نگرش به گذشته ها، به مثابه درمان آلام اجتماعی!

کسانی که درمان دردهای اجتماعی و سیاسی کنونی را در گذشته های دور و از یادها فراموش شده، جستجو می کنند، برخوردی عمیقا غیر دیالکتیکی و غیر تاریخی به مسائل و مشکلات جوامع انسانی دارند . تاریخ زندگی بشر، دارای حرکتی دیالکتیکی و متعالی می باشد.

 

نگرش به گذشته ها،به مثابه درمان آلام اجتماعی!

حسن جداری

 

 این روزها درنشریات و سایت های فارسی زبان در خارج از کشور، همه جا برخورد می کنیم به نوشته های گاه مطولی که در اغلب موارد خسته کننده و تکراری هم می باشند در زمینه تاریخ مخدوش گذشته های دور و فراموش شده، جهت ساختن آینده ای شایسته برای زندگی انسانی!  یکی در باره اهمیت گات های اوستا و تعالیم زردشت، پیامبر باستانی قلم فرسائی میکند و آن دیگری، درمان دردهای کنونی را در منشور کوروش هخامنشی و رفتار "انسانی و عدالت منشانه" وی با اقوام مغلوب، جستجو میکند. مورخ و دانشمند صاحب  اسم و رسمی، نگاهی " ژرف" به لوحه ظاهرا باقی مانده از کوروش  انداخته و این فرمانروای کشورگشا را که زندگیش در هاله ای ازافسانه و اوهام  پنهان شده است، به مثابه مبتکر و بنا گزار حقوق بشر به جهانیان بی خبر از دوران سلطنت این نخستین حکمران هخامنشی، اعلام میدارد. در دنیای پر تلاطم امروز زندگی میکنیم  و راه رهائی از چنگال انواع  مشکلات و گرفتاری  ها و در راس  آنها رهائی از چنگ رژیم  آزادیکش جمهوری اسلامی را در گذشته های دور، جستجو میکنیم!  در اغلب موارد، این گذشته نگری و زردشت و کوروش و شاهنامه پرستی، وسیله ای است در چنگ  شوونیست های ملت فارس در مقابله با  خواست های حق طلبانه ملت های  غیر فارس ساکن ایران. اما گاهی هم، برحی از روشنفکران خیال باف و فاقد دید علمی به ستوه آمده از تبه کاری های  رژیم  دینی حاکم، می کوشند از رخداد های تاریخ  آکنده از دروغ و نیرنگ گذشته های دور،  نوشداروئی برای درمان دردهای  بی حد و حصر سیاسی و اجتماعی امروز،   پیدا کنند.                               

                             +++++

در هرحال، این روزها گذشته نگری در زمینه  تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران، علاقه به  کوروش و زردشت وداستانهای حماسی شاهنامه فردوسی و کند وکاو و جستجو در زوایای خرابه های  تخت جمشید و سنگ نوشته های کوه بیستون و ... به منظور فائق آمدن بر انواع  مفاسد و مشکلات و تیره روزی ها و چیره شدن بر رژیم  دینی حاکم، مشغله خاطر بسیاری از روشنفکران خواهان دگرگونی های سیاسی و اجتماعی در ایران می باشد. در  نقد این برخورد کج اندیشانه و ذهنی گرائی آشکار، لازم است  قبل از هر چیز گفته شود که توجه به تاریخ  حوادث  سیاسی و اجتماعی گذشته برای  یاد گرفتن  از نقطه های منفی و مثبت آن، امر بدی نیست.  تاریخ  معاصر ایران ومشرق زمین، آکنده از  درس های آموزنده ای است برای مبارزین  راه آزادی و دموکراسی و همه کسانی که در جهت رهائی از چنگال استبداد  و استثمار، پیکار می  کنند. به قول رودکی:   آنکه ناموخت از گذشت روزگار        هیچ ناموزد زهیچ آموزگار   مطالعه دقیق  تاریخ  مبارزات ادوار گذشته، برخورد به حوادث تاریخی معاصر ازقبیل جنبش تنباکو، انقلاب مشروطه، قیام مسلحانه  یازده ماهه  تبریز علیه خودکامگی محمد علی شاه، قیام های دموکراتیک بعد از آن انقلاب شکست خورده، کودتای سوم اسفند سال 1299 رضا خان و سید ضیا الدین طباطبائی، سلطنت استبدادی رضا شاه  و بر افتادن این  خودکامگی در سال 1320 در بحبوجه جنگ جهانی دوم،  استقرارآزادیهای نسبی دموکراتیک پس از وقایع شهریور سال 1320، ایجاد حکومت های دموکراتیک در آذربایجان وکردستان در سال 1324 و شکست این  جنبش ها، ملی شدن صنایع نفت و سر کار آمدن دولت دکتر مصدق، کودتای  آمریکائی 28 مرداد 1332 به منظور سرنگون ساختن دولت مصدق ،  خودکامگی  شاه در بین سال های 1332 و 1357، انقلاب  22 بهمن سال 1357 و دلایل شکست فاجعه بار آن و بالاخره  38 سال تمام  سلطه جنایتکارانه  رژیم جمهوری اسلامی، همه و همه حاوی درسهای آموزنده ای هستند که مبارزین  راه آزادی برای  غلبه برمشکلات  بیشمار در  پیشبرد امر مبارزه  رهائی بخش، باید از آنها بیاموزند.                                                                     

                        +++++

نویسنده این سطور بهیچ وجه مخالف با  نگرش  انتقادی به تاریخ گذشته حوادث سیاسی و اجتماعی نیست. باید تاریخ  گذشته را خواند و از آن، درسها آموخت. چون گذشته  به مثابه مشعلی است که راه آینده را  روشن میکند. اما  نگرش به تاریخ حوادث سیاسی با برگشت به گذشته به منظور حل مسائل سیاسی حال حاضر، اززمین تا آسمان با  نگرش به تاریخ به منظور یاد گرفتن از آن، فرق دارد. مارکس( 1875-1818) که دیالکتیک انقلابی هگل(1831- 1770) را از ایده آلیسم آن رهائی داد، به این نکته اهمیت به سزا  قائل بود که هگل در برخورد به پدیده های اجتماعی دارای  نگرشی تاریخی بود.  کسانی که  درمان  دردهای احتماعی و سیاسی کنونی را در گذشته های " طلائی"  دور و از یادها فراموش شده جستجو میکنند، برخوردی عمیقا  غیر دیالکتیکی  و غیر تاریخی به مسائل و مشکلات جوامع انسانی دارند. تاریخ زندگی بشر، دارای حرکتی  دیالکتیکی و متعالی می باشد و حوادث سیاسی بیشماری که در  اطراف و اکناف  دنیا تا کنون  اتفاق  افتاده و همچنان  به  وقوع می پیوندد، تصادفی و تکراری و بی دلیل وعلت نیست . از جامعه بدوی بی طبقه هزاران سال پیش تا به امروز، تحولات  شگرفی در زندگی اجتماعی انسانها رخ  داده و حرکت متعالی جوامع بشری علیرغم  تمام موانع و مشکلات، همچنان ادامه داشته است.  مرتجعین و دشمنان رهائی  توده های زحمتکش هر قدر تلاش کنند، نمی توانند  جلو این حرکت متعالی را بگیرند.                                                                  

                         +++++

به تاریخ گذشته ایران و شرق میانه، نگاهی اجمالی می اندازیم. کوروش هخامنشی که 25 قرن پیش بر سرزمین های پهناوری حکومت میکرد، به گذشته های  بسیار دور تعلق دارد. گذشته فراموش شده ای که در آن، پادشاهان خود رای بر جان ومال رعیت حاکم بودند و با غارت و استثمار  "رعایا" و اقوام  ستمدیده مغلوب، زندگی شاهانه  پر زرق و برق خود را رو براه میساختند.عقل سالم به آدم حکم میکند که گذشته های دور نباید به  امروز و آینده انسانها، حکومت کند . تاریخ در طول  قرن ها ورق  خورده و از دستگاه  جلال و جبروت شاهان و امیران گذشته، دیگر نشانه ای باقی نمانده است .  برخوردی واقع بینانه به حوادث تاریخی، به روشنی  نشان میدهد که شاهان و فرمانروایان ادوارگذشته و در شمار آنها کوروش، داریوش، شاپورذوالاکتاف، چنگیز و هلاکوخان، همه حکمرانان  مستبد و خود رای، سفاکان و خون آشامان تاریخ و غارتگران هستی  توده های  زحمتکش  بوده اند. در ایران دوران هخامنشی و ساسانی،  برای اکثریت  اهالی سرزمین های تحت قلمرو این خودکامگان دارای دربارهای پرشکوه ، نصیب و بهره ای جز استبداد و استثمار و جان کندن و در فقر و فلاکت دائم زندگی کردن، نبوده است. در طول چند قرن سلطنت  شاهان ساسانی، در سرزمین های پهناور تحت تسلط  آنها ، نوعی  روابط کاست حاکم بود وحرکت از طبقه ای به طبقه دیگر، امکان نداشت.  در دوران سلطنت استبداذی شاهان هخامنشی و ساسانی، بار سنگین انواع  مالیات ها بر دوش ناتوان دهقانان و پیشه وران ودیگر تهی دستان بود. شاهان هر دو ساسله فرمانروایان، در لشکرکشی های پی در پی خود، اقوام مجاور مغلوب را بیرحمانه تنبیه و سیاست میکردند. در تواریخ آمده است که شاپوردوم، پادشاه ساسانی، در سرکوب  اقوام عرب،  نهایت بیرحمی را نشان داد . به فرمان شاه شاهان، شانه های  اسیران عرب را سوراخ کرده و از آن  طناب  گذراندند. آنگاه  اجساد مقتولین را در جاده کاروان رو به دار آویختند، تا عبرت اقوام  شورشگرعرب گردد. در زمان حکومت قباد ، اندیشمند آزاده ای به نام مزدک، علم مخالفت را علیه شاهان بیدادگر ساسانی بر افراشت. انبوه عظیمی از توده های محروم و زحمتکش که از ظلم و بیداد شاهان ساسانی  به ستوه آمده بودند، دست به شورش و قیام زده و به فریاد  دادخواهی مزدک،  قهرمان توده ها که کمونیسم ابتدائی را تبلیغ میکرد، جواب مثبت دادند.  به دستورانوشیروان"عادل"، فرزند قباد و همدست وی موبد موبدان ( پاپ زردشتیان)، هزاران تن از مزدکیان و خود مزدک رابه وحشیانه ترین وحهی، کشتار کردند. یکی ازعلل شکست یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ساسانی، از اعراب مسلمان این بود که توده های زحمتکش که از ستمگریها و تعدیات ساسانیان و موبدان زردشتی دل پرخونی داشتند ، علاقه ای به بقای دستگاه  ظلم و بیدادگری شاهان ساسانی، نداشتند.   

                        +++++

 خلفا، شاهان و امیران عرب تبار، ترک تبار، فارس تبار، مغول تبار، افغان تبار و .... نیز که در دوران بعد ازاسلام  در ایران کنونی و دیگر بلاد اسلامی  حکومت میکردند، درکشتاروجنایت وغارتگری، دست کمی از شاهان هخامنشی و ساسانی نداشتند. قیام های بیشمار و خونین توده های زحمتکش  شهرو ده علیه ظلم و بیدادگری شاهان و امیران ستمگر، خود گواه  صا دقی بر ناخوشنودی عمیق انبوه عظیم اهالی زحمتکش از اوضاع  دردناک اجتماعی آن زمان ها می باشد. هر قدر زوایای  تاریخ گذشته را --  از  دوران  هخامنشیان تا دوران معاصر --  بیشترجستجو  کنیم،  همه جا شاهد ظلم و بیدادگری شاهان خودکامه و فقیهان و شیخان ریاکارو مفت خورحامی و یارغارسلاطین و امیران، خواهیم بود.  ستمگریها و اجحافات و مالیات های سنگین فاتحین عرب  در ایران و دیگر سرزمین های تحت سلطه خلفای اموی و عباسی، سبب عصیان ها و قیام های خونین بیشماری شد که  شرح مبسوط آن را می توان در کتب تاریخی، مطالعه کرد. بابک خرمدین( مقتول  در سال 223 هجری قمری) بیش از بیست سال، در نهایت دلیری با حکام خون آشام و غارتگرعرب درنواحی آذربایجان جنگید. وقتی حاکمان عرب بر این مبارز دلیر از طریق نیرنگ و خدعه غالب آمدند و قصد جانش کردند، بابک با مقاومت و پایداری دلیرانه خود، دشمنان کینه توز را به تعجب واحترام، مجبورساخت. امیرمبارزالدین مظفری، حاکم شیراز در قرن هشتم هجری که  حافظ درغزلیات شیوای حود، بیدادگری و ریاکاری وی را سخت افشاکرده است ، برخود می بالید که به دست خویش، بیش از 800  تن انسان بی پناه را سر بریده است! این امیر خودکامه ستمگر و ریاکار، گاهی نماز خود را نا تمام میگذاشت وسر متهم نگون بختی را می برید و با خونسردی، به نماز ادامه میداد. امیر تیمور گورکانی در لشکر کشی به جنوب ایران، انتقام خونینی ازاهالی شهر اصفهان که علیه ستمگری  این سلطان مطلق العنان قیام کرده بودند، گرفت و بیش از هفتاد هزارتن از مردم این شهر بلا دیده را، قتل عام کرد. در دربار سلاطین صفوی، گروهی از شکنجه گران آدم خوار بودند که  هر زمان شاه فرمان میداد  این یا آن انسان بی پناه را، زنده زنده میخوردند! نادر شاه در دوران سلطنت کوتاه خود، آنچنان توده های زحمتکش شهر و ده را در معرض  ستمگری و تاراج قرار داد ، که اهالی ستمدیده و بی پناه،  آرزوی مرگش را داشتند.  قیام های متعدد توده ای علیه این شاه خودکامه و خدمه و حشمه اش،  گواه صادقی بر صدق ادعای فوق می باشد. آقا محمد خان قاجار سر سلسله شاهان قاجار، پس از فتح کرمان، دستور داد هزاران  تن  از اهالی شهر را از نعمت بینائی محروم سازند. بهمین جهت نیز، شهر کرمان را سال ها شهر کوران می نامیدند! همین شاه ستمگر در لشکرکشی  به  بلاد قفقاز، دستور داد به تقلید از امیر تیمور، از کله کشتگان ، مناره  بسازند.  در آن روزگاران ، از کله مقتولین مناره ساختن، رسمی متداول بود!  رضا شاه  پس از کودتای  3 اسفند 1299، به مدت بیست سال تمام در نهایت استبداد  و خود رائی حکومت کرد. وی حتی از کشتن وزیران و نزدیکان  خود نیز ابائی نداشت. به دستور این شاه قلدرمنش،  جلادانی نظیر  پزشک احمدی  با تزریق  آمپول هوا و دیگر  متد های کشتن و نابود ساختن، صدها، بلکه هزاران تن از  مخالفین و مبارزین را به قتل رساندند. پس از استقراردر مقام پادشاهی،  محمد  رضا شاه، فرزند این شاه خودکامه نیز در خود رائی و سرکوب واستبداد،  راه  پدر را رفت و دراعدام و شکنجه و آزار آزادیخواهان، نهایت  بیرحمی را از خود نشان داد.                                          

                       +++++

شیخان و فقیهان و دینمداران اسلام پناه تاریک اندیش، در طول قرون و اعصار مظهر دروغ و ریا و بی رحم ترین غارتگران هستی توده های زحمتکش بوده اند. همانطورکه  موبدان زردشتی  در دوران سلطنت ساسانیان، در تاراج دسترنج پیشه وران و دهقانان و سرکوب وحشیانه آزاد اندیشان وعصیان طلبان  ، دست در دست شاهان خودکامه آن دودمان سلطنتی داشتند وبا اشاره انگشت  شاه شاهان، فتوای قتل مخالفین حکومت و مبارزینی نظیر مانی و مزدک را صادر میکردند، درادواراسلامی نیز، در تمام سرزمین های مشرق زمین از آنجمله در ایران کنونی،  فقیهان ومفتیان و شیخان، در تبانی وهمدستی با حاکمان خودکامه ستمگر، درعین  چپاول هستی توده ها مرتکب بدترین جنایات و پلیدی ها شده اند. در طول تاریخ، متفکرین و آزاد اندیشان  بیشماری را میتوان نام برد که به فرمان  حاکمان خون آشام و فتوای فقیهان و شیخان ریاکار، به وحشیانه ترین  وجهی به قتل رسیده اند. برای  نمونه می توان به شرکت  شیخان و فقیهان در قتل منصورحلاج، متفکر آزاد اندیش مقتول در سال309هجری، نعیمی تبریزی،(796- 740 هجری) رهبرمکتب حروفیه، عماد الدین نسیمی (796-747)، شاعرعصیانگر حروفی ،علی محمد باب واحمد کسروی، اشاره کرد.  کسانی که با تاریخ مشروطه احمد کسروی آشنائی  دارند، خوب  میدانند که  چگونه مجتهد های جامع الشرایط  تبریزکه هر کدام مالک  چندین پارچه  ده  بودند، در عین دفاع ازاستبداد محمد علی شاه و مخالفت با جنبش آزادیخواهانه توده ها، عمده ترین  محتکرین شهر تبریز نیز محسوب میشدند. اشاره گذرا به کشتار وحشیانه هزاران تن از زندانیان مقاوم سیاسی در سال1367، به گویاترین وجهی، ماهیت جنایتکارانه حکومت ترور و اختناق جمهوری اسلامی را که در راس آن شیخان و فقیهان ریاکار و آدمکش قرار دارند، آشکار می سازد.                                                  

                    +++++

 در سال های آخرسلطنت استبدادی محمد رضا شاه، کم نبودند "روشنفکرانی"  که همه جا  با شورواشتیاق وافر، از نظریه ایجاد حکومت اسلامی و دینی در ایران، دفاع میکردند. آنها در اعلامیه ها و مرام نامه های تبلیغی خود ،بدون هیچ دلیل و منطقی، "اسلام ناب محمدی" را درمان همه درد های اجتماعی معرفی کرده و دوران حکومت خلفای راشدین را، دوران استقرارعدالت و آزادی و رفاه عمومی در سرزمین های اسلامی، اعلام میکردند. این روشنفکران کوتاه فکر دین گرا، غرق در رویا های شیرین خود بودند که ناگهان طوفانی برخاست،  شاه شاهان از قدرت برافتاد و حکومت به دست خمینی و دیگر شیخان و فقیهان تاریک اندیش ریاکارافتاد. با سرنگونی رژیم شاه و به قدرت رسیدن "اسلام ناب محمدی"آخوندها، نه تنها اوضاع اقتصادی، سیاسی و اجتماعی کشور بهبودی نیافت، بلکه در مقایسه با گذشته، شرایط زندگی توده های محروم و زحمتکش، وخیم ترنیزگردید. دردناک است که پس از سی و هشت سال استبداد عنان گسیخته رژیمی دینی و اسلامی، هنوزهستند روشنفکران خواب آلود و سیاستمداران فریب کار و مزوری که خواب جمهوری اسلامی دیگری را برای آینده ایران می بینند! آنها  بدون توجه  به داده های تاریخی، ساده لوحانه و دراغلب موارد ریاکارانه، ادعا میکنند که اگر جمهوری اسلامی ساخته دست خمینی، فاسد و جنایت کا رازآب درآمد،  بهیچ وحه گناه اسلام نیست. اسلام  خمینی، اسلام واقعی نبود. اسلامی که ما  قرار است  برای توده های محروم و تهی دست به ارمغان بیاوریم، اسلام راستین و واقعی خواهد بود. چنین اسلام بی عیب و نقصی، در تارو پود وجودش چیزی جز آزادی و رفاه ومعدلت و مساوات، پیدا نخواهد شد! باید گفت همه آنهائی که برای تحقق دگرگونی های سیاسی و اجتماعی،  نمونه و الگوی سلطنت و دین را ارائه  میدهند، گروه بندیها و دستجات سیاسی عقبگرا و ارتجاعی هستند که به طریقی از طرق،  به ابقای نظام های اجتماعی غیر عادلانه و ستمگرانه یاری  رسانده و خواهان جاودانه ساختن سلطه استبداد و استثمار می باشند.                                                    

                       +++++

حکومت های سلطنتی  و دینی در ایران و دیگر  کشورهای اسلامی،  امتحان خود را داده اند. ایده بر گشت به  یک رژیم سلطنتی در ایران، همان اندازه  ارتجاعی است که  نظریه حکومت اسلامی از نوع دیگر. هیج حکومت دینی نیست که سرکوبگر وعقب گرا نباشد. هیچ  رژیم سلطنتی  نمی توان  اختراع کرد که برای  کارگران و توده های زحمتکش، رفاه و آزادی وعدالت اجتماعی، همراه بیاورد. دنیای امروز نباید قهرمانان خود را در خرابه های تاریخ ، در بین  شاهان و فرمان روایان خود کامه گذشته از قبیل کوروش هخامنشی جستجو کند. درطول تاریخ  چند هزار ساله مشرق زمین، همین داریوش ها، کوروش ها، چنگیزها و امیر تیمورها، بیرحم ترین استثمارگران و سرکوبگران توده های محروم و زحمتکش بوده اند. تاریخ البته قهرمانان  حقیقی خود را دارد. قهرمانان تاریخ پر ماجرا و پر تلاطم بشر، آن  پیکار جویان و متفکرینی بوده اند که  با تمام نیرو و با تلاش و فداکاریهای در خور تحسین و تحمل  بدترین فشارها و سختی ها، در راه رهائی  توده های زحمتکش ازچنگال  استبداد و استثمار و خودکامگی، تلاش وجان فشانی کرده اند. از جمله این قهرمانان تاریخ که همه  به دست  شاهان و حاکمان و قدرتمداران زمان به قتل رسیده اند، می توان از اسپارتاکوس، مزدک، بابک خرم دین( مقتول در سال 223هجری)، وات تیلور، رهبرجنبش دهقانی در  انگلستان درقرن چهاردهم میلادی ، پوگاچف رهبر جنبش دهقانی در روسیه در قرن 18، بابوف، کمونیست تخیلی شورشگر فرانسوی سال های آخر قرن 18،  جیمز کونولی، کمونیست ایرلندی مقتول در1916، حیدرعمواوغلی و بیشماری از انسانهای  مبارز و آرمانخواه دیگر، نام برد. تاریخ پر پیچ وخم گذشته را، نه شاهان و حکم رانان غارتگروخودکامه، بلکه توده های زحمتکش در پروسه  زندگی پر تلاش و پر مشقت خود ساخته اند. سازندگان حقیقی تاریخ در آینده نیز، همان کارگران و توده های زحمتکش جهان خواهند بود.

       پایان  بهمن ماه 1395  

    

انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
من هرگز از کمونیستها و مذهبیون عذرخواهی نکرده و نخواهم کرد، اگر کسی با اسم من و با عذر خواهی از جانب من ارضا می شود مشکلی نیست ولی من هرگز درد آن کودکان یتیم بدون حامی را که پدرش در راه کمونیسم کذایی اعدام شد را نمی توانم فراموش کنم، حسن به کودکان نسل جدید رحم کن!!!!!! جوانان را راهی سلاخانه نکن، و نگذار سلاخانه استالینستی دوباره در آزربایجان جنوبی راه بیافتذ

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
من درد کودکانی که والدینشان تیر باران شده در راه کمونیسم را به شما گوشزد کردم ، حالا شما براحتی می توانید به آنها بگویید بیخیال ولی آیا با بچه های خودت هم می توانی اینگونه رفتار کنی؟؟؟؟؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب حسن جداری، از سوء تفاهم پیش آمده متاسفم و از شما عذرخواهی میکنم. من با شما خصومتی ندارم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در بین کامنت نویسان " ایران گلوبال " که خود را مدافع آذربایجان قلمداد می کنند ضد کمونیست های قسم خورده ای نظیر " سازاخ" وجود دارند که کار و هنر شان تنها و تنها کوبیدن نظریات سوسیالیستی و کمونیستی و مبارزه با اندیشه رهائی کارگران و توده های زحمتکش می باشد. آنها همواره سرکوبگر بی امان نویسندگان ، اندیشمندان و صاحب نظران آذربایجانی هستند که از دید انقلابی و ترقی خواهانه اتفاقات سیاسی و وقایع تاریخی را تفسیر و تعبیر می کنند. از دید آنها آن آذربایجانی ها که نظرات چپ و کمونیستی دارند ، در شمار دشمنان آذربایجان محسوب میشوند! این چنین افراد ضد کمونیستی اگر روزی به قدرت برسند، بدون تردید کمونیست ها و آزاد اندیشان آذربایجان را از چوبه های دار آویزان کرده و به بیرحمانه ترین وجهی مبارزات حق طلبانه کارگران و زحمتکشان آذربایجان را سرکوب میکنند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
حسن جان ، کذشته راه آینده است، کتابی تاریخ گذشته که شما با فرم دیگر می خواهید استالین را در حلقوم ما فرو کنید ، من بارها گفتم بگذارید آن بچه هایی که والدینشان در راه کذایی کمونیسم تیر باران شدند ، بزرگ بشوند، و نگذارید یکبار دیگر در راه افکار نا سرنجام انسانها و کودکان دیگری قربانی شوند، لطفا به کودکان و خانواده ها رحم کنید ، و در خارج نشسته جوانان بیگناه را به طرف قربانگاه نفرستید، میلیونها انسان در راه این مرام بی سرنوشت قربانی شدند و تنها محصولی که از آنها مانده کره شمالی ونزویلا و کوبا می باشد که سیستم مافیای کمونیستی بر آنها حاکم است، حسن تو آزربایجان را فراموش کردی و بدنبال به به چه چه پانفارسیسم برای خوشایند آنها شعر می سرایی، من کاری ندارم اگر می خواهید در خدمت ادبیات و شعر پانفارسیسیم خدمت کنید، ولی لطفا دست از سر جوانان آزربایجان بردارید،

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در باره تاریخ انقلاب شوروی و نقش لنین و استالین و حزب بلشویک و جنایتکاران چکیست صد ها کتاب تحقیقی بوسیله مورخان نامی جهان به چاپ رسیده است . وجود صد ها کتاب تحقیقی متکی بر اسناد تاریخی انکار ناپذیر را نمیتوان نادیده گرفت. حزب بلشویک و رهبران ان مرتکب جنایتهای بیشمار در کشور روسیه و دیگر کشور ها شدند .
اعدامهای چند هزار نفری تبیعد ملیونی و قتل عام مردم روسیه و قفقاز را نمیتوان انکار کرد. کساینکه لنین و استالین را به عنوان ناجی و رهبرواموزگار به مردم معرفی میکنند اگاهانه در راه جنایتی دیگر قدم بر میدارند . متاسفانه جریان دینی مانند مجاهدین و رهبر ان رجوی همان حزب بلشویک با نقاب تشیع سرخ هستند .مردم ایران این سعادت را داشتند که حزب توده در ایران هر گز بقدرت نرسید و باید کوشش شود که حزب پیرو جنایتکاران بلبشویک هرگز بقدرت نرسد.
تصویر بهمن موحدی(بامدادان)

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آن افرادی که به لنین و استالین لقب تبه کار را می دهند و اسم این دو را در کنار اسم خون آشامانی مثل هیتلر و خمینی و... قرار می دهند ، بویی از اخلاق و انصاف نبرده اند . براستی بزرگان کمونیست چه کار نموده اند که بعد از سالیان سال از ساواکی تا اطلاعاتی و پاسدار، از قلم بدستان نظام سلطنتی تا قلم بدستان خیمۀ ولایت فقیه علیه آنها لجن پراکنی می کنند و از نام و یادآوری دوران آنها گذر نمی کنند!
آیا غیر از این است که بزرگان کمونیسم خواب را بر خادمین دیکتاتوری شاه و شیخ آشفته می سازند؟
چند سالی است که زرادخانه های لجن پراکنیِ سلطنت طلبان ، ارتجاعیون مذهبی و نئو لیبرالهای وطنی هجمه ای را علیه تاریخ جنبش چپ و کمونیستی ایران و جهان آغاز کرده اند.یک یاوه نویسی تمام عیار با اهداف کاملاً طبقاتی و مشخص؛ تلاش برای بی آبرو کردن چپ در نظر مردم، بستن همۀ آن صفاتی که لایق خودشان و حامیان مالی و -


عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اقای جداری کورش را رها کن . تبه کاران واقعی که بشریت را به مسلخ بردند نامی جز محمد و خمینی و لنین و استالین و ادولف هیتلر ندارند . سوسیالیسم و اسلام خود دشمن دمکراسی و بشریت هستند . تنها را برون رفت از این گرداب رسیدن به حکومت قانون و امنیت و ازادی است . کورش به زمان ما بسیار دوراست . ایا شما از جنایت وحشتناک استالین متاثر نمیشوید ؟ نسل کنونی تا چه اندازه از بربریتی که در شوروی بوجود امد با خبر است ؟ انچه امروز در ایران روی میدهد ناشی از باور ساده لوحانه نسل گدشته به سوسیالیسم و به دشمنی به نام امپریالیسم است که
همه به ان پناهنده شده اند .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
قطعه شعری لطیف از حکیم ناصر خسرو قبادیانی در نکوهش شاه و شیخ
از جور شاه و میر چو نومید شد دلم
زهی اهل طیلسان و عبا و ردا شدم
گفتم که راه دین بنمائید مر مرا
زیرا که ز اهل دنیا،دل پرجفا شدم
گفتند شاد باش که رستی ز جور دهر
زان شاد گشت جانم و اندردعا شدم
دیدم که رشوه بود و ریا، مال و زهدشان
ای کردگار باز چرا مبتلا شدم
از شاه زی فقیه، چنان بود رفتنم
کز بیم مار، در دهن اژدها شدم!