نقد مونیسم افندیها و « «پیشنهاد تصفیه خونین نقادان ترکیسم، پانترکیسم...»

اجازه ندهید هیچکس فکر خود را در « مغز شما» بکارد. هیچکس و هیچ چیز.
مغز مال شماست، باید مرکز « تجارب خود شما» باشد. تا کسی نتواند از « وجود شما» سوء استفاده کند.
و عواقب اش را « شما و خانوده و جامعه ی شما » با « درد و رنج و تژاژدیها» بپردارد. و نسلهای بعدی.
زندگی مال شماست، و چگونگی آن را ، نتیجه ی تجارب شما تعیین میکند . هر قدر این «تجارب غنی» باشد ،
ترکیب آن در جامعه، غنی شدن زندگی اجتماعی و همگانی را نتیجه میدهد...

 

مقاله ی ««پیشنهاد تصفیه خونین ...» از یک سوی به « سوسیال دموکراسی» دست می یازد و از سوی دیگر به « ترکیسم و پانترکیسم». یعنی خواننده با یک « ذهن التقاطی» که دارای دو عنصر تئوریک نامتجانس است روبروست. 

«گرایش » ترکیسم که خود « راه حل » درستی به مشکلات روز ندارد، برای اینکه تجدید « حیات و قوا» بکند مجبور شده با وامگیری از « گرایش» های دیگر ، به اصطلاح خود را « مد روز» و مدرن نشان دهد.

« ایده لوژی اسلام» عملا بیرون از « سیاست و دولت» بود ، بیرون از « فلسفه جمهوریت بود» ، بیرون از « علم» بود، به صورتی مطرح نبود، برای اینکه « تجدید قوا» بکند و خود را « راه حل» نشان دهد، عنصر سیاست اش را بیدار کرده و به حرکت در آورد، سیاست و جمهوریت و علم را جهت سوء استفاده به خدمت گرفت ، و گرایش « جمهوری اسلامی» را پدید آورد و « عوام گرایی» جامعه نیز نیروی اکثریت مردم را به خدمت آن گماشت. در حالیکه عناصر جمهوریت و اسلام شیعه متضاد بودند. و حاوی تضادی اند که یکدیگر را نفی میکنند.

 

اسلام گرایش کهنه ای بود، مجاهد با مخلوط کردن آن با ایده لوژی برابری خواهی سوسیالیسم، ایده لوژی التقاطی خود را پدید آورد. در حالی که اسلام و سوسیالیسم دو عنصر نامتجانس و حتی متضاد اند. و عاقبت نیز آنها را به مارکسیست و اسلامیست دو شقه کرد.

« ایده لوژی پان ترکیسم» که بنیان گذارانش فرموله کرده اند و اکنون طرفدارانش فرمی از آن را دنبال میکنند می بینند که این ایده لوژی کهنه و قدیمی، راه حل درستی به مشکلات روز ندارد ، مثلاً مردم «عدالت اجتماعی و رفاه» میخواهند، و چیزی در فلسفه ی آن نیست، میایند « سوسیال دموکراتیسم» را با « ترکیسم» قاطی میکنند. در حالیکه این عناصر نامتجانس و حتی متضاد اند.
ولی ترکیسم ما برای حیات دوباره و تجدید قوا  میخواهد با آن ، و خیلی چیزهای دیگر قاطی شود. تا کمبودش را جبران کند.

فاشیسم و نازیسم و فالانژیسم نیز « گرایش ها و اندیشه های» خود را از راه « التقاط گرایی» پدید آوردند. 
مخلوط کردن عناصر نامتجانس و متضاد گرایش را دیر یا زود متلاشی میکند و در نهایت تحلیل« خود فریبی و دگرفریبی» و فاجعه آفرینی ست. راه جهنمی ست که میتواند حتی با حسن نیت «خاله خرسه » گونه نیز همراه باشد.

تضادها در یک «گرایش » عامل متلاشی شدن آن اند. نمی توان عناصر متضاد را به طور «مصنوعی » در یک گرایش جمع کرد. تضاد ها در گرایش باید طبیعی باشند . تضادهای طبیعی درون یک غنچه موجب شکوفایی آن است. اما اگر این تضاد ها را با عمل متضاد « چیدن» قاطی کنی دیگر شکوفایی در کار نخواهد بود. انتخاب را با دیکتاتوری قاطی کنی، دیگر انتخابی در کار نخواهد بود.

ایده لوژی پان ترکیسم ، ترکیسم، در اندیشه ی بنیان گذارانش ، بر اساس و پایه های « خون ، نژاد ، خرافات و اسلام، استثمار و امپراطوری، یکسان سازی، دشمنی و حذف  دگراندیشی» قرار دارد. این پایه ها را نمی توان با « سوسیال دموکرایسی، دموکراتیسم، برابری خواهی، عدالت اجتماعی» مخلوط کرد. این تضاد ها همدیگر را نفی میکنند و نتیجه اش، فاجعه ای مثل خمینی ایسم است. 
بوزقوردیسم را که جلد دیگری از ترکیسم است نمی توان با عناصر یاد شده و دموکراکتیسم پیوند زد. این پیوند ها نگیراند و نمیگیرند . فاجعه میافرینند. 
اگر گرایشی، سوسیال دموکراسی، دموکراتیسم، رفاه نسبی، برابری و عدالت اجتماعی میخواهد ، من نمی فهمم چرا اینها را با متضادشان قاطی میکند؟ مگر اینها « تأمین حقوق و رفاه نسبی» را رد میکنند که نیازی به طرح ترکیسم داشته باشیم . با آن همه مقولات غیر علمی و ضد انسانی و متضاد ؟ 

«ترکیسم امروزی» یک ایده لوژی التقاطی ست با چیزهای متضاد خودش. از نطر « فلسفه ی اندیشه» منطقاً متلاشی شده به حساب میاید ،حتی یک میلیارد طرفدار هم داشته باشد. منطقاً متلاشی شده است.
مانند گرایش التقاطی مجاهد و حکومت. و غیره. 

 

« سوسیال دموکراسی بعلاوه ی ترکیسم» : 
سئوال این است که ما در پانترکیسم و ترکیسم مقولات پایه ای « خون ، نژاد( ترک اصیل) ، خرافات ، اسلام، استثمار و امپراطوری( در شکل جدید اتحادیه ی کشورهای ترک) و غیره » را می بینیم و آنها را قبول نداریم ، اما باز « ترکیسیم» یا ترک گرایی را مطرح میکنیم. چرا؟ چرا چیزی را که پایه هایش خراب است و قبول نداریم دوباره پیش میکشیم، و میگوییم خیر ترک گرایی ما بدون آن پایه ها ی قدیمی ست؟ این عمل هم یک تضاد است. از یک سو رد میکنیم و از سوی دیگر مطرح میکنیم. چرا؟ « رد و قبول» ، در شرایطی که باید انتخاب کرد ، و ما خودِ « تضاد» را برمیگزینیم، این یعنی نفی . و در واقع « عدم شناخت» پدیده و عمل  را  به نمایش میگذارد. 
خوب، گفته میشود : « ترکیسم ما» یک ترکیسم جدید است و ربطی به پایه های قدیمی ندارد. بسیار خوب این ترکیسم جدید اساس و مقولات و پایه هایش چیست؟

جوابی که تاکنون داده شده، این است که « تئوری های رسولزاده و ائلچی بئی» اساس گرایش جدید ماست ،به علاوه مقولات جدید از سوسیال دموکراسی.
خیلی زیبا. اساس ایده های این دو نفر نیز همان پایه های قدیمی ترکیسم است. هر دو توران و اسلام گرایی مطرح کرده اند . و اصالت ترکی که همان نژاد گرایی ست. مقولات اندیشه ی این دو نفر همان مقولات ترکیستهای ترکیه اند مانند ضیا گوگ آلپ و نهال آتسیز و دیگران. یعنی :« خون ، نژاد ، خرافات و اسلام، استثمار و امپراطوری، یکسان سازی، دشمنی و حذف  دگراندیشی و...»
یعنی اندیشه ی ترکیسم جدید ما با ترکیسم قدیمی اساساً و ماهیتاً یک جنس اند . منهای جزئیات. متأسفانه اینجا نیز باز با تضاد روبرو هستیم. از یک سو گفتیم « نو» ایم، ولی از دیگر سو باز همان «کهنه» ایم.
این تضاد، اندیشه ی ترکیسم جدید مارا نیز متلاشی میکند. و منطقاً کرده است. یعنی :
-« سوسیال دموکراسی بعلاوه ی ترکیسم»: تضاد 
-« ترکیسم نو= ترکیسم قدیم( ماهیتاً)» : تضاد
اینها نشانه ی آن است که :
« ساختار اندیشه ی ترکیسم ما، فاقد انسجام منطقی ست و منطقاً رد شده »به حساب میاید.
سئوال مطرح میشود:

1- ما چرا ترکیسم را نو میکنیم که در واقع همان کهنه است؟ 
2-چرا ترکیسم را با مقولات ترکیب نشدنی ، میکوشیم ترکیب کنیم؟ جواب این سئوال را در بالا گفتیم.
ولی سئوال اول باقی ست. 
اولا ترکیسم قدیم نو شدنی نیست. چون نه ایده ی جدیدی دارد و نه میتواند از تضاد التقاطی خود را برهاند. دوما با مقولات مدرن نیز ترکیب  شدنی نیست. 
تلاشی که شده نشان میدهد حاوی تضاد حل نشدنی ست و از این رو نیز فاقد « ساختار منسجم منطقی» ، و رد شده است. 
اما باز باید پرسید ما چه نیازی داریم به نوکردن ترکیسم و چرا به این نو شده که در واقع همان کهنه است « جذب» میشویم؟ 
1- علت « جذب شدن» ما یکی عوام گرایی ماست. ( رجوع شود به توضیح عوامگرایی در پایین)
2-دومین علت برای نو کردن آن « نیاز » ماست . «نیاز به معنی کردن» خودمان داریم.
بسیار خوب ، انسان البته که ضروریست خود را معنی کند. معنی کردن میتواند در کل «درست یا نادرست» باشد. ما با ترکیسم نو که در واقع همان قدیمی ست ، خودمان را معنی کردیم و دچار تضاد با پایه های آن شدیم. به مقولات مدرن چنگ انداختیم دچار تضاد شدیم ، علت چه میتواند باشد؟

علت این است که شناخت ما از خودمان بر اساس تئوری ترکیسم رایج صحیح نیست. آن پایه های ترکیسم که بر شمردیم نمی توانند ما را معنی کنند و شناخت درستی از خودمان به ما بدهند.

شناخت خودمان:

ما در سرزمینی به نام آذربایجان خودمان را معنی میکنیم.
نه در باکو و آنکارا. نه در نیو عثمانیسم و امپراطوری ترک ،تحت عنوان فریبنده ی « اتحادیه کشورهای ترک، ( معنی پوشیده ی آن یعنی: یکسان سازی همه با کلمه ی "ترک").

سرزمین آذربایجان -جنوب و شمال- از دوره ی پیش از تاریخ محل سکونت انسان و رفت و آمده بوده است.
تصور غیر مسکونی بودن این منطقه دور از منطق است. و باستانشناسی و تاریخ هم این مسئله را تأیید میکند.

آذربایجانیهای کنونی نتیجه «درآمیختگی» مردمان چهار دوره ی تاریخی اند که در این منطقه بوده و یا به آن آمد و شد داشته اند: 
1- دوره ی پیش از تاریخ؛ 2- تاریخ؛ 3- سده های میانه؛ 4-عصر جدید.

از زاویه دیگر ما محصول دو دوره ایم :

1- با اتصالی زبانها و غیر اتصالی زبان ها ی پیش از میلاد آمیختگی پیدا کرده ایم .
2- بعد از میلاد مخصوصاً با اوغوزها، سلجوقها و دهها ایل و طایفه ی دیگر مانند اینها، «جسم و فرهنگ» ما فرم گرفته است.

یعنی محصول پیش از میلاد و بعد از آن هستیم . و عمدتا محصول در آمیختگی ایلهایی هستیم که اصطلاحاً آنها را در تاریخ قبایل «ترک و ترکی زبان» و مانند اینها ، می نامند. 

آذر بایجانهای کنونی از نظر زاد و ولد با خیلی از ایلها و اقوام غیر از خودشان آمیختگی دارند. که با آنها برخورد داشته اند.
این کار در چهار دوره ی یاد شده انجام گرفته است. بنابراین استعمال مقوله ی « ترک اصیل» نژادگرایی ست .

همه انسانها از یک ریشه اند. و تمام تفاوتهای ظاهری نتیجه تأثیرات محیط جغرافیایی ست. چیزیکه «نژادگرایی سیاسی-فلسفی» را میافریند « ارتباط نابرابر» و «برتری طلبانهء» آدمها با یکدیگر و حاکمیتها با مردم، در عرصه های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و اقتصادی ست. چیزی به نام نژاد وجود ندارد که نژادگرایی مطرح کرده است.

نتیجه: 

0-ما محصول پیش از میلاد و بعد از آن در آذربایجان هستیم. و در آمیختگی های مختلف با طوایف غیر خودی داریم. 

1-عمدتا « جسم و فرهنگ» ما را قبایلی که اصطلاحاً آنها را در تاریخ در بخش قبایل اتصالی زبان «ترک و ترکی زبان» و مانند اینها ، می میاورند، فرم داده اند. 

2- ترک اصیل -خالص-سخن ایده لوژیک و نژادگرایانه است. و چنین چیزی نه وجود داشته و نه وجود دارد.

3- ما آمیخته ایم. با خلقهای غیر خودی

4- مجموعه ملتهایی که « ترک و ترکی زبان » گفته میشوند هر ملت و هر زبانی نام و فرهنگ خاص خود را دارد که نباید یکسان سازی شوند - این کار جنایت است. جنایت «سیستماتیک و ایده لوژیک». کاری که فرضاً « ترک ریزاسیون» جهت ایجاد پان ترکیسم تحت نام مثلا «اتحادیه کشورهای ترک» بخواهد انجام دهد.

5-ترک ریزه کردن - یعنی افندی سازی خلقها و ملتهای گوناگون با فرهنگهای مختلف ، یعنی  زدودن زیبایی ها و تفاوتهای خلقها و ملتها .

سرزمینها و زبانها و فرهنگها، و انسانها و حیوانات و گیاهان، با تفاوتهایشان زیبا هستند نه با یکسان بودنشان. ما که خود قربانی یکسان سازی هستیم
چطور میتوانیم با این « نقشه و برنامه و اندیشه ی راسیستی» موافقت و حمایت داشته باشیم؟ آیا خود این سیاست توهین به هستی و انسانیت ما نیست؟

6- همه انسانها از یک ریشه اند. و تمام تفاوتهای ظاهری نتیجه تأثیرات محیط جغرافیایی ست. چیزیکه «نژادگرایی سیاسی-فلسفی» را میافریند « ارتباط نابرابر» و «برتری طلبانهء» آدمها با یکدیگر و حاکمیتها با مردم، در عرصه های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و اقتصادی ست. چیزی به نام نژاد وجود ندارد که نژادگرایی مطرح کرده است.

7- در جهان گلوبال « روابط » جوامع در همه ی عرصه ها فرا ملی ست. که در جامعه ی جهانی جریان دارد. 

8- در داحل هر کشور، هر جامعه «حقوق و روابط خاصی » نیز وجود دارند. حفظ ویژگیهای هر نقطه و هر خلق و هر زبان و فرهنگی وظیفه ی ماست که متعلق به زیبایی زمین، و عموم بشری اند. حق و حقوق و آزادی و حفظ این زیبایی های طبیعی و انسانی، خدشه ناپذیر است. 

9- این شناخت را ،  که «ترکیسم دیروز و امروز» از ما ترسیم میکند، مقایسه کنید ، با شناختی که اینجا مطرح کردیم . چه تفاوتی دارند؟:
تفاوت بین آسیملاسیون و نفی آسیملاسیون است
تفاوت بین نژادگرایی و نفی نژادگرایی ست
تفاوت بین حفظ حقوق و نفی حقوق است
و در نهایت تفاوت بین آزادی و اسارت است.
تفاوت بین دموکراسی و دیکتاتوری ست.
10- یعنی: ما همه انسانیم ، با زیبایی های خاص خود. 
ویژگی هر زبان و فرهنگی که در واقع حقوق آنهاست ، و همینطور حقوق هر خلقی و ملتی، تمام و کمال و همه جانبه، باید حفظ و رعایت شود.


عنصر اندیشه یی مونیسم افراطی در ترکیسم:

اینجا مسئله «یک گرایی» یا مونیسم افراطی را مورد توجه قرار میدهیم. از زاویه ی حذف دگراندیشی و دگراندیش:
سئوال: آیا ترکیسم «یک گراست» یا کثرت گرا؟
ترکیستها چون میخواهند خودشان را مدرن نشان دهند باز اینجا هم ادعای کثرت گرایی دارند. التقاطی گرایی را اینجا هم پیشه میکنند.
و یا به معنی دیگر ، بخشاً ، برای اینکه خودشان را مطرح کنند، به قول دوستی ، ارزشهای دموکراتیک را « اسمی» و در ظاهر می پذیرند، در حالیکه منطقاً فاقد آگاهی
پذیرش آنها می باشند. کسی که  آزادی بیان را درک کرده باشد نمی تواند دگراندیسی را خذف کند . به خشونت  متوصل شود و «  تصفیه و تصفیه ی خونین» کند.
اینان آزادی اعمال خشونت و تصفیه ی خونین میخواهند نه آزادی تفکر و بیان. اینها انسان را نفی میکنند چه رسد به فکر و بیان او.

ترکیست یک گراست. و لاجرم دیگری را نفی میکند.
یک گرایی ترکیسم با کثرت گرایی متضاد است. اینها باهم ترکیب نمیشوند و هم دیگر را نفی میکنند.

یک گرایی افراطی ترکیسم کجاست؟

 این عنضر «یک گرایی ترکیسم» کجاست؟ چرا دیده نمیشود؟
آن در جلوی چشم همه قرار دارد. کمی توجه کنیم از چند فرسنگی داد میزند که آهای عمو من اینجا هستم:

عنصر یک گرایی همین « پان سازی- ترکیه ای کردن همه و هر چیز-و اعمال سیاست همه ترک هستیم » آن است.
همین یکسان سازی کردن ، که یک سازی ست. و در واقع آسیمیلاسیون ناب. با مقولات اتحاد، و اتحادیه ترک ، پان ، و استانبولی سازی زبانها ، زدودن تفاوتها، با مقوله ی « همه ترک ایم» یعنی همه « افندی هستیم.» تفاوتها را رها کنید.
ترکیب اینها موجب سیاستی ست که مونیسم افراطی ترکیسم را باعث میشود.

زبان زبان ترکیه، فرهنگ فرهنگ ترکیه، اقصاد اقتصاد ترکیه، سیاست، اسلام و اعتقاد، ووو، همه چیز و همه کس باید تنها «مد-این» ترکیه  باشد.
همه باید به عنوان مواد خام وارد کارخانه ترکیه شوند و از آنجا افندی بیرون بیایند. ترک و ترکیست تولید شوند.
همه ی سیستم های سیاسی توتالیتاریست و  نژادپرست و یک گرا ، از این «روش یکسان سازی» استفاده کرده اند. ناسیونالیسم فارسی(آریاییسم)، نازیسم آلمان،فاشیسم ایتالیا، فالانژیسم اسپانیا، خمینیسم، اسلامیسم وغیره. حالا ترکیه ای کردن « همه و هرچیز» ، افندیسم ، تحت عنوان ترکیسم امروزی در آذربایجان، « ما همه ترک هستیم: !Hepimiz Türk»، دارد سیاست یکسان سازی خود را پیش می برد.( نیو عثمانیسم -تئوری داود اوغلو، عمق استراتژیک).

به هر مقوله ای از ترکیسم ، که نگاه کنیم این «مونیسم» را می بینیم. همه ی مقولات پایه یی که در آغار اشاره کردیم ، از خون و ترک اصیل و اسلام و ترک جویی و امپراطوری سازی و غیره و غیره همه جوهر یک گرایی دارند. اینها در مجموع عنصر « یک گرایی افراطی » را در ترکیسم تشکیل داده اند. اصلاً ترکیسم از این زاویه یعنی مونیسم افراطی.
با داشتن این عنصر یک گرایی افراطی ، نمی شود گفت من « کثرت گرا» هستم. دروغ محض است. و متضاد با تلرانس و مدارا.

مونیسم افراطی عنصر نفی دیگری ست. عدم کثرت است. مونیسم افراطی دیکتاتوریست. رسانه های ترکیستها را نگاه کنید هیچ کس غیر از خودشان و همجنس شان آنجا وجود ندارد. ترکیست در حرف میگوید من کثرات گرا هستم، ولی در عمل « دعوت به تصفیه ی خونین میکند». ایده لوژی او سرتاپا یک گرایی افراطی ست. دیگری را نمی تواند تحمل کند و نمیکند. از رسانه بیرون میکند، در جامعه نیز تصفیه خونین به راه میاندازد. او با کل بشریت دشمنی پیشه میکند. سخنان نهال آتسیر را که به پسرش گفته نگاه کنید، با جهان اعلام دشمنی و جنگ میکند .

اینان نمیدانند چرا با همه دشمن اند، چرا دعوت به تصفیه خونین میکنند. نمیدانند ترکیسم یعنی مونیسم افراطی.
علت این دشمنی و تصفیه خونین، وجود عنصر مونیسم افراطی در ایده لوژی آنهاست. یعنی در ترکیسم و پان ترکیسم و توران و بوزقورت گرایی و غیره.
این عنصر در ایده لوژی استالین، پولپوت، هیتلر و امثال اینها نیز بود. در خمینیسم و داعش و اسلام سیاسی نیز این عنصر مونیسم افراطی است که خون میریزد. یک گرایی افراطی.
حزب فقط حزب الله. انسان فقط ترک،( وه که چه افتخاری ست، آدم بگوید من ترکم- کمال پاشا-نقل به مضمون)
فقط بوزقورت آدم است. هرکس، نه، بگوید مانقورت است. باید تصفیه ی خونین شود. حقیقت تنها یکی ست. آنهم ایده لوژی ترکیسم است.
آنهم بوزقورت و حزب الله و نازیست و فاشیست و امثال این « یک گرا» های افراطی هستند. مرغ ما فقط و فقط یک پا دارد.

ایران ایست های یک گرا( در واقع فارس گرایان)  و پان ایرانیستها و آریاییست ها و اسلامیستها و حکومتی و غیر حکومتی ها و امثال اینها نیز همه از این جنس اند و شونیست و مونیست افراطی. غیر از خودشان همه باید نفی بلد شوند و تصفیه خونین. همین یکسان سازی و مونیسم آریایستها ست که تبعیض دیدگان را به ترکیسم و مونیسم افراطی ترکیسم سوق داده است. علت اساسی مونیسم افراطی ترکیسم در آذربایجان ، ستمگری حکومت و مونیسم افراطی فارسیسم است. که باز تابی ست از حدود یک قرن یکسان سازی در ایران . یک قرن نابودگری سیستماتیک در جهان روحی و جسمی و فرهنگی اکثریت مردم ایران . این جنایت باید قطع بشود تا بتوان به مشکلات جامعه راه حل متمدنانه یافت.

مونیسم در «مارکسیسم-لنیسم-مائویسم»:

مارکس وقتی متفکری شناخته شده بود، در مقابل «برخوردی» که برخی با اندیشه های او میکردند اعتراض کرده و به گزارش فریدریش انگلس گفته بود « من مارکسیست نیستم» . 

کسانی اندیشه های مارکس را حقیقت مطلق حساب میکردند و خود را مارکسیست مینامیدند، این بیچاره هم که کل متد و تلاش اش نقد «مطلق گرایی» بود چون چنین دیده بود لب به اعتراض گشوده و گفته بود اینها که چنین خود را مارکسیست میدانند من مارکسیست نیستم. 

اصلا کل تلاش فکری مارکس « نقد» است. نقد ایده لوژی و نقد اقتصادی سیاسی و فلسفی. بدیهی ست که هر متفکری کم و بیش خطا هایی هم دارد، ولی کل فعالیت فکری مارکس در حقیقت « متد نقد و اندیشه های نقادانه»اوست. او کوشید ه « مطلق گرایی» را نفی کند و از جزم و دگم سازی بگریزد. اما دیگران داشتند تفکرات اورا کم کم به آیه های تغییر نا پذیر تبدیل میکردند.

نخست از افکار یک متفکر که مجموعه ای از اندیشه های« درست و خطا و مخلو ط از اینها» بود ، 
1- ایده لوژی سازی کردند ، درست عکس خود عنصر تفکر مارکس که نقد ایده لوژی بود . 
2- این ایده لوژی را علم نامیدند. که اصلاً عنصر علم متضاد با ایده لوژی ست. چرا که در علم عنصر نسبیت و تغییر وجود دارد ولی در ایده لوژی عنصر دگم و مطلقیت حاکم است.
3- افکارمارکس را بر خلاف عنصر ضد ایده لوژی که داشت به ایده لوژی تبدیل کرده و به اصطلاح «علم» نامیدند، دنباله ی این کار خلاف علمی را که خلا ف تفکر آزاد مارکس نیز بود، توسط دکم های لنین و مائو و دیگران تکمیل کردند. در حقیقت اندیشه آزاد یک متفکر را که مجموعه ای از تفکر ات درست و خطا بود به « دین بدون خداوند» تبدیل نمودند. 
و سیستم حزبی را  تک حزبی، و فقط حزب کمونیست اعلام کردند. مانند حزب فقط حزب الله. یک گرایی و مونیسم، به صورت واضح دیده میشود.

اینجا باید اضافه کنم که همه چنین با مارکس برخورد نمیکردند. یا از لنین و مائو بت نمی ساختند. اما گرایش حاکم در جهان تفکر ، پیرامون مارکس، همین ایده لوژی و  دین سازی بود. « مارکسیسم-لنیسم-مائویسم» شده بود دین علمی و بدون خداوند.
کسانی که با مارکس و دیگران به عنوان یک متفکر یا سیاستمدار و فعال سیاسی برخورد میکردند رویزیونیست و « مرتد» و عامل سرمایه ، نامیده میشدند. 
پس همیشه دو برخورد و گرایش با اندیشه مارکس وجود داشت:
1- برخورد گرایش رئال، که خود مارکس با اندیشه هایش همین برخورد را میکرد و خیلی های دیگر. که نقادان مارکس از این جمله اند. 
2- برخورد گرایش پیامبر گونه و دین سازانه.
این دو گرایش هنوز هم در ایران وجود دارد . ولی گرایش رئال قوی ست.

گرایش اول مشکلی نه با مارکس دارد و نه با مونیسم. این گرایش کثرت گراست و با مارکس تنها به عنوان یک متفکر مانند دیگر متفکران برخورد میکند.

گرایش دینگونه ، ایده لوژیک، دگم ساز از مارکس و لنین و مائو و دیگران به خاطر دیدگاه دگماتیک خود « مونیست» است.
این دیدگاه مونیستی، استالین؛ پولپوت، مائو و به میزان کم و بیش دیگران را کشتارگر نمود. 
از افکار مارکس و سوسیالیسم، هر جریانی برای خودش تفسیر خاصی  بعمل آورده، مانند دینها، که یک نوع آن، همین تفسیر دگماتیک و کشتارگر  توسط« استالین و مائو و پولپوت و دیگران» است. تفسیری که متضاد با دنیای روحی مارکس، و  آزادی و راحتی و سعادت انسان بود. و نظام تک حزبی اساس آن را تشکیل میداد.

وضع افکار مارکس در ایران از زاویه یک گرایی

در حزب کمونیست که حیدر عمواوغلی و دیگران تشکیل داده بودند 
با توجه به تحلیلی که از جامعه ی ایران کرده بودند و برخوردهایی که با محیط داشتند و فعالیت و کارهایی که کرده اند 
میتوان گفت اینان نیز به خاطر دگر اندیشی دست به کشتار نزده اند. اگر مورد یا مواردی هم باشد من اطلاع ندارم. باید تحقیق کرد. تا جایی که دیده ام گزارشی نشده است. البته اینها مسایلی ست که میتوان پژوهش کرد. من فقط مختصر چیزی را که خود متوجه شده ام میاورم. 

در ایران گرایش دگماتیک مثل دیگر جاها غالب بود و گرایش رئال ضعیف .
نخست حزب توده دچار انشعاب شد که جریان خلیل ملکی و دوستانش تا حدی با این دگماتیسم فاصله داشتند.
بعدها جریان فدایی پدید آمد که دگماتیسم کلاسیک را به مقدار زیادی شکست. فدایی ها با چین و شوروی و حزب توده و جریان ملکی نقادانه برخورد میکردند. 
با مغز خود اندیشیدن یا تفکر و عمل مستقل ، تحمل دگراندیشی، انسان دوستی، شجاعت و فداکاری، وفاداری به خلق و...از خصوصیات زیبای  جنبش فدایی است.
با تمام دگم شکنیهایی که جریان فدایی کرد ، و زنده یاد دکتر تقی افشانی یکی از همین فدایی ها بود و با مارکس رئال برخورد مینمود، ولی گرایش دگماتیک در چپ ایران بطور کلی گرایش غالبی بود. 
در کل میتوان گفت گرایش برخورد رئال به مارکس غیر غالب و بیجان ، و گرایش دگماتیک - تا حد قابل توجهی ضعیف شده - غالب بود.
به خاطر همین ضعف دگماتیسم، تلفات مونیستی بین خود چپ حتی در رابطه با دیگر دگر اندیشان - یعنی کشتار دوستان یا دیگران به خاطر دگر اندیشی - پیش نیامد .  استثناناٌ هم موردی پیش آمده باشد من خبر ندارم. 

در واقع میتوانم بگویم این یکی از عناصر مثبت - شاید از افتخارات چپ ایران- در حوضه ی اندیشه است که باتمام دگم گرایی هایی که داشت دگر اندیشی را تحمل کرد و هرگز دست به کشتار دگر اندیش نزد.

از این رو بخشی از چپ ایران کثرت گرا - در داخل نیروهای چپ و دموکراتیک-و بخش دیگر اش «متحمل دگر اندیشی» بود. گر چه مونیسم ضعیفی هم داشت و دارد. 

وضع اندیشه ی چپ ایران در حال حاضر:

اکنون خوشبختانه میتوان گفت در چپ ایران جای جریان کثرت گرا و مونیست عوض شده است. کثرت گرا بخش غالب،
و جریان مونیست ، که خود را در مارکسیسم سنتی نشان میدهد، ضعیف است. اما به جرئت میتوان گفت بخش مونیست نیز مثل همیشه دگر اندیش را تحمل میکند و از این زاویه باید مطمئن شد. 

نتیجه ایکه میتوانم در مورد چپ ایران در کل بگیرم -از نظر برخورد با دگرایش- من خوشبین هستم و اطمینان دارم که چپ ایران نه تنها بخش کثرت گر ایش بل بخش مونیست اش هم تحمل کننده ی دگر اندیش و دگر اندیشی است. دلیل این خوشبینی و اطمینان نیز عدم سوء سابقه ی چپ در این مورد است. هر چند دگماتیسم کم و بیش وجود دارد. اینجا اشاره کنم به دفاع چپ ایران از حقوق خلقها و رفع تبعیض که در ایده های «حق تعیین سرنوشت و برابری زن و مرد ، کاهش و رفع استثمار » منعکس شده بود. 

راه حل مشکل مونیسم اندیشه یی در جریانهای مختلف
چطور ممکن است؟ 

 مونیسم افراطی ترکیسم و جریانهای راست دیگر مانند پان ایرانیسم و غیره وجود دارد و مهم و قابل توجه اند .
لازم است در دموکراتیزاسیون اینان 
کوشید. « دیالوگ و نقد» راهگشاست.
اما چپ در کل با دگر اندیش و دگر اندیشی تا کنون مشکلی نداشته و فکر نمیکنم بعد از این هم داشته باشد. گرچه بخشی از آن هنوز سنتی ست.

میماند اینجا مونیسم راست افراطی که میل به حذف دگر اندیش و دگر اندیشی دارد. 
فکر میکنم باید به این جریانها « از راه برخورد فکری و نقد عمومی» کمک کرد تا به حد و مرتبه ی « تحمل دگر اندیشی» برسند. 
و سخن از « حذف و تصفیه خونین» نگویند. و مخالف آن باشند.
در این برخورد نقادانه لازم است همه ی روشنگران  شرکت داشته باشند. حالا این مونیست افراطی از هر جریان سیاسی یا ملیتی که میخواهد باشد، باید با آنها برخورد نمود. تا به این درک برسند که نمی توانند نقادان و دگر اندیشان را حذف کنند و راههای درستی برای همزیستی وجود دارد از جمله
« آزادی بیان به هر دو طرف - تحمل همدیگر- و همزیستی».

------

توضیح:

تحقیق و عوام گرایی

پیام من به دوستان به ویژه آذربایجانی ها، تنها یک کلمه است: « تحقیق» کنید، دوستان تحقیق.
آنوقت می بینید که حدود 90درصد مشکلات فکری ما حل میشود.
این، آن متد پیشرفته بشر ی ست که علم در روی زمین استعمال میکند.
---
اجازه ندهید هیچکس فکر خود را در « مغز شما» بکارد. هیچکس و هیچ چیز.
مغز مال شماست، باید مرکز « تجارب خود شما» باشد. تا کسی نتواند از « وجود شما» سوء استفاده کند.
و عواقب اش را « شما و خانوده و جامعه ی شما » با « درد و رنج و تژاژدیها» بپردارد. و نسلهای بعدی.
زندگی مال شماست، و چگونگی آن را ، نتیجه ی تجارب شما تعیین میکند . هر قدر این «تجارب غنی» باشد ،
ترکیب آن در جامعه، غنی شدن زندگی اجتماعی و همگانی را نتیجه میدهد.
و جامعه میتواند راه درست خود را بیابد و کمتر دچار زیان میشود. 
زندگی همگانی میتواند از فلاکت و زشتی به سوی زیبایی نسبی راه باز کند.

 از علل مهم « بدبختی جامعه ی خاورمیانه» یکی هم « عوام گرایی» ست. 
یعنی بدون « تحقیق» فکری را در مغز خود وارد کردن و کاشتن. 
علت مهم  فاجعه و شکست تلاشهای همگانی برای زندگی بهتر همین « عوام گرایی» ست.
افتادن حدود 90 در صد مردم بدنبال خمینی ، داعش و غیره و عیره، در منطقه و جهان، همین،
مرده شور اش ببرد ، طاعون عوام گرایی ست.
آدم بتواند خود در مورد چیزی «تحقیق کند و تجربه» بیاندوزد، ممکن نیست عوام گرایی پیشه کند
و با سیل روان گردد و نداند نتیجه اش چه میشود.

به همه چیز شک علمی کنید، به همه چیز.
توجه کنید آن بُعد « فیزیک گوانتم» را ، و مقایسه اش بکنید با بعد فیزیک کلاسیک نیوتون، می بینید که
در جهان گوانتم، جهان نیوتون ذوب میشود. 
در چنین جهانی که ماداریم آیا « حرکات اجتماعی» میتوانند « چیزهای سفت و سخت و جامدی» باشند و به عنوان « راه درست و حقیقت و تنها راه» عرض اندام کنند؟ بدیهی ست که نه. حرکت جامدی نمی تواند وجود داشته باشد. چگونگی همه چیز سیال و نسبی ست و به ابعاد گوناگون بستگی دارد.

«درست و نادرست» به شرایط و زمان و انسان بستگی دارند. آنها چیزهایی جامد و فارغ از شرایط نیستند. 
«حق»، مثلا حق نفس کشیدن، که زندگی ست، میتواند درست یا نادرست باشد. 
گاهی نباید نفس کشید و باید آن را در سینه حبس کرد؛ مثلا با خواست پرشک.
حق و استفاده از حق نیز درستی و نادرستی دارد. 
مسایل خیلی پیچیده تر از آن است که عوام ایسم تصور میکند. و این است که فاجعه رخ میدهد
و انسان باید زیان اش را با خون و گوشت و زندگی خود بپردازد و حتی نسلهای بعدی.

متاسفانه برای بخشی از دوستان آذربایجانی ما « تحقیق» لغت بسیار ناآشنایی ست. و در عوض عوام گرایی شده کار اصلی شان.
 بخش عمده ی « رفتار و افکارشان» بازتاب همین عوام گرایی ست. متاسفانه روی کمتر مقوله ای توانسته اند فکر کنند.
اغلب هرچه دیده و شنیده اند یا سرسری خوانده اند همه جا تکرار میکنند. مثلا یکی شدن «دو آذربایجان»، «اتحاد کشورهای ترک»، «جدایی و استقلال»،
«ترک و ترکیسم» و ایده های مدرن اروپایی و...
ایده هایشان نشان میدهند هیچ «مطالعه و تحقیق قابل توجهی»  در این مورد انجام نداده اند، اصلا نمیدانند یک پدیده را چگونه میتوان مورد مطالعه قرار داد و چه متدها و ابزاری باید بکارگرفت و به شناخت نسبی رسید. هیچ درکی از زمان و مکان و شرایط و حالتها و نیروها و مسایل اساسی و فرعی ندارند.
تنها کاری که از دستشان برمیاید « تکرار طوطی وار دیده و شنیده و سرسری خوانده های خودشان» است. 
متاسفانه نمیدانند فکر کردن یعنی چه. این است که عوام گرایی شده کار اصلی و عمده یشان.
این « زندان عوام گرایی» باید ویران شود. راه دیگری نیست. دینامیت آن، همین « تحقیق» است. و باز هم، همین تحقیق.

اکنون «زمان» طرح مسایل واحدگرایی، جدایی، ووو نیست. و طرح همه ی این مسایل از بن غلط است.
دلیل غلط بودن آنهم در درجه اول همین «زمان» است. هیوانی یئتیشنده ده ررلر . وقتی به را میچینند که برسد. هرکاری زمانی دارد. خروس بی محل نباید شد.
 اکنون زمان « حقوق خواهی»ست. بفرمایید روی پنج اصل حقوق خواهی تحقیق و مطالعه کنید. 
اکنون تاکتیک و استراتژی جنبش « حقوق خواهی مسالمت آمیز» است. از راه مبارزات تشکلی و مدنی. در تمام سوراخ سمبه های جامعه.
لینک:«حقوق آلماغین بئش اصلی- پنج اصل حقوق خواهی»

« تحقیق» کنید دوستان، تحقیق کنید. راه و چاره ی دیگری ، به نظرم نمیرسد.
حدود یک قرن است زیانهای عوام گرایی را می پردازیم. 
دیگر برای هفتاد پشتمان هم کافی ست.

 در جواب سئوالی گفتیم : تحقیق کنید و خودتان به جواب برسید.
رفتند و تلاش کردند، و جواب را یافتند. خوشحال شدیم.
 این «عمل»ِ رفتن و یافتن ارزشمند است.
آنچه یافته ایم میتواند « درست یا نادرست و با مخلوطی از اینها » باشد ، در  «قدم و عمل» بعدی  حرکت ،
علاقمند میتواند دنبال تحقیق اش را بگیرد. 

 خود عمل « تحقیق»، راه را برای کسب تجارب بیشتر باز میکند.
سنخم تنها همین است.
راه رفع مشکل  عوام گرایی که « خود فریبی و دگرفریبی» ست، همین است.

یک قرن است که زیانهای عوام گرایی را می پردازیم. 
دیگر برای هفتاد پشتمان هم کافی ست.
اگر میخواهید از تبعیض،دیکتاتوری، بی عدالتی، وابستگی، عقب نگهداشته شدگی رهایی یابید.
برای رهایی نخست باید خود را از زندانهای فکری ، از عوام گرایی برهانید، وگرنه رهایی ممکن نیست و نخواهد شد.
با این عوام گرایی که داریم  تنها میتوانیم فاجعه بیافرینم نه آزادی و رفاه و عدالت و برابری. اداره ی امور.

 

-----

در پیوند:

مبارزۀ برابر حقوقی مسالمت آمیز هم استراتژی هم تاکتیک جنبش آذربایجان
http://www.iranglobal.info/node/11857

سئوگی-قورتولوش فلسفه سی- فلسفه هومانیسم رهایی بخش
http://www.iranglobal.info/node/59597

 سیاست ما و مسایل خانه و همسایه
http://www.iranglobal.info/node/53673

سئوگی-قورتولوش فلسفه سی- فلسفه هومانیسم رهایی بخش
http://www.iranglobal.info/node/59597

دموکرات چیلیق یا تورکچولوق(دموکراتیسم یا ترکیسم )

عبدالله اوجالان و تز«کنفدرالیسم دموکراتیک»

نگاهی به افکار محمد امین رسول زاده

چرده ک چیلیق، عوام چیلیق، ترک چولوق( هسته گرایی، عوام گرایی، ترکیسم)

جریانهای راست و چپ در جنبش آذربایجان

ضرورت تشکیل جبهه ی متحد جنبش آذربایجان

قوق آلماغین بئش اصلی- پنج اصل حقوق خواهی

انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای دیرنج مین ائللی نوشتند که "از علی و ولی و ناشناس انتظار کج فهمی عامدانه از مقاله ام را داشتم اما از ائلیار نه. من به زبانی که آقایان شعر می نویسند نوشته ام و ظاهرا باید بفهمند که متن نوشته از چه چیزی عبارت بوده است."
آقای مین ائللی اولا "علی و ولی" ها را احمق تصور میکنند و انتظار کج فهمی از آنها دارند.
دوما مشخص نکردند که چرا این کج فهمی ایجاد شده است؟

آقای مین ائللی آشکارا در عنوان مقاله "پیشنهاد تصفیه خونین ..." را ارائه کردند و مثل روز برای هر احمق و بی سوادی مثل من روشن است.
آقای بوزقورد اگر فکر میکنید ما علی و ولی ها کج فهمی داریم لطفا در مقاله دیگر نظرات خودتان را روشن تر بنویسید. در غیر اینصورت همین کج فهمها نوشته شما را تاریخ خواهند کرد. از سوی دیگر اگر از دادن پیشنهادتان پشیمان شدید در طی یک مقاله از مخالفان و منتقدان تورکچولوک و بوزقوردیسم عذر خواهی کنید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سالام - جناب آقای توکلی .
باوربفرمایید ،درست است که سایت شما،یک سایت وموکراسی خواهی یایک سایت سیاسی مدنی وادبی است.
ولی این راباید همه بدانند،تازمانیکه بحث وگفتگوها باچالش های مودبانه وکنترل شده همراه نشود،روشنگری ورشد بهیچ وقت درجامعه کم سواد یاباسواددولتی اتفاق نخواهدافتاد.
نظراین حقیربراین است که مسئول کامنت شماباید سقف فکرخودرا
بالابرده ودرچاپ کامنت ها یک کمی انصاف بخرج دهد.والاباحذف کامنت هابخاطر سقف تفکرخودبه دیکتاتوری خواسته ناخواسته گرفتارمیشود.
این چه نگرشی است که بخاطرپایین آوردن تنش ها متون منطقی و
جواب های علمی راحذف میکند؟
ماباید یادبگیریم که دریک فضای خارج ازایران وسیستم کنترلی شاه
شیخی ویااستالینیستی زندگی وبرای ایجادتفکردموکراسی وتمرین
دموکراسی درخارج ازحیطه حکومتی کارمیکنیم.والاچه فرقی باآنها
داشته که بخواهیم رسانه سیاسی راه اندازیم.
امیدوارم که این رامسئول
تصویر دیرنج مین ائللی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
از علی و ولی و ناشناس انتظار کج فهمی عامدانه از مقاله ام را داشتم اما از ائلیار نه. من به زبانی که آقایان شعر می نویسند نوشته ام و ظاهرا باید بفهمند که متن نوشته از چه چیزی عبارت بوده است. کمونیستی در تاریخ موجود نیست که در زمان قدرت دست به کشتار نزده باشد و فریاد واناسیونالیزما از همین ضمیر ناخودآگاه کینه جوی اینان و برای حذف فیزیکی انسانهای دگر اندیش بر می خیزد. خوشبختانه احتمال قدرت گیریشان در حد صفر است اما رفتار ایذائیشان احتمالا ده ها ادامه خواهد داشت.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
پانترکیست ها شهامت اینرا ندارند که با افتخار بگویند که ما پانترکیست و تورانچی هستیم و برای ترور و تصفیه خونین نیروهای دمکرات تلاش خواهیم کرد. علت چیست؟
1 - پانترکیسیم بد نام است و در جهان غرب فاشیست و نژاد پرست شناخته میشود.
2 - کشورهای غربی مانند ایران و آذربایجان نیستند که هر کسی به میل خودش از کشتن، ترور و تهدید صحبت کنند. نویسنده این پیشنهاد باید در حضور در دادگاه خود را آماده سازد. نویسنده "تصفیه خونین ....." هم بسیار با احتیاط عمل کرده است. اولا از اسم مستعار استفاده کرده است با این خیال که کسی او را نشناسد و ثانیا اسم تشکیلاتش باب و حزب مساوات عیسی قنبر را که در پشت قضیه هستند را نیاورده است

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سالام - جناب یارادیجیلیق عزیز.
باورکن کم کم فرزندان آزربایجان متوجه این جریان انحرافی که توسط پان ایرانیست های اروپانشین دردامن ماگذاشته اند وبهترین
وشجاع ترین فرزندان آزربایجان را دراین راه ومکتب انحرافی اول
مغزشویی وسپس تحویل جلادان شاه وشیخ داده اند،پی برده و
اکنون تنهاتعدادی که هنوزازخواب زمستانی سیبری دوران برژنف بیدارنشده ها به سمپاشی مشغول میباشند.
این انحرافی های استالین الله ها اکنون نیزابزار وپلکان توهین وجنایت درآزربایجان توسط فاشیست های حاکم صدساله میباشند.
دوست گرامی متاسفانه هم مکتبی های آنهادرسایت های مختلف با
پزهای سیاسی برافکارآنهاغالب ونمی گذارند ،نوشته های ماچاپ شود.
بهرحال به این.. آرابیر ..تک وتوک چاپ هم راضی هستیم.

من هنوزدرکانادا بوده سعادتی شد درجشن 150 سالگی دولت کانادا. کنددتا. شرکت کنم .
خوش بحال ملت کانادا بااین سیستم فدرال زیبا ودرستشان هرملتی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
"" یک فرصت تاریخی "" ضمن تشکر از دوستمان " ع.ب.تورک اوغلی "، فکر نمی‌کنید که باید با " برجسته کردن این واقعیت که """" کمونیست‌ها حتی به کودکان ما نیز رحم نمیکنند """ با عمده کردن همین مقاله، جنگ با استالینیست الهی‌ها را به میان کودکان برد؟ به آنها نشان داد کمونیست‌ها بعد از سپردن " جوانان ما به دست رژیم شاهنامه خوان ایران،با انگ "" پان تورکیسی""، اینک میخواهند شما کودکان را، به همراه پدر و مادرتان، به دست رژیم شاهنامه خوان ایران بدهند؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سالام - جناب آقای بی نام ،دراصل استالین الله.یاایران الله بقول ائلیاراستالین الله سنگ پران صدساله.
باورمیکنی،شاید 20 بار جواب های متنوعی داده شده ولی نوچه های جناب مستطام الله توکلی یعنی مطرح کننده این مقاله که من آن رامتوهم درخواب سیبری خودزن استالین الله مینامم ،نگذاشت چاپ شود وهمه را درراه استالین به جهنم واصل کرد.
اگه باورنداری بفرمایید ،بدون کم وکاست آنهاراچاپ کرده تاشماهم شیرفهم شوید.
میدانم که دموکراسی خواهی این استالینیست اجازه نخواهدداد چاپ شود.درغیراینصورت طبقه پرولتر ومستعضف آسیب پذیرخواهدبود.
این برادر ببخشید ائلیار آنچنان دراین سایت به خودباد زده وفکرمی کند.
فردای اوخواسته بتوسط طبقه کارگروپرولترآزربایجان دردنیا آزادخواهد شد.
جایی غیرازسایت ایرانگلوبال پیدانکرده تا حاکمبت دیکتاتوری پرولتری را درآن پیاده کند.
من که نتوانستم ایشان راقانع کنم ،تامتن های من راچاپ کند شاید

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مقاله در نقد بيشنهاد " ترور و تصفيه خونين مخالفان بانتركيسم" است. يكي از فعالين بانتركيست اين بيشنهاد را دادند ولي تأكنون تشكلها و مدافعان انها جوابي به اين بيشنهاد ندادند. جرا و علت جيست؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
عکس های بچه های فعالین مدنی آذربایجان با علامت بزقورد عاملان نسل کشی نرم ترکها را خیلی نگران و غصه دار کرده آنها انتظار داشتند بچه های غیر فارس که هیچ حق و حقوقی از ملیت خود ندارند باید بجای علامت بزقورد که علامت اتحاد و سنبل هر ترک در دنیاست باید پلاکارد "خلیج ف. ا. ر. س " را پیش رو می گرفتند که مایع خرسندی عوام فریب ها می بود، عوام فریب های که منکر هزاران نام ترکی بوده و هزاران نام ترکی مناطق آذربایجان را تغییر داده اند ولی شکر حالا مردم آذربایجان دست ترمز آنها را کشیده اند و جراتی دیگر در خود نمی بینند ، از روی عصبانیت تلاش به تخریب آشکار غیر فارس می پردازند تا فشار خود را اندکی کم کنند که بدتر و بدتر می شود و گاها پشت کردها به بهانه اریایی قائم می شوند و به ترکها سنگ می اندازند ، چنانکه قبلا به بهانه شیعه بودن با ترک ها پشت ترکها قائم شده بودند و به سنی ها سنگ پرت می کردند!
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
کامنت «Anonymous در چ.» و « kaveh در چ»
اسنادی ست بر « واکنش بی فکر»ی.
1- جملات واکنشی را پرانده رفته ، کاری به این ندارد که « موضوع بحث» چیست. کی چه میگوید.
فرق نمیکند کامنت را زیر هر مقاله ای میگذارد.
2- براین اساس هم کاری با تفکر ندارد. مغز را باز نشسته کرده.
3- هدف کامنت نویس « سخن پرانی » ست. مثل « حزب الله» حکومت. بی فکر و پرشی و کور.
4- اینان هم، « ایران الله» هستند. با مشخصات حزب الله. تنها جای حزب را با ایران عوض کرده ند.
حزب الله در جلد ایران الله.
5- بعضی ها هم « توران الله» هستند. اینان نیز مانند ایران الله و حزب الله ، عمل میکنند.
حزب الله در جلد توران الله.
6- عمل هر دو « ایجاد مانع برای تفکر» است. میخواهند همه مثل خودشان «ایران الله و توران اللهی»
عمل کنند و « دیالوگی» صورت نگیرد. هدف اینها منطبق با هدف حکومت است که « دیالوگ» نمیخواهد.
«حزب الله بازی» دوست دارد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
شما مغلطه میکنی جناب! ملی گرایی ایرانی ناسیونالیسم ایرانی توهمی بنام فارس نیست! یا سواش نداری یا شستشوی مغزی شدی! "من گیلانی ام مادرم اذری ..بیشترین دوستان من صاحب تک تک کانالها و هزاران پیج ملی گرا "قشقایی و لر و بختیاری و کرد و اذربایجانی و مازندرانی و تالش و.... پس شما "مغلطه میکنی که نام "فارس میاری!!!!! ما برای کوروش گرفته تا ستارخان و رستم فرخزاد اذری و بابک و باقرخان و اردشیر بابکان و فردوسی و نظامی و ....مفاخر وطن احترام قائلیم. بله "ادبیات پارسی زبان ملی میدانیم و همین دلیل بیسوادی و نداشتن شعور قومگرایان که خودشون در واقع گول میزنن و مارو فارس خطاب میکنن! یا یک کلمه اریا و سرزمین اریایی که بیشتر یک تعریف تاریخی و ملی "دلیل سفسطه این جماعت دروغگو که من گیلانی دوست قشقایی و لر و اذری وکرد من رو "فارس بنامند .شمابرای نابودی ایران اول باید "دشمنت "ملت ایران بشناسی! و خودت گول نزنی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ببینید رک بگم"همه این بحثهای "اذری بودن یا ترک یا پانترک و.....سر خاک! نه حقوق....حقوق چیزی که در هر کشوری بایدبرای اقوام تاجای ممکن داده بشه "این مزخرفی که میگی ملی گرای قومی!!! همانقدر در ایران محکوم که در ترکیه و در حکومت فاشیستی پانترکیستی فاسد در "باکو" هستش و اقوام تالش وتات و لزگی و اوارو..تحت ستم داره "و حتی هیچ نقشی به اقوام در حکومت و دولت و ارتش ونمیده ..پس یاوه کم بسرایید! بحث سر خاک "خاک اذرابادگان خاک اتورپاتکان هزاران هزار سال جزیی از ایران ماکاری نداریم شمامیخوای خودت هر چی بدونی ودست کودکان شبیه بوزقورد مغولی! افسانه کوههای چین و توکوئه! و..بلند کنی میخوای خودت فرزندعثمانی بدانی یاهر چی فرزندچنگیز وتموچین وقیونلو... یامثل بسیاری از هم میهنان اذری یا ترکزبان ایرانی"ولی این خاک حق ندارید ادعاش داشته باشید تا زمانی که 1 اذری ایراندوست وجودداره ایران برایش خواهد جنگید
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
فکر کردن یعنی چه، چگونه میتوان فکر کرد؟
--
مغز کودک در 1+ 1= ؟
از راه دو معلوم به مجهول و جواب میرسد. این یک متد علمی ست در همه جا.

مشغول شدن مغز بهر طریق و با هر مسئله ای تفکر نیست. فکر کردن روی یک یا چند مسئله با هدف حل آنها بعد از شناخت کافی پیرامون موضوع تفکر گفته میشود.
کودک برای اینکه بداند چقدر بادام دارد لازم است «شمارش» و « جمع و تفریق» یاد بگیرد.
او در جواب سئوالات « نئچه əl بادامین وار؟ نئچه ده نه؟» - چند "ال" بادام داری؟ چندتا میشوند؟-مجبور به:
1- تفکر است برای درک معلومات .
2-تا با کمک آنها مجهولات را پیدا کند.
بچه درپاسخ سئوال اول میگوید «2 ال»،در جواب سئوال دوم عدد 10 را ذکر میکند.عنی او میداند:
معلوم اول: 1 ال و 1 ال
مجهول اول: چند ال؟
1 ال+1 ال=2 ال

معلوم دوم: 1 ال = 5 عدد بادام
مجهول دوم: 2 ال=؟عدد
جواب: 1 ال + 1 ال =2 ال = 5عدد+5عدد = 10عدد بادام
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ادامه:

مقولات «بوزقورت» ،« ترکیسم» و غیره، مانند گیوتین، صلیب شکسته، و هر مقوله ی دیگر، خاص یا عام، داستان و تاریخچه دارند ، جغرافیا، زمان، عمل کنندگان، نتایخ اعمال، ووو . «گرایش سیاسی» هستند.ایده لوژی هستند، به دلخواه آنهارا « حقوق بشر و صلح و دو ستی و غیره و غیره» نتوان گفت.
هر فکر و مقوله ای دارای تاریخچه ی مطابق با واقع یا خلاف واقع دارد ، نمیتوان « تاریخچه و فرم و محتوا و ارزش» دلخواهی برای آنها تعیین کرد.

«فکر نو و کهنه» را نمی توان ترکیب کرد. این پیوند نمیگیرد. و نمی تواند مطابق با واقع باشد.
گرگ را میتوان میش نامید ولی نادرست است. کذب و خطاست.

گرگ قصه ی «سنگول و منقول»،در پستانش شیر میاورد، در شاخ اش علف میاورد ووو. بله همه ی اینها را به گرگ میتوان نسبت داد و در مفهوم آن، مکانیکی جمع کرد، اما عاقبت گرگ بزغاله ها را میخورد.
چون آنچه گرگ میگوید خلاف واقع است.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
فکر مطابق با واقع:

معلوم ، موضوع: سنگ
رابطه با موضوع:
1-فکر درست یا صدق: آن سنگ است. ( سنگی هست و فکر بیان شده)، فکر مطابق با واقع است.
2-فکر خطا ، نادرست: آن چوب است.( سنگ را چوب گوید- فکر مطابق با واقع نیست-خطا رخداده)
--------
یعنی فکر دوم سنگ را چوب میگوید ، بازتاب میدهد. خطا. صدق در کار نیست.
3- آن سنگ و چوب است.
فکر سوم هم نادرست است. معلوم ما سنگ است ولی چوب نیست. صدق و کذب قاطی شده.
صدق : آن سنگ است. فکر یا عنصر اندیشه ، فکری ، گزاره ، مطابق با واقع است . به این دلیل هم درست است.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دو نفر از دوستان کوشیده اند نشان دهند که می توانند فکر کنند.
مختصر نگاه کنیم به متد تفکر این دو دوست :
معلوم اول مسئله :
0- حقوق بشر با تمام کمبودهایش ارزشهای انسانی ست، نه ایده لوژی ملتی خاص.


-نفر اول که در مورد بوزقورت نوشته، کوتاه سخن اش در کل و حدوداً این است که:
1-بوز قورت گرایی، بورقوردیسم = حقوق بشر (در کل و بخواهیم خلاصه کنیم ، لب مطلب)
یعنی تاتوانسته حقوق بشر را در شکم بوزقورت چپانده- ابدا هم به فکر ترکیدنش نشده.خیلی خوب.

معلوم دوم مسئله:
2- بوزقورتیسم و ترکیسم = ایده لوژی ترکیسم،پان ترکیسم و شاخه هایشان.
----
A- از رابطه ی 1و2 نتیجه میشود: ایده لوژی ترکیسم = حقوق بشر.
B- رابطه معلوم اول گفته : حقوق بشر ایده لوژی ملتی خاص نیست.
----
تضاد

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ادامه
و هم برای والدین تقدیم می کنند تا هر دو داوطلبانانه، مغزشان را در اختیار دولت و طبقه حاکمه قرار دهند تا برنامه ریزان حاکم، هویت خودشان به والدین و کودکان تحمیل سازند. 

اگر در چنین شرایطی، خود ما به عنوان والدین تلاش بکنیم تا فرزندانمان را در مقابل ضد هویت هایش، واکسینه بکنبم و او را بر اساس هویت طبیعی خودش، تعلیم و تربیت بکنیم، مورد تهاجم قرار می گیریم که از کودکان خود سوء استفاده ابزاری می کنیم.
این، سوء استفاده از کودکان نیست. این، تعلیم و تربیت اقتصادی-سیاسی، اخلاقی و اجتماعی و فلسفی و در مقابل سیستم و طبقه حاکم است. این آموزش ها، نوعی عصیان و شورش بر علیه هویت زادیی دولتی و قانونی از فرزندان ما و تحکیم هویت اصلی کودکان ما است که قابل تقدیر می باشد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بدین ترنیب، والدین که نزدیکترین به کودکان و آشناترین بر ضعف ها و نقاط قوت فرزندانشان هستند و آنان را بهتر از هر نهاد دیگری می شناسند، حق و حقوق طبیعی آموزش و تربیت فرزندان خودشان را به نفع سیستم حاکم از دست می دهند.

پان ایرانیسم و پان فارسیسم هم یکی از این سیستم های ایدئولوژیک، سیاسی، دینی، اخلاقی، اجتماعی، اقتصادی، آموزشی، تفریحی و سرگرمی و ... متعلق به طبقه حاکم ملت مسلط و استعمارگر فارس است. 

این سیستم پیچیده سیاسی-فکری با تصویب قوانینی، در حدود یک قرن قبل، تربیت و آموزش فرزندان را از دست والدین گرفته و بصورت اجباری در اختیار نهادهای متعدد دولتی (از جمله آموزش و پرورش و ...) قرار داده است. 

همین سیستم، کودکان ملل تورک، عرب، بلوچ، کورد، مازنی، گیلکی، لر، بختیاری و ... را بر اساس آن چه می تواند منافع آنی و آتی پان فارسیسم، پان ایرانیسم و "پان شیعیسم فارس"  تعلیم می دهد و

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
حرکت ملی آزربایجان و حقوق پدر و مادر برای تعلیم و تربیت سیاسی، اجتماعی، دینی و اخلاقی فرزندان خردسال خودشان
--------------
یکی، در نوشته ای تلاش کرده تا نشان دهد: آن والدینی که به کودکانشان، زبان مادریشان؛ "تورکی" را می آموزند، کودکانشان را با تاریخ و هویت خودشان آشنا می سازند، کودکانشان را در مقابل آموزش های رسمی و غیر رسمی سیستم و طبقه حاکمه در ایران مصون می کنند، به کودکانشان اشعار ملیگرایانه یاد می دهند، به کودکانشان سمبل های تورکی و متعلق به ملت تورک را تلقین می کنند، به دست کودکانشان پلاکاردهای هویتگرایانه می دهند و ... از کودکانشان "سوء استفاده سیاسی" می کنند.

او در این نوشته،نه تنها والدین را متهم به سوء استفاده از فرزندانشان می کند بلکه حرکت ملی آزربایجان را هم به عنوان یک "حرکت و سیستم فکری"، به "سوء استفاده سیاسی" از کودکان متهم می کند. 

این نوع نگرش و اتهام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
نماد " بوزقورد" نماد عمومی ترکان جهان است ؛ این نماد اگر در کشورهای دیگر و در میان احزاب خاصّ ، هر معنی و مفهومی را هم داشته باشد در میان ترکان ایران نماینده : " علاقه به زبان ترکی و فرهنگ و ادبیات و فولکلور آن ، تلاش جهت آسیمیله و هضم نشدن در زبان و فرهنگ حاکم ، خواستار تحصیل به زبان ترکی در مدارس ابتدایی ، متوسطه و دانشگاهها ، داشتن حافظه تاریخی حاکمیت هزار ساله ترکان بر ایران و تشویق و تقویت زبانها و فرهنگهای غیر ترکی مردمان تحت حاکمیت، مخالف با هر گونه تبعیض و برتری نژادی و زبانی در کشور ، اعتقاد به لزوم بر آورده شدن حقوق مادّی و معنوی همه ملل و اقوام در ایران در همه زمینه ها بدون در نظر گرفتن تفاوت زبانی، نژادی و باورهای دینی و مذهبی به نسبت کثرت جمعیت آنها در کشور ، احترام به حقوق زنان و اصل برابری شغلی آنان با مردان ، اعتقاد به آزادی بیان و اندیشه

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
کیفرخواست دادگاه صحرائی استالینیستی برای حرکت ملی آزربایجان تکمیل شد، حرکت ملی آزربایجان حرکتی است سیا ساخته و مجازات آنها بدست رژیم جمهوری اسلامی بلامانع است، پس ملت ترک زبان بریده محروم از تحصیل بزبان مادری، اگر با دست خود و با ایما و اشاره به ترک بودنش اشاره کند، مامور سیا محسوب می شود، نکند این کودکان هم در سیا تربیت یافته اند؟ بنازم به این تئوری توطعه های پست مدرنیستی، آنهاییکه نان رفاه حق سوسیال کاپیتالیسم و امپریالیسم را در آغوش گرم غرب را با آبجو تگری را می خورند، معمولا دچار این اوهام می شوند. و با تئوریهای بریای کا گ ب و پولپوت و لاجوردی که با چسباندن مخالفین خود به یک دشمن فرضی آنها را از سر راهشان حذف می کنند، که البته این شگردها دیگر کهنه و برای همه شناخته شده است. سنون کیمی دوست اولانین دوشمانا احتیاجی یوخدی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
"دوست دیگری :به جای توضیح عکس به نویسنده ی مقاله پریده است .نتوانسته تشخیص دهد موضوع عکس است نه نویسنده. "
اتفاقا آن دوست دقیقا به هدف زده. وقتی که شما عکس یک بچه را سوژه تبلیغات بلشویکی می کنی باید همچین پاسخی را هم دریافت کنی.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ممنون از دوست عزیزی که لطف کردند با نوشته خود-« سوء استفاده سیاسی از کودکان»- ، عکس را برای ما آنالیز نمودند.
ایشان:
1- آنچه در عکس برایشان مهم بوده نام برده
2- "توانایی و عدم توانایی" کودگ را، برای درک آنها، توضیح داده
3- حقوق کودک را، در عکس، مورد توجه قرار داده
4- به نقض حقوق کودک، که در عکس رخداده، اشاره کرده
-----
5- رابطه ی عکس را با جامعه ی موجود مورد توجه قرار داده
6- به نقض حقوق کودک، در عکس و جامعه موجود، اشاره کرده و یادآوری نموده که باید حقوق کودک تمام و کمال رعایت شود.
------
یعنی 1-دنیای عکس، 2-دنیای بیرون، 3- دنیای کودک و حقوق او ، را آورده . و نتیجه گرفته که حقوق کودک نقض شده و باید رعایت شود.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سوء استفاده سیاسی از کودکان

پانترکیستها از کودکان در پیشبرد اهداف سیاسی شان سوء استفاده میکنند. آنها کودکان را مجبور به بوزقورد گرفتن، پلاکارد برداشتن، شرکت در حرکتهای اعتراضی و حفظ کردن شعرهای سیاسی و متن های سیاسی میکنند. این اقدامات با زندگی کودکانه متناقض هستند و به روح و روان کودکان لطمه وارد میکنند. این روشهای غیر انسانی باید متوقف شوند. دفاع و حمایت از حقوق کودکان باید به پرچم مبارزاتی ما و فرهنگ مردم آذربایجان تبدیل شود.
کودکان قربانبان بی دفاع جامعه
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
شما « تفکر» خود را راجع به مقاله نشان دادید. بسیار ممنون.
( مقاله مثلا صدها چیز تودر تو دارد، شاید آنالیز آن کمی مشکل باشد. و شخص دچار خطا هایی بشود)

ولی عکس بچه ها ، ساده است. آن را آنالیز کنید.
و تفکر خود را ، راجع به عکس، نشان دهید.

1-عکس چه چیز ها را نشان میدهد؟
2-چه چیز ها میتوان از آنها درک کرد؟
------
بچه ای عکسی دید .
و فکر و درک خود را گفت و نشان داد.
---
آیا شما میتوانید «فکرو درک» خود را راجع به عکس بچه ها بگویید و نشان دهید؟
آن عکس، و این هم شما، لطفاً نشان دهید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
من هم چند نکته می توانم بگم
اول اینکه این تاکید بر روی ایدولوژی ترکیسم یا پانترکیسم خود محل سوال است انهم در حالی که برای پیاده سازی یک ایدولوژی شما به بازو مالی و اجرایی نیاز دارید و این در حالی است که آزربایجانی های ایران از این دو محروم هستند یعنی این ملت حتی توان دیکته کردن خواست خود مبنی بر تحصیل به زبان مادری را ندارد چه برسد به اجتماع تمام ترک های جهان
دوم اینکه چه این دوست نویسنده بخواهد چه نخواهد ترک های ایران در گستره جغرافیایی بهم پیوسته هستند (اگر منظور ایران باشد) در خارج نیز آنچه به اصطلاح توران نامیده می شود باز فضایی بهم پیوسته است بنابراین اینکه عده ای خواهان یک اتحادیه هم زبان در یک گستره جغرافیایی باشند عقلانی است .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آ. الیار عزیز، کودکانی که زبان مادریشان در مدارس بریده می شود از تنها ابزار ممکن، با اشارات دست مکنون قلبیشان را نشان می دهند، تشابه سازی دستان این کودکان معصوم با علامت های ضد بشری پیشاهنگان نازی هیتلر نهایت بی انصافی است، آدمهای لال را بخاطر صحبت با اشارات دست نمی شود مورد استهزا و شماتت قرار داد.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
-شما « تفکر» خود را راجع به مقاله نشان دادید. بسیار ممنون.
- لطفا تفکر خود را ، راجع به عکسها هم نشان دهید.
تصاویر کودکان چه چیز ها را نشان میدهند یا چه چیز ها را میتوان از آنها درک کرد؟
در آنها چه اتفاقی رخداده؟
معانی عکسها چه میتواند باشد؟

آیا میتوانید «فکر» کنید، و تفکر خود را ، راجع به عکسها، نشان دهید؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آ. الیار عزیز چرا همیشه سعی می کنید که کامنت نویسان را در مو ضع جوابدهی و دفاع از خود قرار دهید؟ شما طوری برخورد می کنید، مثل اینکه همه کامنت نویسان در حال دادن امتحان آئین نامه رانندگی هستند، و باید هر لحظه حواسشان باشد که حق تقدم عبور با وسائط نقلیه دست راست است، البته در مورد نوشتجات شما حق تقدم عبور طبیعا با دست چپی ها است.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آیا میتوانید «فکر» کنید؟
آیا میتوانید چگونگی تفکر خود را ، با جواب دادن به سئوالات عکسها، نشان دهید؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آ. الیار عز.یز همه دنیا که حول محور سوسیال دمکراتیسم نمی گردد، اتوپیای فردی را که نمی شود بر یک جامعه تزریق و تحمیل کرد، در دنیای امروز روشنفکران شابلون گرای کمونیسم شدیدا به سردرگمی کیستی مبتلا شده اند، از یکطرف خود را پیشگام جامعه تصور می کنند و از طرف دیگر احساس می کنند که کلاهشان کاملا پس معرکه است و طبیعا نمی توانند خود را با جامعه مدرنیسم وفق دهند و با توسل به پشت پا زدن به هویت خود سعی می کنند به هر طریقی که شده موجودیت خود را به ثبوت برسانند که متاسفانه موفق نمی شوند چون بدون هویت زبان مادری و انکار آن، همه چیز صفر صفر می گردد و همه تعاریف مفهوم خود را از دست می دهند و نوعی بی مفهومی و سردرگی و بی پرنسیپی و احساس عدم اعتماد شیرازه فکری آنها را دربداغون و متلاشی می کند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
معنی این عکسها نشان دهنده پوچ و بی ارزش بودن انگهای شما به مردم آزربایجان است. اینها نشان از متلاشی شدن تفکر بلشویکی به همراه اصطلاحات و انگهایش در قرن 21 است. شماهر چقدر هم کامنتهای ما را سانسور کنید صورت مسئله عوض نخواهد شد. شما هر چه قدر هم از کامنتهایت به اصطلاح مقاله سازی کنی باز صورت مسئله عوض نخواهد شد. امروز تفکر فاشیستی مارکسیسم - لنینیسم و تمام شاخه هایش به زباله دان تاریخ پیوسته و شمابا این مقالات؟! و انگ زدن به یک ملت نمی توانی تفکر پوسیده بلشویکی را زنده کنی
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
معنی عکسهای مقاله:
تصاویر این کودکان نورس، چه چیز را نشان میدهند؟
در آنها چه اتفاقی رخداده؟
معنای آنها چیست؟