فرهنگ ِ اَبتر شده است

به همین دلیل است که با وجود اینهمه نجابت و حرمت قایل شدن برای خانواده و ناموس، گاه هتک حرمت به نوامیس مردم روا داشته می شود چون براساس همان روحیه استبدادی هر کس فکر می کند که دیگران نباید کار زشت انجام دهند و خودش مجاز است هر کاری انجام دهد. بنظرم علت قانون گریزی مردم نیز ناشی از همین روحیه است.

در حیرتم که در سراسر دنیا، چینیها در هر کجا باشند مدرسه ، بازار ،محله و امکانات خود را دارند ، اربابی کردن را خوب بلدند ، حتما باید زبان و سنت های خودشان را بعنوان اصالت حفظ کنند و سرشان به کار خودشان است . هر جا بروند جای خود را باز میکنند و راه را برای هم نژادشان هموارتر میسازند . در اکثر مناطق ثروتمند دنیا چینی ها جولان میدهند . برای کنترل بازارشان همواره پیگیر اخبار و تفاسیر سیاسی هستند ولی لااقل من ندیده ام که زیاد اظهار نظری کنند و بقولی فقط مرکب ِ خود را میرانند و سیطره خود را حفظ میکنند. با اینهمه استعداد درخشان که در اقصی نقاط دنیا دارند در چین به فلان محقق دو تابعیتی که والدینش چینی بوده اند نمی نازند بلکه همه در تلاشند تا خود را اثبات کنند. بگونه ای از هیولاهای اقتصادی دنیا شده اند که اگر اراده کنند کمر غرب را خواهند شکست و برای اینکار کافیست که تبادلات مالیشان را از دلار به واحد پول خودشان تغییر دهند، نه جنگ دارد و نه خونریزی اما حریف را به خاک سیاه خواهد نشاند .
در عوض شاید کاربرد تجمیع نقیضین در مورد جامعه ما بیراه نباشد. غالبا عقده در فرهنگ ما هیچ جایی ندارد اما بعضا کسی که از بالای فرودگاه مارشال دوگل هم گذشت، به محض رسیدن به میهن اسلامی ، تقاضایِ نون ِ بغ بغی با کغه مغبا میکند و کلمات فارسی بخاطرش نمی آید . عرب را سوسمارخور و دشمن ایران و ایرانی میدانند ولی دنبال بلیط و هتل ارزان دبی میگردند که تجدید قوا کنند یا مثلا خیلیها با پای برهنه به زیارت عراق میروند که توشه عقبی ذخیره نمایند و در این میان بعضیها هم سگ حسین اند و عوعو کنان به عتبات مشرف میشوند . گاه از ترکیه و مردمانش فغان میکنند و بعد تابستان برای بلیط آنتالیا سر و دست می شکنند تا بلکه کنسرت شاه ماهی را از نزدیک نظاره برند و البته شاید در محله آق سرای استانبول با بستنی فروش دوره گرد سلفی ِ یهویی بگیرند و در کل شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارند.
- زیاد دیده‌ایم کسانی که در خارجه سکنی گزیده اند ، کل ِ سال ، دلتنگ ِ چغاله بادوم و بوی ِ کاهگل وطن هستند و هیچ جای ِ دنیا هم برایشان ایران نمیشود و یکسره نگران ِ ملت ِ گرفتار ِ داخل ِ میهن هستند ولی به گفته خودشان حتی یکروز هم نمیتوانند در ایران با آن فرهنگ غالب و مردم و مثلا شرایط رانندگی زندگی کنند مگر برای تفنن و سفر کوتاه!
- قاتلان و دزدان را با رنگ سرخ و آبی و قهوه ای در راس امور قرار میدهند تا به سفره عنقلاب بنشینند و نوش جان کنند یا احمدی نژاد نوعی را هشت سال بعنوان نماینده کشور قبول میکنند ولی انتخاب ترامپ را بزرگترین ننگ تاریخ امریکا و دموکراسی برای نوع بشر میدانند!
- هند کشور ۷۲ ملت است و شبه قاره اش می نامند . با یک میلیارد و دویست میلیون نفر جمعیت و صدها مذهب و زبان ، یک بیستم ما شاید مدعی ندارد که امت ما با کمتر از هشت درصد جمعیت هند اینهمه منتظر جدا کردن خود از بقیه هستند و احتمالا منتظرند که کشورهایی به تعداد شهرهایمان در ایران تشکیل گردد.
- مجری خانم جلوی دوربین برای سوگواری یک مناسبت مذهبی اشک میریزد ولی پشت دوربین قاه قاه به ریش همه می‌خندد. حوری ِ چادر به سر ، تاب مستوری نمی آورد و کل سینما و تلویزیون ایران را می‌گذارد و هجرت میکند تا مدل مینی ژوپ و بیکینی غربی شود. مدیر شبکه تلویزیون ملی اسلامی با مجری شبکه سکس چت میکند. معلم قرآن مان بچه باز است. مداح مذهبی مان با فحش خوار و مادری حرف میزند و با زن و دخترها عرق میخورد و خاک بر سری میکند . واعظان هم که تکلیف شان روشن است، وعظ هایشان مال ملت است و نه خودشان!
شاید وجود این همه پارادوکس بجز در میهن اسلامی، نایاب یا کمیاب باشد.هیچکس نپرسید که انقلاب مشروطه برای چه بود و چرا از بی بی مریم بختیاری تا ستارخان تفنگ بدست گرفتند و خونها دادند.
برای ملتی که صد سال پیش انقلاب و قانون اساسی (مشروطه) را با الهام از جهان مدرن و یا نهضت ملی کردن صنعت نفت را در کارنامه خود داشت، سقوط به دره هولناک استبداد دینی وتداوم عمر نظام ولایت فقیه بسیار سوال برانگیز است. هر نظام سیاسی باید عناصری از مشروعیّت، مقبولیّت، اقتدار و کارآیی دارا باشد تا بتواند تداوم یابد، رژیم اسلامی چگونه توانسته است به این نیازها ها پاسخ گوید و از فراز و نشیب چهل ساله با بحرانهایی که هر یک می توانست به عمر رژیم خاتمه دهد به ظاهر عبور کرده است؟ علاوه بر فاکتورهایی که در خود نظام برای بقا تمهید دیده شده و امروز نیز بدلیل شناخت ِ مردم کشور ارتقا نیز یافته است باید گفت که حضور و حماسه های امت همیشه در صحنه ، اساس ِ بقا را تضمین نموده است تا نظام حاکم با ماسکِ مردمی بودن و مشروعیت بخشیدن بخود در نظر جامعه جهانی مردم سالار باشد . وجود ترفندهای رنگارنگ برای کشاندن مردم به پای ِ صندوق آرا و هزینه صرف آن نمودن نیز گواه این ادعاست.بطور حتم نظام حاکم و سیستم استعمار مشخصا از خلل و فرج ِ فرهنگ غالب به ایران شناخت کامل دارد و همین شناخت باعث میشود که با در نظر داشتن نقاط ضعف امت ، برای به سرمنزل مقصود رسیدن نظام ، گاهی وعده میدهد یا دروغ می گوید ، رعب و وحشت حاکم میکند و بطور اعم رنگین کمانی از عوامل برای تحریک شور و غلبه آن بر شعور را در اختیار دارد.
