بعداز شکست استراتژیک اقلیم کردستان چه میتوان کرد؟

تحقق هر شعاری را «شرایط مساعد» تعیین میکند و نه، تنها ، «خواسته های انسانها»
معیار درستی یک سیاست، لبخند کودکان همه ی اتنیک ها ست و معیار نادرستی یک سیاست اشک کودکان همه اتنیکها. این معیار اشک و لبخند را نباید درهیچ سیاستی فراموش کرد.
بعداز شکست استراتژیک اقلیم کردستان چه میتوان کرد؟
---
در مورد همه پرسی و عواقب بد آن خیلی چیزها گفته و نوشته شده است نمیخواهم آنها را تکرار کنم.
اما اینکه چرا یک شکست استراتژیک رخداد؟ و برای پیش روی چه میتوان کرد؟
لازم است به کوتاهی مورد توجه قرار گیرد. حتی از این زاویه که درسهای شکست اقلیم لازم است مورد توجه دیگر جنبشهای رفع تبعیض نیز قرار گیرد، شایان اهمیت بسیار است.
 
اقلیم کردستان عراق هدف استراتژیک اش « جدایی» بود که در مقطع کنونی شکست خورد، با اینکه حدود 92 درصد رأی برای جدایی نشان داد. اما چرا شکست خورد؟
1- نیروهای کرد در اقلیم برای دفاع از جدایی متحد نبودند
2-چون در حیات سیاسی، "دموکراسی لازم" حاکم و موجود نبود که تحت آن اتحاد مستحکمی شکل گیرد
3- حدود 40 در صد اراضی اش که به اقلیم ضمیمه شده بود و منافع اقتصادی زیادی داشت طبق قانون اساسی به آن محول نشده بود و عملا غیر قانونی بود. 
4- اراضی غیر قانونی نتیجه ی « توسعه طلبی» ناسیونالیسم کرد بود و این در واقع  پاشنه آشیل اقلیم بشمار میرفت که مورد توجه قرار نگرفت و هنوز هم به خطر شکست آفرین بودنش کسی توجهی ندارد. چون توسعه طلبی ناسیونالیسم، چشم تفکر را نابینا میکند.
5- در اراضی مورد مناقشه "اسکانهای طبق برنامه" صورت گرفته بود که خلاف حقوق بشر است. و نقض حقوق دیگر اقلیتها و اشغال سرزمین آنها. که لازم بود طبق قانون اساسی این مناقشات حل میشد. و نشده بود.
6- جامعه فاقد  حداقل رفاه و عدالت اجتماعی بود.
7- شرایط برای جدایی از نظر داخلی،منطقه ای و جهانی مساعد نبود. این عدم وضعیت مناسب را همه متذکر شدند ولی جدایی خواهان توجهی به آن نکردند.
8- اراده گرایی جریان بارزانی بدون توجه به شرایط واقعی نامساعد شعار جدایی را نقش برآب کرد.
در کل، چنین دلایل و خطاهایی موجب شکست استراتژیک کردهای اقلیم شد.
 
برای پیش روی و رهایی از این شکست چه میتوان کرد؟
1- رفع خطاها و نواقص که موجب شکست شد. و در بالا مورد اشاره قرار دادیم.
 از جمله:
-جاری ساختن دموکراسی واقعی توسط تشکیل انجمنها و کانونها و شوراها و غیره . که مردمی 
و مستقل اند از دولت و احزاب. یعنی قدرتمند کردن جامعه ی مدنی.  و احزاب و دولت را تحت تسلط آنها درآوردن و نه برعکس.
2- تغییر دادن وضعیت سیاسی اقلیم و خارج کردن آن از اتوریته ی دو عشیره ی بارزانی و طالبانی و به اتوریته ی تشکلهای جامعه ی مدنی درآوزدن . 
3- حل اختلافات ارضی طبق قانون اساسی. در صورت نقص قانون اساسی پیش گیری پروسه ی اصلاح آن در کل کشور.
4- کناره گیری مسعود بارزانی ، باز گشایی پارلمان  و تشکیل دولت جدید. و گفت و گو با همسایگان و کشورهای جهانی و در صورت لزوم ، سازمان ملل.
5- دفاع از دستاوردهای دموکراتیک که نتیجه ی طول عمر اقلیم است. به صورت متحد و مسالمت آمیز.
6- جلوگیری از برخوردهای خشونت آمیز و خونین. در درون و بیرون.
7- دوری شدید از توسعه طلبی ارضی، اسکان دادن افراد طبق برنامه، و گرایشات ناسیونالیستی. که فاجعه بار و شکست آوراند و غیرقابل دفاع. 
 
آنچه جنبشهای رفع تبعیض میتوانند مورد توجه قرار دهند:
1- شعار « جدایی» با وجود دهه ها تجربه ی فدراتیو ، بدون شرایط لازم داخلی، منطقه ای و جهانی برابر با شکست است. اتحاد بر اساس رعایت دموکراسی پایه هر حرکت سیاسی ست.
2- در شرایط عادی ، بدون تجربه فدراتیو، اصلا نباید از جدایی، حرف زد که اتوپی ست. و شکست آور.
تنها با شرایط مساعد داخلی، حقوقی، منطقه ای و جهانی در صورت ضرورت میتوان آنرا مطرح کرد.
تحقق هر شعاری را «شرایط مساعد» تعیین میکند و نه تنها «خواسته ها».
3- برای کسب حقوق و تحقق آنها لازم است راه مسالمت و دموکراسی و صلح و حقوق را طی نمود. با اراده گیرایی، جنگ و خون ریزی، چیزی بدست نمیاید. 
4- معیار درستی یک سیاست، لبخند کودکان همه ی اتنیک ها ست و معیار نادرستی یک سیاست اشک کودکان همه اتنیکها. این معیار اشک و لبخند را نباید درهیچ سیاستی فراموش کرد. 
 
انتشار از: