انسان و مناسبات

جامعه، انسان را مسئول عمل خود میداند. اما جامعه، خود را مسئول مناسبات خودش نمیشناسد. و مشکل اساسی نیز اینجاست.
جامعه دزد را به خاطر عمل دزدی مجازات میکند- اما خود را به خاطر داشتن « مناسبات دزدی» مجازات نمیکند.
از دیدگاه « انسان - مناسبات » مجرم واقعی نه انسان بل خود نظم جامعه، و در اصل مناسبات مشکل دار موجود ست. مناسبات غیر انسانی بخش طبیعی و جدایی ناپذیر نظم و روابط موجود است. بدون تغییر مناسبات غیر انسانی مجازات مجرمان هیچ مشکلی را حل نمیکند.

اینجا منظور از انسان، کسی ست که در جامعه زندگی میکند.  
و منظور از مناسبات، « روابط» است ، که میان دو یا چند چیز ، وجود دارد. 
«فرد مشخص» را ما میتوانیم ببینیم، لمس کنیم. فیزیکی ست .ولی « رابطه» یا « یک رابطه ی مشخص » به راحتی قابل « دیدن و لمس کردن» نیست . گرچه آن نیز یک فنومن فیزیکی ست. 
رابطه ی « خرید-فروش»: مثلاً " حسن رفت، از علی روزنامه خرید". اینجا یک رابطه ی فیزیکی« خرید-فروش» وجود دارد. ولی ظاهراً به چشم نمیاید. دادن پول و گرفتن روزنامه ، رخداد حرکت، در زمان و مکان، انتقال جسم از نقطه ای به نقطه ی دیگر، شکافتن « هوا» ، در مجموع عمل خرید و فروش را که توسط دو نفر انجام گرفته نشان میدهد. در واقع « عمل»، حرکتی فیزیکی ست. آیا عمل همان رابطه است؟
عمل رابطه نیست ، ولی رابطه را منعکس میکند. پس در عمل خرید و فروش چه چیزی « رابطه» است؟ نظم بین طرفین.

حسن رفت از «سنگ» کنار خیابان نتوانست روزنامه بخرد". اینجا بین «فرد و سنگ رابطه ی خرید و فروش» وجود ندارد. سنگ قادر به فروش روزنامه نیست. حسن رفت از « دستگاه اتومات» روزنامه خرید. اینجا بین فرد و دستگاه رابطه ی خرید و فروش وجود دارد ولی چون دستگاه « شخص و مالک» نیست، بنابرین رابطه ی خرید و فروش بین « شخص مالک - و خریدار» وجود دارد و دستگاه ابزار و خدمتگزار است. 
رابطه ی دو چیز ، مجموعه ی خصوصیات و نسبتها و حرکات متناسب بین آن دو است.

لیوان روی میز قرار دارد. لیوان روی صندلی قرار خواهد گرفت. اینجا لیوان با میز ارتباط مستقیم دارد ولی با صندلی ارتباط مستقیم ندارد. اما لیوان میتواند روی صندلی هم قرار بگیرد از این زاویه با هم رابطه ی غیر مستقیم دارند که میتواند به مستقیم نیز تبدیل شود. یعنی فکر« لیوان روی صندلی» هم میتواند تحقق یابد. چون رابطه وجود دارد. ماهیت و چبود این رابطه چیست؟ 1-جسم لیوان «خاصه هایی» دارد؛ 2-و همینطور جسم میر یا صندلی. 3- و عامل دست نیز . خاصه های این سه جسم برای قرار گرفتن لیوان روی میزیا صندلی متناسب اند از این زاویه میگوییم آن سه جسم با هم رابطه دارند. در واقع همانطور که در بالا قید شد رابطه ی دو چیز ، مجموعه ی خاصه ها و نسبتها و حرکات متناسب بین دو چیز است. اگر به جای میز « آب» انتخاب کنیم خاصه ی میز از بین میرود و دیگر تناسبی بین اجزا وجود ندارد و لیوان نمی تواند روی آب به جای میز قرار گیرد.
رابطه ی دو چیز ، تناسبات آن دو چیز نسبت بهم اند. این تناسبات فیزیکی ست. اما خود اشیا، «رابطه» نیستند. رابطه، فنومن سومی ست. از مجموعه ی تناسبات متقابل دوطرف به وجود آمده است .

«عمل خرید-فروش» انعکاس و نشان دهنده یک رابطه است، اما این رابطه نه « خریدار است و نه فروشنده». بل مجموعه خاصه ها و تناسبات فروشنده و خریدار است برای انجام عمل خرید و فروش. 
پس میتوان نتیجه گرفت «روابط و مناسبات، پدیده ای ست در میان اشیا و انسانها ، اما متفاوت از آنها».
بین عمل و عمل کنند فرق وجود دارد. این دو یکی نیستند. عمل دزدی با خود دزد یکی نیست. عمل سرقت بازتاب وجود رابطه ای بین شخص- و چیز دزدیده شده است. توجه کنیم که عمل خود رابطه نیز نمی باشد بل نشان دهنده و منعکس کننده ی آن است. یعنی منعکس کننده « تناسبات» یا «نظم خاص».

 مناسبات- عمل-طرف اول- طرف دوم= حادثه 
در این معادله تنها عنصری که یگانه و خاص است همان «مناسبات» یا «نظم خاص» است. عمل توسط اشخاص، و اشخاص توسط جامعه تکرار میشوند ولی چیزی که تکرار پذیر نیست « رابطه» یا نظم است. و چیزی که با تغییر اشخاص و اعمال تغییر نمی یابد « رابطه» است.

وقتی در جایی « نظم خرید و فروش» برقرار باشد، با حذف خریدار و فروشنده آن ازبین نمیرود، چون جای این افراد را جامعه پر میکند. اما وقتی «خود نظم خرید-فروش» وجود نداشته باشد عمل آن هم نمیتواند انجام گیرد. عمل خرید و فروش در شهر میتواند صورت گیرد چون این رابطه در جامعه وجود دارد اما در جزیره ایکه رابطه ی خرید و فروش وجود ندارد همان دو نفر دیگر خریدار و فروشنده نیستند و روابط و نظم دیگری بین خود لازم دارند. 
«روابط و مناسبات و نظم » در جامعه پدیده ای ست بین افراد ، اما غیر از انسانهاست و با آدمها تفاوت اساسی دارد و نباید یکی گرفته شود. 
«نظم و مناسبات » در جامعه اقسام گوناگون دارد مانند: مناسبات اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، قضایی، جنسی و غیره . خالق این روابط یا مناسبات فرد و جمع در مجموع است. گرچه افراد به تنهایی یا گروهی کار و عمل میکنند ولی بین آنها  ارتباطات اجتماعی جاری ست.

گفتیم مناسبات آدمها نیستند. بل، آن خود ، نظم خاصی ست بین انسانها. که در جامعه پدید آمده است. و مثل هر چیزی سرگذشت و  تولد و زندگی و مرگ دارد. 
قرار گرفتن فرد  در مناسبات جامعه ، قبل از تولد او رقم خورده است. مناسبات مختلف جاری، بعد از تولد، در مورد شخص اتوماتیک جاری میشود. انسان در میان روابط مختلف تنها امکان انتخاب این یا آن بخش از روابط را دارد - با امکانات مشخص.

مجموعه مناسبات مختلف در جامعه ، نظام یا سیستم اقتصادی اجتماعی آن را میافریند. امکان فرار از چنگ مناسبات موجود وجود ندارد - اما امکان انتخاب محدود بین مناسبات مختلف وجود دارد. انسان در یک روند جبر و اختیار نسبی زندگی میکند. جبری ست از این زاویه که در درون مناسبات قرار داری و زندانی آنی- اختیاری ست از این زاویه که میتوانی با امکانات مشخصی، در این یا آن مناسبات قرار بگیری. و حتی در جهت تغییر مناسبات بکوشی. البته با پرداخت هزینه های لازم . چون حاکمان جامعه ار مناسبات و نظم آن در جهت منافع خود محافظت میکنند.

جامعه، انسان را مسئول عمل خود میداند. اما جامعه خود را مسئول مناسبات خودش نمیشناسد. و مشکل اساسی نیز اینجاست. 
جامعه دزد را به خاطر عمل دزدی مجازات میکند- اما خود را به خاطر داشتن « مناسبات دزدی» مجازات نمیکند. 
از دیدگاه « انسان - مناسبات » مجرم واقعی نه انسان بل خود نظم جامعه، و در اصل مناسبات مشکل دار موجود ست. مناسبات غیر انسانی بخش طبیعی و جدایی ناپذیر نظم و روابط موجود است. بدون تغییر مناسبات غیر انسانی مجازات مجرمان هیچ مشکلی را حل نمیکند. تنها پرده ی مخفی نگاهداشتن روابط مجرمانه است. بدون وجود روابط مجرمانه جرم نمیتواند صورت گیرد.

راه درست مبارزه با اعمال غیر انسانی آفریدن زمینه برای تغییر روابط غیر انسانی موجود در جامعه است.  این روند وقتی پیش میرود که در قدم اول، جامعه، مسئولیت روابط غیر انسانی موجود خودش را، بعهده گیرد؛ و در قدم دوم فرد را مسئول عمل خود بداند. جامعه مسئول مناسبات خود است. پیش از آنکه فرد مسئول عمل خود باشد. جامعه ایکه نظم و مناسبات سیستمی آن بر اساس بهره کشی، و در واقع دزدی ، حق خوری و حق کشی، و زور گویی و سلطه و تبعیض ، فقر و فحشاء و قتل و غارت، و هزاران روابط و مناسبات ضد انسانی دیگر ساخته شده است، صحیح وراهگشا آن است که نخست گور «مناسبات غیرانسانی خود»  را بکند، پیش از آنکه در اندیشه ی مجازات انسان باشد.

اما جامعه مناسبات ضد انسانی خود را با چنگ و دندان حفظ میکند ،  آنها را بزک میکند، و حاکمان اش تا میتوانند از مواهب آن بهرمند میشوند .  ولی وقتی توده ی مردم  در این روابط قرار میگیرند ، دست و پایشان بریده میشود ، سرشان بالای دار میرود.

 

حاکمان از گیوتینی محافظت میکنند که به ردیف، همه را گردن میزند، و سرانجام خود آنان را نیز. 

 در مثال روزنامه یک رابطه ی جزیی آمده است. حال این رابطه در کل یک جامعه و یا در جوامع در نظر گرفته شود به حالت کلی ارتقاء مییابد. در تغییر روابط منظور تغییر در کل است.
حافظان مناسبات نیز در حالت کلی مد نظر گرفته میشوند. مناسبات در هر جا و در هر عرصه لازم است به حالت « کل» مورد توجه واقع بشود. 
تغییر روابط کهنه و غیر انسانی و مشکل ساز در جامعه یا جوامع  به شیوه دموکراتیک ممکن و عملی ست. 
 
تاکنون اغلب به جای کوبیدن مناسبات غیر انسانی، آدمها را کوبیده اند. انسان را به جای مناسبات نشانده اند. تقصیر و گناه را در انسان دیده اند در حالیکه اساس و تقصیر از آن مناسبات است. با کوبیدن انسانها هیچ مشکلی حل نمیشود باید مناسبات غیر انسانی را تغییر داد. 
مشکل اساسی در جامعه تضاد مناسبات با زندگی و راحتی انسان است. یعنی تضاد بین مناسبات و انسان. مناسبات به جای مهیای زندگی و راحتی انسان، در جهت مسخ و شکنجه و نابودی او خدمت میکنند. از این زاویه مناسبات در واقع ابزاراند. توراند.  در دست حاکمان. در کلیت یک نظم و سیستم اند برای بردگی و نابودی انسان. تلاش برای تغییر مناسبات به صورت جمعی و اجتماعی و دموکراتیک، هم مردم را از زندگی جهنمی رها میسازد و هم حافظان جهنم را.
اما مناسبات انسانی جهت بهزیستی چگونه مناسباتی ست؟ آنگونه  مناسباتی ست که به صورت دموکراتیک و تغییر یابنده ،  توسط خود مردم ، با آگاهی و رعایت استانداردهای جهانی، ایجاد شود و  بتواند گام به گام بهزیستی و پیشرفت و آزادی انسانها را فراهم نماید. 
این امر بستگی به تغییرات اساسی در فرهنگهای جوامع سنتی و عقب مانده دارد. فرهنگهایی که لازم است به سطح رعایت « آزاد اندیشی و برابری و آزادی و خود انتخابی» فرا رویند. 
جامعه ایکه از تله ی حاکمیت خرافی خمینی درنیامده، به تله ی ایده لوژیهای خرافی ناسیونالیستی که مادر فاشیسم اند ، افتاده، از نکبت رهایی ندارد؛ مگر اینکه تغییرات اساسی در افکار و فرهنگ خود ایجاد کند.
که البته بسیار بعید به نظر میرسد. 
 
خطاهایی که عملا پیش میایند: اغلب، ما جزء را می بینیم ، کل را فراموش میکنیم . برای مثال  رابطه ی « کار-و مزد بگیری» را در چند نقطه، بین عده ای مشاهده میکنیم- و لی این «رابطه» را که مسلط بر همه نقاط جامعه است متوجه نیستیم.عده ای مزد بگیر را می بینیم اما این« مناسبات» را که در مورد حدود 99 در صد افراد جامعه جاریست، عملا در نظر نمیگیریم. از «شخص مزد بگیر» سخن میگوییم ولی متوجه « کل مناسبات کار - ومزد بگیری» در جامعه و یا جوامع نیستیم. یا در بهترین حالت این رابطه را بخشی از یک « سیستم اقتصادی-اجتماعی» می بینیم ، ولی « مسئولیت افراد مزد بگیر» را در « پذیرش این رابطه» متوجه نیستیم. یا سرشت « فرهنگی» که این پذیرش را ممکن ساخته برایمان مهم جلوه نمیکند. در واقع ما در هر قدم فرع را میگیریم و اصل را به حساب نمیاوریم. در صورتی که منظور از مزد بگیران افراد نیست بل « سیستم مزد بگیری» در جامعه و جوامع است. منظور عملا مسئولیت پذیری عده ای خاص نیست بل مسئولیت پذیری کل مزدبگیران جامعه و جوامع مطرح است. و فرهنگ طبقاتی و عمومی آنها. به عنوان مناسبات همگانی. در طبقات و اقشار اجتماعی. 
 
درست است که مناسبات پدیده ای غیر از فرد و گروه است. درست است که مسئولیت آن در درجه ی اول به عهده ی جامعه ، یعنی « فرمانروایان-و فرمانبران» است- در جایی که جامعه با «خود مدیریتی دموکراتیک» اداره نمیشود- ولی
فرد نیز در برابر« انتخاب کار و عمل و زندگی خود و دیگران» مسئول است. کسی که کارش « شکنجه و اعدام و پولخوری و ریاکاری و  فریب و تجاوز و زورگویی و صدها عمل دیگر» است به هر صورت و در هر حالت و شرایطی مسئول عمل خود است.با استناد به اینکه « سیستم جامعه فاسد است»، فرد نمیتواند از مسئولیت خود شانه خالی کند. نادانی، بی اطلاعی، سیستم فاسد، ترس از گرسنگی، و غیره نمیتوانند « مسئولیت فردی» را بزدایند. این مسئولیت ما را مجبور میکند « چیزی را قبول- یا رد کنیم». متاسفانه بخشی از ما « قربانی زشتیها شدن و بودن» خود را پذیرفته اند و چوب آنرا نیز هم خود و هم دیگران میخورند. روشن است که خود افتاده را ناله نشایاست.
این در بنیاد به فرهنگ منحط جامعه مربوط است. جامعه ایکه خود به وجود آورده ایم. جامعه ایکه « اقتصاد و سیاست و فرهنگ و اخلاق اش» کلنگی و غیر انسانی و نابخردانه باشد مجبور است دهه های متمادی در زیر یوغ « بردگی و خرافات و نکبت» جان بکند.
 
راه حل مسئله در رابطه ی « انسان و مناسبات» پذیرش مسئولیت و ایجاد «نیروی تغییر مثبت و متحد و آگاه» ، در انواع مختلف مناسبات غیر انسانی حاکم بر جامعه است. تا این نیروی متحد آگاه حاصل نشود گام مثبتی برداشته نمیشود.
این نیرو باپذیرش اندیشه ی بخردانه ی « برابری و آزادی و انتخاب داوطلبانه ی هر چیز» ، با رعایت معیارهای دموکراتیک جهانی، از سوی ستمذیدگان میتواند پدید آید.
 
انتشار از: