زندگی قبل از زندگی و پس از مرگ
26.01.2017 - 18:45

اگر انسان قسمتی از خداوند است پس چرا میمیرد؟  بطور دائم این سئوال پیش می آید که بعد از مرگ چه خواهد شد؟ کجا خواهیم رفت؟ آیا مرگ خوابی است همیشگی با زمانی نامحدود؟ آیا پایان این  زندگی  آغاز زندگی به نوع دیگریست؟ یا شاید هم بطور دائم انسانها میمیرند و برمیگردند؟  احتمالا هرگز پاسخی دریافت نخواهیم کرد  تا زمانیکه از این دنیا رحلت کنیم. یا شاید هم ضمیر ناخودآگاه ما مطلع است  اما قبول کردن آن دشوار است. مرگ پدیده ای طبیعی است مانند طبیعت,  متولد شدن و بدنیا آوردن و یا مانند وصلت یک زوج.

 

 هنگامیکه پنج ساله بودم برای اولین بار با پدرم به تهران مسافرت کردیم.  مایل نبودم که بروم. بین راه خیلی ناراحت و گرفته بودم. وقتیکه از اتوبوس پیاده شدیم  و میبایست با تاکسی به محل مورد نظر  که هتل کوچکی در آن قرار داشت  برویم. به احتمال زیاد سه ستاره بود. وسط راه دلم میخواست گریه کنم. اما از کودکی مایل نبودم  مقابل  انظار بگریم. تا اینکه به آنجا رسیدیم که یادم نیست چه خیابان ومکانی بود فقط میدانم شهر تهران بود. با دیدن آن محل که هرگز فراموش نخواهم کرد احساس عجیبی بمن دست داد ناگهان همه خستگی من رفع شد. مثل اینکه یکشبه بزرگ شده بودم. ای وای چقدر آن محل بنظرم آشنا آمد. انگاری به خانه رسیده بودم. این درحالی است که هرگز تا آن روز به تهران نرفته بودم فقط با نام آن شهر از طریق پدرم آشنائی داشتم.  پنج الی شش  روز در آنجا بودیم و من بینهایت  خوشحال بودم. وقتیکه  پدرم مرا از هتل خارج میکرد که بدنبال کارش برود بطور دائم مکث میکردم که خانه را پیدا کنم. اما چه خانه ای و چرا متوجه نمیشدم. فقط میدانستم که قبلا آنجا بودم.  روز آخر که میبایست برگردیم بینهایت گرفته و افسرده شدم. اما چیزی به پدرم نگفتم. شاید توضیح آن برایم مبهم و پیچیده بود. من دلم میخواست در همانجا بمانم. دومین بار نیز حدود ده سال پیش بود که  به کشور اطریش برای یک هفته  پرواز کردم. در شهر وین هنگامیکه برای تعویض جنسی که  از سوپر مارکت  خریده بودم از خیابانی عبور کردم.  ناگهان  همان احساس پنج سالگی در تهران دومرتبه در من زنده شد. ای وای آن خیابان و آن منطقه در شهر وین  چقدر آشنا بود. در حالیکه اولین بار بود که  به آن کشور رفته بودم.  اصلا باور کردنی نبود.  اینبار نیز شوکه شده بودم  اما در کشوری دیگر کاملا متفاوت.  به احتمال زیاد ممکنست چنین حالتی در هر شخصی پیش آمده باشد و یا بیاید. امکان دارد که همه ما انسانها چندین بار به زندگی باز گشته ایم. البته غیر از اشخاص جدیدی که بدنیا آمدند و میآیند زیرا که بطور دائم جمعیت رو به افزایش بوده و است.  شاید هم برخی بخندند و مسخره کننند اما حقیقتی  انکار ناپذیر است. راستی شما چطور آیا این احساس را داشتی که وارد مکانی شوی که هرگز نبودی اما ناگهان آنجا را میشناسی؟

 

طبق آئین یهود هنگامیکه انسان از طریق بیماری و یا حادثه و بطور کلی هر نوع سانحه ای و یا سالخوردگی  بدن او از کار میافتد خواهد مرد. بدن انسان لباس روح اوست. انسان از خاک بوجود آمده و بدنش دومرتبه وارد خاک خواهد شد.   اما روح انسان ذوب و یا تبخیر نمیشود. روح انسان همان انرزی است که نابود نشدنی است.  فقط  در تناسخ بعدی  فرم و ترکیب آن تغییر میکند. طبق کتاب زوهر (قسمتی از کتاب کبالا-یکی از کتبهای مذهبی یهود)  روان انسان در قسمت پائین تنه او یعنی کبد وجود دارد که مرکز میل انسان به غذا و تمایلات جنسی اوست. سپس قسمت بالاتر از آن یعنی قلب است که مرکز احساست عاطفی و بطور کلی معنوی است. از همه مهمتر قمست بالاترین روح انسان است که در مغز او قرار دارد. روح انسان مسئول هوش و حافظه و تفکر اوست.

طبق تنخ (תנ"ך- کتاب مقدس آئین یهود که تورات قسمت اصلی آنست)

תוצאת תמונה עבור ספר הזוהר

پس از پایان زندگی  روح انسان دو قسمت میشود. قسمتی که کاملتر است به خانواده و اجداد خود ملحق میشود وقسمت دیگری که ناکامل است  در لباس جدید منظور در جسم دیگری حلول میکند و بعنوان نوزاد جدید بدنیا می آید. انسان آنقدر برخواهد گشت تا اینکه کامل شود و از خطاها و گناهانی که در تناسخ قبلی انجام داده پاک و مبرا شود و بعد از اینکه کاملا اصلاح شد دیگر به این دنیا باز نخواهد گشت, بکه مستقیم وارد بهشت خواهد شد. همچنین  یهودیان معتقدند که جائی بنام جهنم وجود ندارد. آنها این دنیا یعنی دنیای فیزیکی را بهشت پائین و دنیای دیگر (روحانی) را بهشت بالا مینامند.

תוצאת תמונה עבור תמונות גן עדן 

آئین یهود اضافه میکند: اکثر انسانها هیچ چیز از زندگی قبلی بیاد ندارند. به این دلیل که انتخاب آزاد داشته باشند. اما در موارد نادر کودکانی بین سن سه سالگی تا هفت سالگی زندگی قبلی را بیاد دارند. همین باعث شده که محققان روانکاو راجع به تناسخ تحقیقات علمی کنند. آنها از طریق هیپنوتیزم  اشخاصی که بینهایت از زندگی فعلی ناراضی و نگران هستند هنگام آزمایش  دریافتند که  زمانهای قبل به فرم دیگری زندگی کرده اند.  طبق کبالا گاهی اوقات دو روح مختلف وارد یک جسم میشوند که از نظر کبالیستی این پدیده را بعنوان دو شخصیتی و یا چند شخصیتی شناخته اند. آئین یهود اضافه میکند: از زمانیکه معبد مقدس تخریب شد اشخاص جدید وارد این دنیای فیزیکی و مادی شدند.  محققان روانکاو برجسته توسط هیپنوتیزم نیز تائید کردند که تناسخ در جسم تازه یک واقعیت علمی است که بطور دائم تکرار میشود. طبق تورات (کتاب مقدس یهود) برخی از روح ها به دلیل گناهان بسیار در تناسخ جدید وارد گیاه و یا اجسام و گاهی نیز وارد بدن حیوانات مختلف میشوند. تورات اضافه میکند: جسدهای سوخته شده که در برخی از کشورها مرسوم است دومرتبه زنده نخواهند شد اما چنانچه انسانی بخاطر عقیده مذهبی و یا رنگ و نزاد توسط آتش سوزی افراد فناتیک ترور شده باشند دومرتبه در جسم نوزاد دیگری متولد خواهند شد. آنچه که در آئین یهود نوشته شده  را نباید با حزیانات برخی اشخاص که بعلت ناراحتیهای روحی و روانی و یا بعلت مصرف داروهائی که برای شفا یافتن از همین بیماری باعث حزیان گوئی آنها شده اشتباه گرفت. در شهر اورشلیم تیمارستانی بنام خاصی مخصوص بیماران روانی مانند اسکزوفرنیا و غیرو... اشخاصی بستری هستند که خود را ماشیخ (משיח-امام زمان) میدانند.  بهمین دلیل آن بیمارستان و بیمارانش را بطور طنز آمیز ماشیخی  میخوانند.

 

شخصا نیز بر این عقیده ام که هرانسانی که میمرد دومرتبه بر میگردد. اما چند بار و در چه خانواده ای و کجا؟ سئوالیست کاملا مبهم و پیچیده.  فقط تعداد بسیار کمی مشخص شدند که پس از متولد شدن درسن پائین خانواده قبلی خود را تشخیص دادند.  همیشه بخود میگویم چرا خداوند و یا بطور کلی طبیعت تا این حد بیرحم است که فقط انسانهای سالخورده نمیروند بلکه خیلی ها قبل از موعد مقرر و حتی در کودکی رفتند وهاله بینهایت غم انگیزی جا گذاشتند. تردیدی ندارم که  باید قدرتی مافوق وجود داشته باشد وگرنه ما هم وجود نداشتیم. اما چرا همه تا یک سن معین عمر نمیکنند؟ در آئین یهود همچنین بر این عقیده اند که هنگامیکه جنین در رحم مادر جا میگیرد روز مرگ و سرنوشت او ثبت شده. اما سئوال اینجاست که  چگونه ممکنست  کودکان و نوزادان در جنگ و یا حادثه ای نابود شوند؟  پس از قبل برای چی متولد شدند؟ چنانچه این فرضیه ها درست باشند نشان دهنده راز و رمزهائی است که هر چقدر هم انسان پیشرفت کند هنوز به چگونی و چراهای زندگی پاسخ نخواهد یافت. آیا قدرت مافوق یکنفراست؟ بسیاری هم معتقدند که اصلا خدائی وجود ندارد بلکه بتی نامرئی ساخته شده دست انسانهاست. پس چگونه زمین و زمان و انسانها وحیوانات بوجود آمدند؟ چگونه شب میشود و ناگهان آفتاب طلوع میکند و روز خواهد رسید؟ چگونه آدمها حرف میزنند؟ بنابراین باید قدرتی ناشناخته وجود داشته باشد.  معمولا هیچکس مایل نیست راجع به مرگ بحث کند زیرا که بینهایت تلخ است وسعی خواهد کرد که موضوع را نادیده بگیرد. البته کاملا قابل درک است و از کسی گله نیست.  پرستاری در بیمارستان از بیماری که علاج ناپذیر بود سئوال کرد راستی چه احساسی داری که هر روز صبح بیدار شوی با این فکر که بطور آهسته میمیری؟ بیمار با لبخند جواب داد: شما چه احساسی داری که هر روز با این فکر بیدار شوی که هرگز نمی میری؟

25.01.2017

 

.هرگونه کپی و یا انتشار مقاله فقط با ذکر نام نویسنده مجاز است. 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

راشل زرگریان

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما