عشق و نفرت در روابط انسانی و رمانتیک

عشق و نفرت تنها کلمه نیستند . وقتی ما از عشق و نفرت صحبت می کنیم در واقع داریم از ظرفیت های موجود در یک رابطه صحبت می کنیم .

این ظرفیت ها از دوران کودکی در ما هستند و تنها باید از قوه به بالفعل برسند .

به هر میزان که در زندگی ما عشق بیشتری دریافت کرده باشیم و منابع ما بیشتر از عشق پر باشند ، عشق بیشتری برای دهش داریم .

 

عشق  و نفرت تنها کلمه نیستند . وقتی ما از عشق و نفرت صحبت می کنیم در واقع داریم از ظرفیت های موجود در یک رابطه صحبت می کنیم .

این ظرفیت ها از دوران کودکی در ما هستند و تنها باید از قوه به بالفعل برسند .

به هر میزان که در زندگی ما عشق بیشتری  دریافت کرده باشیم و منابع ما بیشتر از عشق پر باشند ، عشق بیشتری برای دهش داریم .

ظرفیت های احساسی و عاطفی انسان ها، منابع انرژی آنها هستند و اگر هوشمندانه به این موضوع نگاه کنیم،  متوجه می شویم که بدون این ظرفیت ها ، نه رابطه ای وجود خواهد داشت و نه معنایی برای بودن ما .

برای آشنایی با مفهوم عشق و نفرت،  تصور کنید که چگونه یک مادر ، از ابتدای کودکی سعی می کند با دقت و توجهات خالصانه خود ، به رشد روح و جسمی فرزندان خود کمک کند .

 آیا اگر ظرفیت عشق در یک زن نباشد می تواند مادر شود؟

بدون شک پاسخ همه شما نه هست ؟ زیرا که مادر بودن در واقع یک فرایند قوی برای عشقورزیست .

البته هستند زنهایی که تنها مادر بیولوژیکی هستند و از عاطفه مادری خالی هستند و آنجاست که می توان بدرستی درک کرد که هر رابطه ای صرف نظر از شکل ظاهری آن باید معنای آن نیز از طریق کنش و واکنش ها مشهود باشد .

یک مادر بعد از تولد فرزندش با توجه شبانه روزی ظرفیت های یک کودک را از قوه به فعل میرساند ، اما بسیار هم پیش آمده و می آید که یک مادر یا یک پدر ظرفیت های کودک را نادیده و یا آن را سرکوب می کنند .

در یک رابطه واقعی هم دقیقا همین نکات وجوددارد ، ما در یک رابطه یا باعث رشد یکدیگر می شویم ، یا خواسته و نا خواسته یکدیگر را سرکوب و تخریب می کنیم .

اینجاست که در یک رابطه عشق شکوفا می شود و در دیگری نفرت .اما چرا نفرت؟ مگر از ابتدا هدف از ایجاد یک رابطه نفرت بوده است ؟ مگر کسی بدلیل ایجاد نفرت حاضر است وقتش را صرف دیگری کند؟

اینچنین هدفی قطعا نامعقول بنظر می رسد ، چراکه هر کسی در روابطش، قطعا بدنبال عشق و احترام است نه نفرت و بی احترامی .

اما اینکه چه می شود که در یک رابطه، نفرت،  جای عشق را می گیرد ، یک موضوعیست مربوط به روانشناسی و ارتباط بین انسان ها .

ما اگر بدنبال ارتباطی سالم و مهر آمیز هستیم ، در درجه اول باید بدانیم که برای چه منظوری ارتباط برقرار می کنیم .

چرا که از طریق هر ارتباطی آن بخش هایی شناخته می شود که ما بدنبالش بوده ایم . و آن دسته از ظرفیت هایی که ما بوسیله یک ارتباط قصد داشتیم گسترش  بدهیم آنها را .

حالا شما بعنوان مثال ببینید که در یک رابطه عاشقانه و رمانتیک بدنبال چه اهدافی هستید و چگونه می شود به چنین هدفی رسید ؟

اول از همه باید بدانیم که هر انسانی در یک رابطه در قالب نیازهای ویژه خود ,از خود عملکردی نشان می دهد .در واقع نیازهای هر انسانی زمینه اساسی رفتار او را تشکیل میدهند . اینکه نیازی در ما باشد ، حتما ظرفیت آن هم وجود دارد .

نیازهای ما انسان ها هم به اقتضای فطرت وطبیعت مشخص هستند .

ما برای سلامت روحی ، روانی وجسمی خود و همچنین استمرار حیات ناگزیر از ایجاد رابطه هستیم . اگر در آن نیاز استمرار حیات وجود دارد قطعا منطبق بر فطرت و طبیعت ماست ، اما اگر آن نیاز منشایی جز حیات دارد و هدف ، نتیجه و نهایت آن نیاز بنوعی لطمه به خود یا دیگریست ، مثل نیاز به سلطه جویی و یا شهرت جویی و یا تحقیر دیگری .. این نیازها بطور حتم یک رابطه را دچار انحراف و تخریب می کند .

بنابراین فراموش نشود که نیاز در یک رابطه برای استمرار رابطه و ادامه حیات و ایجاد عشق ضروری است ، چرا که ناکام ماندن این نیازها درد و یا مرگ است .اما اگر نیازها منشایی غیر انسانی داشته باشند یک رابطه از عشق تبدیل به نفرت می شود .

مثلا چناچه نیاز شما تنها لذت و مالیکت طلبی باشد بعد از مدتی خشونت و نفرت وارد رابطه شده و آن را منهدم خواهد کرد .

تجربه عشق در زندگی یک نیاز عمیق روانی در انسان ها هست و نیاز به کسی که بتواند ما را دوست داشته باشد و به ما احترام بگذارم و ما بتوانیم با او از جنبه احساس و عقل مبادلاتی داشته باشیم همه و همه سر منشا فطری و طبیعی دارند .

هر انسانی با خودشناسی براحتی متوجه می شود که تمایل به همراهی دارد که او را درک کند و او را در تجربیات معرفت شناسانه اش یاری کند .

یک احساس همبستگی و اینکه چیزی مشترک بین انسان ها وجود دارد که درکش بسیار لذت بخش است. درست برخلاف وابستگی که ریشه اش خودخواهی و لذت جویی شی گونه است .اما در همبستگی و درک مشترکات تنها عشق جریان دارد ، در حالیکه ,وابستگی و عدم پاسخ به آن رفته رفته به تنفر تبدیل خواهد شد .

همه ما بعنوان انسان بدنبال روابط معناداری هستیم که ما را به کمال برسانند ، فهم ما از خود بتنهایی ممکن نیست ، ما نیاز داریم که خود را در آیینه وجود دیگران ببینیم و چهره درونی خود را بعنوان تجسمی از واقعیت درک و از آن لذت ببریم .

آیا آیینه ای وجود

دارد که بتواند تمامیت ما را به یکباره نشان دهد؟

باید گفت تمامیت ما در لابلای تجربیات مختلف

عینیت پیدا خواهند کرد و عشق قطعا تضمین کننده آن خواهد بود .

پس در جمع بندی باید گفت ریشه هر ارتباطی ابتدا کسب عشق و احترام است یعنی پاسخ یافتن برای میلی به اسم خودشناسی،  و همچنین ، کشف ظرفیت های روحی و روانی انسان.

اگر شخصی درک نکند که چرا در یک رابطه قرار گرفته،  بزودی احساسش ، از عشق به سمت نفرت یا سردی خواهد رفت .

ضمنا یک انسان سالم همواره بدنبال هم همبستگی می باشد تا ارزشهای درونی او ادراک و فهم شوند .

او خواهان تجربه زندگی بر اساس نیازهای معقول، فطری و طبیعی خود است ، و فقط می خواهد حقیقت را درباره خود بداند .

البته که از راه مشترکات و از طریق درک و لمس .

چنین انسانی ، هیچگونه رابطه ای را که بر مبنای سوجویی و بزرگ نمایی و دروغ باشد تحمل نخواهد کرد و اجازه نخواهد داد که چهره های بازیگر او را بازی داده و اغوا کنند .

او با همه توان خواهد کوشید که تنها در هر رابطه ای به دنبال والاترین و بالاترین ارزش ها باشد

.چرا که او بعنوان یک موجود انسانی  و  عاشق کمال،  لایق زیستی با ارزش ، زیبا و موفق خواهد بود.

بخش: 

انتشار از: 

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA
حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید.
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را بدون فاصله وارد کنید.