باید پذیرفت که فرهنگ جاری ما ، در مقابل ِ فضایل ِ اخلاقی ِ مثبت و بسیار پسندیده ای که دارد ، خلقیاتی از قبیل دروغ ، تلون مزاج ، دورویی ، زبان بازی ، غرور و خود شیفتگی و گذشته گرایی که گاه توامان با توهم و غلو نیز هست متعدد دیده میشود.که بنظر من غالب این صفات منفی ناشی از دوگانگی فرهنگی در جامعه است که امت از یکسو تلاش میکند ایرانی باشد و از سوی دیگر نیز اسلامی. همین امر باعث شد که شیعه زدگی و بدعت در ایران قوت بگیرد و حبل ِ محکمی بسازد که هر زمان حاکمین اراده کنند میتواند نبض جامعه را بدست گیرند. لذا عمده پافشاری حاکمان نیز بر سیاسی بودن شریعت شیعه به همین رویکرد باز میگردد . در این بدعت ، دروغ ، دزدی ، ریا ، ستم ، ظلم پذیری و بسیاری دیگر از این قبیل صفات نکوهیده با کلاه شرعی ، رنگ و لعاب ِ مشروعیت گرفته و بتدریج انتشار یافته است.
مکمل ِ همه این صفات منفی نیز ، استبداد زدگی ، شرایط بد سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی آنرا مشدد نموده است و باعث شده که جامعه ایرانی علیرغم میل و اشتیاق به پیشرفت و توسعه، هنوز در مدار توسعه نیافتگی گریبانگیر باشد و دائما با دودلی در نیمه راه قرار بگیرد .
این مقال در مقام مقایسه ایرانیان با مردم کل دنیا بر نیامده چرا که بررسی کلیه فرهنگها کاریست غیرممکن و محال . اما در مجال پیش آمده سعی گردیده که علل ِ عدم وثوق ما در ایجاد اتحاد و یکدلی و نیل به هدف واحد به چالش کشیده شود.
میدانیم که افراد واحدهاي كوچك سازنده ي اجتماع هستند. يعني اینکه تک تک افراد ايراني هستند كه جامعه ايران را تشکیل میدهند یا افراد کره ای هستند كه جامعه کره را بنا می نهد.اگر به مقایسه دو جامعه فوق بپردازیم میتوان گفت که پایه های کره پیشرفته امروزی در مدت زمان حدود نیم قرن گذاشته شده است.
وقتی که از دور نظاره میکنیم می بینیم که جامعه کره همانند یک ماشین منظم به پویایی و بالندگی می تازد و یقینا این ماشین پویا از میلیونها عضو بنیادین ساخته شده که همان مردم کره هستند . در این گونه جوامع موفق ، سیستمی بنا نهاده شده است که تک تک افراد را برای وظیفه ای خاص تربیت نموده و هرکس موظف است وظیفه خویش را به نحو احسن به انجام برساند . نتیجه کار ِ درست اعضا در یک ماشین ، حرکت خواهد بود که این حرکت راهبر را قادر خواهد ساخت تا به مقصد از پیش تعیین شده روانه گردد.در چنین سیستمی نظم ، دقت و سخت کوشی در کنار مدیریت ِ لایق و کارآمد قوه محرکه جامعه هستند . جالب است که در اینگونه جوامع مدرن غالبا هیچ نیروی ِ خارجی ، مردم را ملزم به سرنهادن به وظایف اجتماعی نمیکند و هر عضو کار خود را بصورت خودکار به پیش می راند و جالبتر اینکه سنتهای خویش را همواره ارج می نهند و در جامعه رواج میدهند بطوریکه جامعه کره را از نظر اجتماعی میتوان سنتی طبقه بندی کرد.
حال در طرف دیگر مثال ، کشور ما قرار دارد. در اولین نگاه کافی است چهارراهی را در نظر بگیریم که چراغ قرمز و یا پلیس راهبر ندارد آنچنان هرج و مرجی بوقوع می پیوندد که وصف نشدنی است . دعوا و مشاجرات گوناگون از صفوف نان گرفته تا خودپرداز بانکها همه مثالهایی واضح و جاری در جامعه ما هستند . روز بروز از ارزش سنتها کاسته شده و فضائل اخلاقی مانند ایثار و از خودگذشتگی و یا احترام به بزرگترها کمرنگتر میشود و به گفته برخی از جوانان ، در عصر مدرن دیگر جایی برای سنتهای دست و پاگیر وجود ندارد .
با بررسی فرهنگ جاری در مملکت و آنالیز آنها میتوان به دلایل عدم وثوق ما در حرکات جمعی و گروهی پی برد.
- از خصائص ما ایرانیان اینست که تلاش میکنیم تا سریعا خود را با شرایط جدید وفق دهيم بدون اينكه سعي کافی برای درک و یافتن علت ايجاد شرايط جديد داشته باشيم. بعنوان مثال متصور شویم که از کامیونی مقداری سنگ بوسط خیابان ریخته شده باشد . احتمالا هیچکس بطور جدی پیگیر ِ علت ِ وجود سنگها نخواهد شد و بسیاری از راکبان وسایل نقلیه بدون توجه به خود مشکل فقط تلاش میکنند که خویش را از مانع ایجاد شده بگذرانند و رد شوند و شاید اصلا هیچکس هم به جمع کردن سنگها توجهی ننماید. در سطح کلان نیز میتوان این مورد را براحتی تعمیم داده و منطبق دانست لذا شناخت این خصیصه ابزار بسیار خوبی در دست حاکمان خواهد بود.
- اغلب افراد ، بیش از اینکه تغییرات خویش را در عمل و رفتار به دیگران نشان دهند، ساعت‌ها راجع به آن حرف می‌زنند ! صحبت‌های طولانی روشی است بی فایده که بسیاری از انسانها از آن استفاده می‌کنند ! اما بهتر است به‌جای اینکه درباره تصمیمات خود حرف بزنیم ، به آن‌ها عمل کنیم . در حقیقت ما با رفتار خودمان به دیگران آموزش می‌دهیم و نه با گفتارمان !
- مطابق سلسله مراتب مازلو ، لازم است که انسانها از دو مرحله اصلی یعنی نیاز های اولیه و امنیت عبور کرده تا به کرامت انسانی برسند(نه لزوما همه ولی عمدتا) . با توجه به موقعیت استراتژیک ایران در منطقه و جهان ،تهدیدات داخلی و خارجی پی در پی که مدت های مدیدی همواره بر سر ایرانیان سایه افکنده است خود سبب منفعل بودن جامعه ایرانی در بیان و ارضاء خواست هایشان بوده است. (دامن زدن به رفتارهایی مانند دورویی و غیره از این پدیده ناشی می شود)
- میدانیم فرهنگ عمومی ما که متاثر از شرایط و وضعیت حاکم می باشد متمایل به خشونت (خشونت روانی ) گردیده است و خروجی این خشونت روانی می تواند یاس ، نا امیدی (انتقاد دائمی به شکل غر زدن)، حرص ،طمع ، تحقیر ،خشونت فیزیکی ، دروغ ، دورویی ،فساد و غیره باشد. بیشتر جامعه ایران در طول شبانه روز مشغول مقابله با تهدید های مختلف ناشی از پدیده های اجتمایی خویش هستند بطوریکه تقریبا هیچگاه مجال دریافت یک زندگی انسانی سالم و خالی از محدودیت های ذهنی را نمی یابند. به نظر من دلیل اینکه ما ایرانی ها در فضای خشونت هستیم عدم تعادل در استفاده صحیح از نیمکرهای مغز می باشد.
نیمکره چپ مغز قسمت عقلانیت است و نیمکره راست مربوط به شور و احساسات . در نتیجه افراد چپ مغز انسانهای منطقی تر و افراد راست مغز ، احساسی ترند. عدم تعادل در استفاده از دو نیمکره حاصلش گاهی ارجح دانستن شور به شعور است و بلعکس . اگر این جابجایی بین اعمال دو نیمکره مدیریت صحیح نشود میتواند فاجعه آفرین باشد . شرایط جامعه ما بگونه ایست که تداخل و گاه انحراف عملکرد صحیح بین دو نیمکره را بیشتر نیز متاثر میکند و این حاکمین هستند که با آنالیز این مطلب تعیین میکنند در چه شرایطی کدامیک از دو نیمکره فعالتر باشند . رسانه در اختیار حاکمان است لذا مدیریت نمودن این امر،کار مشکلی بنظر نمیرسد.
- گاهی باین می اندیشم که غالب مردم در فجایعِ جاری کشورمان چه جایگاهی داریم بالاخره ظالم هستیم یا مظلوم . بخود میگویم بسی از مردمان ما مظلوم اند چون تحت فشارند و از طرف دیگر بسیاری از همان مردم ظالمند زیرا که بدلیل سکوت ، ظلم پذیری و اجبار خویش و دیگران به تحمل ِ فشارهای ِ نامعقول بیشتر بخود نیز ترحمی ندارند لذا اگر گناهشان بیشتر از ظالم نباشد کمتر هم نیست . ناگفته نماند که در این میان هجمه های شبکه های تلویزیونی و خبری بین المللی که با رویکردی آگاهانه به این فضای منفی دامن میزنند قابل توجه است و در اثر خارج از حد بودن این فشار و هجمه ها دیر یا زود جامعه دچار ضعف ، سرخوردگی ، طغیان و اضمحلال خواهد شد.
- عدم پذیرش واقعیت ها و ایده‌آل گرایی مفرط از ویژگی‌های اغلب ایرانیان است که در زندگی روزمره‌ و همچنین در سطح کلان در مدیریت‌های خرد و کلان کشور دیده می‌شود.
- مرحوم جمالزاده چهل سال پیش در سری مقالاتی به عنوان "خلقیات ما ایرانیان " نیز به این موضوع پرداخته و اساتید گرانقدر دیگری هم به کرات به این موضوع اشارت نموده اند. جامعه ایران جامعه ای سنت زده و بعضا خرافی است که احترام به عقلانیت در آن جایگاه درخوری ندارد مثلا زنده کش ِ مرده پرست شده ایم . لذا مردم ایران مردم زندگی در لحظه اند. نه گذشته را به خاطر می آورند و نه آتیه اندیشی می کنند. تنها جایی که عقلانیت به خرج می دهند زمانی است که پای ِ منافع شخصی خودشان وسط باشد.
- از ویژگیهای منفی دیگری که گاه بر نکات مثبت متعدد سایه می اندازد، روحیه ی استبدادی مردم است. آدم مستبد در یک کلام همانند یک کودک لوس و ننر و بی ادب است که دوست دارد هر کاری که می کند دیگران او را تحسین کنند؛ دوست دارد به همه بی احترامی کند ولی دیگران احترامش کنند؛ با همه با خشونت رفتار کند ولی دیگران دوستش داشته باشند؛ به حقوق همه تجاوز کند ولی همه حقوق او را محترم شمارند و حتی حقوق خود را دو دستی تقدیمش کنند؛ فرد مستبد کارهایی که دیگران انجام می دهند و به نظرش زشت می آید خودش انجام می دهد و انتظار دارد که دیگران به این کار زشت او به دیده ی تحسین بنگرند.نکته اخیر ترجمان همان شعر مشهور است که میفرماید:
ببری مال مسلمان و چو مالت ببرند
بانگ و فریاد برآری که مسلمانی نیست
به همین دلیل است که با وجود اینهمه نجابت و حرمت قایل شدن برای خانواده و ناموس، گاه هتک حرمت به نوامیس مردم روا داشته می شود چون براساس همان روحیه استبدادی هر کس فکر می کند که دیگران نباید کار زشت انجام دهند و خودش مجاز است هر کاری انجام دهد. بنظرم علت قانون گریزی مردم نیز ناشی از همین روحیه است. همه از نظم و قانون خوششان می آید ولی به شرط اینکه دیگران رعایت کنند و نه خودشان! مثلا شایدتمام افراد از مشاهده ی زباله در کوچه و خیابان و جوی آب ناراحت شوند ولی خودشان خیلی راحت از پنجره خانه و اتومبیل زباله به بیرون پرت میکنند!
- خودشیفتگی افراطی از دیگر خصائص ویرانگر جامعه ماست و به اشکال مختلف و بین همه اقوام بنوعی حاکم است . خودشیفته افراطی معمولا با انتقادات بی‌مورد یا واژگان نیش دارشان دیگران را آزار می‌دهند تا بلکه بتوانند برتری را اثبات کنند و غافلند از اینکه دافعه ای بسیار قوی برای خویش بنا مینهند. غالبا ساز مخالف میزنند و فرقی ندارد که موضوع مثبت باشد و یا منفی . تشنه توجه بودن از آثار مخرب ِ همین خصلت رذیله است. ادعای فضل در همه امور و نگاههای عاقل اندر سفیه از نشانه های این بیماریست که به آن نارسیسم هم در فارسی میگوییم که برگرفته از افسانه نارسیوس است. معمولا خودشیفتگان به ‌جای پیدا کردن راه‌ حل برای مسائل و مشکلات عادت کرده‌اند که شکایت کنند و بهانه بگیرند. نگرش‌ این افراد مسموم بوده و متأسفانه بیماری آن‌ واگیرداراست. این افراد به ‌ندرت سعی می‌کنند شرایط ناخواسته را تغییر دهند. شاید در ظاهر آدم‌های مبادی‌آداب و باملاحظه‌ای باشند اما این فقط تا زمانی است که منافعتان مشترک باشد یا پای آدمی که بیشتر از شما برایش مهم باشد وسط نباشد ٬ در آن شرایط است که از شما توقعات و خواسته‌هایی دارند که باورتان نمی‌شود
در این میان لازم بذکر است که اهل قلم ما از فرهنگ و تمدن کهن ایران
تا آنجا که در توانشان بوده ، گفته‌ ، نوشته اند و خواهند نوشت و اشراف به آن وقایع و در نتیجه مباهات به آنها در حد نرمال و معقول باعث عزت نفس و انگیزه مثبت برای بهتر بودن ممکن است بشود اما هیچکدام از اینها به تنهایی برای ساختن آینده‌ای بهتر و زیباتر کافی نیست و این مهم همت بسیار جدی می طلبد.
- بیاد داشته باشیم که حین ِ اشاره با انگشت انتقاد به دیگران ، همواره یک انگشتمان به سوی ِ مخاطب است و سه انگشت دیگر درست به خودمان اشاره دارد پس بايد اول از خودمان شروع كنيم. دروغ و فريبكاري را كنار بگذاريم و به کمترین حقوق ديگران حتي در حد نوبت نان هم كه شده احترم بگذاريم تا ما هم بتوانیم ملتی شویم که زبان زد جهانيان باشد . يادمان باشد كه در و تخته هميشه با هم جور است و كسي انتظار ندارد در طلايي صداي تخته بدهد. پس وقتي ما ادعاهاي جهاني شدن داريم بايد خودمان اول سرآمد تمام كشورهاي جهان باشيم.
- و بدینگونه بود که بینی ِ سربالا نشانه زیبایی و چادر نماد عفت شد ،ساپورت معیار آزادی و دروغ مبنای پیشرفت ، اختلاس زرنگی شد و بی بند وباری معنایش تجدد ، سکوت به نجابت تعبیر شد و اعتراض یعنی عنادورزی با خدا ، استاد دانشگاهش سهمیه ای شد و مدرک دانشگاهی نشانه فرهیختگی ، ریش نشانه الهی و مرتب بودن شد شیطانی ، نخبگان سرگرم مهاجرت و چاپلوسان متصدی وزارت ، قمه زنی ثواب و انسانیت برآب ، تعهد به خائنین فضیلت و تخصصِ بی تعهد رذیلت !
پر واضح است که چنین دیاری یک روز خوش نخواهد دید مگر اینکه همین امروز همگی تصمیم به تغییر خویشتن بگیریم .

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری