کوروش آزاده‌کیش و چپ کُهنه‌اندیش

چپ ایرانی در گوهر خود ایران‌ستیز است

آوردم که چپ ایرانی در گوهر خود ایران‌ستیز است، زیرا بستر پیدایش آن نه یک نبرد دراززمان طبقاتی و یک جنبش ریشه‌دار اندیشگی، که در پیروی کورکورانه از بیگانگان بوده است. چپ کهنه‌اندیش تنها با کوروش و دیگر چهره‌های تاریخ ایران باستان نیست که دشمنی می‌ورزد، او برافراشتن پرچم شیروخورشید را نیز برنمی‌تابد، چرا که هرگونه سخن از بزرگی و شکوه ایران پیش از اسلام برای او نشانی از «سلطنت‌طلبی» است. سخن از اسلام و چهره‌های آن ولی بخشی از فرهنگ توده است، که در کنار دیگر باورهای

نزدیک به پانزده سال پیش به پیشنهاد دوستی به یکی از نشست‌های حزب کمونیست کارگری رفتم. سخنران که از رهبران این حزب بود، ساعتی را درباره ستَم بر زحمتکشان و همچنین درباره جنگهای امپریالیستی در سرتاسر تاریخ داد سخن داد. در بخش پرسش و پاسخ دوست من از سخنران پرسید: «نظر شما درباره کوروش کبیر چیست؟ او، هم بردگی را از میان برد و هم به مردمان زیر فرمانش آزادی دینی داد و هم منشور حقوق‌بشر را نوشت!» سخنران لختی خاموش شد و در اندیشه فرورفت و سرانجام گفت: 
«با اینهمه با او مخالفم، زیرا او هوادار سلطنت‌ بود!»

نگاهی هرچند کوتاه اگر بر نوشته‌های کُنشگرانی که خود را «چپ» می‌نامند بیافکنیم، خواهیم دید که پاسخ پانزده سال پیش آن رهبر حزب کمونیست کارگری چکیده و جان سخن نگاه کنشگران چپ ایرانی، بویژه آن دسته از آنان که من نام «چپ کهنه‌اندیش» بر ایشان نهاده‌ام را، به نیکی بازگو می‌کند. چپ ایرانی از آن رو که بستر پیدایشش اسلام بوده و مارکسیسم را هم از دریچه نگاه اسلامی فراگرفته است، در گوهر خود ایران‌ستیز است[۱].

پیش از هر چیز ناگزیر از گفتنم که من اگرچه ناسیونالیسم انسانگرا و بازگشت به ریشه‌های راستین کیستی ایرانی را تنها پادزهر کارآمد بنیادگرائی اسلامی می‎‌دانم، برآنم که هنوز برای داوری درباره گردهمائی ایرانیان در آرامگاه کوروش هخامنشی زود است و باید دست نگاه‌داشت و دید بر پیشانی این جنبش خودجوش و ناهماهنگ و بی‌رهبر، کدام گرایش مُهر خود را خواهد کوفت و کدام گفتمان سویه و راه آن را از آن خود خواهد کرد. آنچه که می‌خواهم در این جُستار بدان بپردازم، واکنش آن بخش از چپ ایرانی است که هنوز در کوچه‌های پُر گَردوغُبار انترناسیونالیسم پرولتری گام برمی‌دارد و در هوای خانه دائی‌یوسف دم می‌زند. به گمانم نیازی به بازگوئی این نکته نیست که مسلمانان را – از نواندیش گرفته تا بنیادگرا – این گرایش همگانی ایرانیان به تاریخ پیشااسلامی چندان خوش نیاید، مگر آنکه بتوان جای‌پایی از آن در قرآن و حدیث و روایات ائمه معصومین یافت و حتا کوروش را پیام‌آور الله نامید و دختر یزدگرد سوم را به بستر حسین بن‌علی فرستاد. روی و سوی سخنم با آن بخش از سرآمدان و کُنشگران این آب‌وخاک است که جدا از آنچه که خود آن را «شاه و شیخ» می‌نامد، با نگاه مارکسیستی، یا دستکم سوسیالیستی به تاریخ و پدیده‌های آن می‌نگرد و جنبشهای اجتماعی را از این نگرگاه بررسی می‌کند.

آوردم که چپ ایرانی در گوهر خود ایران‌ستیز است، زیرا بستر پیدایش آن نه یک نبرد دراززمان طبقاتی و یک جنبش ریشه‌دار اندیشگی، که در پیروی کورکورانه از بیگانگان بوده است. چپ کهنه‌اندیش تنها با کوروش و دیگر چهره‌های تاریخ ایران باستان نیست که دشمنی می‌ورزد، او برافراشتن پرچم شیروخورشید را نیز برنمی‌تابد، چرا که هرگونه سخن از بزرگی و شکوه ایران پیش از اسلام برای او نشانی از «سلطنت‌طلبی» است. سخن از اسلام و چهره‌های آن ولی بخشی از فرهنگ توده است، که در کنار دیگر باورهای پوچ و کودکانه دینی باید به آن «احترام گذاشت». چپ ایرانی سرود «ای ایران» را نیز بروی میز کالبُدشکافی طبقاتی-سوسیالیستی می‌افکند تا نشان دهد این سرود در گوهر خود بسیار شوینیستی، برتری‌جویانه و ستاینده خاک‌وخون است.

تاریخ پیشااسلامی ایران برای چپ کُهنه‌اندیش چیزی جز ستم طبقاتی، سرکوب توده‌ها و چپاول دارائی‌های رنجبران دیگر کشورها نیست. این تاریخ، تاریخ پیش از اسلام، پُر است از شاهان و فرمانروایان زورگو و آدمکش، که در میانشان نه می‌توان سیاستمداری خردمند یافت و نه رهبری مردم‌دوست، تنها چهره‌ای که در این هزارودویست سال پیش از اسلام می‌توان بر او بالید و نامش را بر پرچم خویش نوشت، همانا «مزدک بامدادان» است، آنهم تنها و تنها از آن رو که بیگانگان، همان بیگانگانی که چپ در یک پیروی کورکورانه از آنان مارکسیسم را فرا گرفته است، مزدک را نخستین سوسیالیست جهان نامیده‌اند[۲].

به کوروش بازگردیم و به سراسیمگی و آشفتگی چپ کهنه‌اندیش از گردهمائی گروهی از ایرانیان بر آرامگاه او و بزرگداشتش. این را که مردم هیچ‌کدام از کشورهای گشوده شده بدست ارتش کوروش، از او درخواست اینکار را نکرده بودند، همه ما می‌دانیم، و هم این را که در این جنگها هم بمانند هر جنگ دیگری انسانهای بی‌گناه بر خاک می‌افتادند و جانهای بی‌پناه به شمشیر و ژوبین ستانده می‌شدند. همچنین این نکته که منشور کوروش هیچ پیوندی با اندریافت امروزین ما از حقوق بشر ندارد نیز بر کسی پوشیده نیست. چپ ایران‌ستیز نمی‌تواند مدالِ یافتن این داده‌ها را بر گردن خود بیاویزد. من گام را از این نیز فراتر می‌نهم و برآنم که بسیار پنداشتنی است، که آزادی یهودیان از زندان بابل نه از سر رواداری و مردم‌دوستی این پادشاه یگانه تاریخ، که یک راهبرد دوراندیشانه سیاسی بوده باشد. من نیز اگر بجای کوروش می‌بودم، یهودیان را به اورشلیم بازمی‌گرداندم تا هم نگران شورش آنان در بابل که پایتخت شاهنشاهی پهناور من بود نباشم، و هم با دادن پول به آنان برای بازسازی نیایشگاهشان برای خود همپیمانان وفاداری می‌تراشیدم، که شهرشان در راه لشکرکشی به مودریا (مصر) برای سپاه پر شمار من جایگاه پادگانی انباشته از خوراک و اسبان تازه‌نفس باشد.

پس می‌بینیم چپ کهنه‌اندیش با یادآوری اینکه جنگهای کوروش نیز برای بدست آوردن دارائی دیگر مردمان آن روزگار بوده‌اند، سخن تازه‌ای بما نمی‌آموزد. یگانگی جایگاه کوروش ولی در این بود که او در روزگار کشتارهای هراسناک و نابودی ملتها در پی لشگرکشیها، راه و آئین نوینی را در کشورگشائی آفرید، که نه پیش و نه پس از او کسی بدان دست نَیاخت. بخشودن بر پادشاه شکست‌خورده و واگذاشتن پادشاهی کشورش بدو، ارج‌نهادن بر دین و آئین و باور (خدایان) مردمان شکست‌خورده و آفریدن یک کشور یگانه که نزدیک به نیمی از مردم جهان آنروز بی‌جنگ و ستیز در آن به کار و آفرینش و انباشت سرمایه می‌پرداختند، شاهکار کوروش بود. چپِ دیگر نه چندان مارکسیست ما بد نیست از خود بپرسد چند سده جنگ و چند میلیون کشته بایسته می‌بود، تا اتحادیه اروپا پدید آید؟

ولی به گمانم این را نیز می‌توان بر این کنشگران آسیمه‌سَر بخشود. همانگونه که آوردم راه ایشان برای رسیدن به مارکسیسم از دل اسلام گذشته است و آنان بر این گمانند که پادشاهی توانمند می‌تواند بدون هیچ پشتوانه و زمینه تاریخی-فرهنگی-اجتماعی بناگاه همه جهان را دستخوش دگرگونیهای ژرف کند. آنان از آنجا که در گوهر اندیشه خود مسلمانند، تاریخ و رَوَند آن را نیز چیزی چون آفرینش جهان در شش روز می‌دانند. این شاگردان تنبل کلاس مارکسیسم هرگز رنج کاوش تاریخ را از نگرگاه دانشی بر خود هموار نمی‌کنند و بمانند همتایان مسلمانشان دل به افسانه‌های شیرین خوش می‌کنند و بجای بهره جُستن از دیالکتیک و قانونهای برآیش، آفرینش را برمی‌گُزینند.

آنچه را که بر اینان ولی هرگز نمی‌توان بخشید، شیفتگی آنان بر داشته‌های بیگانگان و ستایش آنان است. برای آنان گِل‌نبشته کوروش به پَشیزی نمی‌ارزد، چرا که حق بیکاری و اعتصاب برای پرولتاریا در آن نیامده است، ولی در اینکه یونانیان برده‌دار جهان باستان بنیانگزار و آفریننده و پرورنده دموکراسی بوده‌اند، گمانی بدل راه نمی‌دهند. اینکه در برابر هر یک شهروند آتن ۲۲ برده در این شهر می‌زیستند که آرستوتلس آنها را «ابزار سخن‌گو» می‌نامید، برای چپ ایران‌ستیز تنها یک داده بی‌ارزش تاریخی است. چپ کهنه‌اندیش نه تنها می‌داند در کمون پاریس چه گذشت و در رزمناو پوتمکین[۳] چند ملوان و چند جاشو نشسته بودند، که سربازان اسپارتی را یک‌به‌یک با نام‌ونشان می‌شناسد، ولی از آریوبرزن ایرانی بجز نامی نشنیده است و دشوار بتواند پنج چهره سرنوشت‌ساز سرتاسر تاریخ پیش از اسلام را نام ببرد.

‌در نوشتاری دیگر[۴] به ریشه‌های ایران‌ستیزی مسلمانان پرداخته بودم. به گمانم آن سخن را بر چپ‌ کهنه‌اندیش نیز می‌توان فراگستراند. بیهوده نیست که بیژن جزنی رهبر و از بنیانگزاران سازمانی که به بزرگترین سازمان چپ خاورمیانه فرارُست، خیزش واپسگرایانه فرومایگان در پانزدهم خرداد ۱۳۴۲ را «تضاد بین دربار و خلق» می‌داند و خسرو گلسرخی علی را مولای خویش و حسین را شهید خلقهای خاورمیانه می‌نامد. بدون یک پیشینه دراززمان تاریخی-فرهنگی، نه حزب توده بزیر عبای ملایان می‌خزید و نه سازمان اکثریت در سوگ حسین بن‌علی سینه می‌زد. اگر مسلمان خاطر خود را با گفتن اینکه «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» آسوده می‌دارد و از «ملت ایران» درمی‌گذرد و به «امت اسلام» می‌رسد، برای چپ ایرانی «ایران» پدیده ای است که نه تاریخ دارد و نه جغرافیا، و این خلق قهرمان در یک ناکجاآباد آویزان در هپروت تهی از هر چیز زندگی می‌کند و هموندانش تنها و تنها کارگران کشاورزان و زحمتکشان هوادار مارکسیسم لنینیسم هستند و  در آن نه سرمایه‌دار هست و نه زمین‌‌دار و نه بازاری و نه کارمند و نه سرباز و نه پلیس. ما می‌توانیم اندیشه خود را آسوده کنیم و هم کردار چپ ایرانی در پیوند با جمهوری اسلامی را و هم واکنشش به رویکرد بخشی از مردم به کوروش را تنها از سر سودجویی بدانیم، ولی هیچ پدیده‌ای بناگاه و بیرون از یک بستر تاریخی و فرهنگی پای به هستی نمی‌نهد.

در همین راستا می‌توان رفتارهایِ دیگر چپ ایرانی را واکاوید و دید چرا او که سرسوزنی ناراستی و کژرفتاری را بر شاه نمی‌بخشید، با شیخ اینچنین بر سر مهر است؛ شاه، نماد ایران بود و شیخ نماد همه آن چیزی است که ایران نیست و چپ ایران‌ستیز اگرچه در ناخودآگاه، ولی پی‌گیرانه به سویی گرایش دارد که از ایران و بهتر بگوئیم «ایران‌مَندی» دورتر باشد و بزرگداشت کوروش، آنهم با مردمانی چنین انبوه، گامی بزرگ در راستای ایران‌مندی است. پس چپ ایران‌ستیز هم‌آوا با مسلمان بنیادگرا، با دوستداران ایران، بویژه آن بخش از آنان که چشمی نیز به گذشته تابناک و پرشکوه پیش از اسلامِ این آب‌وخاک دارند، همان رفتاری را در پیش می‌گیرد که مفتیان مسلمان و سلطان غازی با فردوسی بزرگ در پیش گرفتند؛ آنان گفتند فردوسی گَبر و مجوس است و اینان می‌گویند مردمان گردآمده در پاسارگاد عَرب‌ستیز و شوینیست آریائی هستند[۵].

چنین رویکردی را می‌توان در همه زمینه‌ها پی گرفت؛ اگرچه جمهوری اسلامی نه تنها دارائیهای این نسل را، که هست و نیست نسلهای آینده را هم برباد داده و جیب خویش را انباشته است، ولی داغ دل چپ ایران‌ستیز هنوز از جشنهای ۲۵۰۰ ساله تازه است (که بخش بزرگی از هزینه آن را بخش خصوصی پرداخت) و هنگامی که بی‌بی‌سی پس از ۴۵ سال به آن رخداد می‌پردازد، از این که شاه بار دیگر رسوا شده‌ است، کودکانه در پوست خود نمی‌گنجد[۶]. نماد اعدام برای چپ کهنه‌اندیش نه دههاهزار اعدامی جمهوری اسلامی، که نُه جانباخته تپه‌های اوین هستند. سیاهکل هنوز یک «حماسه» است، ولی سراوان، که در آن درست بمانند سیاهکل چند سرباز کشته‌شدند، یک عمل تروریستی، چرا که آن شاه را نشانه رفته بود و این شیخ را.

همانگونه که آوردم، این گشاده‌دستی با شیخ و آن سختگیری بر شاه را، و بویژه دشمنی سرسختانه چپ با ناسیونالیسم انسان‌گرای ایرانی را، می‌توان نشان از فرصت‌طلبی چپ دانست. می‌توان پای را از آن نیز فراتر گذاشت و سخن از خردوَرزی راند. ولی پاسخ در نگاه من هم‌سِرشتی چپ کُهنه‌اندیش و مسلمان بنیادگرا است. واگرنه کیست که نداند ما ایرانیان آشنائی با اندریافت‌های مدرن از حقوق بشر و حقوق شهروندی را نیز همچون بخش بزرگی از دستآوردهای جهان نوین وامدار همان اندیشمندانی هستیم که با زنده کردن کیستی ایرانی و بازآفرینی خردورزانه ناسیونالیسم انسان‌گرای ایرانی راه ایران قَجَرزده را به سوی جنبش مشروطه واگشودند؟ آیا جز این است که ایدئولوژی جنبش مشروطه همین ناسیونالیسمی بود که آخوندزاده‌ها و کرمانی‌ها رهبران و بنیانگزارانش بودند؟

من به تاریخ ایران گاه همچونان پدیده‌ای جاندار می‌نگرم که با زیرکی و تردستی به ما راه‌وچاه را می‌نماید. چنین است که برای نشان‌دادن پیوند چپ کُهنه‌اندیش با اسلام بنیادگرا نیز دست به دامان تاریخ نزدیک این سرزمین می‌شوم، و به سراغ دو چهره نمادین گرایشهای آمده در بالا می‌روم، اگر شیخ فضل‌الله نوری نماد اسلام بنیادگرا است، نورالدین کیانوری نیز نماد چپ کهنه‌اندیش ایرانی است، و چه جای شگفتی که از این دو، یکی نواده آن دیگری است؟

چپ کهنه اندیش ایرانی گیج و شگفت‌زده از اینکه خواب گرانَش را برآشفته‌اند، خود را می‌پرسد که تاریخ کِی، و در کجا بی‌صدا و آرام از کنار او گذر کرد و او را با چشمان نیمه‌باز برجای گذاشت؟ باری اگر اسلام آبشخور همسان بنیادگرائی دینی و کهنه‌اندیشی مارکسیستی ایرانی است، پُر بیجا نخواهد بود، اگر برای  واگشائی ریشه‌های واکُنشهای چپ ایران‌ستیز به کوروش و رویکرد مردم به او، به سراغ قرآن بروم، به سراغ کتابی که از هزار سال باز در خودآگاه مسلمانان، و از یکسد سال پیش در ناخودآگاه چپ ایرانی خانه کرده است:

وَلَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلَاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَازْدَادُوا تِسْعًا 
و سيسَد سال در غارشان خُفتند و نُه سال نیز بر آن افزودند[۷]

خداوند دروغ، دشمن و خشکسالی را از ایران‌زمین بدور دارد
مزدک بامدادان
mbamdadan.blogspot.com
m.bamdadan@gmail.com
———————————————-
۱.  در اینباره همچنین بنگرید به نوشتاری از من با فرنام «در میهن‌ستائی و میهن‌ستیزی روشنفکر ایرانی»  در نشانی زیر:
http://mbamdadan.blogspot.de/2004/04/blog-post.html
۲.  در اینباره بنگرید به ادوارد براون، انقلاب ایران، ۱۹۰۵ تا ۱۹۰۹ و همچنین
A Comprehensive Commentary on the Quran comprising Sale’s translation and Preliminary Discourse, Wherry, 1882
۳.  Battleship Potemkin 
۴. در هراس از خویشتن، گفتار در دوپارگی یک فرهنگ
http://mbamdadan.blogspot.de/2004/04/blog-post.html
۵. همانگونه که در آغاز آوردم، برای داوری درباره این جنبش هنوز زود است. ولی بسیار جای شگفتی است که چپ ایران‌ستیز شعارهای گروهی اندک را به این رسایی می‌شنود، ولی از شنیدن سخنان آن هم‌میهن عرب خوزستانی و همچنین سخنرانی که گفته‌هایش را با درود به عربهای ایرانی آغاز می‌کند، ناتوان است.
۶. از دزدیهای سرسام‌آور میلیاردی که بگذریم، هزینه آرامگاه خمینی به تنهایی چندین برابر هزینه جشنهای ۲۵۰۰ ساله بود. 
۷.  سوره کهف، آیه ۲۵

 

منبع: 

ایران امروز

بخش: 

انتشار از: 

دیدگاه‌ها

نظر: 

اقای دارا این که این نام ها در کتاب حمزه اصفهانی موهوم با اسامی به شکل دیگری بکار رفته نشان دهنده این هست که جاعلان فردوسی ساز متن را از کتاب دیگری سرقت نموده و اسامی خیالی را جایگزین کردند.وگرنه دلیلی ندارد قصه های دو کتاب یکی باشد ولی اسامی متفاوت.

نظر: 

امروز به طور اتفاقی ویدئوکلیبی از امید دانا که با افتخار خود را نژاد پرست می نامید ،دیدم بنام «پاسخ به ایرانستیزی شاهزاده رضا پهلوی بر علیه عاشقان کورش در هفتم آبان_رودست» جالب است مزدک بامدادان به چپ ها ، به دلیل عدم حمایت شان از کوروش ایران ستیز نامید. این .. هم به رضا پهلوی ایران ستیز خطاب کرد . انگار دنیا بد جوری شیر تو شیر شد. فیلم را با هم مشاهده کنیم. قضاوت با شماست:
https://www.youtube.com/watch?v=YmoiEvCAuQw

نظر: 


نام کوروش در کتاب حمزه اصفهانی ( سنی الملوک الارض ) مورخ قرن 4 هجری
بهمن اسفندیار بن گشتاسب اسراییلیان چنین پندارند که بهمن به زبان ایشان همان کوروش است!
نام داریوش در کتاب حمزه اصفهانی : بخت النصر بیت المقدس را ویران کرد . بعد او پسرش اوکردوج و پس از او بلشصر بر بیت المقدس حکومت کردند. بلشصر بدست دارا پسر دارا که نامش به سریانی داریاوش است کشته شد!
ساخت تخت جمشید بروایت حمزه اصفهانی :
همای چهرآزاد دختر بهمن ، لشکریان وی با روم جنگیدند و گروه بسیاری اسیر شدند. وی بنایان ایشان را به ساختن بنای هزارستون در اصطخر فارس برگماشت! )) اینجا منظور از روم همان است که امروز یونان می گوییم و دلیل شباهت معماری تخت جمشید و مقبره منسوب به کوروش با بناهای یونانی که امروز هم موجود است همین است!))( هزار ستون همان است که امروز تخت جمشید می گویند)
دارا پسر بهمن : او اولین کسی بود که

نظر: 

جناب مجددی
منظور از جنگ میهنی این چپها، جنگ روسها با آلمانها در جنگ دوم جهانی است!!

نظر: 

در جواب " به حسن جداری" برای من، شاهان و فرمانروایان گذشته که جز استثمار توده های زحمتکش و قتل و کشتار اهالی بی پناه و تجاوز به اقوام همسایه و مجاور، کار و پیشه دیگری نداشتند، فرقی با هم ندارند . همه این خونخواران تاریخ از کوروش گرفته تا آقا محمد خان قاجار ، سر و ته یک کرباسند. مطمئن باشید اگر کسی چنگیز و تیمور و آقا محمد خان را که از کله مقتولین، مناره می ساختند، مدافع حقوق بشر معرفی کند، از نیش قلم این جانب بهیچ وجه بی بهره نخواهد ماند . به این فرد قوم پرست دروغ پرداز همان جوابی را خواهم داد که در نوشته های مدلل خود به پان ایرانیست های کوروش پرست و شااه پرست میدهم.

نظر: 

آقای حسن جداری ، شماکه اینقدر دروغ درباره کورش بزرگ میبافید چرا درباره شاهان جنایتکار مغول وترک مثل چنگیز و تیمورلنگ و اغامحمدخان ساکتید و تاحالا یک کلمه از کثافتکاریهای این شاهان خونریز دم برنیاورده اید؟ اینجاست که نژادپرستی شما معلوم میشود که جانوران درنده چون چنگیز را تقدیس میکنید و به کورش بزرگ که موسس حقوق بشر درجهان بوده میتازید.

نظر: 

مردم فریبی حد و اندازه ای دارد . از یک پادشاه خودکامه که کارش چیزی جز استثمار بیرحمانه توده های زحمتکس و نهب و غارت اقوام همسایه نبود، عنصری معدلت پرور ساختن و او را فردی آزاده کیش نامیدن، کار کسانی است که تاریخ را نه از دید توده های محروم و زحمتکش ، بلکه از موضع شاه دوستی و کوروش و داریوش پرستی مورد بررسی قرار میدهند و در اغلب موارد، هدفی جز توجیه و تایید شاهان خود کامه خاندان پهلوی ندارند. اینها اینهمه کوروش کوروش می کنند، این همه در زمینه معدلت پروری دروغین کوروش خودکامه حرف میزنند که مهر تایید بر سلطنت شاهان آزادیکش خاندان پهلوی بگذارند. اینها اینهمه از برتری نژاد "خالص" آریائی و مهر ورزی و انسان دوستی کوروش صحبت میکنند که تحمیل زبان فارسی بر ملت های غیر فارس ایران و سروری و آقائی ملت فارس را توجیه کنند. کوروش از

نظر: 

در پاسخ به آقا و یا خانم ( به لاچین)...بیماری روانی را میشود درمان کرد ولی درمانی برای ( مرگ مغزی ) نیست....

نظر: 

منم بابک خرمدین ازآذربایجان:خواهشمندم فرق میان ترک مهاجم به سر زمین ایران وآذربایجانی وطن دوست پدافند کننده ملک میهن را ملکه ذهن خود کنید ."آذربایجانی ترک نیست تفاوت بنیادی دارد " وقتی از هزار و چهارصد سال اسلام فقط و فقط پنجاه سال خاندان پهلوی و یازده سال کریم خان زند ایرانی یعنی فارس بوده اند حکومت کرده اند.الباقی ترک مهاجم وعرب مهاجم بوده اند. با از بین بردن عمدی اثرو آثار گذشته گان این مرز و بوم انتظاری زیادی نمیتوان دا شت از دل ترک چپ آمده و ازعرب هم راست آمده .حتی فرهنگ یکجا نشینی شهر نشینی را نداشته اند حتی نمی دانند فرهنگ چیست لغت فرهنگ و دیگر لغات مدنی را هم ندارند .از فرایند این دو ترک و عرب آیا چپ مستقل و مترقی میاد بیرون؟؟؟ آیا کاری که به نفع مردم ایران باشه کرده اند ؟؟

نظر: 

هرچه هست بهتراز پان ترکیسم است که دچار بیماری روانی شده !

نظر: 

قابل توجه تمام خوانندگان ایران گلوبال، مشت نمونه ی خروار است. اگر میخواهید چپ ایران را بشناسید، کافی است نگاهی به بهمن موحدی بامدادان بیندازید!

نظر: 

کوروش آسوده بخواب چون ناسیونالیسم ایرانی دچار « دچار مرگ مغزی» شده است.....

نظر: 

بی زحمت یک چهره چپی نشان دهید که مورد قبول جامعه ایرانی باشد .ایا خود چپها افرادی مانند پیشه وری کیانوری رجوی / مریم رجوی / فرخ نگهدار / ضد امپریالیست مشهور و مورد حمایت حزب توده صداق خلخالی قبول دارند ؟
تمام شاهان ایرانی دست کم تجزیه طلب نبودند و ایران فروش نشدند و به ایران حمله نکردند و برای دولت خارجی جاسوسی نکردند. .

نظر: 

جناب کیانوش توکلی برای چندمین بار میپرسم گروه ها و افرادی از "چپ" را که در جنگ میهنی شرکت داشتند را به ما هم معرفی کنید ؟؟

نظر: 

جناب یوفس عاظربایجان
فارس ها هر نمادی داشته باشند داشته باشند نه مثل تورکان که تنها نمادشان مجسمه الت تناسلی و اویختن ان به گردنشان باشد

نظر: 

12_ در باره اسلام سیاسی و چپ به دلیل حاکمیت مذهبی و حمایت چپ از انقلاب و اینکه چپ نتوانست فجایع پس از انقلاب 57 را پیش بینی بکند بنابراین نخواست با شاه ویا بخیتار به توافق برسد ؛اکنون بشدت زیر حمله راست گرایان و ناسونالیست های افراطی قرار گرفته اند . واقعیت این است که نه چپ و نه اسلام سیاسی ماهیتا یکدست عمل نمی کنند . اکنون در فضای سیاسی ؛چپ های دمکرات ، سوسیال دمکراتها و کمونیست های افراطی را داریم . اسلام سیاسی هم در عرصه ملی و منطقه ای یکسان عمل نمی کنند وتفاوت ها در بین شان جدی است بطور مثال اصلاح طلبان مذهبی که خود به طیف های گوناگونی تقسیم می شوند که ناسیونالیسیسم ایرانی را رد نمی کنند ویا بعبارت دیگر «ایرانیت» بعنوان هویت اول و یا دوم خود قبول دارند.

نظر: 

من به فارس زبانان یک پیشنهاد دارم یک نظر سنجی ترتیب دهید و یک استوره و فردی را بشکل سنبل جامعه فارس زبان انتخاب کنید که فردی خوشنام و خوش سابقه باشد چون این آقا کوروش یکی از بد نام ترین هاست و این مقبره جعلی حقیقا یک جک تاریخی است مگر اینکه شما ادعا کنید که ٢٥٠٠ سال قبل جسد کوروش از کنار آراز با یخچال مخصوص به پاسارگاد برده شده و چون هنر فقط نزد فارسهاست و بس ، آنوقت ما هم این ادعای شما را قبول خواهیم کرد و گرنه جز یک جک چیز دیگری عایدتان نمیشود چون انتقال یک جسد سر بریده را روی اسب و قاطر به فاصله بیش از هزار کیلومتر ماهها طول میکشد که اینهم دور از واقعیت است .و در ضمن باستانشناس ها نیز شکل ظاهری این مقبره را شیوه یونانی میدانند یعنی از این مقبره یک زیارتگاه نجات نمیشود

نظر: 

داستان اسف بار چپ پایانی جز ندامت ندارد .

نظر: 

8_ همانطور که گفتم انسانها عموما دارای هویت دو گانه اند. هویت مذهبی و هویت ملی ... مذهب قدمت بسیار طولانی تری نسبت به هویت ملی دارد 9_.پایان جنگ جهانی اول دورۀ مهمی از نظر تغییر نظام و سیاست بین‌المللی بود.انگلیس، با حمایت پنهانی امریکا، توانست زنجیره‌ای از دولت‌های نظامی در منطقۀ ما در برابر نفوذ کمونیسم شوروی ایجاد کند که عبارت بودند از: آتاتورک در ترکیه، فیصل در عراق، رضاشاه در ایران، امان‌الله‌خان در افغانستان و ژنرال چیان‌ کای‌چک در چین. در خاورمیانه رضا شاه و آتاتورک بنابر مصالح بین المللی تصمیم گرفتند که هویت ملی را بجای هویت مذهبی بنشانند.مهم‌ترین سیاست آتاتورک محو کردن فرهنگ اسلامی و محدود کردن نفوذ علمای دینی در امور اجتماعی بود. همین کار را رضا شاه بشکل شدید تر انجام داد.

نظر: 

در رابطه با تابلو سر بریده کوروش توسط آنا تومریس باید بگویم که علاوه بر موزه های امریکا و اورپا در موزه ازبکستان و موزه ادبیات آخونداف در جمهوری آذربایجان نیز تابلو بسیار بزرگ حدود دومتر در ورودی سالن بزرگ نصب شده .منتها این شونیستهای وامانده بعد از ٢٥٠٠ سال جسد این فرد را به پاسارگار بردند

نظر: 

آنچه تاریخ نویسان بیان میکند این است که این کوروش در شمال رود آراز توسط تومریس رهبر تورکها کشته شده و حتی سرش از تنش جدا شده و این جسد دو نصف شده بنا به روایت به دستور ملکه تومریس جلو سکها انداخته شده ولی حالا یکعده ادعا میکنند که این جسد این همه راه آورده شده و در پاساگادر دفن شده آنهم ٢٥٠٠ سال قبل .از من گفتن ، این آرمگاه جک تاریخ است و حالا کمی در رابطه با داستان تومروس ملکه ترکان
تابلوهای مختلفی بر اساس روایت هرودوتز (Herodotus) تاریخ نویس مشهور یونانی، از تاریخ كهن آذربایجان در جنگ بین تومروس آنا ملكه آذربایجانیها با كوروش شاه هخامنشیان تهیه شده است. این جنگ 529 سال قبل از میلاد عیسی مسیح (1150 سال قبل از هجرت پیامبر به مدینه) در حوالی رود آراز (ارس) روی داده است. تابلو نقاشی بزرگ توسط "پیتر پال روبنز" (peter Paul Rubens) نقاش فنلاندی كشیده شده است

نظر: 

برخی نکات : 1_ سالروز کوروش در پاسارگاد، قبل از هر نتیجه گیری تاریخی ؛اعتراض سیاسی هزاران جوان ایرانی علیه رهبری جمهوری اسلامی و استراتژی خامنه ای _سپاه بود: آنان شعار دادند که “کوروش پدر ماست - ایران وطن ماست" ویا "سوریه را رها کن - فکری بحال ما کن" ولی در عین حال شعار نژاد پرستانه هم داده شد و نوعی تفکر عرب ستیزانه در بطن جنبش موسوم به کوروش پرستان وجود دارد.2_ اینجانب چپ بودم و لی اکنون نیستم با این وجود نسبت های «ایران ستیزانه» به چپ ایران آنهم بدون رفرنس ، بدون ارائه مدارک تاریخی و استدلال ، نوشته مزدک را شعار گونه ، پرخاشگرانه و عوام فریبانه تا حد سخنان بی پایه «امید دانا » کاهش داد.3_اگر چه مزدک « چپ کُهنه‌اندیش» را مورد حمله قرار می دهد ولی در متن مقاله متوجه می شوید که او کل چپ ایران را از حزب توده و چریک های فدایی و بیژن جزنی و ...را ایران ستیز می نامد

نظر: 

چپهای ایرانی هیچ گاه تجزیه طلب و ایران ستیز نبوده اند. محمدعلی عموییِ کمونیست از اعضای برجسته ی حزب توده ایران در مصاحبه ای اظهار می دارد:
«"در هفتم مهر سال 1320 شماری از فعالان سیاسی جامعه ی ایران نشستی داشتند و طی سه روز درباره چگونگی جامعه، ترکیب طبقاتی و ویژگی های اجتماعی ایران بحث های طولانی کردند. آنجا حزبی پایه گذاری شد که متکی به توده مردم باشد و برای بهبود شرایط زیست مردم ایران فعالیت کند ؛ "ضمن دفاع از تمامیت ارضی کشور نه بر مبنای ناسیونالیسم بلکه بر مبنای میهن دوستی ایرانیان"»
جناب آقای توکلی گرامی؛ خواهشاً آب در آسیاب تجزیه طلبان پان ترک و پان عرب نریزید و وجود کورش کبیر را زیر سوال نبرید.

نظر: 

با این لحن کامنت گزاری دوستان ادم ارزو می کند کاش مرجعی قانونی و جهانی وجود داشت تا بین ماهایی که به هیچ عنوان نمی توانیم نقطه مشترکی در گفتگو و بحث پیدا کنیم داوری می کرد ولی بدون شک بالبخندی خواهد گفت اب از سر چشمه گل الود هست.همانی که اقای لوایی تلاش می کند به ما بفهماند.واقعا جای تاسف هست که یک گفتگوی اکادمکیک بین عیرانیان امکان تحقق ندارد.

نظر: 

آقای توکلی عزیز, تازه نوشته های یونانی هم درباره کورش از خود بافته(Fiction ) و داستان پردازی است. در این کتاب که ترجمه ازکتاب آلمانی و توسط یک تاریخدان آلمانی نوشته شده است, بخوبی معلوم میکند که کورشی وجود نداشته است

https://www.amazon.de/Herodotos-his-%60Sources-Monographs-1989-12-01/dp/B01JXPYPTO/ref=la_B001K1Y856_1_3?s=books&ie=UTF8&qid=1478624956&sr=1-3

نظر: 

برای آقای مزدک بامدادان که برای بازگشت تاج و تخت و سلطنت بر باد رفته رضا پهلوی؛ چند بار نوشته: " آورده است که چپ ایرانی در گوهر خود ایران‌ستیز است"
در پیوند های همین صفحه ، لینک یک پیوند + ویدیوی مستند مصاحبه از احمدی نژاد با عنوان :«احمدی نژاد نیز به پیروان حضرت کورش (قریش) پیوست» هست. به لینک مراجعه کنید و حرف های "احمدی نژاد ایران دوست و پیرو حضرت کورش" را گوش کنید.

نظر: 

قصد من دفاع از چپ سنتی و یا چپ مدرن و... نیست بلکه قصد دارم نظرات مزدک بامدادان در باره چپ ، اسلامی ها و کوروش پرستان بنویسم ......متاسفانه بسیاری به قول معروف سوراخ دعا را گم کرده اند و هر وقت در انحراف کنونی کم می آورند ، به چپ و اسلام حمله ور می شوند بدون اینکه اصولا تاریخ هخامنشی و کوروش را خوانده باشند. رضا مرادی در باره کوروش می نویسد:

نظر: 

هواداران فدائیان اکثریت یک بار دیگر بیانیه این سازمان را در باره رویداد 7 آبان امسال در پاسارگاد را بخوانند و بعد در باره نوشته آقای مزدک بامدادان قلمفرسائی کنند. وقتی یک سازمان پیشرو بزیر عبای حزب توده می رود تحلیل ها و بیانیه هایش همین می شود که شده است.

نظر: 

جناب آقای توکلی گرامی / فقط چند ماه اول جنگ ایران و عراق، برای ما "جنگ میهنی" به حساب می آمد، در همان دوران بنی صدر و ماههای آغازین جنگ امکان صلح و خاتمه جنگ وجود داشت. حزب توده و اکثریت نیز در خرداد 61 و پس از فتح خرمشهر خواهان صلح و پایان جنگ بودند.
جنگ ایران و عراق به استثناء چند ماه اول آن، جنگی ضدمیهنی و امپریالیستی بود.

نظر: 

جنبش پرافتخار چپ ایران در گوهر خود بسیار ایران دوست است و مخالفِ ایران ستیزی می باشد.
چپهای ایرانی نسبت به برخی شعار های داده شده در 7 آبان در پاسارگاد مانند «"ما آریایی هستیم عرب نمی پرستیم"» و «"همش میگن دسته خداست هرچی بلاست از عرباست"» انتقادهایی صحیح ومنطقی داشتند و به درستی این شعارها را شوونیستی و راسیستی می دانند. به نظر بنده نیز این شعار ها، تمامیت و یکپارچگی ایران را به خطر می اندازد. پان ایرانیستها و ناسیونالیستهای افراطی باید افکار عرب ستیزانه و ترک ستیزانه را از خود دور کنند.
در زندان زمان شاه بودند کمونیستهایی که شاهنامۀ فردوسی را نیز می خواندند و بسیار لذت می بردند.
رفیق جانباخته "خسروگلسرخی" در دفاعیات خود از بابک خرمدین و مزدک بامدادان به نیکی یاد می کند.
رفیق جانباخته "مصطفی شعاعیان" به بزرگانی مثل زنده یاد دکتر محمد مصدق و میرزا کوچک خان بسیار علاقه مند بود و چپهایی

نظر: 

آدرس غلط دادان کار پادوهای بورژوازی و تجزیه طلبان آذری و عناصر بریده ضدکمونیست است .
مردم درون ابران به گذشته ها نگاهی تاریخی دارند و در فکر اکنون و آینده دمکراسی و عدالت و سکولاریسم و وحدت ملی میهن خود هستند .
نام کورش و تاریخ باستان ایران برای مردم ایران به اندازه نام اسکندر و نیچه و رم و یونان باستان آشناست . مردم ایران همیشه جهانی فکر نموده اند و نه ناسیونالیستی و شونیستی ، بدین دلیل همیشه بخشی از مردم همسایه ایران به درون ایران آمده و در آنجا زیسته اند . وجود ادیان دیگر در ایران نشان میدهد که مردم معمولی ایران دوستدار تمام ادیان و فرهنگها و خلقها و اقوام بوده و هستند .
به این دلیل اکنون در دیاسپرا و در اروپا و امریکا و در کشورهای دیگر جهان ، مردم ایران سازگارترین خارجی ها با جوامع کشور میزبان هستند و بعد از 2-3 نسل حتی زبان و دین اجدادی خودرا با فرهنگ جامعه میزبان تعویض میکنند.

نظر: 

اتفاقا چپ سنتی ایران ، بطور چشمگیر ناسیونالیست بود. دفاع از تمامیت ارضی ایران ، شرکت در جنگ میهنی و... حتی تفکر و اندیشه مارکسیست روسی هم مانع ملی گرایی آنها نشد. این کامنت گذاری ادامه خواهد داشت.

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA
حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید.
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را بدون فاصله وارد کنید.