ماهیت روبنای سیاسی حاکم بر کشور شرایط طوری نیست که همچون کشورهای اروپائی صدها هزار کارگر به خیابان ها بریزند و بی آن که این تظاهرات به یک رودرروئی تمام عیار با قدرت سیاسی حاکم بینجامد خاتمه پیدا کند، به این معنی می خواهم بگویم ارتقاء مبارزات کارگران ایران به سطح حمایت متقابل از اعتراضات همدیگر، شکل گیری اعتراضات سراسری و دستیابی کارگران به تشکل های مستقل امری است که به تناسب تغییر توازن قوای سیاسی در کشور محقق خواهد شد.

در عین حال باید بدانیم طبقه کارگر ایران به عنوان یک نیروی عظیم اجتماعی، خود با اعتراضات روزمره و ایستادگی در برابر وضعیت موجود دست اندر کار این تغییر توازن قواست و همین امروز بارقه های سراسری شدن اعتراضات کارگری را می توان در اعتراضات کارگران برق و مخابرات و بازنشستگان کشوری و تأمین اجتماعی مشاهده کرد.

اصلی ترین و بنیادیترین مطالبه کارگران را در شرایط کنونی چه می دانید؟

اصلی ترین و محوری ترین مطالبه ما کارگران که بر بطن و بستر مبارزات روزمره ما برای دستیابی به مزد عادلانه، امنیت شغلی، ایمنی کار، بیمه و بهداشت و درمان و ..... وجود دارد برخورداری از تشکل های مستقل کارگری است، کارگران در مبارزات روزمره خود بر سر مزد و شرایط کار است که به ضرورت متحد شدن و از این منظر به ضرورت برپائی تشکل به عنوان ابزاری متحد کننده دست می یابند و از اینجا به بعد است که مبرمیت وجود تشکل در سطح یک آگاهی اجتماعی در مبارزه کارگران برای دستیابی به یک زندگی انسانی به عنوان یک مطالبه بنیادی وارد چرخه کار و زیست آنان می شود، اما تا آنجا که ورای سازوکارهای مبارزاتی کارگران و برخورداریشان از تشکل مستقل به مثابه حقوق بنیادین آنان برمی گردد اگر بخواهیم فوریترین و مهمترین خواست های کارگران ایران را در یک لیست کوچک بیان کنیم باید بگویم اهم این مطالبات عبارتند از:

افزایش فوری حداقل مزد کارگران شاغل و بازنشسته بر اساس استانداردهای زندگی امروزی (در شرایط حاضر چهار میلیون تومان)، احیاء قراردادهای دائمی و برچیده شدن قراردادهای موقت، پایان دادن فوری به عدم پرداخت به موقع دستمزدها و تلقی شدن عدم پرداخت مزد از سوی کارفرمایان به مثابه یک جرم سنگین قابل تعقیب قضائی، برچیده شدن شرکت های پیمانکاری و تأمین نیروی انسانی و انعقاد قرارداد مستقیم و دائمی کارگران این دسته از شرکت ها با شرکت های مادر، اجرای کامل بیمه کارگران ساختمانی و تحت پوشش قرار گرفتن کارگران همه بخش های کوچک و بزرگ تحت پوشش قانون کار و تأمین اجتماعی، برقراری بیمه بیکاری معادل حداقل مزد برای کارگران و جوانان بیکار آماده به کار و .....

با توجه به سوژه زدائی قدرت از منتقدان، فعالین مدنی، سیاسی و صنفی بالطبع جنبش دانشجوئی در شرایط امروزین حساسیت و واکنش های لازم را به فقر، نابرابری، بی عدالتی، مصائب و مشکلات جامعه، مطالبات کارگران، معلمان و محرومان ندارند، به نظر شما مسئولیت اجتماعی دانشجویان در این حیطه چیست؟ در واقع پیام شما به دانشجویان چیست؟

چه بسا که خودتان هم موافق هستید که دانشجویان در واقع آن بخشی از طبقه کارگر و نیروی کارمزدی هستند که فی الحال در دانشگاه ها مشغول کسب مهارت و آموزش های علمی می باشند و بالطبع پس از پایان این دوره باید وارد بازار کار شده و به عنوان پرستار، مهندس، پزشک، معلم و مدرس دانشگاه، تکنیسین برق و مخابرات، کادر و مسئول آزمایشگاه، کادر تولید و سرپرست خط تولید، کادر اداری، مکانیک سیالات، مکانیک ماشین آلات، کادر و مسئول کنترل کیفی تولید و ..... مشغول به کار گردند، تازه همه اینها در صورتی است که پس از پایان تحصیلات موفق به پیدا کردن شغلی متناسب با رشته تحصیلی خود شوند و یا موفق به اشتغال به عنوان کارگر ساده و یا کارگر فنی و خدماتی گردند در غیر این صورت به عنوان بخشی از لشکر ذخیره بیکاران باید بسوزند و بسازند و با هزار و یک بدبختی و فلاکت مواجه شوند! کما این که هم اکنون بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی یکی از مهمترین مشکلات اجتماعی کشور است و زندگی صدها هزار جوان فارغ التحصیل بیکار بی هیچ چشم اندازی برای اشتغال در حال تباه شدن است.

گذشته از واقعیت های عینی فوق تا آنجا هم که به تبیین جایگاه دانشجویان و فارغ التحصیلان دانشگاهی در عرصه تولید و تمامی حوزه های زندگی اجتماعی بشریت معاصر برمی گردد باید بگویم با توجه به پیشرفت های غول آسای تکنولوژیکی در چند دهه اخیر و کاربست آن در تمامی عرصه های تولیدی و زندگی اجتماعی دیگر این گونه نیست که آنان همانند پنجاه سال پیش در رأس هرم اداره و سازماندهی تولید و امور زندگی اجتماعی قرار گیرند بلکه اکثریت قریب به اتفاق آنان هم اینک در تمامی کشورهای پیشرفته و همچنین کشورهائی مانند ایران در پهنه تولید و اداره زندگی اجتماعی در سطوح مختلفی به عنوان نیروی کارمزدی مشغول به کار هستند، به عبارت دیگر امروزه به دلیل پیشرفت های خیره کننده علمی، علم و دانش در تمامی زوایایش چنان در سطح گسترده و عمیقی با هر گونه تولید و اداره امور زندگی اجتماعی بشر درهم تنیده است و یا در حال درهم تنیده شدن است که کارگران امروز، نه کارگران یدی کم سواد و بی سواد دیروز بلکه تحصیل کردگان و دانش آموختگان دانشگاهی هستند.

به همین دلیل هم هست که ما در سطح جهانی دیگر با جنبش های دانشجوئی همانند جنبش های دانشجوئی دهه های پیشین به عنوان حامی دیگر جنبشهای اجتماعی از قبیل جنبش کارگری، جنبش زنان و یا جنبش های استقلال طلبانه مواجه نیستیم، به عنوان مثال سال گذشته وقتی دولت فرانسه تغییر قانون کار را در دستور خود گذاشت ما با یک جنبش دانشجوئی حامی جنبش کارگری در مبارزه علیه تغییر قانون کار در این کشور مواجه نبودیم که به واسطه مسئولیت اجتماعیش کارگران را مورد پشتیبانی قرار دهد بلکه دانشجویان و حتی دانش آموزان فرانسه به عنوان یک نیروی اصلی و مدعی اصلی مبارزه با تغییر قانون کار علیه دولت اولاند به میدان آمدند.

به عنوان یک جمعبندی باید بگویم دوستان، مسئولیت اجتماعی شما مسئولیتی مربوط به زندگی شما و آینده شماست، اکثریت قریب به اتفاق شما بخش مهم و قابل توجهی از طبقه کارگر ایران و نیروی کارمزدی سال آینده و همین طور دو سال دیگر و به طور گسست ناپذیری سال ها و سال های آینده این جامعه هستید، شما طبقه کارگر ایران هستید، هر گونه تعرضی به حقوق انسانی ما "شاغلین امروز" تعرضی مستقیم و بلاواسطه به حقوق انسانی شماست، قانون کار امروز و هر گونه تغییری در آن مربوط به شما و زندگی شماست، انجماد حداقل مزد، تسهیل اخراج سازی، شرکت های پیمانکاری و تأمین نیروی انسانی و هر آن چیزی که امروز در قالب لوایح و طرح های ضد کارگری همچون طرح کارورزی فارغ التحصیلان دانشگاهی به اجرا درمی آیند مستقیما شرایط کار و زیست شما را نشانه رفته اند، نابودی و تضعیف تأمین اجتماعی و غارت صندوق های بازنشستگی مستقیما امری مربوط به شما و آینده شماست.

من می فهمم که شما دوستان دانشجو نیز همچون من کارگر پروژه ای در رابطه با مثلا کارگران هپکو کاری جز حمایت از عدم اخراج آنان نمی توانید انجام دهید، به عبارتی در این حوزه فعالیت و مسئولیت شما به عنوان بخشی از طبقه کارگر ایران جنبه همبستگی و حمایتی پیدا می کند اما مسائل بسیار بنیادی دیگری همچون تغییرات ضد کارگری تر در قانون کار، انجماد دستمزدها و تصویب و اجرای لوایح و طرح های ضد کارگری همچون طرح کارورزی دانش آموختگان دانشگاهی و ..... تماما مسائلی هستند که به طور مستقیم مربوط به زندگی همین امروز و همین فردای شما هستند، علاوه بر این حاکم کردن سیاست های ویرانگرانه بر تمامی شئونات زندگی اجتماعی و اقتصادی - سیاسی، شما دانشجویان را به ایفای نقشی مسئولانه و جدی در برابر آنها فرا می خواند.

