قدرت بدون دولت، در فدرالیسم دموکراتیک( قدرت به دست نهادهای مدنی)

نظام مردمی نظامی ست که اراده آن برایند اراده ی آزاد همه ی تشکلهای جمعی در یک واحد فدرال، یا کل یک کشور باشد.
این مفهوم از دولت، متضاد با مفهوم رایج دولت در نظامهای غیر مردمی ست.
اینجا اراده ی جمعی یک واحد فدرال از برایند اراده های جمعی همه تشکلهای آن حاصل میشود.جهت اداره ی امور زندگی فردی و اجتماعی.

 

قدرت به دست نهادهای مدنی:
----------------
قدرت ، دولت مردم، دولت غیر مردمی:
میکوشم منظور خود را تا حد امکان به زبان صحبت بیان کنم و معنی اصطلاحات تخصصی را هرچه واضح تر بیان نمایم که هدف روشن کردن نکات تاریک مسایل است.
موضوعات مطرح شده نیاز به توضیحات گسترده دارند که به آینده موکول میکنم و اینجا سعی میشود رئوس اصلی و کلیت آنها را مورد توجه قرار دهیم.
موضوع این بحث مستقیم یا غیر مستقیم به همه پرسی، استقلال، اداره ی امور جامعه، و دولت و قدرت و غیره و غیره مربوط میشود که مسایل روزمره ی ما ست.
و هدف آن است که ببینیم در جامعه، چگونه زندگی کرده ایم و چگونه میتوانیم بهتر زندگی کنیم؟
در این نوشته «سیستمی برای جامعه» پیشنهاد میشود که شاید بتوان زندگی اجتماعی را از آن راه کمی بهتر و شایسته تر کرد.

قدرت چیست؟
معنی قدرت در تاریخ اندیشه و عمل یا پیش متفکران چه بوده مسئله این نوشته نیست.علاقمندان میتوانند خود به این موضوع بپردازند.
مسئله ما این است که منظور از قدرت در این نوشته چیست. و آنرا با مثال روشن میکنم:
قدرت فردی:
بدون اینکه مسئله را دشوار کنیم میگوییم قدرت فردی « عمدتا بکارگیری اراده ی آزاد» است. یعنی اینکه توانایی داریم بگوییم «با فکر خودم این کار را میکنم و آن یکی را نه!» براین اساس فرد تفکر مستقل و عمل مستقل انجام میدهد. 
قدرت جمعی:
اجتماع از جمع فرد ها،جهت زندگی در کنار هم، درست شده است. وقتی افراد با « اراده ی آزاد فردی» کنار هم زندگی میکنند بخاطر « زندگی اجتماعی» مجبوراند « اراده ی مستقل فردی» را به یک اراده ی « آزاد جمعی» تبدیل کنند. یعنی توسط « گفت و گو در مجلس و انجمنی»، برآیند اراده های فردی را بگیرند و نام آنرا « اراده ی جمعی» بگذارند. مانند: در جایی آب یا جاده نیست ، اراده های فردی برایندشان این میشود که لوله کشی کنند یا جاده بسازند. و یا مشکلات عجالتاً مسکوت بمانند. 
قدرت جمعی برآیند اراده ی آزاد افراد یک جمع است. اینجا موافق و مخالف این قدرت جمعی نیز پیدا میشوند که لازم است حقوق اقلیت و اکثریت بودن آنها نیز حفظ شود و حق اقلیت پایمال اکثریت نشود.

ترکیب قدرت فردی و جمعی:
در اجتماع یا جامعه، برای انجام کارهای « فردی و جمعی» اراده ی فرد و جمع « ترکیب» میشوند. 
مثلا غذا خوردن فرد در عین حال که کاری فردی ست در عین حال هم تهیه گندم کاری جمعی ست.
ما مجبوریم در اجتماع برای انجام کارهای فردی و جمعی خود از « از برایند اراده ی جمعی و فردی» استفاده کنیم. مثلا برای تأمین کار، امنیت، راحتی، پیش رفت، صلح، دوستی، مبادله، تولید، و غیره 
هم اراده ی آزاد فردی و هم اراده ی آزاد جمعی و همینطور پیوند و عمل متقابل آنها در ارتباط با همدیگر را داریم. 

