راز ذلت پذیری ایرانیان در چیست؟

تعداد مشاهدات: 
2683
سوالی کە کمتر بە اذهان خطور کردە این است کە اگر پدیدەای بنام اصلاح طلبی در ایران نداشتیم چە میشد؟ آیا جامعە ایران همان جامعە دهە شصتی بود یا مسیری را کە اصلاح طلبان بە مردم می فروشند طی میکرد؟ آیا میتوان تغییرات جامعە را دستاورد اصلاح طلبان دانست؟این موضوعات نیازمند یک بررسی همە جانبە است اما با قاطعیت میتوان گفت کە اگر اصلاح طلبان هم نبودند تحول در حاکمیت و جامعە ایران اجتناب ناپذیر بود.

 

 

بعداز شکلگیری جنبش سبز ( بخوان موج سبز ) در سال ٨٨ رسانەهای ایران در جهت تخریب وجە آقای عطااللە مهاجرانی از شاخصترین چهرەهای فرهنگی ـ سیاسی اصلاح طلبان او رابهاءاللە مهاجرانی می خواندند. پرواضح است از نظر اهل تشیع بهائیان نجس و مشخصا آقای خامنەای بهائیان را نجس میداند. از این جهت عطاالە مهاجرانی از دید حاکمان  شخصی نجس است. در این سالهااتهامات دیگری چون دریافت پول از عربستان سعودی هم بمیان آمد.

 

 جریان سبز کە با خون دهها نفر و هزینەهای بسیاری کە بر جامعە ایران تحمیل شد توسط این افراد رهبری گردید اما نتیجەاش تسلیمیت در مقابل اصل نظام بود. چرخش افرادی چون آقای مهاجرانی کە در قدم اول سایت جرس را تعطیل، بعدش بە تطهیر آقای خامنەای و برائت او از هرگونە خطا و متعاقبا ترغیب مردم بە شرکت در اتخابات،  نشان از عقب نشینی آنان از ادعاهای قبلیشان و خنجر زدن از پشت بە نیرویی کە بهرروی فریب ادعاهای آنان را خوردند. در میان رهبران جهان کسانی بودەاند کە بعداز خروج از دایرە حاکمیت پای سخن خود ایستادەاند و اگر قادر بە مبارزە نبودە در مقابل مردم قرار نگرفتەاند کە میتوان عبدالحلیم خدام معاون بشار اسد را بە نمونە آورد.

بدون مقدمە و قلم فرسایی میتوان گفت ذلت پذیری آقای مهاجرانی و اغلب سیاستمداران و روشنفکران ایرانی  نە از روی نگرانی از روی خوش بینی بە اعتدال محوری آقای روحانی بلکە از روی ترس از آیندە نامعلوم ایران است. آنان بخوبی بە دیوار کج نظام و اوضاع منطقە آگاهند و از این منظر هرگونە تضعیف و تزلزل نظام چە در عرصە داخلی چە در عرصە خارجی را خطرناک می دانند و احتمال تجزیە ایران را بخوبی درک کردەاند بنابراین  قوام دیکتاتوری بهترین گزینە آنان است.

سوالی کە کمتر بە اذهان خطور کردە این است کە اگر پدیدەای بنام اصلاح طلبی در ایران نداشتیم چە میشد؟ آیا جامعە ایران همان جامعە دهە شصتی بود یا مسیری را کە اصلاح طلبان بە مردم می فروشند طی میکرد؟ آیا میتوان تغییرات جامعە را دستاورد اصلاح طلبان دانست؟این موضوعات نیازمند یک بررسی همە جانبە  است اما با قاطعیت میتوان گفت کە اگر اصلاح طلبان هم نبودند تحول در حاکمیت و جامعە ایران اجتناب ناپذیر بود.  

میتوان کوردستان را نمونە آورد. خارج از قتلهایی کە میتوان آنرا در چارچوب قتلهای زنجیرەای تعریف کرد بیشترین کشت و کشتار مردم بی دفاع  در دورە اصلاح طلبان انجام گرفت. اعتماد مردم کوردستان  بە اصلاح طلبان بە همان اندازە بودە کە بە اصولگرایان. و اساسا رای دادن کوردها بە اصلاح طلبان نە از روی اعتماد بە آنان بلکە از روی مخالفت با اصل نظام است. بقول معروف رای بە اصلاح طلبان نە از حب علی بلکە از بغض عمر است. رشد فرهنگی ـ سیاسی بهیچوجە مدیون اصلاحات نیست و فضای سیاسی کوردستان کمترین تاثیرپذیری را از جریان اصلاحات داشتە است. میتوان اثبات کرد کە خودآگاهی ملی بدون تکیە بر مرکز بسیار بیشتر از مناطقی بودە  کە جریان اصلاحات در آن نفوذ داشتە است.  

اصلاح طلبان می خواهند چە چیزی را اصلاح کنند؟ آیا اصلاح طلبان می خواهند فضا را هموار کنند کە مثلا یک حزب کمونیست حق شرکت در انتخابات را داشتە باشد؟ آیا می خواهند از حق کاندیداتوری  قاسم شعلە سعدی و اکبر اعلمی دفاع کنند؟ بدون تردید نە. اصلاح طلبان بە دنبال قدرت از دست رفتە خود بودند و قدرت را برای قدرت می خواهند نە قدرت برای مردم. آنان برای مقاصد خود هیولایی از احمدی نژاد ساختند. از نظر آنان  تفکر احمدی نژادی یعنی تهاجم خارجی. اصلاح طلبان روی این قضیە مانور میدهند و روحانی را نماد تنش زدایی می دانند. اصل نظام نیز بدش نمی آید کە هر از چند گاهی با دیپلماسی تهاجمی عرق ملی همە جریانات خارج از دایرە حاکمیت را تهیج کند و بە نتیجەای دست یابد کە در انتخابات اخیر بدست آورد. گرنە چە کسی میتواند باور کند اصل نظام بە مخاطرات تهاجم خارجی آگاە نباشد و تنها اصلاح طلبان دغدغە آنرا داشتە باشند؟!

اگر شورای نگهبان کە نیم اعضای آن توسط رهبر انتخاب میشوند را ملاک کل ساختار نظام قرار دهیم میتوان دریافت کە پنجاە درصد قدرت در ایران غیر قابل تغییر و توسط اصل نظام تثبیت شدە است و مردم در نیمە دیگر میدان حق بازی دارند. البتە اصل نظام در نیمە دیگر میدان هم حضور دارد و آرای ٣٨٪ی آقای رئیسی  بە ٥٠٪ قدرت ثابت افزودە میشود. با همچون محاسباتی اگر  آرای روحانی را آرای مردم بدانیم چیزی  در واقع  کمتر از ٣٠٪ است. 

پروسە اصلاحات خارج از اینکە هیچگاە شفاف نبودە و نیست اما عملکردش این بودە کە جامعە را بلحاظ سیاسی اختە نمودە است. سالهای قبل از اصلاحات، ایرانیان مقیم خارج از کشور متحدانە  بە تظاهرات علیە دیکتاتوری در ایران می پرداختند اما با روی کار آمدن دولت اصلاحات ایرانیان خارج بە ایران بازگشتند و بە آرمانهای خود پشت کردند و یاس و سرخوردگی جامعە را دوچندان کردند. فرهنگ اصلاح طلبی کە در ایران رواج یافتە جامعەای تهی از ارادە ملی ایجاد نمودە است.

با تمام معایبش دولت آقای احمدی نژاد کە بر آرای مناطق محروم تکیە کردە بود تا اندازەای بە تعهدات خود جامە عمل پوشاند و  در مناطق محروم و حاشیە ایران سرمایەگذاری کرد، اقتصاد آن مناطق را رونق بخشید و طبقە متوسط جامعە نیز رشد یافت. خدمات دولت احمدی نژاد در مناطق مذکور از دید راندە شدگان از قدرت غایب بود و آنرا جزو پولهای غارت شدە بحساب و در بهترین حالت خدمات ایشان را ناشی از درآمد بالای نفت میدانستند. از نظر این طیف رویکرد مرکزگرایانە دولت آقای روحانی و خشکاندن اقتصاد مناطق محروم  ثبات اقتصادی و در واقع دولت روحانی با تعطیلی بازار کسب و کار مناطق حاشیەای بویژە کوردستان و پمپاژ پول بە مرکز اصلاح طلبان را راضی نمود. 

 

 

انتشار از: