ما و استراتژی غولها

سیاست استراتژیک غرب حمایت از اسلام سیاسی و ناسیونالیسم است. هدف استراتژیک آن عملا ایجاد « آنارشی و شبه دولت ها» ست. یرای تسلط همه جانبه به یک جامعه .
در این حرکات جایی جز سرکوب شدن برای« نیروهای دموکرات و آزادیخواه» نبوده است.

 

 

منظور از " ما" و " غولها":

ما یعنی ملیتها و کلا اهالی ایران، خاورمیانه، جوامع کم رشد  و کلنگی.
غولها، اشاره است به آمریکا و متحدانش. از جمله اروپا و عربستان و اقمارش.

از اواخر جنگ سرد تا کنون، غرب شروع کرده سیاست استراتژیک خود را با دو عنصر مهم پیش ببرد. « اسلامیسم» و « ناسیونالیسم افراطی ». 
سیاست حمایت و به کارگیری  اسلامیستها از افغانستان ، ایران خمینی، عراق، لیبی، سوریه شروع شده و ادامه دارد.
سیاست حمایت از « ناسیونالیستها » در یوگسلاوی سابق و اکراین به خوبی پیش برده شد.

با توجه به این دو عنصر از سیاست غرب میتوان گفت، غولها در سیاست استراتژیک خود به حمایت از « اسلامیسم و ناسیونالیسم» تکیه کرده و میکنند. از اواخر دوره ی جنگ سرد تا کنون.
یعنی حرکت غولها عمدتاً با تکیه به حمایت از اسلامیسم و ناسیونالیسم پیش برده شده است. و این عناصر عملکرد استراتژیک داشته اند.

در یک جمله، سیاست استراتژیک غرب حمایت از اسلام سیاسی و ناسیونالیسم است. 
برخی از گروههای اسلامیست از کنترول غرب خارج شده و برای خود برنامه ی حکومت اسلامی جهانی و منطقه ای از راه تروریسم تدارک دیده اند مانند داعش و القاعده و غیره. که به خاطر خارج شدن از کنترول غرب تنبیه شده و میشوند. تا دگر بار به دایره برگردند. اما ناسیونالیستها از چنین اعمال به اصطلاح خلافی بری بوده و جرئت اجرای برنامه هایی اختصاصی برای خود را نداشته اند.

بسیار خوب. نتیجه ی حمایت غولها از اسلامیستها و ناسیونالیستها چه بوده است؟ در کل ، منهای مورد خاص ایران، موجب ایجاد « هرج و مرج، عدم قدرت دولتی در جامعه یا دولت ضعیف» بوده است. 
یعنی هدف استراتژیک غرب عملا ایجاد « آنارشی و درهم ریختگی و شبه دولت ها» بوده است. مانند لیبی، عراق، افغانستان و سوریه... که دولت واقعی به حساب نمیایند. 

اما هدف از ایجاد « آنارشی و شبه دولت» چیست؟  کوتاه « تسلط همه جانبه به یک جامعه و محیط جغرافیایی» . ایجاد بازار، در عرصه ی اقتصادی، فرهنگی . اعمال قدرت سیاسی بر آن محیط.
در این حرکات « نیروهای دموکرات و آزادیخواه» هرگز به بازی گرفته نشده اند و در حقیقت بایکوت و توسط اسلامیستها و ناسیونالیستهای افراطی سرکوب شده اند. بطوری که نمونه ای نتوان یافت که 
مورد حمایت غولها قرارگرفته باشند. تنها اسلامیستها و ناسیونالیستها در دایره ی غولها گنجیده اند.

جمعبندی کنیم: سیاست استراتژیک غرب حمایت از اسلام سیاسی و ناسیونالیسم است. هدف استراتژیک آن عملا ایجاد « آنارشی و شبه دولت ها» ست. یرای  تسلط همه جانبه به یک جامعه .
در این حرکات جایی جز سرکوب شدن برای« نیروهای دموکرات و آزادیخواه» نبوده است.

بنابرین، سیاست و اهداف استراتژیک غولها با اشاراتی که در بالا آمد روشن است. و میتوان گفت این سیاست بدون تغییر اساسی همچنان ادامه دارد و خواهد داشت. طبق معمول در مورد ایران
و جاهای دیگر نیز میتواند اجرا شود .

سئوال پیش میاید، اگر سیاست ایجاد آنارشی و شبه دولت یا دولت ها ، با تکیه به اسلامیستهای به اصطلاح دروغین غولها« معتدل»، و ناسیونالیستها،  با سرکوب نیروهای « دموکرات و آزادیخواه »، 
که میتواند در مورد ایران هم پیاده شود، چه سیاست درستی میتوان اتخاذ کرد؟ در رابطه با نیروهایی که میخواهند به « دموکراسی و عدم تبعیض و عدالت اجتماعی» برسند. یعنی در رابطه با زحمتکشان یدی و فکری و آزادیخواهان. توجه شود که غولها سیاست ایجاد « آنارشی و شبه دولت» خود را همیشه با شعارهای دروغین در رابطه با « دموکراسی و عدم تبعیض و عدالت اجتماعی و امنیت» ، پیش برده اند. در لیبی، افغانستان، عراق، سوریه و غیره.

سیاست درست در برابر سیاست« ایجاد آنارشی و شبه دولت سازی » غولها چیست؟
انتخاب سیاست « دموکراسی و عدم تبعیض و عدالت اجتماعی و امنیت» ، رد سیاست حمایت از اسلامیستها، و ناسیونالیستهای افراطی،  که هر دو چهره هایی از فاشیسم اند. با تکیه به آمال زحمتکشان یدی و فکری. و هومانیسم رهایی بخش آنها.

برای حل تضاد تاریخی « دولت و جامعه» ، و رسیدن به دموکراسی مستقیم ، لازم است ، اداره ی جامعه، نه به دست دولت، بل به خود جامعه محول و سازماندهی شود.
امیدوارم این نکته را در آینده بیشتر بازکنم. ضرورت دارد دولت از آقا بالاسری جامعه و وظیفه ی سرکوبگری آن رها شود،
و این نمی تواند تحقق یابد مگر اینکه کار اداره ی جامعه  از دولت گرفته شود و  به خود جامعه واگذار گردد.
موضوعاتی که به اشاره در این نوشته آمد میتواند توسط علاقمندان دنبال شود . 

بخش: 

انتشار از: 

دیدگاه‌ها

نظر: 

وظیفه نیروهای کمونیستی و مجاهدین خلق در عین مبارزه و افشاء رژیم ضدبشری و پلید جمهوری اسلامی، مبارزه با آن فاشیستهای جدایی طلبی است که در خدمت امپریالیسم و صهیونیسم در پی تجزیۀ ایران هستند و با مسخ کردن برخی کمونیست نماها می خواهند از آنها چک سفید برای جدائی از ایران بگیرند. آنها ناسیونالیسم قومیتی و عشیره پرستی را در زیر لوای حق خود تعیینی سرنوشت به ابزار باج گیری بدل ساخته اند. هیچ کمونیستِ راستین و مجاهد خلقی نمی تواند با تجزیۀ قومی ایران موافق باشد. این سیاست سیاست روشن و روز امپریالیستی در منطقه است. کشیدن مرز روشن میان حقوق دمکراتیک و تجزیه طلبی وظیفه کمونیستهای راستین و مجاهدین خلق است تا جو سیاسی به دست ناسیونالیستهای کوتولۀ قومیتگرا که از قدرت بوقهای امپریالیستها و صهیونیستها برخوردارند نیفتد. وظیفۀ کمونیستها و مجاهدین این است که فاشیستهای جدایی طلب (پان ترک ، پان عرب ، پان کرد)

نظر: 

به تعبیر آموزگاران بزرگی مانند لنین و انگلس ، حق تعیین سرنوشت فقط برای سرزمینهای الحاقی و دربند مصداق دارد و شامل کشور ایران نمی شود . تعیین سرنوشت ، حقی است که فقط برای مستعمرات امپریالیست ها مي توان قائل بود. پس بنابراین، این حق برای ایرانیان صادق نیست.
آنچه امروز به نام ايران وجود دارد با هر تعريفی که قبول کنیم دارای مرزهائی دمکراتیک است که بقايش در گرو اتحاد همۀ ايرانی ها است .
پس از سرنگونی رژیم ضدبشری و پلید جمهوری اسلامی، تجزیه طلبان (پان ترک ، پان عرب ، پان کرد) باید دهان خود را ببندند ، در غیر اینصورت، یا باید از کشور خارج شوند و یا اینکه روانۀ زندان و گورستان شوند .

نظر: 

جدایی ، فدرال
«تعیین سر نوشت» بدین معنی ست که یک خلق با اکثریت آرا در یک رأی گیری عمومی داوطلبانه انتخاب میکند
از یک جامعه «جدا» شود یا با آن«متحد» گردد.معمولا جدایی تحت عنوان گزینش راه استقلال و اتحاد تحت عنوان راه فدرال یا تمرکز صورت میگیرد.
تا وقتی که خلق انتخابی صورت نداده، ایده«حق تعیین سرنوشت» یک شعار اصلی میماند. این شعار نه به معنی جدایی ست و نه به معنی عدم جدایی. بل به معنی « اجرای حق انتخاب» است. نتیجه میتواند این یا آن باشد.
کسانی که راه حل خود را - چه جدایی و چه عدم جدایی- میکوشند تحمیل کنند ، فراموش میکنند که حق تعیین سرنوشت به چه معناست.

نظر: 

الیار عزیز من در ابرها راه نمی روم ، اگر من بخواهم شما را بیایم و ببینم کلی باید بابت بلیط هواپیما و قطار باید پرداخت کنم خوب، طبیعتا نمی توانم، و شما هم همینطور، ولی اگر همان غولهای بزرگ که همه نوشته های ما را تحت نظر دارند و مثل آب خوردن می توانند من و شما را نابود کنند که مو دماغشان نباشیم٫ مخصوصا با این تکنولوژی مدرن انفجاری، الکتریکی، سمی، ویروسی و شیمیائی٫ نکند ما به امداد ها غیبی معتقدیم؟ ماتریالیسم با ایده آلیسمم آرمانگرا هیچگونه سنخیتی ندارد.

نظر: 

آ ائلیار عزیز این حرفهای شما صد سال است در ایران زده میشود و اگر صد سال دیگر هم زده شود نه تاثیر دارد ونه کسی باور میکند. بهتر است از این تئوری ها دست بردارید. وجامعه شناسی غربی را یاد بگیرید.

نظر: 

ادامه:
عده ای گویند« جدا بشویم، امور خود را اداره کنیم ، کافی ست. یعنی استقلال و اداره ی امور، در مرحله اول کافی ست. »
- مشکل این است که « بدون اجرای دموکراسی-آزادی و برابری- بدون اجرای حداقل عدالت اجتماعی، بدون امنیت » مردم از
« جدایی و اداره ی امور» حمایت نمی کنند، یعنی بخواهند هم نمی توانند بکنند. بدون امنیت ، امور اداره نمیشود. بدون « آزادی و برابری» یعنی دموکراسی امنیت نمی تواند و جود داشته باشد. بدون عدالت اجتماعی( تامین کار و مسکن و بهداشت و حمابت ایام بیکاری و مانند اینها)، که نیاز تقریبا 90 در صد مردم است، همکاری مردمی-حمایت- صورت نمیگیرد. در یک کلام همه ی اجزاء و عناصر « حرکت ملی دموکراتیک» به هم قفل شده اند و مکمل یکدیگر و راه حل همدیگر اند.
یعنی ، فقط و فقط « جدایی و تشکیل حکومت ملی آذربایجان» مد نظر باشد ، نظری ست غیر عملی و تحقق ناپذیر.

نظر: 

1-« استقلال ملی برای یک ملت با کمک غولها و با رهبری ناسیولیستهای بد و حتی فاشیست به ضرر آن ملت است؟»
- فرض کنیم اگر چیزی با حمایت نامبردگان حاصل شود، که بعید است، بله به زیان ملت است. « استقلال » ، توسط فاشیستها و ناسیونالیستهای افراطی ، استقلال ملی نیست « اضمحلال ملی» ست.

-هر حرکت ناسیونالیستی، و هر حرکت از سوی غولها ، ارزیابی « مکانی زمانی خاصی» می طلبد. چنین حرکاتی می توانند مثب یا منفی ، و یا مجموعه مثبت-منفی باشند؛ تاکتیکی، و یا حتی استراتژیک باشند. حکم کلی فارغ از زمان و مکان نتوان داد.
- حرکت ملی اسکاتلند، کردهای سوریه، عراق، در کل به نفع « استقلال ملی آنهاست». اما حرکت کردهای ترکیه ( از راه مسلحانه)و ایران ( از راه مسلحانه و همکاری با عربستان) ، به زیان این جنبش است.

نظر: 

1 - شما گفتید سیاست غولها و غرب حمایت از اسلامیسم و ناسیونالیسم است. البته که چنین است. اسلام فاشیسم عریان و آشکاری است و کسی جز سرمایه داران، صاحبان پول و سرمایه نفع و سودی در آن ندارند. اما در مورد ناسیونالیسم موضوع متفاوت است و جای بحث است. ناسیونالیسم بد است اما به قدرت رسیدن آن در مناطقی با تمام بدی هایش به نفع ملتی معین تمام میشود. مثال بزنم. در کردستان عراق دو حزب ناسیونالیستی حزب دمکرات و اتحادیه میهنی توسط غولها و غرب به حاکمیت رسیدند و دولتی نیمه مستقل دارند. در کردستان سوریه هم چنین است در فلسطین، اسکاتلند هم چنین است. آیا این وضع بهتر از تحت سلطه بودن نیست؟ آیا ناسیونالیسم بد و کثیف باعث نشده ملت تحقیر شده و استعمار زده کرد تا حدودی به آزادی ملی برسد؟
چه خوب است که چپها و نیروهای دمکراتیک مبارزات ملی را رهبری کنند اما اگر چنین نباشد و تنها ناسیونالیستها رهبری

نظر: 

الیار عزیز ، قدرت گرفتن مذهب و متعاقب آن ناسیونالیسم یک ضرورت تاریخی است، این سیر و پروسه تکامل تاریخی در اروپا هم روی داده، منتها قبل از مردم خاورمیانه صنعتی شدند، ولی کشورهای منطقه ما تازه دارند صنعت را یاد می گیرند و انس گرفتن و عادت کردن به زندگی در جامعه صنعتی و وفق دادن جامعه با فرهنگ صنعت و متعاقب آن فرهنگ جامعه صنعتی، پله های مذهب و ناسیونالیسم را هم ضرورتا طی کند تا برسد به یک جامعه استابیلی مثل امروز مثلا آلمان.

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA
حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید.
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را بدون فاصله وارد کنید.