نفی دموکراسی، اثبات دیکتاتوری، برخوردی جهانی

مشخصه قرن 21 -ام، نبرد بین حامیان دیکتاتوری برده داران نوین و دموکراسی بردگان ا ست، براساس نبرد بین نیروی کار و سرمایه ی جهانی.
نیروی مترقی راه دموکراسی خود را، باید بدون ابزار شدن به برده داران ، با تکیه به خلق خود و حمایت دیگر خلقهای تحت ستم و تبعیض ، پی گیرد.

مسایل مطرح در منطقه ی ما:
1- ناسیونالیسم ( یا به شکل درست ، حقوق نقض شده ی ملیتها)

2- مذهب( تبدیل شدن دین به دین سیاسی. پدیده ی جدید-که به شکل کاذب عمده کرده اند)، واکنش جامعه ی سنتی در برابر ستمهای داخلی و خارجی درشرایط ضعف نیروهای مترقی ، به شکل ارتجاعی. فرم صحیح: جدایی دین از دولت. و دین امر خصوصی.

3- رفاه ( عدالت اجتماعی)یا به شکل سوسیالیسم.(در شرایط خاص، سوسیالیسم بعد از شکست سرمایه داری دولتی در شوروی
و بلوک شرق ، طرح شدن «سوسیالیسم دموکراتیک» بدین معنی که سوسیالیسم جدا از دموکراسی ممکن نیست و امری گلوبال است و در یک کشور تحقق ناپذیر)


داشناکها در جنگ جهانی اول

4- دموکراسی ( در فرم جمهوری مردم، اداره ی حکومت توسط خود مردم به صورت دموکراتیک)
--
این چهار عنصر یا مسئله تقریبا 1.5 قرن است که در جوامع منطقه ی ما مطرح اند. و به درجات مختلف در اولویت قرار گرفته یا با هم طرح شده اند. و هنوز هم تا مدت زمان درازی باقی خواهند ماند.

برای فعالان مبارزه ی حق طلبانه و رفع تبعیص ، بسیار ضروریست که سیاست برخورد درست با آنها را مورد توجه قرار دهند.
1- یکی دو عنصر از این عناصر چهارگانه عملا در جوامع نقش درجه اول پیدا میکنند . کاذب یا واقعی. و جو را بخود اختصاص میدهند. به عبارت دیگر « عمده» میشوند. گیریم به شکل کاذب. هر چند که آنها با هم « عناصر نیا
زها» را تشکیل میدهند.

جنبش دموکرات آذربایجان


2- برخورد درست آن است که نباید « جو گیر» شد، و مبرم بودن عناصر دموکراسی-عدالت اجتماعی- رفع تبعیض- را فراموش کرد و تنها از یک زاویه به مسایل نگاه کرد که خطاست. عناصر چهارگانه مکمل یکدیگراند و سه عنصر بدون مذهب نقش اصلی بازی میکنند. مذهب لازم است جدا از دولت و امر خصوصی فرد قرار گیرد. 
پاسخ درست به نیاز ها و عقب ماندگی ها توسط سه عنصر مهم و تعیین کننده دیگر بدست میاید. 
فرم صحیح طرح عناصر چهارگانه چنین اند:
کسب حقوق نقض شده- عدالت اجتماعی- دموکراسی( آزادی-برابری)-جدایی دین از دولت.
همه ی عناصر مبرم اند و ضروریست مورد توجه باشند. فراموسی یکی از آنها تولید انحراف میکند، در مسیرمبارزه ی درست و اساسی.

5- جنگ : عنصردیگری که به عناصر چهارگانه اضافه میشود مسئله جنگ است.
منطقه ما جنگهای جهانی اول، دوم، جنگ سرد، جنگ افغانستان، ایران و عراق، سوریه را تجربه کرده است.
جنگهای اول و دوم جنگ سرمایه برای تقسیم مناطق غارت و برده داری نوین بود. جنگ سرد از سوی سرمایه علیه کشورهایی بود که میخواستند راه دومی برای پیشرفت خود بروند . که با شکست روبر شدند. و به پیروزی طرف مقابل انجامید.
جنگ های افغانستان و عراق و ایران و سوریه و حکومت اسلامیستهای ایران در حقیقت ادامه ی جنگ سرد به شکل «جنگ گرم » بود و هست.
سیاست سرمایه « تقویت و حمایت اسلامیسم» در برابر نیروهای منطقه که میخواستند راه « دموکراتیک» بروند. اسلامیسم
ابزاری بود و هست در خدمت «نیروی جهانی سرمایه» علیه نیروهایی که میخواهند « راه دموکراتیک و مستقل» بپیمایند.
--
در میان این جنگها منطقه ما در رابطه با « رفع تبعیض» یا عنصر تبعیض تجاربی دارد :

طلبان افغانستان

1- حضور «حزب داشناکسیون ارمنی ترکیه» در جنک جهانی اول در آذربایجان غربی به شکل یک «حرکت ناسیونالیستی -افراطی با حرکات فاشیستی » به قصد ساختن ارمنستان بزرگ ، موجب قتل و نابودی دهها هزار انسان در آذربایجان غربی شد -و سرانجام به شکست این جریان انجامید.
2- برای رفع «عنصر تبعیض » در آذربایجان ( شمال و جنوب) و کردستان ( ایران-ترکیه- عراق -اخیرا سوریه) جنگ ها رخداده که منجر به کشته شدن صدها هزار انسان گردیده است. پیروزی تنها در اقلیم کردستان و استقلال جمهوری آذربایجان است و باقی حرکات در ترکیه و ایران و سوریه یا شکست خورده اند و یا بدون چشم انداز پیروزی ادامه دارند. 

- در مقابله با عنصر جنگ و راه حل مشکل تبعیض راهی جز « صلح» و «مسالمت» وجود ندارد.
اما برای دفاع از خود در مقابل کشتارگران « آمادگی » را نباید فراموش کرد که ضعف قدرت مرکزی و عدم
توان دفاع از خود، یک خلق را با تحمل قتل عامها روبرو میسازد . و حتی ممکن است باعث نابودی کامل آن گردد.

جنگ سوریه 

تجارب این جنگها نشان میدهند باید « خود قدرت دفاع جمعی» داشت و به کسی امید نبست . 
برده داری جهانی با سیاستهای استراتژیک همیشه به دنبال منافع خود است و تنها به عنوان «ابزار» از دیگری استفاده میکند.
آن مخالف کلاسیک نیروهای دموکراتیک در جهان سوم و منطقه ی ماست ، و همیشه از نیروهای « ارتجاعی مذهبی یا سکولار» حمایت کرده است. منهای موارد استثنایی که نیروی مترقی را در مقابل نیروی ارتجاعی از کنترول خود خارج شده 
در چهارچوب سیاست کلی اش حمایت کرده تا بعد ببیند در کجا میتواند آن را قربانی کند.

علت عدم حمایت سرمایه ی جهانی از دموکراتیسم واقعی خلقها و ملتها:
سرمایه ی جهانی فکر میکند دموکراسی واقعی در روند خود به سوسیالیسم میانجامد. و بنیاد سرمایه را نابود میکند.
این است که در مقابل آن از « اسلامیسم یا ژنرالیسم» دفاع میکند. خیالش راحت است که آنها با داشتن عنصر « دیکتاتوری» دشمن آشتی ناپذیر سوسیالیسم اند. و از خط سرمایه خارج نمی شوند.
دموکراتیزه شدن جوامع عقب مانده ی جهانی را خلاف منافع خود مییابد.
راه درست نیروهای مترقی رد « اسلامیسم و ژنرالیسم» و رد « حمایت سرمایه داری جهانی از آنها» در جهت « دموکراتیزه» کردن جوامع عقب مانده است. زندگی صلح آمیز و پیشرفت بشریت در این جهت است. با تلاشهای ضد دموکراتیک برده داری جهانی جز مبارزه مدنی راه دیگری نیست. 

حرکت متمدنانه ی بشری با حمایت این برده داران نوین از « اسلامیسم و ژنرالیسم» به قهقرا میرود و همه ی مردمان جهان زیانهای آنرا متحمل میشوند.
جنگ اساسی در جهان، نبرد بین دموکراتیسم و دیکتاتوریسم است. دموکراتیسم بردگان در مقابل دیکتاتوریسم برده داران.
همه حرکات « سیاسی-نظامی» با ریشه های « اقتصادی-فرهنگی» باز تاب این نبرد است. 
به قول کودکان آذربایجانی: سو گلدی بره(bərə) باسدی- یئددی دییرمان ( دگیرمان) گول آچدی.
آب آمد و بند را برد- "هفت آسیاب" پر گل شد.
 گلهای خون! 


سرمایه جهانی از « ستم دیدگان» ابزار میسازد علیه خود آنان ، در زرورق « حمایت» . برای نابودی دموکراسی واقعی مردمی جهت بالا آوردن « دیکتاتوری و دیکتاتوران». « صدور دموکراسی»، حمایت از حقوق بشر»، تبعیض دیدگان ، و غیره همه
در نهایت « ابزار سازی» اند جهت « استقرار دیکتاتوری و مستبدان». چه در جلد سکولار و چه در جلد تئوکرات.
 راه دیگری به نظر نمیرسد.

مشخصه قرن 21-ام ، نبرد بین حامیان دیکتاتوری برده داران نوین و دموکراسی بردگان ا ست، براساس نبرد بین نیروی کار و سرمایه ی جهانی.
نفی دموکراسی، اثبات دیکتاتوری، جنگ جهانی قرن حاضر است  که سقوط ارزشهای جهانی دموکراتیک  و عدم امنیت را موجب شده و زندگی بشر
را در سرتاسر کره زمین مورد تهدید و نابودی قرار داده است.

 

انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در حاشیه ی رخداد "داغش در تهران":
---------------------------------
آقا صحیح فرمودند « ترقه بازی» نعمت است. مخصوصاً که کنترول آن، از راه دور، به دست خود آقا باشد.
رابوتا های "ساختِ کارخانه ی سرمایه ی جهانی" ، مثل همیشه، در همه جا( منطقه و جهان)، دارند با یک دیگر« فشفشه بازی» میکنند. رهگذران ،
در حالیکه همه ی آنها را به سوی پرتگاهِ گورستانِ ماشینها، واقع در دره ی جهنم، هدایت میکنند، مواظب باشند زیردست و پای آنها له نشوند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
شخص محترم anonymous
هر چه سعی کردم ببينم چطور ممکن است از نوشته من نتايج شما گرفته شود نتوانستم. بنابر این دوباره می نویسم ولی این بار ساده.
شما می توانید منتظر روزی بنشینید که خلق آزربایجان همزمان به همراه تمام بشريت رای به یک جمهوری سوسیالیستی سكولار بدهد. خوب این یک طرز تفکر و انتخاب است. در این صورت عضويت مجانی کلوب اصحاب کهف را هم به دست می آورید.
یا اینکه بعنوان پیشرو جامعه و با درک و تحلیل شرایط بین المللى و منطقه ای در راستای اعمال سیاستی که فکر میکنید به نفع ملت خودتان است حرکت کنید.
دمکراسی کامل وقتی عمل میکند که دمکراسی کامل بر قرار باشد. این مسئله پدیده عجیبی است و در انگلیسی به آن catch 22 میگویند که از کتاب جوزف هلر وارد ادبيات شده است. مثلا به شما کار نمیدهند چون تجربه ندارید، پس از کجا تجربه کسب کنید وقتی کار به شما نمیدهند.
شعار نان مسكن آزادی که خاطرتان...

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ائلیار نوشته که : مذهب( تبدیل شدن دین به دین سیاسی. پدیده ی جدید-که به شکل کاذب عمده کرده اند)،
بنظر من این درست نیست. دین جدیدا سیاسی نشده است" دین بخصوص اسلام همیشه سیاسی بوده است به همین جهت هم بسیار خطرناک است بشکا کاذب عمده نشده واقعا هم عمده و مطرح است.
راز همه چیز را از رازی درآورده و آشکارا از کاپیتالیسم و دیکتاتوری دفاع میکند. ایشان به دموکراسی و رای مردم بدبین هستند و فکر میکنند رفاه و عدالت در اروپا برقرار شده است. ایشان جایی برای بحث باقی نگذاشته است. ایشان به درک و آگاهی شان و درستی افکارشان یک درصد هم شک ندارند. خیلی ها چنین هستند . من فقط دیکتاتوری و سرمایه داری و عواقب آنها را برای ایشان تبریک میگویم و حالش را ببرند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
فلک را سقف بشکافیم و طرحى نو در اندازیم.
دوران پسا فروپاشی به اصطلاح سوسیالیسم واقعا موجود در شوروی و بلوک شرق شرایط نوینی را در دنیا ایجاد کرد که با استفاده از مدلهای قدیمی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی قادر به تبیین درست از اوضاع دنیا نخواهیم بود.
بطور خلاصه به چند نکته که باید تحلیل بشوند اشاره میکنم.
- دین و مذهب همیشه سیاسی بوده اند و ابزار استحمار، استعمار و استثمار مردم. دینکاران رفيق قافله و شریک دزدان، هم از آخور میخورند هم از توبره. این مسئله نه کاذب بل همیشه واقعی و عریان بوده است.
- رفاه و عدالت اجتماعی تا حدود زیادی در اروپا حل شده و لزوما احتیاجی به سوسیالیسم ندارد.
- به گفته چرچیل دمکراسی بدترين نوع حكومت است غیر از انهایی که قبلا امتحان شده اند. پر بها دادن به تشخیص و دانش و اطلاع مردم منجر به رای به جمهوری اسلامی، خروج بریتانیا از اتحاد اروپا و انتخاب ترامپ میشود...