نامه به مدير ايران گلوبال در باره علاقه اينجانب به فيلمفارسى و موسيقيفارسى

در نقد ف. آزاد

بسيار متشكرم از ارسال لينك مطلب جناب ف. آزاد، كه لطف كرده اند در مطلب «ايران ملك پدرى هيچكس نيست» نوشته سفيهانه ى مرا مورد انتقاد قرار داده اند. من هميشه از انتقاد، حتى به زبان تند استقبال مى كنم و آن را براى پيشرفت خودم و افزايش آگاهى جامعه لازم مى دانم.
مطلبى كه اكنون خدمت شما مى نويسم تا اگر تمايل داشتيد در سايت ارجمند ايران گلوبال منتشر فرماييد، در واقع پاسخ به مطالب جناب ف. آزاد نيست بلكه در تكميل مطلب ايشان مى خواهم نكاتى را معروض دارم:

جناب كيانوش توكلي گرامى، مدير سايت محترم ايران گلوبال، با عرض سلام،
بسيار متشكرم از ارسال لينك مطلب جناب ف. آزاد، كه لطف كرده اند در مطلب «ايران ملك پدرى هيچكس نيست» نوشته سفيهانه ى مرا مورد انتقاد قرار داده اند. من هميشه از انتقاد، حتى به زبان تند استقبال مى كنم و آن را براى پيشرفت خودم و افزايش آگاهى جامعه لازم مى دانم.
مطلبى كه اكنون خدمت شما مى نويسم تا اگر تمايل داشتيد در سايت ارجمند ايران گلوبال منتشر فرماييد، در واقع پاسخ به مطالب جناب ف. آزاد نيست بلكه در تكميل مطلب ايشان مى خواهم نكاتى را معروض دارم:
جناب آزاد در قسمتى از مطلب شان -كه وزن اصلى مطلب شان را هم تشكيل مى دهد- فرموده اند كه:
«...چشم من به نوشته هاى آقاى «سخن» با مطلبى كه در آن سخن از حسرت فيلم هاى «فردينى» و «هنرنمايى»هاى معلوم االحال خانم فروزان در آن ها بود كه از عشوه هاى «شهر نويى» شروع و به بدن نمايى هاى «شهر نويى» ختم مى شد. مطلبى بود كه نويسنده اش هنوز از نظر اجتماعى بالغ نشده و در خيالات بچگانه «عصر همايونى» در جا مى زد. لذا همان زمان در مورد اين بينش آبگوشتى نوشتم: «نماد زندگى سنتى ايرانى در هر كجاى دنيا كه باشد، لندن يا لس آنجلس، ديزى آبگوشت است. روزنامه جات اش هم عين ديزى آبگوشت چه در لندن باشند و چه به عنوان سايت اينترنت در لس آنجلس، در همان سطح روزنامه جات ايرانى سال هاى همايونى عقب مانده و منجمد شده اند...»
افسوس كه من نوشته ى ايشان را قبلا نديده بودم والّا حتما خدمت شان توضيحات لازم را جهت تكميل عرض مى كردم.

ايشان در مطلب كوتاه شان، دقيقا عين حقايق را فرموده اند و كمترين نادرستى يى در آن وجود ندارد. اينجانب، ف. م. سخن، بايد عرض كنم كه نه تنها فردين و فروزان و بهروز و ناصر و ايرج و مرتضى و بهمن را دوست داشتم و دارم، بلكه از فيلم هاى هاله و شورانگيز و ژاله و نيلوفر و خانم هاى ديگر بسيار ديده ام و استفاده اى را كه بايد مى بردم برده ام. با ديدن اين فيلم ها سرم گرم شده و ساعاتى را با خنده و خوشى و حرف زدن و تخمه شكستن گذرانده ام و بعد از پايان هر فيلم هم احساس سبكى و نشاط كرده ام. با فيلم هاى كمدى همايون و ظهورى و ميرى بسيار خنديده ام، و اگر چه سر خاك بسيارى از هنرمندان نامى و روشنفكر نرفته ام، ولى بارها در امامزاده طاهر سر قبر ظهورى و پوران و ديگران رفته ام و باز هم مى روم و با زدن سه انگشت بر سنگ مزار آن ها برايشان روحى شاد آرزو مى كنم كه مردم را در زمان خودشان شاد مى كردند. من بسيار از آهنگ هاى كوچه بازارى كه خوانندگانى مثل آغاسى خدابيامرز و سوسن عزيز و جواد يسارى لذت برده و مى برم و حتى گاه كه اين آهنگ ها ربطى به موضوع برنامه ى تلويزيونى من پيدا كند، از آن ها در لابه لاى قسمت هاى مختلف برنامه با افتخار استفاده مى كنم.

خلاصه مى خواهم بگويم من نه تنها آن چيزى كه جناب آزاد با مطرح كردن زنده ياد فروزان مى گويند هستم، هستم، بلكه با هنرمندان فوق هم بسيار هم حال كرده ام و لذت برده ام.

چون فيلمفارسى به آبگوشتى بودن نيز موصوف است، تا يادم نرفته در همين جا عرض كنم كه هميشه آبگوشت دوست داشته ام و دارم و اگر قند و اوره و چربى در بدن ام زياد نشود هم چنان خواهم داشت. آبگوشت را هم با عرض معذرت به شكل سنتى ميل مى كنم يعنى نان لواش را در داخل آب آن «تيليت» (كه ادبى اش تريد و تريت است) مى كنم و در داخل آب هم بايد چند عدد دنبه ى چرب ديده شود و پياز را هم با مشت مى شكنم و گوشت را هم با گوشتكوب مى كوبم. اگر دستم برسد موقع خوردن اين غذاىِ براىِ منْ لذيذ، آهنگى از ايرج مثل «آقا خودش خوب ميدونه / كه ما اونو از رودخونه/ درش آوُرديم...» را گوش مى كنم كه ياد زنده ياد قهرمان بزرگ و هنرپيشه ى محبوب مان فردين بيفتم. آبگوشت را هم معمولا با دوغ مى خورم و يكى از پاتوق هايم هم در جردن است و يك آبگوشتى كه در پاساژى نه چندان پر رفت و آمد قرار دارد. البته از قهوه خانه آذرى و قهوه خانه هاى محلات پايين شهر هم غافل نمى شوم.

در جهت تكميل اطلاعات جناب آزاد بايد عرض كنم كه من در زمان شاه، خيلى زياد به كاباره مى رفتم و نه تنها آتراكسيون هاى كاباره هاى درجه يك آن زمان مثل باكارا و ميامى و شكوفه نو را بارها و بارها تماشا كرده ام بلكه به كاباره هاى گردن كلفت ها و جاهل ها هم بسيار مى رفتم و حتى گاه در در گيرى هاى آنان حضور مى يافتم! آرى! حضور مى يافتم! حالا اين كاباره افق طلايى بود يا لوكولوس خيلى فرقى نمى كرد. در كاباره هاى درجه يك از رقص رقصندگان فيليپينى و اروپايى بسيار لذت مى بردم و به خاطر سن كم ام اگر مى توانستم قاچاقى وارد «بار» كاباره شوم، در آن جا هم لبى تر مى كردم.

حيف بود اين ها را نگويم و به اطلاعت جناب آزاد گرامى نيفزايم. در زمانى كه سينما هماى، و سينما ايران، فيلم هاى هندى پخش مى كردند، يك پاى ثابت اين سينماها بودم، و در سينما، با ميل و علاقه ى بسيار هم چند سير تخمه آفتابگرودن مى شكستم و هم ساندوچ كالباس مى خوردم و هم سيگار مى كشيدم. حيف كه بساط تخمه و سيگار جمع شد كه اگر نمى شد هنوز يك پاى رفتن به سينما بودم. در سينما ريولى فيلم هاى سَبُك و خنده دار سكسى لاندو بوزانكا را تماشا مى كردم و در سينما مبله ى ونك كه ورود به آن براى كمتر از ١٨ ساله ها ممنوع بود، با مصيبت خودم را به داخل سالن سينما مى چپاندم و به هر طريق بود روى مبل هاى آن جا لم مى دادم و فيلم هاى ممنوع براى كمتر از ١٨ ساله ها را تماشا مى كردم.

ديگر چه بگويم كه به اطلاعات شما از منبع درجه ى يك يعنى خودم بيفزايد؟ يادآور مى شوم كه اين نكات را تا حالا جايى نگفته ام و ننوشته ام و كسى هم اين چيزها را در باره ى من نمى دانسته و نمى داند كه بخواهم اطلاعات «سوخته» خدمت تان بدهم! همه ى اين ها اطلاعات تازه و دست اول و ناگفته است.

فكر مى كنم همين چيزهايى كه گفتم براى شناختن من كافى باشد و آقاى آزاد بتوانند قضاوت هاى بعدى شان را بر اساس اين اطلاعات انجام دهند و انتقاد خودشان را با خيال راحت از درست بودن مطالب بنگارند. سفيهانه و سخيفانه و جاهل و بلاهت و غيره كلماتى ست كه با كمال ميل مى شنوم و اگر لازم باشد در جهت تكميل سفاهت و سخافت و جهالت و بلاهت خودم اطلاعات لازم به شخص منتقد مى دهم حتى اگر منتقد مثل جناب آزاد بنويسد نظر آدمى مثل من (يعنى ف. م. سخن) اصلا «لايق جواب نيست». راست مى گويند ايشان و همين كه اين مطلب خواندنى و آموختنى شان را از روى لطف در سايت ارجمند ايران گلوبال منتشر كرده اند بسيار سپاسگزارم.

فقط يك نكته در اينجا اضافه كنم كه به نوشته ى ايشان چندان مربوط نيست ولى آن را مى نويسم:
من همه ى اين كارهايى را كه جناب آزاد فرمودند و خودم در بالا توضيح دادم انجام داده ام و باز هم با كمال ميل مى دهم اما... اما، اگر كسى بيايد به من بگويد يا برايم بنويسد كه من خواهان تجزيه ى ايران هستم، هر دليلى داشته باشد، در مقابل اش مى ايستم و با نوشته هايم او را و همفكرهايش را زير و رو مى كنم. بالاخره آدمِ ترك است و غيرت اش. من كه آذربايجانى هستم و ترك هستم و يكى از چند زبان مادريم تركى ست، نه «تورك» هستم، نه «اهل آذربايجان جنوبى» نه تحسين كننده ى آدمِ ايران فروشى، به نام «سيد جعفر پيشه ورى». و كسى در مقابل بگويد يا بنويسد كه يكى از آن ها يا تمام اين ها هستم، بلافاصله جواب دندان شكنى از همين نوع سفيهانه و سخيفانه به او مى دهم.

از تصديع پوزش مى خواهم و اميدوارم جناب آزاد و جناب توكلى و سايت ايران گلوبال در راهى كه آغاز كرده اند، شكست بخورند و دست از تلاش براى تجزيه ى ايرانِ يكپارچه بر دارند.

 

امتیازدهی به مطلب بالا: 

منبع: 

گویا

بخش: 

انتشار از: 

دیدگاه‌ها

نظر: 

این اقا متعلق به فرهنگیست که زن را ضیعفه میخواند و از شنيدن داستان محلل.... این فرهنگ پس مانده بستری بود که انقلاب اسلامی بر ان تکیه کرد و رشد کرد و نتیجه ان شد که میبینیم .

نظر: 

این آقا کیست؟ هر که هست، فاجعه است. تنها می شود به سبک خودش گفت: ما از فیلمای فردین هیش وخ خوشمون نمی مد، اما از تماشای فیلم آبگوشتی چاقو کش دونیای مجازی، ف. م. سخن، ژورنالیس نسق گیر سایت گویا، جون تو، خیلی حال کردیم. بگو آخه بی وفا، بازم که بی ماس و خیار رفتی عرق سگی کوف کردی و شکوفه زدی؟ حالا برا ما تجزیه طلب زیر و رو می کنی؟
د بکن ببینیم چیکار می کنی! شوما زیر و رو کن، تجزیه طلبه هم می آد رو و زیر می کنه. داشم، مخت بدجوری بو دنبه می ده؟

نظر: 

بنازم این قلم را. بسیاری از آذربایجانی ها پارسی گویان و پارسی نویسان برجسته و فرهیخته ای هستند. آنان در قرن گذشته بهترین نثرنویسان را به جهان زبان و ادبیات فارسی هدیه کرده اند. اما سخن عزیز، باید فکری به زبان های قومی در ایران کرد. خطر تجزیه ایران را جدی بگیرید. ممنوع کردن آموزش زبان های قومی به دلایلی که خود بهتر می دانید، می تواند به ازهم پاشی ایران بینجامد. راه حل حاضر وآماده ای وجود ندارد. اما اندیشیدن در این باره را نباید تعطیل کرد.

نظر: 

یک نفر معنی این جملات نویسنده و متفکر آبگوشتی ما را ترجمه کند تا ما هم متوجه شویم:
"بالاخره آدمِ ترك است و غيرت اش. من كه آذربايجانى هستم و ترك هستم و يكى از چند زبان مادريم تركى ست، نه «تورك» هستم، نه «اهل آذربايجان جنوبى» نه تحسين كننده ى آدمِ ايران فروشى، به نام «سيد جعفر پيشه ورى».
1.بالاخره آدم یک مادر دارد و یک زبان مگر اینکه ایشان چند تا مادر داشته باشد یا کلا بی پدر و مادر باشد.
2."بالاخره آدمِ ترك است و غيرت اش" نه خیر جناب ابگوشتی شما عاریایی اصیل هستید و دشمن ترک خودتان را به همان کوروش و داریوش بچسبانید . اگر واقعا ترک بودید و با غیرت ترکی داشتید الان باید از درد مرادپور و رسول رضوی مینوشتید نه از پوران و فروزان .
در کل من که منظور جملات آبگوشتی شما را نفهمیدم .

نظر: 

آقای جناب ف. م. سخن ... خیلی ممنون از این توضیحاتی که دادید . پس شما کی (( زنده گی )) کردید؟؟؟؟؟؟؟؟؟. اگر مقاله شما را نمی خواندم نمی دانستم که انسان می تواند چندین زبان « مادری» داشته باشد. در راجع به پیشوری هم بایستی گفت که زنده یاد مهاتما گاندی برای استقلال هند با هیتلر هم مذاکره میکرد..لطفآ در مقاله بعدی از (( کله پاچه )) هم بنویسید ... جای آقای تبریزی خالی که صورت غدای به این خوبی را از دست داده است... بهترین ها را برایتان آرزومندم...

نظر: 

این آقای فرشاد بیان که با اسم مستعار ف م سخن در سایت گویا سرمقاله در حمایت از اشرف پهلوی و ساواک شاه می نویسد، دشمن سازمان ها و احزاب چپ ایران است . این نوشته ایشان در اینجا نیز .. است.
چرا که همین جا خودش این بی ربط را نوشته که : آذربايجانى و ترك است، اما يكى از "چند زبان مادري " ایشان تركى است!
در ادامه هم خودش نوشته که : نه «تورك» است و نه «اهل آذربايجان جنوبى» نه تحسين كننده ى آدمِ ايران فروشى، به نام «سيد جعفر پيشه ورى» است. و تهدید کرده و نوشته که اگر كسى در مقابل به ایشان بگويد يا بنويسد كه يكى از "آن ها يا تمام اين ها " است، بلافاصله جواب دندان شكنى از همين نوع سفيهانه و سخيفانه که نوشته به او مى دهد!

نظر: 


جناب ف. م. سخن که بهتر است تو را به اختصار «سخن» بنامم. حالا شما با نام مستعار پس از 37 سال جرئت کرده و در «اعتراف» طنز گونه ات، ازعلاقه آن زمانی ات نسبت به فیلم ها ی آبگوشتی ، خوانندگان کاباره ای را بیان کنی . از تو چه پنهان منهم از این هنر ابگوشتی که سرگم کننده و خنده دار و« دارماتیک» بود ؛ لذت می بردم و در همان سالهایی که چپ با آن فرهنگ زمخت ضد فرهنگ ابگوشتی بر ما حاکم بود، از ابراز بیان علاقه ام ، خجالت نمی کشیدم و هنوز هم لذت می برم

نظر: 

همه‌ی ملتهای عیران باید از یکپارچه ماندن عیران منتفع شوند یعنی یکپارچه ماندن آن را قلباً بپذیرند نه با زور و اجبار و سرکوب و آپارتاید فرهنگی و نسل‌کشی خاموش زبانی-هویتی. اگر طبق روال 100 سال اخیر یک قوم اقلیت با استعمار و استثمار ملت‌های ساکن در جغرافیای موسوم به عیران چاق و چله شده و دیگر ملت‌ها با پوسانده شدن در زندان آن محو و نابود شوند آن «عیران» هرگز نمی‌تواند یکپارچه بماند.

همین که «آزربایجان جنوبی» محل بزنگاه فاشیست‌های ف-ا-ر-س و استقلال‌طلبان آزربایجان جنوبی شده است بیانگر آنست که عیران در حال سپری نمودن مرحله‌ی «پیش‌فروپاشی» می‌باشد.

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA
حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید.
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را بدون فاصله وارد کنید.