مرکز اراده ی آزاد جمعی در تشکل
گفتیم برایند اراده های آزاد فردی در « صحبت و انجمن» حاصل میشود. و اراده ی آزاد جمعی را میسازد.
یعنی مرکز اراده ی آزاد جمعی، خود افراد اند ، در مکانی به نام انجمن. 
یا میتواند « کانون، شورا، و یا یک تشکل صنفی، فرهنگی، سیاسی، جنسی ، اتنیکی،عقیدتی و محلی و غیره و غیره» باشد. در صدها و هزاران « تشکل». 
ما جمع کوچک، یا تشکل های پایه، و یا اتحادیه ی تشکل ها را داریم. و بعد اتحادیه بزرگ تشکل های یک جامعه را. میتوان آنها را تشکل کوچک ، متوسط، و بزرگ اجتماعی نامید. 

مردم یعنی چه؟
اینجا «جمع افراد» در اجتماع را مردم گوییم. از آن به عنوان مردم جامعه نام می بریم. افراد می توانند جمع های کوچک و بزرگ داشته باشند. که کوچکترین واحد جمع، جمع دو نفری ست. و بزرگترین آن مردم کل یک جامعه ی کشوری ست. 

دولت و عدم دولت
اگر «اراده ی آزاد جمعی» را به چند واحد در کل یک کشور یا جامعه تقسیم کنیم میتوان گفت
قدرت هر واحد کشوری، مثلا یک واحد فدرال، برآیند اراده ی آزاد همه ی تشکلهای آن واحد است. 
و در واقع قدرت آن واحد را میسازد. این قدرت را میتوان «نهاد غیردولت» یا « نا دولت» نامید. و نفی دولت به عنوان نهاد تسلط است. ما با مفهوم عملی «عدم دولت» به معنی رایج روبرو هستیم. چرا که کارش نه « تسلط» بل«انجام کارهای جمعی و اجرای اراده ی جمعی» ست. 

این مفهوم از دولت، متضاد با مفهوم رایج دولت در نظامهای غیر مردمی ست. 
نظام مردمی نظامی ست که اراده آن برایند اراده ی آزاد همه ی تشکلهای جمعی در یک واحد فدرال، یا کل یک کشور باشد. 

اینجا اراده ی جمعی یک واحد فدرال از برایند اراده های جمعی همه تشکلهای آن حاصل میشود.جهت اداره ی امور زندگی فردی و اجتماعی.و مسایل از«تشکل اولیه»،پایین،به بالا جریان دارند.و اختیارات حل مسایل میتوانند دوگونه باشد:اختیار حل مشکل در خود تشکل ، اختیار حل مشکل در تشکل بالا. مثلا حل اختلاف خانواده در بین خود خانواده یا در انجمن خانواده و یا در دادگاه.و دیگر مسایل نیز همینطور. 

تز اراده ی آزاد جمعی چه میگوید؟
میگوید همه ی امور غیر فردی را میتوان با اراده ی جمعی اداره کرد. توسط تشکل ها. که این تشکلها می توانند «دائمی و غیر دائمی»باشند. پارلمان قانون گذاری می تواند غیر دائمی باشد.قوانین تصویب شد نمایندگان به شغل و سر کار خود بر میگردند. باقی به عهده ی نهاد های اجرایی ست. ارتش میتواند غیر دائمی باشد، اما همه آموزش می بینند. کارهای اجرایی تخصصی لازم است دائمی باشند. در علم و تربیت و قضاوت و حفظ امنیت افراد جامعه.و غیره.

 

خلافهای جنایی رسیدگی میشود. مجرم تا حد ممکن « با کنترول» و بدون زندان تحت نظر قرار میگیرد.
فعالیت سیاسی قابل تشویق است و نکته ی مثبت. چه کسی با ایده و راه حلی موافق باشد و چه مخالف.جامعه نیازی به پلیس سیاسی ندارد. 
این تز امور جامعه را به دوبخش « امر همگانی مانند سیاست و تخصصی مثل پزشکی و قضاوت» تقسیم میکند.
سیاست و اداره ی امور در رابطه با آن به امر همگانی تبدیل میشود و شغل سیاستمداری و نماینده ی دائمی حذف میشود. 

عرصه تشکلها 
تشکلها در همه عرصه های جامعه، محیط زیست، اقتصاد و تولید و خدمات و آموزش و غیره و در کل در همه ی گوشه های جامعه به صورت « داوطلبانه و آزاد» در مواردی با ثبت نام رسمی و در موارد دیگر بدون ثبت نام، میتوانند شکل گیرند. و از اختیارات مشخصی برخورار شده و کار کنند. 

عدم دولت

آنچه تا اینجا گفته شد قسمتی از نظام «بدون دولت » ، دولت به معنی رایج، را که بر اساس « اراده ی آزاد جمعی» تشکلها شکل میگیرد نشان میدهد. برای ادامه لازم است توجه را به نکات زیر جلب کنم:
نظامهای دولتی مهم که تاکنون بوده اند و تجربه کرده ایم:
1- دولت استبدادی و دیکتاتوری فردی
2- دولت یک حزبی یا چند حزبی 
در هر دو نوع ، دولت ارگان تسلط و زور گویی و بخشاً کم و بیش خدمات بود.
در دولت مردمی یا جامعه ی بدون دولت، دولت فردی و دولت احزاب حذف میشوند. «نادولت»، اجرای اراده ی جمعی جامعه یا برایند اراده ی آزاد همه ی تشکلهای ی جامعه است که توسط خود آن تشکلها عمل میشود. در حقیقت نهادی به نام دولت وجود خارجی ندارد. 

اداره ی امور سیاسی و نمایندگی، امر عمومی میشود و تنها کارهای تخصصی به تشکل های تخصصی سپرده میشوند. مانند امور دانشگاه، پزشکی، پلیس جنایی، اقتصاد ، فرهنگ و غیره. 
تشکلهای تخصصی نیز در ارتباط با دیگر تشکلها به بررسی و اتخاذ تصمیمات می پردازند.و از پایین کنترول میشوند. مثلا تصمیمات اقتصادی بر اساس « نیازهای» جامعه در تولید و خدمات و وضع درآمد و کار و زندگی تولید کنندگان که از پایین توسط تشکلها منعکس میشود اتخاذ میگردد. و قابل کنترول از طرف آنهاست. و نهادهای اجرایی و قضاوت. 
در کل کارها یا عمومی اند یا تخصصی. که کارهای تخصصی هم از طرف عموم کنترول میشوند.

احزاب
احزاب به عنوان تشکل سیاسی می توانند کار و فعالیت کنند . « روشنگری سیاسی، نقد سیاستها، دانش سیاست و تشکلها، دفاع از خواسته ها، و غیره » را می توانند انجام دهند. نهادهای روشنگری سیاسی باشند. اما نمایندگی و صاحب قدرت شدن، از آنها گرفته میشود. چرا که این کارها عمومی ست. و به عهده ی تشکلهای غیر حزبی قرار دارد.

مالکیت
زمین و آب و هوا و معادن و جنگلها و محیط زیست، در مالکیت عمومی ست. در آمد آنها نیز ثروت عمومی. 
مالکیت های کوچک خصوصی و شخصی ست. مالکیت های بزرگ ، کارخانه های بزرگ و بنادر و بانکها و غیره ، اموال عمومی . مقدار بزرگی و کوچکی را قانون باید معین کند. 

رفاه 
حداقل رفاه ، داشتن خانه، خوراک و پوشاک و بهداشت و کار ( یا حقوق بیکاری) و مانند اینها
و هزینه تحصیل در تمام مراحل، لازم است تأمین شود. 

سمبل جامعه، تشکلها

در نظامهای دیکتاتوری یا چند حزبی، سمبل جامعه اشخاص اند و دولت و کابینه . و خارجیان هم با همین اشخاص و نهاد ها طرف میشوند. و هر وقت هم خارجیان خواستند در امور دیگران دخالت کنند ، یقه ی این ها را میگیرند. 
در جامعه ی اراده ی جمعی،رهبر، سیاستمدار ، کابینه و دولت، نه در داخل و نه در ارتباط با خارج وجود ندارند. در داخل تنها تشکلها هستند و خارجیان هم با نمایندگان این تشکلها مذاکره میکنند. 
مداخله گر خارجی مجبور است اینجا با « مجموع تشکلهای یک جامعه» در گیر شود . و خود را در برابر اراده ی یک جامعه قرار دهد و نه در برابر حزب و دولت و کابینه. 

آنچه از نظام بهره کشی باقی میماند:
تز قدرت به دست نهادهای مدنی، تنها مشکل اعمال اراده ی جمعی یا دموکراسی واقعی و از پایین-آزادی و برابری- و عدم تبعیض ، تقسیم قدرت، و مالکیت بزرگ را تا حدودی حل میکند.
به خاطر وضعیت عقب مانده ی جامعه و تسلط سرمایه داری جهانی بر کره ی زمین، نمی توان تزهایی در رابطه با راه حل سوسیالیسم دموکراتیک در جامعه ی ایران، در نظامی مثل «فدرالیسم دموکراتیک برپایه عدم هرگونه تبعیض و شکنجه و اعدام، و متکی بر حقوق بشر» پیشنهاد کرد.
اما تحت حاکمیت نهادهای مدنی برجامعه، راه برای پیش روی بدین سوی به مقدار قابل توجهی گشوده میشود.
در سیستم قدرت در دست نهادهای مدنی، بازار آزاد کنترول شده، فروش نیروی کار تحت حمایت و محافظت جامعه ، با تأمین حداقل رفاه، و پیشرفت، و مالکیت خصوصی ابزار تولید نه چندان بزرگ، هستند و عمل میکنند.

 

قابلیت اجرا در واحد فدرال و فدرالیسم:
متد قدرت به دست نهادهای مدنی، در خود مختاری واحد فدرال، و در کل سیستم فدرالیسم قابل اجراست. و واحد ها را بسیار بهم نزدیک میکند، و موجب صلح و دوستی میشود. 

عضویت در تشکلها:
هر فرد از جامعه میتواند در چندین تشکل عضو باشد. مانند، صنف، مکان (مثلا انجمن محله)، تشکل علاقه یی( هنر)، تشکل جنسی( انجمن زنان)، عقیدتی و حزبی و قومی و غیره. مانعی در عضویت تشکلها دیده نمیشود. مگر این که خلاف قوانین خود تشکلها باشد .

 سه قوه:
پارلمان قانگذاری، دادگستری، پلیس قانون:
-نمایندگان تشکلها خواسته های نهایی را به پارلمان قانون گذاری می برند و به قانون قابل اجرا تبدیل میکنند و بعد به سر کار و شغل خود برمیگردند.
-عمل کردن طبق قانون کار خود تشکلها و مردم است. 
-نظارت بر عدم اجرا با دادگستری به کمک پلیس قانون است.
هرگاه مشکل و دعوایی پیش آید . 

پلیس قانون:
پلیس قانون لازم است تحصیل کرده ی امور قضایی و پلیسی باشد. در رده های بالا و پایین.
بدون تحصیلات قضایی لازم، نمیتوان پلیس قانون شد.

کنترول کننده تشکلها:
تشکلها از سوی کسان یا مردمی که تشکل مسئولیت انجام کارهای آنان را به عهده گرفته کنترول میشوند. در عین حال که خود تشکل نیز خودش را کنترول میکند تا کارها طبق قانون انجام گیرند.

دارایی عمومی و بانکی و مالیات :
کار دارایی و بانکی و مالیات را که عمومی و تخصصی هستند تشکلهایی از متخصصان اقتصادی انجام میدهند. همینطور دیگر کارهای اقتصادی تخصصی را. 

تشکلهای بزرگ: 
اتحادیه ی واحد فدرال، اتحادیه ی کشوری، و منطقه ای:
هر «اتحادیه ی واحد فدرال » ضمن اینکه امور داخلی خود را اداره میکند 
با شرکت در اتحادیه ی واحد فدرال ها، اتحادیه ی کشوری را به وجود میاورد. با همکاری کشورهای همسایه میتوان اتحادیه ی منطقه ای را نیز شکل داد. 

توضیح:
آنچه در نوشته آمد مربوط به شرایط عادی ست. در شرایط غیر عادی یا جنگی، مسایل میتوانند طور دیگری مطرح باشند.
طرح مذکور از هنگام تغییر نظام کهنه قابل پیاده شدن است، به شرطی که تشکلها موجود باشند و یا هنگام تغییر وضع تشکیل شوند. 
برای رسیدن به این مرحله ، و تغییر نظام کهنه ، وجود احزاب و جبهه ها ضروری ست.  با استحکام تشکلهای مدنی غیر حزبی و انتقال قدرت به دست آنها،
احزاب و جبهه ها تنها به عنوان نهادهای روشنگرانه و نقاد و یاور تشکلها میتوانند عمل کنند. با قدرتگیری « تشکلهای غیر حزبی» ، احزاب نمی توانند « صاحب قدرت» شوند.
و هدف نیز حذف « دولت حزب یا احزاب» است. 
معنی و مفهومی که « قدرت جمعی تشکلها»  اینجا دارد در فدرالیسم دموکراتیک مد نظر است و از دید من محتوای اصطلاح قدیمی« دولت و حکومت فدرالیسم دموکراتیک» را تشکیل میدهد.
که در نوشته هایم در گذشته آمده است. « قدرت جمعی تشکلها» ، قدرت جمعی مردمی» ست و به یک معنی « دولت» است و به معنی دیگر « عدم دولت کلاسیک».

 انتقال به مرحله قدرت عمومی 

 «طرح مذکور- قدرت به دست نهادهای مدنی- از هنگام تغییر نظام کهنه قابل پیاده شدن است، به شرطی که تشکلها موجود باشند و یا هنگام تغییر وضع تشکیل شوند.»
این سخن به این معنی ست که لازم است نهادهای مدنی از زوایای « اندیشه، عمل و تشکل»
در جهت « پذیرش قدرت همگانی» از سوی احزاب و کنار نهادن شکل دولت کلاسیک تلاش کنند. و جامعه را برای پذیرش عمومی شدن مالکیتهای بزرگ آماده کرده و فرهنگ دموکراتیک را در جامعه نهادینه کنند.
عملا جامعه ی ما در کل با « تجربه کردن دولت کلاسیک احزاب» امکان می یابد به « قدرت همگانی» تن در دهد. اگر بدهد. و این هم در دموکراسی و با یک «چرخش و دگرگونی مسالمت آمیز سیاسی» میتواند عملی شود. چرا؟

در شرایط عادی ، وضعیت جامعه ایران، چنین ایجاب میکند که سد استبداد با «حرکت ناگهانی مردم و همبستگی عملی و تصادفی و کوتاه مدت نیروهای سیاسی و احزاب» بشکند. و در صورت پیشامد خوبی، حکومت « احزاب» برقرار شود. و احتمالا با متد فدرالیسم.

واقعیت این است که یک جامعه کم رشد و عقب نگهداشته شده، با فرض شرایط مساعد تا به مرحله ی «حاکمیت دموکراتیک اراده ی عمومی، توسط نهادهای مدنی و مردم» برسد راه طولانی دارد. از جمله به علت تسلط احزاب، به ناچار باید دولت کلاسیک حزبی را تجربه کرده و پشت سربگذارد.
---
«نهادهای مدنی» اینجا به معنی همه تشکلهایی ست که جامعه دارد. حتی خود دولت را شامل میشود.آنها را دو بخش میکنیم « دولتی و مستقل از دولت». با حذف دولت از جامعه و دموکراتیزه شدن نهاد ها، توسط « قوانین اراده ی دموکراتیک عمومی» تصویب شده در پارلمان غیر دائمی، راه اداره ی اجتماعی دموکراتیک تولید و خدمات و تکنولوژی و غیره باز میشود.

انتشار از: 

دیدگاه‌ها

تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
«طرح مذکور- قدرت به دست نهادهای مدنی- از هنگام تغییر نظام کهنه قابل پیاده شدن است، به شرطی که تشکلها موجود باشند و یا هنگام تغییر وضع تشکیل شوند.»

این سخن به این معنی ست که لازم است نهادهای مدنی از زوایای « اندیشه، عمل و تشکل»
در جهت « پذیرش قدرت همگانی» از سوی احزاب و کنار نهادن شکل دولت کلاسیک تلاش کنند. و جامعه را برای پذیرش عمومی شدن مالکیتهای بزرگ آماده کرده و فرهنگ دموکراتیک را در جامعه نهادینه کنند.

عملا جامعه ی ما در کل با « تجربه کردن دولت کلاسیک احزاب» امکان می یابد به « قدرت همگانی» تن در دهد. اگر بدهد. و این هم در دموکراسی و با یک «چرخش و دگرگونی مسالمت آمیز سیاسی» میتواند عملی شود. چرا؟
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در صورت وجود اشتباه لطفاً درستش را در نظر گیرید.
تصویر دیدار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
این نوشته پر است از کلمه های شعاری تعریف نشده مثل : دولت مردمی ـ اراده آزاد ـ دولت کلاسیک ـ نادولت و... آخر فدرالیسم کجا بمعنی قدرت نهاد های مدنی است. مبهم نویسی و استفاده از شعار های تهی از معنا چه سودی دارد و چه ایده ای را میرساند؟ درضمن غلط های املائی این نوشته هم موجب تاسف است. مثلا اجالتا غلط است و باید عجالتا نوشته شود. همینطور اتنیکی غلط است و اتنیک درست است و... کاش قبل از نوشتن مطالعه میکردید .
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
شما هنوز فرهنگ محترمانه حرف زدن را یاد نگرفته اید. در محترمانه حرف زدن «شما» می نویسند نه «تو».
تئوری « پوچ» نداریم. تئوری یا درست است یا خطا. خطا را باید اثبات کنی. بدون اثبات ، سخن شما « پوچ» است.
« آدم های میلیونی و شادی» دلیل « درستی چیزی» نمی تواند باشد. در سال 57 هم 99 در صد به جمهوری اسلامی آری گفتند و شادی کردند. نتیجه اش را می بینی.
شادی 92 در صد کردها دلیل درستی « حکومت بارزانی ها» نمی تواند باشد. بل نشان دهنده ی « عوام» بودن و « دنباله رو» بودن 92 در صد است.
دنباله رو ی از حکومت بارزانی ، «استقرارحکومت مردم »نیست. استقرار حکومت یک خان است.
کسی جلو شما را نگرفته بفرمایید شما هم « حکومت خان و خانهای» آذربایجانی درست کنید. اما نمی توانید و 40 سال است که نتوانسته اید.
تصویر Anonymous

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
93 درصد مردم کردستان به استقلال رای دادند. میلیونها کرد در ایران و عراق خوشحالی کردند. ویدیوها را می بینم و به پوچ بودن تئوریهایت پی می برم. برای مردم آذربایجان متاسفم که یکی مثل تو نماینده و فعال ملی آذربایجان شده

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری