Lamma - لاما- قسمت 2 و3 Uruk

تعداد مشاهدات: 
2446
Ağızlar bağlanar kən
Könüllər itirdi
Söz-‭ ‬sözcüyün
بدانگاه که دهانها بسته شد
دلها کلمات را گم کردند...
 
 
 
 
 
 
 
در این قسمت NANŞE یکی از « پری -الهه ها- رابط بین انسان و خدایان- مقامی که لاما دارد- تعویض قدرت بین 
حاکم اروک LU-GAL-MARAH وABGAL-ŞİMU کاهن بزرگ را  شرح داده و مکتوب میکند. 
 
حاکم با کاهن سر طلا و نقره ی معبد مشکل دارد. کاهن هم به فکر قدرت گیری ست. حاکم از آزادی بیان کاهن وحشت دارد.
حاکم دستور میدهد بهİşib -افسونگرخود- که  ‬LU-LI-LA - خدای باد ویرانگر را بفرستد که « شاخه ی سخن» را  از« درخت زندگی» قطع کند.
«خدای باد ویرانگر» هنگامی که نگهبان درخت زندگی -الهه SABITU -در خواب بود شاخه را قطع میکند.
اینجا نه تنها مردم بل خود حاکم هم فاقد نیروی سخنگویی یا قدرت بیان- میشوند. 
و زندگی از جامعه رخت بر می بندد.
با قیام مردم به رهبری کاهن ، حاکم فرار میکند. و در کوههای دور افتاده خوراک حیوانات میشود.
------
در این میان« بردگان و بیچیزان و مقروضان و کشاورزان فقیر» بر میخیزند علیه کاهن که « آزاد شوند و در قدرت سهیم» باشند.
در جنگی که در میگیرد بخشی از هردو طرف کشته میشوند.
خبر که به کاهن میرسد -کاهنی که حالا LU-QAL-ŞİMU  یعنی حاکم خوانده میشود تدبیر را در این می بیند که از خدایان زیر زمین -‬EREŞKİQAL و NERİGAL زن و شوهر- کمک بگیرند و اسکلتها را به خدمت گمارند. اما EREŞKİQAL و NERİGAL از بیرون ریختن اسکلتها بی خبر اند. نامتار طبق معمول تنها مامور گرفتن جانهاست. مردگان توسط İşib افسونگر
لوگال از گورها بیرون میایند. که در بخشهای بعدی - سرزمین بی بازگشت-موضوع روشن خواهد شد.
مردگان بیرون میریزند- بجای خود قیامیان  را به زیر خاک می فرستند - توسط NAMTAR که کار گرفتن جانها را به عهده دارد- و بدین ترتیب نیز قانون زیر خاک رعایت شود. که برگشت از دنیای مردگان تنها با جانشین ممکن است.
 
حاکم جدید قیام را می کوبد و توسط اسکلتها حکم میراند.
-----
 تعداد خدایان با اهمیت زیاد است- کم و بیش- به300 عدد میرسند و شاید هم بیشتر- و در کل دو دسته اند: 
1-خدایان و الهه ها، که معمولا هم قوم و خویش نزدیک اند.  نشانه ی دوره ی مادرسالاری و پدرسالاری.
2- دسته ی دوم « پری- الهه ها» هستند که از نظر خویشی دور اند و یا خویشاوند نیست. و قدرتشان هم محدود است. و به دو دسته ی منفی ها و مثبتها تقسیم میشوند.
- تعداد اندکی از پری-الاهه ها وجود دارند که از نیروی منفی به مثبت تبدیل میشوند. شاید بعکس اش نیز صادق باشد. 
- از زاویه ی نیروهای « مثبت و منفی» نیز باز دو دسته اند، خدایان و الهه ها ی منفی  و مثبت . که باز انعکاس تضاد خود زندگی ست.
-خدایان و الاهه ها و « پری-الاهه» ،  همه درگیر کشمکش اند ، در رابطه با خود و « انسان و حیوان و طبیعت» .
جدال بر سر کسب بیشتر« قدرت و نیروست» و بهزیستی.
- کار بخشی از پری-الاهه ها « رابط بودن» بین انسان و خدایان است. مثل لاما و نانشه. که شخصیت مثبتی دارند.
-   ME  اینجا قدرت.
----
لاما در راه است
در این قسمت از او خبری نیست. در بخش بعدی وارد اوروک خواهد شد. به جایی که اسکلتها حکم میرانند...
که بود گفت: قهرمانان اثر مثل بچه های نویسنده میمانند، وقتی غیب شان میزند
آدام دلش برایشان تنگ میشود...
درخت زندگی (انار) - اثری از قرن 17 میلادی -آذربایجان
منبع:https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D...
 
بخشی از متن:
برو به LU-LI-LA بگو
شاخه ی سخن را از درخت زندگی قطع کند...

کاهن کم میداند و زیاد حرف میزند...
بدون سخن هم میشود خدا را عبادت کرد...
کشور بدون طلا  و نقره اداره نمیشود...

شاخه ی سخن قطع شد
اما حاکم نیز زبانش بند آمد...
**
از آنهنگام روزها و هفته ها 
ماهها و سالها گذشت.
**

به دانگاه که دهانها بسته شد
دلها کلمات را گم کردند
گوشها صدا را از دست دادند

روزها بی آفتاب شدند
و شبها بی روز

سالها بی فصل شدند
و درختان بی میوه

خانه ها بدون کودک 
و دلها بدون مهر شدند
صحرا بدون جانوران
اصطبل بدون حیوانات
دریاچه بدون آب
و بدنها بی خواب شدند

و باران بدون زمین...

-----
در مورد استیل ادبی این نوشته
 زیر قسمت اول در کامنتی چنین آمده است:
 استیلی که پیش گرفته شده:
-کاراکترها « به نثر، نظم، شعر آزاد » سخن میگویند یا خواهند زد. و متن آمیخته با همه ی این فرمهاست. نسبت به اینکه زن ، مرد، کودک، یا اسکلت و روح و کاهن و حاکم و خدا و غیره هستند. و اینکه از چه سطح آگاهی برخوردارند.
شیوه ی چند فرمی و نه یک فرمی انتخاب شده که با قالب داستان و موقعیتها متناسب باشد. برخلاف فرم کلاسیکها که در داستان بیشتر از یک فرم استفاده شده است. یعنی «نظم یک نواخت کلاسیک».
- در ضمن متد سرایش خود سومریها در ادبیاتشان نیز کمی مورد توجه است، که تا حد امکان وارد نوشته شود.
- تا وقتی که کاراکتر اصلی-لاما- به مقصد رسد- نوشته زمینه را آماده میکند. برای قسمت اصلی که در مقصد جریان می یابد.
- متد جاری مختص خود نوشته است. احتمالا امتحان نشده و یا من ندیده ام. منظور در طرف ما.
-داستان به صورت «تئاتری یا نمایشنامه یی» یا شبیه به اینها نقل میشود.
نوشته با عنوان لاما ارائه میشود که دو بند آن : 1- لاما و ناما ؛ 2- لاما و آن ؛ می باشند. - حالا پنج بند شده-عنوان مجموعه یا اصلی با آخرین قسمت خواهد آمد. 
- هنگام مطالعه شاید استیل یاد شده خواننده را خوش نیاید یا ناراحت کند یا شخض عملا تجربه کند که روال داستان خراب میشود؛ یا ببیند که یک کاراکتر فرمهای مختلف سخن را قاطی میکند و این خواننده را میازارد؛ در چنین حالتی یا حالتهایی لطفا نظر خود را بنویسید که مورد توجه قرار گیرد. 
- در قسمتهای منتشر شده یک کاراکتر کم و بیش « نظم و سخن آزاد» را در هم آمیخته است. اگر تولید ناراحتی و اشکال میکند در صورت امکان بنویسید. اینجا ابزار سنجش «احساس و روح و زیبایی شناسی و آگاهی» خواننده است.

-از دید من در قسمتها تنها « سبک نظم کهن و سبک سخن آزاد آمیخته بهم » ارائه شده است ؛ که نه « سبک نظم کلاسیک است و نه سبک سخن آزاد» بل ترکیب کم و بیش این دو میباشد. اگر کل متن را در نظر گیریم « ترکیب وزن و بی وزنی» ست .
هنوز از « شعر آزاد» خبری نیست. «شعر » در زمینه خود پدید میاید که هنوز محیط فاقد آن است. از اینرو به « شعر بودن» توجه ندارم.

- نمیخواهم « نظم کلاسیک» وارد شود- و هرجا هم اتوماتیک میاید- در صورت امکان بهم میزنم اش. اما گاها « لازم» میاید که « نگهدارم». و تقویتش کنم. 
من بین « نظم کلاسیک و سخن آزاد» در سنجش با « شعرآزاد» تفاوت میگذارم. از اینرو میگویم در این متن هنوز از « شعر» خبری نیست. ولی در جای خود به شعر هم خواهیم رسید. امید وارم این « جا و مکان» و موقعیت شعر «پدید» آید و ما را بی نصیب از وجود خود نکند.
- در دید من سه فرم مورد توجه است: 1- نظم( سخن موزون) -2- سخن آزاد( سخن ناموزون) -3 شعر آزاد( ترکیب سخن موزون و ناموزون ، و عنصر شعریت) ؛ این سه با هم متفاوت اند . گرچه عنصر وزن را در شعر الزامی نمیدانم. 
البته این مفاهیم مطلق نیستند و نسبی اند.
در متن « ترکیب سخن موزون و ناموزون » را داریم ولی هنوز از « عنصر شعریت» خبری نیست. از این رو هنوز در متن 
شعر آزاد نداریم. گرچه « عنصر حادثه ی شعری برای کل داستان» موجب متن شده است. 
داشتن شعز آزاد یا نداشتن آن تنها به قصد و زور سراینده بستگی ندارد بل « مادر آن» موقعیت یا « حادثه» در صحنه است.
ساختن سخن موزون و ناموزون با «قصد و زور» ممکن است - که متن زورکی از آب بیرون میاید- و چون فاقد حادثه ی شعری ست ، به دل نمی نشیند. 
اما « عنصر شعریت» ناممکن است و تنها به « تیر حادثه ی شعری» در صحنه بستگی دارد. و « خود میاید- یا زاده میشود» مانند کودکی از شکم مادر.
حادثه ی شعری با حادثه ی غیر شعری فرق دارد. صله حادثه ی غیر شعری ست. ولی « اتفاقی آزاد و انسانی» که روح سراینده را در چنگال خود بگیرد « حادثه ی شعری» ست. این اتفاقها در نقاط مختلف ماجرا برای کاراکترها و پابپای آنها برای سراینده پیش میاید. و شعر زاده میشود.
-عناصر موجود در شعر آزاد: ترکیب سخن موزون-ناموزون، حادثه ی شعری، و شعریت».
بگذریم از اینکه خود «شعریت» هم ترکیب عناصر مختلفی ست مانند تخیل، سمبل و مجاز و مفهوم و زبان شعری و غیره و غیره ، که برای خود داستان دیگری دارد.

 
 
4
 
NANŞE yazır:
 
LU-GAL-MARAH və Yaşam ağacı
 
 
URUK
 
 
 
LUGAL-MARAH dedi:‭
‬Çağırın İŞİB-i‭ 
‬O yetdi kişini‭ ‬
Bir yerdə‭ ‬yoxladanı‭
‬Əqrəbi ilanı‭
‬Tülkünü‭ ‬aslanı‭
‬Qurdu quşu
Yerində qurudub oxladanı.‭
‬O böyük füsunkara
Deyin buraya gəlsin‭.
 
İŞİB gəldi.‭
-Get göndər‭ ‬LU-LI-LA-nı‭
‬Qırsın‭  ‬yaşam‭ ‬ağacından‭
‬Söz budağını.
 
yaşam ağacı
 
 
 
ABGAL-ŞİMU‭ ‬qızıl-gümüşü‭ ‬
Ocaqlara‭ ‬yığıb
Bizə bir şey çatmır‭ 
‬Belə bir iş‭ ‬ola bilməz,‭ 
‬Belə bir iş heç‭ ‬başa getməz
Ölkə‭ ‬altın siz dolana bilməz.
 
O çox danışır‭ ‬azda bilir
Çırkın qul qaravaşı‭ 
‬Boşlu‭ ‬əkinçiləri‭ ‬
Boşlu‭ ‬mal-davar yiyəsini‭
‬Boşlu‭ ‬sənətçiləri
Anlamaz insanları‭ ‬
Yoldan edir‭ 
‬Mənimlə‭ ‬vuruşa hazırlayır‭.
Ölkədə danışıq lazım deyil
İnsan‭  ‬danışmasa da
Tanrıya ibadət edə bilər‭. 
Öncə‭ ‬böyük ocağa‭ ‬gedin
O heyvana deyin‭ 
‬Qızıl-gümüş
Yarı-yarıya‭ ‬bölünsün‭
‬Qəbul etməzsə,‭ 
‬Budağı gırın‭.

SABITU yuxuya gedərkən
‬LU-LI-LA‭, ‬yel ağa‭‬
Budağı qırdı.‭
‬Amma‭ 
‬LUGAL-lın da dili bağlandı
İŞİB hər iş gördü‭ ‬
Çarə bilinmədi‭.
** 
‬O gündən beləyə
Günlər,‭ ‬həftələr‭ 
‬Aylar,‭ ‬illər‭ 
‬Geçib getdi.
 
Ağızlar bağlanar kən
Könüllər itirdi
Söz-‭ ‬sözcüyün
Qulaqlar itirdi‭
Səs-səmirin‭.
 
‬Günlər günəşsiz qaldı‭
‬Gecələr‭ ‬Gündüzsüz.
İllər fəsilsiz‭ ‬qaldı
Ağaclar meyvəsiz
Uşaqlar evsız qaldı
Ürəklər sevgisiz.‭ 
 
Çöl heyvansız
Pəyə malsiz
Göl susuz
Can yuxusuz qaldı
Yağış-da yersiz‭. 
 
‬Sinələr havasız qalar kən
Kütlə hücum etdi qəsrə
LU-QAL-MARAH‭ ‬düşdü qəfəsə‭ 
‬Onu atdılar bir uzaq dağa
Həsrət qaldı ocağa bağa
Yalqız qalıb‭ ‬düşüb‭ ‬öldü‭.

Ətini də qurd-quş yedı 
Bala-bulasına süt etdi
Sür-sümük
Ət-qan etdı.
** 
 5
 
‬LUQAL-ŞİMU
 
LUQAL-ŞİMU‭ ‬və‭ ‬NUQİA-lar
Kahin LU-GAL-MARAH-ın 
Taxtını yıxdı‭ ‬
Onun adı el içində‭ 
LUQAL-ŞİMU‭ ‬çıxdı.
** 
 
 
 
 
LUQAL-ŞİMU otaqda gedib-gəlir və öz-özünlə danışir‭:
 
-ME-inən qızıl‭ 
‬Birləşə gərək
Tanrılar ME‭ ‬-inən
Birləşən tək‭.
 
Amma‭
Bu ac-ucun‭
‬Əlindən necə qurtulum mən
Bunlar az qalırlar‭ 
‬Məni də yesinlər‭.
 
ME-ye bölmək istəyirlər
Qızıl-gümüşü
Və‭ ‬xoş yaşamı da!‭ 
 
‬Yox!
Hər ata bir cilov
Hər sürüyə
Bir çoban lazImdIr
Qul-qaravaş,‭ ‬ac-uc
Nə bilir güc nədir‭
‬Ağaliq nədir‭.
**
Bu arada‭
‬LUGAL-ŞİMU-ya xəbər gətirdilər‭: 
‬-Qul-qaravaş‭
‬Yor-yoxsul
Hamı birləşib
Azadlıq istəyərkən‭ 
‬Qıyam ediblər
Hər iki tərəfdən də‭ 
‬Çoxlu adam ölübdür.
 
O tələsik‭ 
‬Yaxın adamlarını çağırıb
Tədbir istədi
Hami birlikdə dedilər:‭
-«‬NUGİA‭»
 
‬Kahin NAMTAR-ı qasıd edib‭  
‬EREŞKİQALNERİGAL-la‭ ‬ 
Peyğam verdi‭ ‬ki
Ölkə‭ ‬əldən‭ ‬çıxır!
 
EREŞKİGAL ilə NERGAL‭ ‬( ölülər tanrıları‭) 
‬Yer‭ ‬altından NUGİA-ları‭ (‬ skeletləri‭)
‬Yardıma göndərdi.
NAMTAR‭ (‬can alan‭)
‬Hər skeletin yerinə
Bir nəfər‭ ‬qıyamçını‭ ‬
Tütüb‭ ‬yeraltına basdı...‭
Beləliklə‭ 
‬Qıyamın odu söndü.‭ 
‬Amma LUGAL-ŞİMU yalniz‭  
NUGİA-lar ilə hakım oldu‭
‬Və hökm etdi.
 **
NANŞE yazısın yazıb‭
Qırağa ‬Qoydu... 
 
 
 
قسمت سوم
.در این قسمت  نخست لاما بین راه با دل خود سخن میگوید
. بعد با  نانشه در اوروک ملاقات میکند
.نانشه لوح های خود را به او میدهد که بخواند و خود وضع زندگی را که  در اروک  هست توضیح میدهد 
و جدا میشوند . با این قرار که باز همدیگر را ببینند.
در فرهنگ سومر
شخصیت نانشه  سمبل پرواز است.پرنده. و سرعت در آبهای دریا. چون ماهیان. کار او  تلاش در برقراری« عدالت اجتماعی» ست و  باروی، ماهیگری، ارتباط با خدایان . 
او دختر انکی ENKİ «خدای خرد  و آب شیرین» است.
انکی ساکن قصری ست از نقره و سنگ لاجورد ، واقع در زیر دریا.

لاما سمبل دختر و پسر، یا مرد و زن است. و سمبل حفط بهزیستی انسانها در خانواده و شهر. 
در زبان ترکی آذربایجان مثلی هست گوید: آسلانین ارکی یه  دیشی سی اولماز.Aslanın erkəyi dişisi olmaz
« شیر، نر و ماده ندارد» منظور « شیر نر و ماده هر دو شیر اند» . اشاره به عدم تفاوت بین  دختر و پسر است. که عملا وجود فرزند حافظ بهزیستی خانواده و جامعه  بود .
همانطور که اکنون هست.
بازتاب این ایده با توجه به « شجاعت و نیرو مندی هر دو جنس، و نیاز خانواده و جامعه به آنها» خود را در آفرینش « لاما» نشان داده است. 
پیکره ی او را با سر انسانی و تنی حیوانی نیرومند( چون شیر یا کاونر...) میافریدند.
در ضرب المثل آذربایجانی تشبیه انسان - دختر و پسر-به حیوان نیرومند،  و در پیکر تراشی سومر-با سری انسانی و تن حیوان نیرومند- روشن دیده میشود. و مانندگی این دو قابل توجه است.
ریشه ی سخن آذربایجانی به همین تشبیه قدیمی و توجه به فنومن مشترک« انسان-نیرو-حیوان-نیاز» بر میگردد.

این مورد در متن قسمت اول چنین انعکاس یافته است، در سخن آن یا آنو به لاما :
 ای که بالاتنه ات پری ست
 پایین تنه ات شیر
ستاره ی « کی ان گیر»
دختر و پسر خلقم
ای که در قالبهای گوناگون ظهور میکنی
اما پری بودنت را فراموش نمی کنی
ای که  در دلیری زبان زدی
شیر و پلنگ خلق
اگر سئوالم به حق باشد
بگوببینم دردت چیست.
هر چه از دستم برآید
با عشق از آن توباد...

----
در این نوشته،هر دو قهرمان دختر اند.

.اینجا  لاما ، نخست، پیش نانشه ساکن میشود. و مهمان اوست
----
  نکته ی دیگر همانطور که قبلا  نیز گفته ام  بازتاب« اندیشه و احساس»  مردم سومر -تا حد امکان-در مورد  پدیده هاست. که  نمونه اش در پایین- در سخنان زیر به خصوص در صحبت لاما آمده است. متن در کل « ترکیب نگاه و تفکر و احساس دیروز-سومر- و امروز ماست» . 
 

 قسمتی از متن---
 
 
لاما در راه 
------
 
ای قلب من 
چقدر در تپ و تابی
موج بگویم ات بسنده نیست
دریا میگویم ات
 
دریای خروشانم
چقدر در تب و تابی
*
 دغدغه را از من بگیر
 ضعف را ازمن بگیر
غربت را از من بگیر
ناله را ازمن بگیر
غضب و نفرت را از من بگیر
*
مقاومت را به من بده
پشتیبانم باش
شیفتگی را به من بده
دوستم باش
به خانه ام میروم
به اوروک 
----
ای خط افق شب و روز
 درِ روز را برایم باز کن
ای خورشید
پهن کن گیسوان طلایی ات را
روز زرین ات را روشن کن
خانه را روشن کن 
باز کن در را
روشن کن
آتش اوجاق ات را
.....من به اوروک میروم
------
لاما بگیر لوح ها را بخوان
آنچه دیده ام نوشته ام
زندگی اینجا به سختی میگذرد
کندن سنگ با ناخن

در آوردن آب از سنگ
....زندگی اینجا به سختی میگذرد
------
یکی زنده
یکی مرده
یکی میزند
هزار نفر میمیرند
----
یکی گرسنه ، یکی سیر
یکی ارباب، یکی برده 
.....زندگی اینجا به سختی میگذرد
 ----
:لاما
 جایی که انسان نباشد-
روباهها فرمان میرانند
جایی که زندگان نباشند
مردگان فرمان میرانند
جایی که  برای سگ گوشت نباشد
.....استخوانها فرمان میرانند
-----
 گلم روزها از آن رهرو
مهتاب از آن کشتزارت باد
جاهای آفتابی
از آن شادیها 
 
3. bölüm
 

 
YOL
LAMA və URƏK‭
 
‬Ürəyim ay ürəyim
Nə‭ ‬çırpınırsan ürəyim‭
 
‬Dalğa desəm az olar
Qoy sənə dəniz deyim‭
 
‬Coşub daşan‭ ‬dənizim
Nə çırpınırsan ürəyim‭
 
‬Al məndən‭ ‬dağdağanı
Al məndən üzüntünü
Al məndən qürbəti
Al məndən iniltini
Al məndən acığı
Al məndən nifrəti
 
Ver mənə dayanış‭
‬Ol mənə dayaq
Ver mənə sevgini
Ol mənə yoldaş‭
 
‬Gedirəm evimə mən
Gedirəm Uruk`a mən‭
‬-----
 
Ey gecə gündüzün
Üfüq cızgısı
Aç gündüzün qapışın mənə‭
 
‬Ey günəş‭ ‬
Sər qızıl saçların
Aç qızıl gündüzün mənə‭
 
‬Aç qapını‭ ‬
Aç evi
Aç odu‭ ‬-ocağı mənə
Gedirəm Uruka mən‭
 
‬Aç çayları‭ ‬
Aç‭ ‬dağları
Göstər insanı,‭ ‬heyvanı mənə
Göstər ağacı‭ ‬ələfi
Göstər evimi mənə‭ 
‬Gedirəm Uruka mən.
 
LAMA VƏ NANŞE
 
LAMA
-Göy üzündə süzən NANŞE
Su üzündə üzən NANŞE‭
 
‬Qartalım durnam NANŞE
Dənizdə balığım‭ ‬NANŞE‭
Ki-en-gir`in ulduzu
Elimin aslan‭ ‬qızı
 
Əlimdən gələn yardım
Sevgi ilə sənin olsun.


NANŞE

-Nə görmüşəm yazmışam
Al oxu DUB`ları Lamma
Yaşam burda ağır geçır
Ağır-ağır,‭ ‬axır geçır‭
 
‬Dırnaq-ınan daş qazmaq
Daşdan su çıxartmaq‭
‬Yaşam burda ağır geçır‭
 
‬Biri ağa‭ ‬biri qul
Biri yeyir biri baxır‭
Biri varlı birı yoxsul‭
‬Biri yeyir onu baxır
Yaşam burda ağır geçır‭ ‬
 
Nə görmüşəm yazmışam
Al oxu DUB`ları Lamma‭
Biri diri biri ölü
Biri vurur mini ölür‭
‬Yaşam burda ağır geçır‭
 *
Hamı işlər hamı yeyər
Hamı deyib Hamı gülər
 LAMA
-‬Əli qurusun yazarın
Yazını tərsə yazıb
İnsan olmuyan yerdə
Tülkülər fərman verər
Dirilər olmuyan yerdə
Ölülər fərman verər‭
‬İtə ət olmuyan yerdə
Sümüklər fərman verər
Heyvana yaraşar‭ ‬
Heyvanlıq könlüm
İnsana yaraşmaz‭ 
‬Heyvanlıq gülüm‭
‬*
LAMA qurban‭ ‬NANŞƏ`yə‭ 
‬Genə görüşərik‭ ‬NANŞƏ

NANŞE

-"Gün gedər batan yerə

Mələklər yatan yerə"1

LAMA

-Yolçunun olsun
Gündüzlər gülüm
Ay‭ ‬ışıqlar olsun
Əkinin könlüm
Gönəşlər olsun
Şənlikin gülüm.

---
:1

بایاتی
قسمتاول
 
انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در باره ی معنی روستا و طایفه ی dan-gıra-lu دانقارالو یا dan-nga-ra-lu
، روستا و طایفه ی çon-qa-ra-lu چونقارالو
از زاویه ی دیگر هم میتوان به مسئله پرداخت:
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
1- پیرامون معنی Ki-en-ngir
توضیحات مختلف داده شده ، از میان آنها «سرزمین خدایان » به معنی و منظور نزدیکتر است.
Land der Götter
----
2- روستا و طایفه ی dan-gir-a-lu دانقارالو یا dan-nga-ra-lu
روستا و طایفه ی çon-qa-ra-lu چونقارالو
( این روستاها در اطراف اورمیه واقع شده اند. و مردم شان از یک طایفه اند.)

3- طایفه ی کنگر لو ‭kən-gər رکنگ ، kən-gər-lu
4- کنگر لو و دانقیرآلو ، رجوع به مقاله: http://www.iranglobal.info/node/58476

5-پیرامون روستا و طایفه ی çon-qa-ra-lu چونقارالو
و "ماحال" یا منطقه روستای baran-duz -باراندوز ( در اطراف اورمیه)
نکاتی را اضافه کنم:
قبلا در باره ی چونقارالو نکاتی قید شده و این نظرات را نیز به آنها اضافه میکنم:
در زبان طایفه چونقارالو که ترکی ست صدای ng وجود دارد. یعنی çon-qa-ra-lu
دقیق تر به این صورت نوشته میشود:
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ادامه:
1- gi در سومری = gi [REED] wr. gi "reed, cane; a unit of length" Akk. qanû

gi [TURN] wr. gi4; gi "to turn, return; to go around; to change status; to return (with claims in a legal case); to go back (on an agreement)" Akk. lamû; târu

2- سومری gi = نی؛ برگشتن ، از اطراف چیزی بر گشتن.
--------
در ترکی :
gi =طرز خاص حرکت یا برگشتن پرنده ، در آسمان. کفتر بازان این حرکت و حالت را با فعل gıy-lanmaq بیان میکنند
فعل gı-vur-maq را نیز به کار می برند.
qayıtmaq
çevirmək
ətrafında getmək
------
gi
تره ی وحشی که برگهای زبر دارد مثل برگ نی با اصطلاح gıy-lı بیان میکنیم . و برای خوردن مناسب نیست نسبت به
تره ی اهلی.
تره ی وحشی gıylı-kavar را وقتی جوان است qəzil-kavar و هنگامیکه پیر میشود qəmiş-kavar گویند. qəmiş یا قامیش: نی.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ادامه:
Ki-en-ngir
زمین-en - محل
سرزمین - محل- فرمانروایان مقدس(en)
منظور از فرمانروایان مقدس :حاکم مذهبی-کاهن- و فرمانروای نیروی های طبیعی مثل باد و غیره لست، که مقام خدایی یا نیمه خدایی دارند.
Ki-en-ngir=کشور- اوجاق(محل) - en کاهنان ، خدایان، فرمانروایان مذهبی ؛ تانری لارین-کاهنلارین- اوجاغی اولان اؤلکه =سر زمین سومر
Kiسرزمین، کشور- زمین ؛ en کاهن، ارباب و حاکم .
en وند یا علامت برای نشان دادن خدا و تقدس- فرمانروای ( در فرمانروای باد en-lil)
و همان است که در نام En-ki و مانند های آن وجود دارد. و علامت حاکم و خدایی و تقدس است.
ngir جایگاه = محل ، محلی، اینجا اوجاق
gir را در eme-gir هم داریم که معنی محل سومریان و زبان سومری را دارد.
en [LORD] wr. en; u3-mu-un; umun "lord; master; ruler" Akk. bēlu
en [PRIEST] wr. en "a priest" Akk. entu; enu
----
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اقشار اجتماعی در جامعه « کی ان گیر»:
0- حاکم. که توسط ریش سفیدان ، افراد با نفوذ و دارا، انتخاب میشذند یا در جنگها قدرت را به دست میاورذند.
1- گروه های اجتماعی جامعه:
حاکم و اشراف و خویشان شان .
2- کاهن و راهبه ها و افراد شاغل در امور دینی
3- افراد شاغل در امور دیوانی و کاتبان
4- سربازان
5- کشاورزان میانه حال و فقیر
6- ماهیگران
7-دامداران و چوپانها
8-صنعگران رشته های مختلف ( مشغول با گل، فلز، چوب، و غیره)
9- هنر مندان ( نقاشی و مجسمه سازی و پیکر تراشی و خوانندگان و غیره)
10- فروشندگان و تاجران
--------
11- بردگان :( اسیران جنگی، مقروضان که قدرت پرداخت نداشتند) و کنیزان .
12- کارگران - بناها و معمارها و شاغلین در کانال کشی ها و آبرسانی ها.
13- نوکران که مدت محدودی پیش آقایی به علت عدم پرداخت قرض کار میکرد.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
چون متن در کل « شعرگونه» است و « نمایش و اپرا» فرم، و فضای معرفی قهرمانان در خود نوشته « تنگ» ، از اینرو در توضیحاتی کاراکتر ها معرفی میشوند که پیش خوانده کمی « شناخته شده» باشند تا هنگام مطالعه ی متن او بداند با « چگونه شخصیتی» طرف است. و متن را احساس و درک کند. از طرف دیگر خود قهرمانان در فرهنگ سومر هر یک برای خودش سرگذشت و داستانی دارد که لازم است خواننده جهت درک متن آنرا بداند. داستانهایی که طی هزاران سال توسط خلق پدید آمده اند. و آنقدر تراش خورده اند که هر « اسم و کلمه» به یک مروارید شبیه است. مثل یک قطعه « بایاتی» میماند.
فرهنگ هزاران ساله ی خلق سومر آنقدر عمیق و شگفت انگیز است که انسان در لابلای « هزار» توی آن گم میشود.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بسيار عالي بود
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
قسمت سوم به مطلب افزوده شده.