بیائید به عنوان بخش های مختلف یک طبقه بزرگ اجتماعی دست هایمان را در دست همدیگر بگذاریم و با مبارزه ای متحد و یکپارچه اجازه ندهیم ما را از حداقل های یک زندگی انسانی و شرفتمندانه محروم سازند.

میشل دی تیس استاد دانشگاه پیتسبورگ آمریکا معتقد بود: چیزی که به نابرابری دامن می زند قدرت رو به رشد مالکین سرمایه و زوال قدرت کارگران است و هر چه قدرت کارگران بیشتر باشد بیشتر به سمت تساوی و عدالت متمایل می شویم، یعنی او جایگاه ویژه ای برای کارگران در نهادینه سازی عدالت اجتماعی و تساوی درآمدی در نظر گرفته است، آیا شما انگاره فوق را قبول دارید؟ و به نظر شما مسئولیت اخلاقی کارگران در چنین شرایطی که قدرت روح مبارزان اجتماعی را فرسوده می سازد برای مقابله با نابرابری چیست؟

من با دیدگاه ها و بحث های میشل دی تیس آشنائی ندارم لذا بر اساس جمله ای که نقل کرده اید نمی توان چندان در تأیید یا رد انگاره ایشان صحبتی کرد، چرا که در بنیادیترین سطح، آن چیزی که موجد نابرابری و مضاف بر آن دامن زدن به نابرابری انسان ها در نظام سرمایه داری است در گرایش ذاتی خود سرمایه نهفته است، لذا سؤالی که در این میان مطرح می شود و در جمله نقل شده از میشل دی تیس مبهم است این است که آیا می شود در چهارچوب مناسبات سرمایه داری تا ابد نقطه تعادلی مابین قدرت اجتماعی کارگران و مالکین سرمایه برای کاستن از دامنه نابرابری ها و یا عدم تشدید آن ایجاد کرد؟ پاسخ این سؤال تا آنجا که به مبانی نظام سرمایه داری از قبیل کار مزدی، سیکل انباشت و بحران و گرایش دائمی سرمایه به تمرکز و خلع ید از انسان ها برمی گردد منفی است!

از طرف دیگر این بحث به این معنی هم نیست که نمی شود در مقاطعی و به طور موقت در چهارچوب این نظام به نقطه تعادلی نسبی مابین قدرت طبقه کارگر و مالکین سرمایه دست یافت تا از دامنه نابرابری ها کاسته و یا جلوی تشدید آن گرفته شود اما به نظر من بسیار مهم است که بدانیم رسیدن به این نقطه تعادل نسبی در مقاطعی برای کاستن از دامنه نابرابری ها در نظام سرمایه داری نه ناشی از منویات سرمایه و کارکرد آن بلکه تابعی از مبارزات سخت، طاقت فرسا و گاه بسیار خونبار طبقه کارگر است، نگاهی به جنبش کارگری در کشورهای اروپائی از جنبش چارتیست ها در انگلستان تا مبارزات کارگران فرانسه در دهه های سی و چهل قرن نوزده، کمون پاریس، انقلاب اکتبر، انقلاب آلمان، جنبش های کارگری در طول قرن بیستم تا نگاهی به آن چه که به طبقه کارگر اروپا در پس فروپاشی بلوک شرق و بازپس گیری دستاوردهای کارگران در این کشورها برمی گردد همه مؤید این امر است.

لذا باید فرق گذاشت مابین کسانی که این ظرفیت را در درون مناسبات و کارکرد سرمایه برای ایجاد تعادل نسبی مابین قدرت مالکین سرمایه و کارگران برای جلوگیری از رشد نابرابری ها می بینند و کسانی که ایجاد این نقطه تعادل مقطعی و نسبی و موقتی را ماحصل مبارزات طبقه کارگر می دانند، من به این دسته آخری تعلق دارم و عمیقا اعتقاد دارم در چهارچوب مناسبات سرمایه داری بدون مبارزات پیگیر، سازمان یافته و آگاهانه طبقه کارگر نمی توان هیچ امیدی به کاستن از دامنه نابرابری ها و یا جلوگیری از تشدید آن داشت.

 

منبع: 
http://www.andisheh-nou.org/?p=10074
انتشار از: