طلب آزادی برای دیگران، آزادی برای خویشتن خویش نیز هست!


در اوائل قرن بیستم پدیدە ناسیونالیسم و تجدد، کە انعکاسی از تفکرات غرب بود، در میان اعراب، ترک و فارس نضج گرفت، کە تشکیل حکومت " ترکیە"و "ایران" نمادی از آن تلقی می شود. تمامی حکومتهای برآمدە از این ناسیونالیسم، در دولتهای سکولار بازتاب یافتند، کە لاجرم دمکراسی و عدالتخواە نبودند و دیکتاتوری فردی- نظامی- پلیسی وجە عمدە آنان بود.

بسیاری از نخبگان و روشنفکران طراز اول دو کشور ایران و ترکیە جزو حلقە اصلی حکومت و ایدولوگ های این دو حکومت بودند. در ترکیە ترکها و در ایران عمدتا" فارس ها، سکان امور را بدست داشتند. هر دو حکومت بر آن بودند کە از نفوذ اسلام در دستگاههای اداری و حکومتی جلوگیری کنند. حتا در ترکیە بە پالایش زبان ترکی و تغییر الفبای عربی پرداختند و از طریق استفادە از الفبای اروپایی(لاتین) زبان ترکی را با تغییرات اساسی روبرو نمودند. در ایران نام کشور را تغییر دادند، زبان فارسی، مذهب شیعە اثنی عشری و هویت خودی رسمی و هویت دیگران ممنوع اعلام شد. در سراسر ایران بە متحدالشکل کردن لباس پرداختند. برخلاف ترکیە تجدد-سنت- مذهب و ناسیونالیسم"ایرانی" بطور موازی جریان پیداکرد و هیچکدام بە اتوریتە مطلق تبدیل نشدند.
ناسیونالیسم ایرانی ترمی کاملا" مصنوعی و من درآوردی بود و هیچوقت زمینە عینی و اجتماعی پیدا نکرد. ناسیونی بە اسم ایران وجود خارجی نداشت. مردمان ساکن این سرزمین مجموعە ای بودند از فارس، کرد، آذری(ترک)، عرب، ترکمن، آسوری، ارمنی، یهودی، لر، بلوچ، مازندرانی و غیرو، کە زبان، فرهنگ، آیین و سرزمین خود را داشتند. یک کاسە کردن همە آنها، موجب حذف دیگران شد، کە هویت خود را در فرهنگ، زبان، دین و تاریخ فارس باز نیافتند، بە همین دلیل رضا شاە از اولین روزهای بدست گرفتن قدرت، بە زور متوسل شد و تمام زمان حکومت خود را تا برکناری و تبعید، بە سرکوب دیگران پرداخت، کە رویە سیاست پسر نیز شد و حکومت اسلامی نیز آنرا پی گرفت.
در طول٩٢ سال گذشتە اکثر نخبگان، نویسندگان، پژوهشگران، مورخین، تمامی دستگاهای اداری و حکومتی، موسسات، دانشگاهها تلاش کردند تا تئوری ایرانی بودن را اثبات کنند و از همە رنگهای این سرزمین یک رنگ بسازند، تئوری و سیاستی کە حکومت رضاشاە و محمد رضاشاە را بر باد داد.
با رشد جریانات مذهبی و استقرار اولین حکومت اسلامی درایران سال ١٣٥٧، ناسیونالیسم ایرانی کە محتوی پیدا نکردە بود و عمدە نیروی چپ(کلاسیک و چریکی) کە اجتماعی نشدە بود، بە سمت سازگاری با اسلام رفتند و بسیاری از آنان ایدە ها و آمال خود را تا حد مبارزە با امپریالیسم تقلیل دادە و تامین عدالت اجتماعی را نیز بە نیروهای مذهبی حاکم واگذار نمودند. چپهای ایران عمدتا" و ناسیونالیست های ایرانی، ایدە های خود را در راە استقرار حکومت دینی فدا کردند و خود پایان زندگی سیاسی خویش را رقم زدند، کە بی شباهت بە یک تراژدی نبود!
یکی از سیاستهای نادرست ناسیونالیست ها و چپ های ایرانی، دشمنی با چپ، ناسیونالیسم و سکولاریسم جنبش کرد و دیگر جنبشهای ملی بود، کە اسلام در آن هیچ نقشی نداشت، چراکە جنبش کرد چند وجە چپ، ناسیونالیسم، سکولار و عدالتخواهانە را همزمان در خود داشت! از این منظر کردها بە رفراندوم جمهوری اسلامی رای منفی دادند، در مجلس خبرگان و مجلس اسلامی ایران شرکت نکردند، آنان هیچ مسئولیتی در حکومت و ارگانهای اسلامی ایران نداشتند و در استقرار جمهوری اسلامی ایران عاملی نبودند. آنچە کردها می خواستند در شعار دمکراسی برای ایران و خودمختاری برای کردستان خلاصە شدە بود.
گفتنی است کە شعار دمکراسی برای ایران و خودمختاری برای کردستان، هرچند شعار سیاسی و بجائی در مقطع سال ١٣٥٧ بنظر می رسید، اما این شعار با خواستە دیرینە کردها کە بە استقرار جمهوری کردستان در سال ١٩٤٦ در مهاباد ختم شد، همخوانی نداشت و عدول از استراتژی کردها بود، کە می توان آنرا بحساب نیت خوب سازمانهای سیاسی کرد در قبال ایران بحساب آورد. کە صد البتە منجر بە تمدید چهل سالە سرکوب و محرومیت در تمامی زمینە های سیاسی- اجتماعی- فرهنگی و اقتصادی شد.
نیروهای چپ و ناسیونالیست ایرانی، درک نادرست از اسلام، حکومت اسلامی در سر داشتند و استقلال فکری و سیاسی خود را زیر اتوریتە مسلمانان حاکم از دست دادند و بە عامل و کارگزاران حکومت اسلامی بدل شدند، کە بسیاری بعداز گذشت چهل سال هنوز در فاز اول ماندە اند و بر موضع خویش مبنی بر دشمنی با سیاست و برنامە کردها استوار ایستادە اند، کە در تحلیل و پژوهشهای آنان بنام تحلیلگر، آکادمیسین و عضو موسسات علمی- پژوهشی، بازتاب دارد!
مشکل بتوان دلیل اصلی دشمنی و عناد آشکار و نهان طیف های متفاوت ایرانیان با کردها را فهمید. کردها کە همیشە همراە و یاور آنان در مبارزات علیە دیکتاتورهای حاکم بر ایران بودە اند. یکی از بارزترین دلایل کە همە طیف ها تکرار می کنند، اتهام تجزیە طلبی است. در این راە همە طیف ها بە دروغ، شانتاژ، جعل حقایق و فانتزیهای خود متوسل می شوند. در ایران در طول هفتاد و یک سال گذشتە احزاب اصلی کرد، خواست استقلال در ایران را طرح نکردە اند، هرچند این حق طبیعی آنهاست، این سیاست بعداز جمهوری کردستان از برنامە احزاب کرد حذف شد.
طیف های مختلف در ایران سالهاست با نوعی از تناقض کنار آمدە اند، جداشدن مناطق پارسی زبان از ایران را پذیرفتە اند، کە دو کشور را در کنار ایران تشکیل دادە اند. بخشش حدود هفتادو پنج درصد از خاک و مردم کردستان بە امپراتوری عثمانی را پذیرفتە اند. بخشش بحرین و دیگر نقاط را پذیرفتە اند و هیچ ادعای در این زمینە ها ندارند. آنها فروپاشی شوروی، یوگسلاوی را دیدند و دم نزدند و تائید کردند، از استقلال فلسطین دفاع می کنند، از تجزیە برخی از کشورها کە شهروندان شیعە مذهب دارند، دفاع می کنند، اما برای حفظ تمامیت ارضی عراق سینە چاک می دهند!
٩٢ سال بە بهانە تجزیە طلبی، ایران بسوی ازهم پاشیدە شدن سوق دادە شدە است، درست بە مانند سیاست تجربە شدە در صد سال اخیر در عراق. ایرانیان و فارس ها در صف اول، می بایست آگاهانە از حقوق طبیعی کرد، عرب، ترکمن، بلوچ، آذری و دیگران، دفاع می کردند و این بە سود خود آنها نیز بود. بدون برخورداری از حقو‌ق برابر، بدون مشارکت در حکومت و ارگانهای آن، بدون بهرمند بودن از حقوق سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی ، نمی توان ایرانی باقی ماند. چنین انتظاری را نمی توان از بردگان نیز داشت.
پنجاە و دو سال حکومت پهلوی و چهل سال حکومت اسلامی، نتوانستند ایران را بە جزیر ثبات تبدیل کنند. سیاستهای حاکمان و همراهی با آنان، ایران را در داخل و خارج با بحران عمیق روبرو ساختە است کە برون رفت ازآن، با ادامە سیاستهای ٩٢ سال گذشتە، امکان پذیر نیست.
با پایان موفقیت آمیز رفراندوم اقلیم کردستان در سوم مهر ماە ٢٠١٧، مهر پایان بر سیاستهای تمرکزگرایانە تهران، بغداد، دمشق و آنکارا زدە شد. همزمان با اقلیم، مردم کرد با برگزاری تظاهرات همگانی در شهرهای بزرگ و کوچک شرق کردستان، مهر باطل بر سیاست ٩٢ سالە حکومتهای ایران کوبیدند. همچنین مهر پایانی بر سیاستهای خودمختاری و فدرالیسم، کە هیچوقت در ایران، موردی برای گفتگو نشد!
ادامە سیاست ٩٢ سالە حکومتهای ایران کە همراە با تهدید، کشتار و محرویت بود، ملت واحد"ایرانی" و کشور واحد"ایران" را نساخت. در عراق همە شیوەهای کشتار امتحان و سرانجام بە روز سوم مهر ماە رسید. در ایران با وجود همە سرکوبها، شامگاە سوم مهر همە آحاد مردم کردستان بە خیابانها ریختند. اینرا باید فهمید، کە قلب این مردم در اربیل و کوبانی می تپد، نە در تهران و این حاصل ٩٢ سال سیاست و عناد با مردم کرد می باشد.
کردها در طول تاریخ در فرهنگ، مذهب و هویت ایرانی ذوب نشدند و همیشە جامعە موازی خود را حفظ کردند. بکارگیری همە اهرم های سرکوب از کردها، ایرانی بە معنای فارس نساخت، اسلام علی رغم همە جنایتها از کردها مسلمان عربی نساخت و در ترکیە "ترک کوهی" ساختە نشد! کردها را می توان کشت، آوارە کرد، بە غل و زنجیر کشید، می توان انفال نمود، قتل عام کرد، با انواع بمبهای شیمایی سوزاند، اما ارادە و هویت آنان را نتوان گرفت. اینرا بعداز گذشت ٢٥ قرن باید درک کرد.آنان را شاید بتوان تا مدتی سرکوب و ساکت نمود، لیک نمی توان آنانرا از صحنە روزگار محو نمود.
زندگی با کردها و در کنار کردها بسیار لذت بخش تر خواهد بود، تا کشتن و تهدید آنها. بهتر است این راە برای آیندە انتخاب شود. آنانکە در طول سدەها وهزارە ها با کردها و در کنار کردها زندگی کردە اند، تجربە ها دارند، آن تجربە ها را بکار بگیرید، تا کشوری پر از صلح و آرامش برای امروز و آیندە گان ساختە باشید.
کردها در خاورمیانە تنها ملتی هستند کە بە دام اسلام گرایی نیافتادە اند. مبارزە ملی و دمکراتیک آنها در طول ١٢٠ سال اخیر رنگ مذهبی نداشتە و اکنون هم ندارد. حکومت اقلیم کردستان کە از طرف کشورها و ملتهای مسلمان احاطە شدە است، حکومتی سکولار و لائیک می باشد، کە مسلمان، کمونیست، ناسیونالیست ، مسیحی و دیگران در آن شرکت دارند. جامعە کردستان یکی از قدیمی ترین جوامع دنیا است کە وابستگان بە ادیان و بی خداها در کنار هم زندگی کردە و می کنند. وجود کردستان سکولار یک شانس بزرگ برای همە باورمندان و همە دمکراتها، صلح طلبان می باشد و می تواند الگوئی برای زندگی آرام بە دور از جنگ و خونریزی باشد.
کردها اگر در طول ٢٥٠٠ سال گذشتە حق مساوی با پارس ها می داشتند، بە درازای این تاریخ مبارزە علیە حکومتهای وقت را پیش نمی بردند، اگر در طول صد سال اخیر حقوق مساوی میان همە ملل ساکن سرزمین ایران وجود می داشت، هیچ نزاعی بین حکومت و این ملیتها صورت نمی گرفت. نمی توان مردمانی را از همە حقوق محروم کرد و انتظار اطاعت داشت.
آنچە در سوم مهر ماە در جنوب و شرق کردستان رخ داد رفراندوم در دو سوی هیچ مرزی بود. حکومت ایران در تهران و همە طیف های سیاسی و غیر سیاسی این مهم را باید درک کنند، کە کردها در ایران بە مرحلەای از سیاست رسیدە اند کە دیر یا زود تصمیمی مشابە اقلیم کردستان و "روژآوا" خواهند گرفت. دو راە در پیش روی ایرانیان قرار دارد، اشتراک کامل با همە ملتهای درون جغرافیای ایران و یا افتراق کامل. بنابراین باید درک کنیم کە سیاست ٩٢ سال گذشتە کە مبتنی بر زور و اجحاف بودە، دیگر کارا نیست.
سالهاست دیگر دیالوگی میان تهران و کردها وجود ندارد. سالهاست کە دیگر دیالوگی میان احزاب کرد و احزاب ایرانی وجود ندارد. سالها ست کە دیالوگ فرهنگی- ادبی- علمی و اجتماعی میان ملتهای ایران صورت نمی گیرد. سالهاست در همە زمینە ها گسست عمیق و عمیق تر شدە و روزی بە نهایت خواهد رسید. بهتر آن خواهد بود، کە نخبگان، سیاسیون، نویسندگان استعدادهای خود را در راە درک دیگران و احقاق حقوق آنان بکار بگیرند، کە آزادی خویش را نیز بە همراە خواهد داشت. طلب آزادی برای دیگران، آزادی برای خویشتن خویش نیز هست.
پشتیبانی همە سویە از استقلال جنوب کردستان از طرف همە طیف های ایرانی، بهترین امکان برای ترمیم مناسبات با کردها می باشد. ایرانیان باید بدانند نیرویی بە بزرگی پنجاە ملیون و سرزمینی بە بزرگی بخشی از اروپا را نمی توان در مناسبات امروز و فردای جهان نادیدە گرفت، بخصوص اگر درک کنیم کە بخشی از انرژی و آب خاورمیانە در این سرزمین واقع شدە است. کردها دیگر حاضر بە بخشش سرزمین های خود نیستند، کردستان سرزمین همە آن انسانهائیست کە در آن زندگی می کنند.
این سرزمین مِلکِ مُشاع دیگر کشور ها نیست. هیچ فارسی قبول نمی کند کە فارس عراقی، فارس عربی، فارس ترکی خطاب شود، همچنانکە همە از خلیج عربی خواندن خلیج فارس، ناخشنود هستند. پس این حق را برای دیگران هم قائل شویم، کە کردستانی و جهانی باشند.
کردها در طول تاریخ خود هیچ قراردادی مبنی بر واگذاری سرزمین هایشان با ترکها، اعراب و ایرانیان امضاء نکردە اند و نخواهند کرد. کردها در خاورمیانە راە صلح طلبانە و گفتگو را انتخاب کردە اند. شرکت در این پروسە کە کردها در "روژآوا" و "باشور" بانی آن هستند، خاورمیانە را بە صلح دوبارە خواهد رساند. با صلح در خاورمیانە نباید دشمنی ورزید. کردستان سکولار و دمکراتیک می تواند بە سود همە باشد. بە استقرار و رشد دمکراسی در منطقە یاری برسانیم و با آنان بە مبارزە برخیزیم کە می خواهند جهنمی از خاورمیانە بسازند.
اگر در سال ١٣٥٧ کردها تنها نمی ماندند و از خط سیاسی غیرمذهبی و سکولار آنها در برابر حکومت ارتجاعی- اسلامی دفاع میشد، شاید امروز ایران دیگری می داشتیم. باشد کە امروز سیاست دیگری پیشە کنیم، تا بیست سال دیگر بە عزای امروز ننشینیم!
پنجم مهرماە ٢٠١٧

انتشار از: 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
گفتن چند نکته ضروری است.چپهای ایرانی ملی گرا ویا ناسیونالیست نیستند.چپ در ایران همواره ازخلقهای تحت ستم سخن گفته است وملتی را بر تر ندانسته است.میهن پرستان ایرانی همواره بر حقوق مردم از جمله کرد تاکید کرده اند.سرنوشت خونبار کنونی مردم ایران وکردها بخاطرتبلیغ چپ است. چپ هدفی جز استقرار نیات دولت روس نداشت و مردم را از ازادی وحقوق اجتماعی دور ساخت.هیچ کشوری داوطلبانه بخشی ازخاک خود را واگذار نخواهد کردبویژه وقتی پای دولت یهود وغرب درمیان باشد .اگر مایل به جنگ داخلی هستید این گوی این میدان.

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری