کُمـونـیـست هـا و تـوجـیـۀ …!

وقتی میگویید آنهایی که رأی می دهند باید شرایط آنها را فهمید! پس تکلیف آنهایی که رأی نمی دهند چه می شود!؟ شرایط آنها را چه کسانی باید بفهمند !؟
چرا باید اسیـر واژه "مردم" و یا "توده میلیونی" که بهر دلیلی رأی داده اند، بشوید همانطور که در قیام سال 57، خود، بدنبال "مردم" روان شدید !؟

معـرکـه دوازدهمین انتخابات ریاست جمهوری هم مانند سایر به اصطلاح انتخابات گوناگون جمهوری اسلامی با بکارگیری حیله گری های همیشگی اش که برای کشاندن مردم به پـای صندوق های رأی و انعکاس اش در جهان براه می اندازد به پایان رسید.

شوربختانه پیش از "انتخابات" و بـویـژه پس از آن تحلیل هایی از جانب شخصیت ها، احـزاب و سازمان های سیاسی ارائه شد که انسان آگاه به مسائل سیاسی را به تعمق وامی دارد.

در این ره، تفسیرهای دوستان کمونیست از این معرکه، تعجب بیشتری را بر می انگیزد.

پیش از مُروری به این تحلیلها، باید به یک نکته اشاره کنم و آن یکی از شیوه های موذیانه جمهوری اسلامی در به اصطلاح انتخاباتش است که با استفـاده از مُهرهای مشخص و دستچین شده بیـت رهبـری، انتخـاب "بین بد و بدتر" است.

با وجودی که این نیرنگ در زمان "انتخابات" ریاست جمهوری گذشته بین خاتمی و ناطق نوری ابداع شد و تنها نتیجه اش یا بهتر بگویم تجربه ای که مـردم بـایـد بدست می آوردند این بود که، رئیس جمهور در این حکومت، یعنی کـشـک.

این گفتۀ خاتمی بعد از 8 سال ریاست جمهوری اش که:" من یک تدارکاتچی بیش نبودم" گویای این جقیقت بود .

با این همه در "انتخابات" دوازدهمین ریاست جمهوری هم در کمال نـابـاوری شاهدیم که کماکان هنوز حیلۀ "بـد و بـدتـر" برای کشـانـدن  "مردم از هر قشر و طبقه به پـای صندوق های رأی، کارآیی به سزایی دارد!

این امر حتی، بر روی افکار و تحلیل شخصیت های و سازمانهای سیاسی بی اثر نبوده است.

از آنجائی که اساسأ در رژیم های سرکوبگری مانند ایـران، سخن از آمـار یک شوخی بی معنـا بیش نیست، اگر به خواهیم "انتخابات" ریاست جمهوری اخیـر را مورد بررسی قـرار بدهیم دو گـُـزینـه پیش روی داریم یا باید به آمـار رژیم تن دهیم و یا متوجه می شویم که گـُـزینـه دومی، وجود ندارد، علت اش همانا دیکتاتوری و فساد رژیم حاکم درسرزمین مان است که باعث عدم وجـود سازمان، احزاب مترقی و حتی سازمان های حقوق بشری در ایران است و این رو هیچ دسترسی به آمار قابل اعتمادی از تعداد رأی دهندگان وجود،ندارد.

به زبانی بسیار ساده بیان می کنم که در جریان "انتخابات" برگزار شده، عده ای رأی داده اند، عده ای هم رأی نداده اند، و فکر نکنم کسی مُنکـر این واقـعییـت باشد!

حال از آن دسته روشنفکران، بویژه دوستان کمونیست باید پرسید که آیا قبول داریم که عده ای حتی بسیار اندک، رأی نداده اند؟ حال اینجا را داشته باشیم.

قبل از "انتخابات"، بودند چهره های شناخته سیاسی که می گفتند:" رأی ما نـه است، ولی شرایط مـردم ایـران را باید درک کرد یا اینکه مردم از روحانی هم دل خوشی نـدارنـد ولی از تـرس رئیسی به روحانی رأی می دهند، مردم به خاطر مسائل شخصی خود مجبورند رأی بدهند زیـرا به مُهر در شناسنامه خـود احتیـاج دارند، و مردم ... "

در حقیقت در کمال ناباوری، برخی از دوستان چه نوشتاری و چه گفتاری، جمله "من رأی نمی دهم" را بکار می بردند ولی برای رأی دادن مردم تفسیر و تحلیل های گوناگون ارائه می دادند(به خوانید توجیه کردن رأی دادن مردم) به گونه ای که گویا، فکر می کردند که آنها صدای خود مردم هستند!!!

بعد از "انتخابات" هم، در کمال شگفتی برخی از روشنفکران به خصوص دسته ای از کمونیست ها همین مسیـر را طی می کنند تا جایی که انسان های آگاه سیاسی را که این "انتخابات" را شکست خلق قهرمان می دانند مورد انتقاد قرار می دهند که گویا خلق قهرمان رأی دهنده مورد مسخـره و یا تحقیـر قـرار گرفته است!

تمام بحث من در یک پُرسش از این دوستان کمونیست نهفته است که، بخشی از مـردم بهـر دلیلی، رأی دادنِ خود را توجیه می کنند اما تو کمونیست مبارز، چـرا برای اثبات توجیهگر بخش رأی دهنده، خود را بقول معروف به در و دیوار می زنید و توجیه آنها را "توجیه تر" می کنید و به دفـاع از آن می نشینید!

مگر وظیفه شما توجیه اندر توجیه است!؟

اگر بنا بر استدلال های (توجیه های) شما به پذیریم کسانیکه رأی داده اند برای کسب کار و یا هر بهانه ای احتیاج به مُهـر جمهوری اسلامی در شناسنامه خود و یا هر سند دیگری داشته اند. پرسیدنیست که آیا آن عده ای از مـردم که رأی نداده اند، دانشجو، کارگر، کشاورز، کارمند، راننده اتوبوس و یا تاکسی .... ایـرانـی نبوده اند؟ شاید هم، از کُره ای دیگر باشند!؟

در عمل این دسته از سرنگونی طلب ها بجای اینکه در وصف و دفاع و حمایت ازکسانی که رأی به جمهوری اسلامی نداده اند به پردازید و آنرا در نوشته ها و یا گفته های خود برجسته کنید تمام کوشش خود را در دفـاع از توجیه، توجیه های آن بخش رأی دهنده گذاشته اید !

شما که معتقدید مردم آگاه اند، مردم می فهمند دارند چکار می کنند، و مردم ...

اگر مردم می فهمند دارند چکارمی کنند، بویژه کارگران ازآن آگاهی برخور دارند که شاید حتی حزب خودشان را هم بـدون نقش روشنفکرش، بوجود بیاورند پس وجـود روشنفکر کمونیست، حال خواه در غالب فردی، سازمانی و یا حزبی، برای چیست

روشنفکری که معتقد است حکومت جمهوری اسلامی، ادای انتخابات را در می آورد نه باید از خود سئوال کند چرا بعداز 38 سال باید بخش وسیعی از مردم هنوز فریب این حیله گری ها را می خورند؟

واقـعـأ هیچ از خود سئوال کرده اید که، در کجا ایستاده اید!؟

وقتی میگویید آنهایی که رأی می دهند باید شرایط آنها را فهمید! پس تکلیف آنهایی که رأی نمی دهند چه می شود!؟ شرایط آنها را چه کسانی باید بفهمند !؟

هر دو گروه که در زیر یک سقف و زیر یک حکومت اهریمنی زندگی می کننـد، پس تو، کمونیست یا باورمند به آن، که بهر دلیلی در عمل نمی توانی منافع و مصالح طبقه کـارگـر را پیـاده کـُنـی، آیـا نباید دسـت کـم پـژواک فـریـاد آن بخش آگاه که رأی به رژیم زن ستیـز و ضـد انسانی نه داده اند، هم باشی !؟

چـرا باید روشنفکر کمونیست رفتاری اپورتونیستی داشته باشد و از تـرس اینکه مورد انگ و تهمت قـرار نگیرد از گفتن حقایق پرهیز کند! آیا به خاطر این است که در اینجا واژه "مردم" در میان است!؟

چرا باید اسیـر واژه "مردم" و یا "توده میلیونی" که بهر دلیلی رأی داده اند، بشوید همانطور که در قیام سال 57، خود، بدنبال "مردم" روان شدید !؟

38سال آنهم با آن کارنامه خونین رژیم اعدام و زندان جمهوری اسلامی کافی نیست که حداقل روشنفکران کمونیست در چنین مواردی اسیـر واژه "مردم" نشوند!؟

واقـعـأ نمی دانم تا کی بشنویم "مـردم مجبـورنـد" آنهم از زبان چه کسانی !؟

مگر کمونیست ها و یا اصولأ روشنفکران آگاه هر قشری، باید از نـیـتِ مردم حرکت کنند!؟

ولی گویا شوربختانه، این دروازه روی همین پاشنه می چـرخـد .

آنها بقول معروف کاسه داغ تر آش می شوند و می گویند، رأی مردم، مشروعییت به نظام نیست چرا که آنها نیت شان چیز دیگریست!؟

حال نیت آنها هرچه باشد حتـی سرنگون طلب هم باشند صـف آنها برای رأی دادن، در عمل چه بخواهیم یا نخواهیم به حساب مشروعیت به نـظـام نکبت بار داده می شود همانطورکه دیدیم"رهبر ناقص القل" از رأی شما انسان های عاقل و با نیت در سراسر جهان، همواره استفاده تبلیغاتی بسیار می کند.

حال تو روشنفکر کمونیست، دل خوش این باش که نیت مردم مشروعییت به نظام نیست، نیت آنها چیز دیگریست و انشااله گرُبه است.

من برون مرزی هستم ولی ازآن تعداد -حتی بسیار اندک- درون مرزی که حتمأ درمیان آنها دانشجو،معلم کشاورز، کارگر، کارمند، راننده تاکسی و ... وجود دارد که بدرستـی و با آگـاهـی، به رژیم قـُرون وسطایی رأی نداده اند دفـاع می کنم و درهر فـرصتـی آنـرا یادآوری و برجسته می کنم و امیدوارم  آن تعداد از رأی دهندگان در "انتخابات" آینده بجای توجیه علت رأی دادن خود ( آنهم بعداز این همه سال که تـوأم با تـحقیـر به اشکال گوناگون در این رژیم شده اند) به درجه ایی از آگاهی برسند و به صـف تـحـریـم کنندگان از هر نوع "انتخابات" کذایی جمهوری اسلامی، به پیوندند.

در خاتمه، سخن خود را با این حقیقت انکار ناپذیر به پایان می برم که، آزادی های فردی، اجتماعی و حق زندگی و حفظ حُرمت انسانی، بدون براندازی کُلیت رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی به هیچ وجهی مُیسر نیست.

16/06/2017 – استکهلم 

ایمیل نویسنده: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
رژیم و حکومت فعلی ایران از کمونیست بدتر بوده و از نوع حکومت های فوق دیکتاتوری است.به زودی فروپاشی خواهد شد.رژیم با پول های بیت المال برای خود کلی طرفدار شارژی خریده و کلی هم مواجب بگیر مطیع استخدام کرده و تا زمانی که شارژ پولی اینها تامین شود رژیم هم می تواند از ناحیه مردم خیالش راحت باشد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سالام ـ این نوشته جدید ازمن نیست۰خداایشان راکه جاعلی میکندبه راه راست هدایت کند۰بیشتریک نفربنظرمن جاعلی میکند۰ بن لادن ها کارشان ازخط داعشی میگذرد۰مادرشان بشکل های مختلف مهندیسی حکومت ایران راکرده است۰این داعش پروران رضاشاه۰پسرش۰امام خمینی راروی کارآورده واکنون نیزدرایران تفکرسازی کورش پرستی وروشنفکران مختلف را باتفکرپان ایرانیستی مختلف پرورش میدهد۰جاعلی۰سندسازی۰کتیبه تراشی۰تاریخ سازی۰کارشان است۰

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سالام. از نقطه نظر رفتاری, مارکسیست ایرانی بیشتر آخوند است تا یک فعال سیاسی. چرا که همانند ملایان فکر می کند حقیقت را در یافته و بقیه گمراهانی بیش نیستند. از معدود نظرات مترقی که مارکس قبول داشت اینست که انسان محصول محیط خویش است و حقیقت یک برداشت ذهنی از واقعیات می باشد. نتیجه اینکه حق و حقیقت در انحصار احدی نیست از جمله آقای پویان انصاری. از آنجائیکه استراتژی و تاکتیک استالینیستها برای رسین به هدف یعنی برقراری دیکتاتوری پرولتاریا از حذف فیزیکی و کشتارمخالفان می گذرد, امر بر آقای انصاری مشتبه شده که مخالفینشان نیز مثل خودشان هستند. برعکس ادعای آقای انصاری فعالین حرکت ملی آزربایجان, خواهان سلامتی کامل ایشان هستند, تا از طریق بحثهای سیاسی داغ, اجازه ندهند جنایات استالینیسم بفراموشی سپرده شود و بدین طریق ملت خود را از ابتلای احتمالی به سرطان مارکسیسم واکسینه کنند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سالام ـ آفرین برشما۰انگشت به نقطه اصلی گذاشه ایی ۰بخدااکنون چندین دوره است کارشان شده بدوبدتر۰ این تئز مردم ایران رابیچاره کرده است۰هیچ چی را دراین عصرپیشرفت ندیده وجرعت وشجاعت رابه بیماری لاعلاج ترس اجاره داده اند۰ازاین ترس وتوجیح این کمونیستها حکومت حسابی سودمیبرد۰البته اگرتوجه کنید پان ایرانیستهای رنگارنگ هم این رامیخواهند۰چون میترسند امنیت آسیملاسیون کردن ویاامنیت ایران عزیزشان بخطربیافتد۰خاکپرستی وتفکرناسیونالیستی نژادپرستی این گروه هاراباحکومت پیوند داده ودراین وسط حدادعادل ها وحکومت سودجویی سیاسی ازاین عقب مانده ها میکنند۰

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری